
گزیده ای از سرمقاله روزنامه های چهارشنبه
27 آذر 1392 ساعت 2:06
سرمقاله روزنامه های کیهان،خراسان،رسالت،وطن امروز و ... را میتوانید در این قسمت بخوانید.
روزنامه کیهان مطلبی را با عنوان««کری» که کر نیست !»در ستون سرمقاله خود در رابطه با پاسخ سرکار خانم افخم، سخنگوی وزارت خارجه کشورمان به یکی از خبرنگاران و به قلم حسین شریعتمداری به چاپ رساند که در ادامه میخوانید:
دیروز سرکار خانم افخم، سخنگوی وزارت خارجه کشورمان در پاسخ به یکی از خبرنگاران که درباو
ره محتوای مذاکره تلفنی اخیر آقای ظریف و جانکری سؤال کرده بود، گفت: «جزئیات مذاکرات ظریف و کری قابل انتشار نیست»! سخنگوی وزارت خارجه همانگونه که از عنوان مسئولیت ایشان برمیآید، دیدگاه و سیاست وزارت متبوع خود را بیان کرده است، از این روی در این وجیزه روی سخن با وزارت محترم امور خارجه است که چرا و با کدام توضیح و توجیه منطقی، متن مذاکرات تلفنی میان ظریف و کری را غیرقابل انتشار و محرمانه میداند؟ زیرا مفهوم محرمانه بودن مکالمه تلفنی یاد شده آن است که این مذاکره حاوی نکات و مطالبی است که افشای آن میتواند به منافع ملی کشورمان آسیب برساند! و مثلاً؛ در ادامه مذاکرات هستهای با 5+1 خلل و خدشهای ایجاد کند، آیا محرمانه بودن مکالمه مورد اشاره میتواند علت و دلیل دیگری داشته باشد؟ پاسخ این سؤال به یقین منفی است، بنابراین باید گفت؛آیا وزارت محترم امور خارجه نگران است که مبادا، علنی کردن آنچه میان ظریف و کری رد و بدل شده است به گوش افراد نامحرم برسد؟ اگر چنین تصوری در میان است، این افراد نامحرم چه کسانی هستند؟! و در صورت اطلاع از متن مذاکره تلفنی، قرار است مطالب - به قول وزارت خارجه- محرمانه آن را برای کدام کانون و مرکز بیگانه و یا افراد و اشخاص نامحرم فاش کنند که وزارت خارجه کشورمان برای پیشگیری از افشای آن، تصمیم گرفته است محتوای این مکالمه ، محرمانه و غیرقابل انتشار بماند! در اینباره فقط چند احتمال قابل تصور خواهد بود.
1- وزارت خارجه نگران است مبادا متن مذاکره به گوش جاسوسان حریف برسد! این احتمال از پایه و اساس باطل است چرا که مطابق این فرضیه، جاسوسان حریف در نهایت تلاش خواهند کرد متن مذاکره را به گوش دشمن برسانند. و این در حالی است که بلندپایهترین مقام حریف یعنی وزیر خارجه آمریکا از محتوای مذاکره با خبر است زیرا خود او طرف مذاکره تلفنی بوده است!
2- ممکن است گفته شود آقای ظریف در مکالمه تلفنی با جان کری مطالبی را مطرح کرده است که نمیخواهد به گوش برخی از همپیمانان آمریکا برسد و یا جان کری به نکاتی اشاره داشته که ترجیح میدهد سایر همپیمانان کشور متبوعش از آن باخبر نباشند! این احتمال نیز کمترین توجیه منطقی و پایه و اساس عقلایی ندارد. چرا که یکی از اصلیترین همپیمانان آمریکا، رژیم کودککش و جعلی اسرائیل است و مقامات رسمی و بلندپایه آمریکا- از جمله جانکری- بارها به صراحت اعلام کرده و در عمل نشان دادهاند که هیچ نکته و مسئله مربوط به مذاکره هستهای با ایران را نه فقط از دولتمردان رژیم صهیونیستی پنهان نمیکنند بلکه قبل از هر مذاکره درباره آنچه قرار است مطرح کنند با مقامات رژیم اشغالگر قدس رایزنی کرده و رضایت آنان را جلب میکنند و بعد از هر مذاکره نیز به تلآویو رفته و آنچه مطرح کردهاند را با دولتمردان رژیم جعلی اسرائیل در میان میگذارند. آیا غیر از این است؟! و آیا تأسفآور نیست، جناب آقای ظریف وزیر خارجه محترم کشورمان، از این نکته بدیهی که ابتداییترین الفبای دیپلماسی است بیخبر باشند!
3- ممکن است منظور و مقصود وزارت خارجه کشورمان از محرمانه دانستن این مکالمه، پنهان کردن متن مذاکره از سایر کشورهای گروه 5+1 باشد! که در این صورت باید پرسید؛ آیا تصور میکنید، آمریکا در مذاکره و تعامل! با ایران، منافع ملی جمهوری اسلامی ایران را به منافع همپیمانان اروپایی خود، یعنی انگلیس و فرانسه و آلمان ترجیح میدهد؟! اگر چنین نیست - که هرگز نیست- محرمانه دانستن متن مذاکره تلفنی یاد شده برای چیست؟!
4- شاید مقصود وزارت محترم امور خارجه، پنهان داشتن محتوای مذاکره تلفنی از نگاه دو عضو دیگر گروه 5+1 یعنی روسیه و چین باشد که باید گفت؛
الف: مگر موضوع مذاکره تلفنی درباره چالش هستهای و مذاکرات پیش روی با 5+1 نبوده است؟ اگر پاسخ مثبت است -کهنمیتواند و نباید منفی باشد - هر نکته رد و بدل شده و یا قول وقرار احتمالی با وزیر خارجه آمریکا نهایتا بایستی در مذاکرات ایران و 5+1 روی میز مذاکره گذارده شود و دو کشور چین و روسیه به عنوان دو عضو اصلی گروه 5+1 از آن باخبر خواهند شد ضمن آن که دشمنی و کینهتوزی آمریکا و متحدان اروپایی آن با جمهوری اسلامی ایران بارها به اثبات رسیده است ولی چین و روسیه اگرچه مانند هر کشور دیگری در جریان مذاکرات به منافع خود نظر دارند، اما، تاکنون و به دفعات، از تن دادن به باجخواهی آمریکا و اتحادیه اروپا علیه ایران خودداری ورزیدهاند. بنابراین، در صورتی که احتمال یاد شده در این بند، مورد نظر وزارت خارجه کشورمان بوده باشد، نه تنها از پنهان داشتن متن مذاکرات طرفی نبسته است، بلکه کفه دشمنی 5+1 علیه ایران اسلامی را سنگینتر کرده و فرصت بهرهگیری از اختلافنظر موجود میان چین و روسیه با آمریکا و سه کشور اروپایی را با بیسیاستی و بیتدبیری - که از دولت موسوم به تدبیر - پذیرفتنی نیست، از دست داده است.
ب: آمریکا اصرار دارد که خود را «عضو برتر»! و «تصمیمگیرنده نهایی»! در گروه 5+1 بداند و این توهم را به جهان اسلام و نهضتهای اسلامی الگو گرفته از انقلاب اسلامی پمپاژ کند که در عصر جدید، جانشین «ژولیوس سزار» امپراتور روم باستان است و بر این باور که «همه راهها به روم ختم میشود»!این در حالی است که انقلاب اسلامی به رهبری امام راحل(ره) و خلف حاضر او، «تابو»ی کدخدایی آمریکا را شکسته و نه در تئوری بلکه در عمل نشان داده است که آمریکا به قول حضرت امام(ره) هیچ غلطی نمیتواند بکند. از این روی، مذاکره تلفنی آقای ظریف با جان کری وزیر خارجه آمریکا و محرمانه دانستن آن، توهم فرو ریخته مورد اشاره را در نگاه جهانیان زنده میکند و این تلقی موهوم را دامن میزند که گویی، جمهوری اسلامی ایران نیز «کدخدایی آمریکا»! و مدیریت آن در مذاکرات با 5+1 را پذیرفته است! و حال آن که ایران اسلامی طی سی و چند سال گذشته با مقاومت جانانه و مثالزدنی خود، بارها پوزه آمریکا را به خاک مالیده است، تا آنجا که به نوشته نشریه آمریکایی ویکلی استاندارد «همه روسای جمهور آمریکا، از جیمی کارتر تا باراک اوباما در یک نقطه با امام خمینی[ره] اشتراکنظر دارند و آن، این که آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند».
5- مردم به تیم مذاکرهکننده هستهای و در راس آنها آقایان ظریف و عراقچی اعتماد کامل دارند و آنان را فرزندان انقلاب میدانند، بنابراین، احتمال آن که آقای ظریف در مذاکره تلفنی با جان کری، مطالب و نکاتی را مطرح کرده باشد که نمیخواهد مردم ایران از آن باخبر باشند، حتی در دورترین افق ذهن ملت شریفایران نیز جایی ندارد. اما، این پرسش جدی و منطقی نیز در میان است که ایشان با کدام توجیه و توضیح منطقی، متن مذاکره تلفنی یاد شده را برای مردم ایران محرمانه میداند و برای دشمنان مردم و نظام محرمانه نمیداند؟ «جان کری» که «کر» نیست! هست؟! و دشمن هم که هست، نیست؟! بنابراین چرا دشمنان مردم برای وزارت خارجه کشورمان محرمند و مردم نامحرم؟!
6- و بالاخره اگر موضوع مذاکره تلفنی آقای ظریف با جانکری، در محدوده چالش هستهای بوده است که مطابق آنچه گذشت نمیتواند از نگاه دشمن پنهان بماند و اگر مسائل دیگری غیراز چالش هستهای در میان بوده که آقای ظریف چنین اجازهای نداشته است و تیم مذاکرهکننده به قول حضرت آقا، تنها برای مذاکره درباره برنامه هستهای کشورمان ماموریت داشتهاند و جناب ظریف نیز بارها به صراحت بر این نکته تاکید ورزیدهاند. بنابراین، علت محرمانه بودن مذاکرهای که برای دشمنان تابلودار مردم و نظام محرمانه نیست، چیست؟!
سید محمد اسلامی ستون سرمقاله روزنامه خراسان را به مطلبی با عنوان«هم اکنون با چه اروپايي روبه رو هستيم؟»اختصاص داد که در زیر مطالعه میکنید:
10 سال پيش، سال 2003 ميلادي هنگامي که دکتر حسن روحاني به عنوان دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام مذاکره کننده ارشد کشورمان در موضوع هسته اي بود، ايران و تروئيکاي اروپايي مذاکراتشان را خارج از چارچوب آژانس بين المللي انرژي اتمي آغاز کردند. فرانسه، آلمان و انگليس 3 کشوري بودند که به اتکاي نفوذ و تاثيرشان در تصميم هاي اتحاديه اروپا طرف مذاکره ديپلمات هاي ايراني قرار گرفتند. آن زمان دکتر محمد جواد ظريف، نماينده ايران در سازمان ملل متحد و عضو تيم مذاکره با 3 کشور اروپايي موسوم به E3 بود. 7 سال بعد در سال 2010 روابط ايران با اتحاديه اروپا دچار تنش شد و اتحاديه اروپا همساز با آمريکا، ايران را تحريم کرد. اين تحريم ها، سختگيرانه ترين تحريم هاي تاريخ اتحاديه اروپا عليه يک کشور توصيف شده اند. اکنون در واپسين روزهاي سال 2013 ميلادي ديپلمات هاي ايراني بار ديگر با اروپايي ها دست توافق داده اند. 3 روز پيش نيز خانم "تاريا گرانبرگ" رئيس کميته روابط ايران در پارلمان اروپا با ايران از آغاز تدوين استراتژي همکاري اروپا با ايران خبر داد. با اين حال پرسشي تعيين کننده در اين ميان وجود دارد. اتحاديه اروپا در 10 سال گذشته چه تغييراتي کرده است؟
انتخاب 3 کشور فوق (تروئيکاي اروپايي) به عنوان طرف مذاکره ايران، به پيشينه تئوري "توازن قدرت" در اين اتحاديه باز مي گردد. اروپايي ها معتقدند اين 3 کشور نقش رهبري اتحاديه اروپا را بر عهده دارند. به گونه اي که در سياست ها و اقدامات اقتصادي، دوگانه فرانسه-آلمان اين اتحاديه را رهبري مي کند و در سياست ها و اقدامات نظامي و امنيتي، دوگانه فرانسه-انگليس اين نقش را بر عهده دارد. اتحاديه اروپا تلاش مي کند به ديگر کشورهاي جهان اثبات کند که يک بدنه واحد و داراي سازوکار رهبري واحد است. در حالي که چالش هاي عيني 10 سال گذشته چنين ادعايي را با ابهام جدي روبهرو کرده است. اين چالش ها به طور کلي اروپا را با 3 مشکل اساسي روبهرو کرده اند: الف) تضعيف اتحادهاي دروني ب) تضعيف اتحادهاي خارجي و ج) تقويت اتحادهاي خارجي رقيب.
10 سال پيش همزمان با آغاز مذاکرات ايران و 3 کشور اروپايي، رهبران اروپايي براي نخستين بار سند "استراتژي امنيتي اروپايي" را تدوين کردند. اين سند در 10 سال گذشته آنچنان اهميت داشته است که برخي اروپايي ها آن را "متني مقدس" توصيف کردند. براساس اين سند، کشورهاي اروپايي سياست همگرايي اروپاي قديم و جديد را دنبال مي کنند. اين سند غرب را متشکل از آمريکا و اروپا به عنوان پيروز جنگ سرد، رهبر اصلي جهان توصيف مي کند. در همان سال متناسب با روح سند استراتژي امنيتي، فرانسه فرماندهي نخستين مداخله نظامي مشترک ارتش هاي اروپايي را در جمهوري دموکراتيک کنگو بر عهده مي گيرد. اما در تغييري چشمگير 10 سال بعد همين کشور براي حمله به مالي و چند ماه پس از آن براي حمله به کشور آفريقاي مرکزي متحدي ندارد. گويي شرايط چنان تغيير کرده است که بر خلاف آموزه هاي "متن مقدس" اروپايي، يک کشور اروپايي براي مداخله نظامي با هدف دفاع از منافع اقتصادي کشورهاي اروپا در آفريقا همراهي نمي يابد. اين اختلاف درباره بحران سوريه نيز به روشني هويداست.
در حالي که فرانسوي ها تا واپسين لحظات ادعا مي کردند آماده حمله به سوريه هستند، انگليس نخستين کشوري بود که پاي خود را از ايده حمله به سوريه عقب کشيد. نمونه اي روشن از تضعيف دوگانه رهبري نظامي و امنيتي اتحاديه اروپا. يکي از جديدترين گزارش هاي شوراي روابط خارجي اروپا، تصريح مي کند که تجربه حمله به افغانستان و عراق، اساسا ايده موسوم به "مداخله آزادي خواهانه" را با سياست عدم مداخله جايگزين کرده است. آمارها نيز مويد همين رويکرد هستند. هزينه هاي نظامي کشورهاي اروپايي در 10 سال گذشته، به رغم گذر زمان و انتظار براي افزايش آن، 23 درصد معادل 56 ميليارد يورو کاهش داشته است. در اين 10 سال حتي کار به جايي رسيده است که برخي ايده "ژاپن اروپايي" را مطرح کرده اند. اتحاديه اي که توان يا انگيزه اي براي استفاده از قدرت نظامي اش جز در مورد دفاع از خود نداشته باشد.
از سوي ديگر بحران مالي در اروپا و مشخصا در کشورهاي حوزه يورو نيز اختلافات مبنايي و تضاد منافع کشورهاي اروپايي را هويدا کرده است. در اين مورد نيز برخلاف آن چه ادعا مي شود فرانسه و آلمان رهبري بحران را بر عهده نداشتند. بلکه آلمان به تنهايي و براساس سياست هاي محافظه کارانه آنگلا مرکل، صدراعظم اين کشور راهي را در پيش گرفت که خشم بسياري از مردم اروپا را عليه اين کشور برانگيخت. به عنوان يک شاخص مهم، هم اکنون پروژه پول واحد اروپايي کارنامه موفقي ندارد. در 10 سال گذشته مشکلات مالي يونان، پرتغال، ايرلند و اسپانيا گريبانگير سياست هاي واحد اقتصادي اين اتحاديه و همچنين اين کشورها بوده است تا جايي که در سال هاي گذشته هريک از آن ها به نوعي زمزمه يا فرياد جدايي از منطقه يورو را مطرح کردند.
نکته مهم اين است که اکنون هريک از کشورهاي اروپايي، دلسرد شده از راه واحد اروپايي براي درمان بحران مالي، به تنهايي به دنبال رفع مشکل خود از طريق ايجاد مراودات اقتصادي با کشورهاي متنوع خارج از اروپا هستند. گزارش شوراي روابط خارجي اتحاديه اروپا در اين باره مي گويد: «هم اکنون بسياري از ملت هاي اروپايي هنوز به گونه اي رفتار مي کنند که گويي آن ها مي توانند اهداف اقتصادي ملي شان را در آسيا بدون همکاري مشترک يا توسعه يک پز سياسي امنيتي يکسان در منطقه دنبال کنند.» اين در حالي است که بحران مالي قاره سبز همچنان بدون راه حل مانده است. هفته گذشته در ششمين نشست کنفرانس"سياست جهاني"، بحران مالي اروپا يکي از 8 چالش اساسي پيش روي کشورهاي جهان معرفي شد. اختلاف رويه ها در برابر بحران مالي و پنهان کاري ها در حوزه امنيتي نشان مي دهد، سياست همگرايي در اروپا جاي خود را به واگرايي داده است. اين شرايط بار ديگر اين احتمال را جدي مي کند که تفرقه سنتي در کشورهاي اين اتحاديه زنده شود. شرايطي که تفرقه در دسته بندي سنتي 3گانه کشورهاي اروپايي را زنده کند. به گونه اي که جهاني گراها، منطقه گراها و بي تفاوت ها بار ديگر هريک ساز خود را بنوازند.
در خارج از مرزها نيز شرايط اگر بدتر نباشد، بهتر نيست. به عنوان نمونه، در سال 2008 گوردون براون، نخست وزير انگليس و نيکولا سارکوزي، رئيس جمهور فرانسه سياست تقويت گروه 20 را با هدف مشارکت دادن قدرت هاي اقتصادي نوظهور در مباحث اقتصاد جهاني در پيش مي گيرند. در حالي که در اين سال ها قرار بوده که نشست هاي گروه 20 ابزاري براي کنترل چين و ديگر کشورهاي بريک (BRIC) باشد، در نشست هاي 2011 و 2012 اروپا به جاي آن که "راه حل" باشد، "بحران" بوده است که ديگر اعضاي گروه 20 بايد براي آن راه حلي مي يافته اند. بنابراين سياست همگرايي با قدرت هاي نوظهور نيز جاي خود را به منازعه اقتصادي داده است. اکنون اروپايي ها به جاي اينکه به فکر همکاري با چين در G20 باشند، به پيمان منطقه آزاد تجاري بين اروپا و آمريکا (Transatlantic Trade and Investment Partnership )(TTIP) بازگشته اند تا بتوانند غول اقتصادي جهان را کنترل کنند. اين در حالي است که اروپايي ها حتي روي ديوار آمريکا نيز نمي توانند با خيال راحت يادگاري بنويسند. گزارش اخير شوراي روابط خارجي اروپا تاکيد مي کند که «سياست آمريکا درباره موضوعات متعدد از بحران سوريه گرفته تا بحران مالي جهاني، پرسش هاي بزرگي را براي اروپايي ها ايجاد کرده است».
در حالي که اروپا روزهاي سختي را مي گذراند، روسيه در شرق اروپا گام هاي تشکيل اتحاديه اوراسيا را آرام آرام بر مي دارد. نگراني از ايجاد اين محور جدي رقابت، وقت و سرمايه اروپا را صرف نيازهاي هنگفت سپر دفاع موشکي مي کند. به علاوه اين که دلارهاي بسياري هم بايد براي حفظ يا برگرداندن کشورهايي مانند اوکراين صرف شوند. اين در حالي است که روسيه تنها رقيب اتحاديه اروپا نيست. در بحران 3 سال گذشته مصر، هرگاه که کشورهاي اروپايي دولت اين کشور را به قطع کمک هاي سالانه تهديد مي کنند، عربستان و قطر هر يک با انگيزه اي کاملا آماده و مشتاق هستند که جاي اروپا را براي اعطاي اين اعانه بگيرند.
براساس آن چه گفتيم، در مذاکرات هسته اي که هم اکنون جريان دارد، ايران بايد آلترناتيو براي اين سه کشور اروپايي را جدي بگيرد. يکي از دلايل متعدد براي اين رويکرد، توجه به اين واقعيت است که اکنون برخلاف 10 سال پيش با اروپايي متفرق روبهرو هستيم که حداقل ديگر اين 3 کشور نقش رهبري آن را برعهده ندارد. افزون بر اين که کشورهاي ديگر اروپايي نيز در فرآيندي منطقي رويکرد هاي منحصر به فردي را در سياست خارجي شان در نظر مي گيرند.
کد مطلب: 28632
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdcauinu.49nae15kk4.html