کد مطلب: 56403
 
بازگشت پسر خوش تیپ و شوخ طبع خانواده اسماعیلی
پایان 34 سال چشم انتظاری/دختر شهید:می دانستم پدر بر می گردد
دو ماهه بود که پدر پیشانی‌اش را بوسید و عازم جبهه شد و این آخرین باری بود که بوسه گرم پدر را بر صورت خود احساس می‌کرد...
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۱ تير ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۰۷
 
به گزارش زاهدنیوز به نقل از عصرهامون، شاید این اولین مصاحبه رسمی خانواده با یک رسانه بعد از شنیدن خبر بازگشت مهمانشان بود که با خبرنگار ما انجام دادند. دخترک 2ماهه آن روزها در نبود پدر قد کشیده و رهرو راه پدر شده است. حجاب و عفاف را شیوه راه کرده و سیرتی شهدایی دارد. دوستان و آشنایان می گویند دو ماهه بود که پدرش پیشانی‌اش را بوسید و راهی جبهه شد و این آخرین باری بود که بوسه گرم پدر را بر صورت خود احساس می‌کرد. بعد از آن تمام روزهایش به رنگ بی خبری و انتظار بود، نه خبر شهادتی برایش آمد و نه خبر سلامتی، دیگر هیچ اثری از پدر نبود. سال‌ها همان قاب عکس پدر را در آغوش می گرفت و زندگی می کرد. هرچند پدر همیشه در رؤیاهایش زنده بود و با او حرف می زد و حالا او فکر می‌کند خیلی بیشتر از کسانی که حضور جسمانی پدر را درک کرده‌اند، پدرش را می‌شناسد اما رنج بی خبری و انتظار همه روزهای کودکی و جوانی‌اش را پر کرده است.
اقوام می گویند او همیشه به یاد پدر بود اما طی دو سال گذشته دل مشغولی هایش بیشتر شده بود. لحظه شماری می کرد و تاب و قرار نداشت گویی به او الهام شده بود که خبری در راه است... از دو سال پیش آشوبی در دلش به پا شده بود و خودش هم دلیل این آشوب را نمی دانست تا اینکه برایش خبر می‌آورند پدر پیدا شد.
این موضوع آن قدر ارزشمند بود که تیم خبری و چند رسانه ای عصرهامون را راهی منزل شهید کند اما دختر را توان حرف زدن نبود. بغض گلو قدرت کلام را از او گرفته بود. تنها در کنار تابوت شهید اشک می ریخت و هر چه در دل داشت فقط با پدر می گفت. او فرصت را غنیمت شمرده بود و دوست نداشت به غیر از پدر با هیچکس صحبت کند. می خواست درک کند درد دل با پدر یعنی چه... نشستن در کنار پدر چه حسی دارد و آغوش گرم پدر چه لذتی دارد. هر چند باز هم پس از 34 سال توفیق زیارت و بوسیدن صورت پدر را ندارد و جسم زمینی اش را نمی تواند در آغوش بکشد اما روح بلند و آسمانی پدر، او را غرق زیارت کرده بود. دختر؛ هیچ چیزی نگفت و تنها به این جمله بسنده کرد: دلم برایش تنگ شده بود. می دانستم که بر می گردد. این را گفت و دوباره سر بر تابوت پدر که مزین به پرچم سه رنگ ایران اسلامی بود گذاشت.

پیکر پاک و مطهر شهید حسن قوچ اسماعیلی از شهدای دوران دفاع مقدس استان سیستان وبلوچستان چند روز گذشته از طریق آزمایش DNA شناسایی شد.
برادرها و خواهرها سر از پا نمی شناسند و خوشحال هستند که برادر کوچک شان به خانه بازگشته اگر چه پدر و مادرشان در چشم انتظاری از دنیا رفته اند.
حوالی ساعت 21 شب گذشته که پیکر مطهر شهید اسماعیلی را پس از 34 سال برای وداع به خانه آورده بودند کوچه قدیمی و خانه پدری که در آن بزرگ شده بودند معطر به عطر گلاب شده بود آشنایان و همسایه ها گروه گروه برای استقبال از شهید درب منزل تجمع کرده و خوشحال بودند. از سر شوق گریه می کردند دختر پس از 34 سال دوری و فراق می تواند پیکر پدر را برای اولین بار در آغوش بگیرد. صدای نوحه نشان از نزدیک شدن خودروی حامل پیکر مطهر شهید می داد. بوی اسپند بلند می شود. همه با گریه و ناله و صلوات به استقبال پیکرشهید می روند. در میان جمع اما یک نفر نقل و نبات بر روی پیکر می ریزد و می گوید خوش آمدی قربان قدم های دلاورم شوم.



فرزندی پس از 34 سال دوری و گمنامی به خانه پدری خویش بازگشت اما خبری از پدر و مادر نبود؛ با قد رعنا رفت و اینک بر دستان خواهر و برادران و تنها فرزندش به خانه وارد می شود.
علی قوچ اسماعیلی برادر بزرگ شهید درگفت وگو با خبرنگار ایثار وشهادت عصرهامون می گوید: آنچه فکر می کردیم به حقیقت پیوست خوشحالم از اینکه گمشده ما بازگشته قلبم روشن شد و آرام گرفتم.
اشک امانش را بریده بود اما ادامه داد: وقتی خبر شناسایی پیکر برادرم را دادند خیلی خوشحال شدم و خیالم راحت شد؛ خدا را شاکر هستم. سی و چهار سال چشم انتظاری برای سربلندی و اقتدار اسلام زیباست.



خواهر بزرگ شهید هم در گفت وگو با خبرنگار عصرهامون می گوید: با نبودش انس گرفته و با عکسش روز و شب را سپری می کردیم در این سال ها همیشه با ما بود هرگاه مشکلی برایمان پیش می آمد متوسل به شهید می شدیم.
در حالی که بغض خود را فرو می خورد اشک چشمانش پاک می کند و می گوید: برایم غیرمنتظره بود وقتی خواهرم زنگ زد و گفت "حسن" شناسایی شده؛ می دانستم دختر برادرم برای انجام آزمایش DNA رفته است؛ احساس کردم تازه خبر شهادتش را به ما داده اند حس نکردم سالها در کنارمان نبوده انگار آتشی بر دلم گذاشته اند.دلم می سوزد پدر و مادرم چشم انتظار از دنیا رفتند؛ راضیم به رضای خدا و از آمدنش خوشحال هستیم. مقدرات الهی این بود خدا را شکر از این آزمایش سربلند بیرون آمدیم.



خواهر شهید بیان می کند: "حسن" اخلاق خاصی داشت پسری خوش تیپ و با اخلاق بود. کم خور و کم حرف بود اما خوب می اندیشید خیلی شوخ طبع بود؛ همرزمانش می گفتند شب ها در یک گودی قبر مانندی می رفت و نماز شب می خواند.
دوباره اشک مهمان چشمانش می شود و می گوید: پس از سی و اندی دوری و فراغ به او می گویم خوش آمدی ای خوش قد و رعنای من. تو همیشه راست قامت و ایستاده بودی برادر.
به گزارش عصرهامون حسن قوچ اسماعیلی در سال 1363 در حوالی دجله در عملیات بدر با رمز یا فاطمه الزهرا(س) به درجه رفیع شهادت نائل آمد که پس از حدود 34سال از طریق آزمایش DNA دخترش شناسایی و به زادگاهش زاهدان منتقل شد.

انتهای پیام/
Share/Save/Bookmark