
اگر امام حسین علم به شهادت خود داشتند، چرا به کربلا رفتند؟
20 آبان 1392 ساعت 1:52
پس از بعثت رسول راستی ها و پیامبر پاکی ها حضرت محمد مصطفى (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بزرگترین حادثه اى که در تاریخ اسلام و مسلمانان رخ دادقیام و شهادت امام حسین (علیه السلام) بود.
پس از بعثت رسول راستی ها و پیامبر پاکی ها حضرت محمد مصطفى (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بزرگترین حادثه اى که در تاریخ اسلام و مسلمانان رخ دادقیام و شهادت امام حسین (علیه السلام) بود. اگر چه تاریخ همیشه همراه با حادثه ها بوده و از فراز امواج فاجعه ها گذشته و همگام با هنگامه هاى بزرگ وتکان دهنده پیش آمده است اما هیچ روزى را تلخ تر و تکانده تر و در عین حالگسترده تر، تابناکتر و تإثیرگذارتر از عاشورا ندیده است.
با صراحت مى توان گفت که اسلام و قرآن و همه پیامبران الهى و ادیان آسمانى با قیام سید وسالار شهیدان دوباره زنده شدند ، از این رو عاشورا نه یک روز از روزهاى بى شمار تاریخ که تولد دوباره تمام تاریخ به شمار می آید .
حال سوال اینجاست که اگر امامان شیعه ، از غیب مطلع اند و می دانسته اند که قرار است کشته شوند ، چرا بر خلاف نص صریح قرآن که می فرماید ( لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه ) با دست خود ، خودتان را به هلاکت نیاندازید ،
با دست خویش جان خود را به خطر انداختند ؟
و در مورد قیام عاشورا هم این سوال مطرح است که ، اگر امام حسین (علیه السلام) علم به شهادت خود داشتند، چرا به کربلا رفتند و جان خود و اهل بیت و اصحاب خویش را به خطر انداختند ؟
پاسخ:
گاهی شرایط به گونه ای است که آدمی، به ناچار برای رسیدن به مقصد و مقصود خویش، هر کاری را انجام می دهد؛ حتی اگر بداند به مرگ او می انجامد. رزمندگان اسلام که از زمان پیامبر صلی الله علیه وآله تا کنون، برای انجام دستورات الهی و دفاع از اسلام ، بر هم سبقت می گرفتند، می دانستند سرانجام داوطلب شدن و سبقت گرفتن برای رفتن به میدان جهاد، شهادت آنان است، لیکن چون می دانستند برای دفاع از نظام اسلامی، چاره ای جز این نیست، پا در این میدان بی بازگشت می گذاشتند.
بنابراین اولا : حرکت امام حسین (علیه السلام) به سوی کربلا نیز از این قبیل بود؛ زیرا انحراف در حکومت اسلامی به جایی رسیده بود که اگر قیام عارفانه آن حضرت و یاران باوفایش نبود، اسلام به پایان رسیده بود: «و علی الإسلام السّلام إذ قد بلیت الأمّة براع مثل یزید» و این انحراف، جز با شهادت امام حسین (علیه السلام) قابل اصلاح نبود.
خلاصه اینکه حفظ اسلام مهمتر از هر چیز دیگری است ، امام علیه السلام نیز اگر چه به سرانجام و سرنوشت خود و اهل بیت خویش در مسیر رفتن به کربلا آگاه بودند ، اما حفظ دین خدا را از جان خویش مهمتر می دانستند لذا حاضر به آبیاری و زنده نگه داشتن دین خدا و حفظ اساس آن با خون خود و اهل بیت و اصحابشان شدند .
ثانیا :در مورد علم ائمه هم باید گفت:
پیغمبراکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) از دو علم برخوردارند:
الف :علومی که از راههای عادی به دست می آید که دیگر مردمان نیز می توانند آنها را کسب نمایند .
ب : علومی که از راههای غیر عادی و غیر متعارف به دست می آید ( اکتسابی نیست بلکه الهی و خدادادی است )
حال با توجه به اینکه دنیا نشئه تکلیف است و آن پیشوایان نور نیز همانند سایر مردم، مکلّف به تکالیف الهی بودند، مکلّف به استفاده از علوم غیر عادی نبودند و تنها باید طبق علم عادی خویش رفتار می کردند. البته در مواردی که خداوند به آنها اجازه می داد، از علوم غیر عادی برای اعجاز و اثبات حق بودن دعوت خویش استفاده می کردند. پس استفاده از علوم غیر عادی به اذن خاص الهی بستگی داشت، نه به اراده خودشان. چون آن ذوات نورانی در تمام ابعاد علمی و عملی، معصوم و مصون بودند و اراده آنان تابع اراده الهی بود، لذا هرگز در استفاده از علوم غیر عادی، از امر خداوند سرپیچی نمی کردند.
حتی در قضا نیز مأمور بودند که به علم عادی عمل کنند.
بنابراین، آگاهی ائمه (علیهم السلام) از سرنوشت غیبی خودشان تکلیف آور نبود. از این جهت از آن علم استفاده نمی کردند؛ مگر در مواردی خاص که از سوی خداوند متعال مأمور استفاده از آن می شدند؛ و گرنه معیار تکلیف، علم عادی بود، نه علم غیر عادی. از این رو، اگر از راههای عادی، به نقشه دشمن پی می بردند و شرایطشان همانند شرایط امام حسین (علیه السلام) نمی بود، حتماً برای خنثی کردن آن، اقدام می کردند.
ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است:
هر امامی که نداند به چه مصیبتی گرفتار خواهد شد و چه بر سر او خواهد آمد، چنین کسی، اساساً حجّت خدا بر خلق او نیست:
«أیّ إمام لا یعلم ما یصیبه و إلی ما یصیر فلیس ذلک بحجة لله علی خلقه».
اطلاع و علم به شهادت امام حسین (علیه السلام) تنها منحصر به خودشان نمی شد بلکه بسیاری از مسلمانان هم سالها قبل از واقعه کربلا از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) جزئیات شهادت حضرت را شنیده بودند به طوری که در کتاب صحیح بخاری که توسط محمد بن اسماعیل بخاری نگارش یافته و از جمله معتبرترین کتب حدیثی اهل تسنن به شمار میآید نیز روایت شده که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به همسرش، ام سلمه، فرموده است آیا حسین را دوست میداری؟… او را خواهند کشت.
این روایت در کتابهای دیگر اهل تسنن چون مسند احمد، مقتل الحسین خوارزمی، مجمع الزوائد نورالدین هیثمی و البدایه و النهایه نیز عینا آمده است.
در مسند احمد بن حنبل آمده است که ام سلمه بیان داشته که پیامبر خاک سرخ رنگی به من داد و فرمود:
این خاک از سرزمینی است که حسین در آنجا کشته میشود، هرگاه این خاک به خون مبدل گردید بدان که حسین به قتل رسیده است…
لذا در روایتی نیز از ام سلمة آمده که گفت:
روز قتل حسین آن خاک را یافتم که خون گشته بود.
کتابهای تذکره الخواص ابن جوزی، کنزالعمال ابن حسام الدین هندی و الطبقات الکبری ابن سعد نیز روایتهای بسیاری درباره امام حسین (علیه السلام) را شامل هستند.
از جمله این روایتها میتوان به این مورد اشاره کرد:
امام علی (علیه السلام) هنگامی که به صفین میرفت از کربلا عبور کرد، در برابر نینوا بر کنار فرات دهکدهای بود، آنجا توقف کرد و از نام آن سرزمین پرسید،گفتند کربلاست، علی (علیه السلام) سخت گریست چنان که اشکش بر زمین میریخت.
آن گاه فرمود: به حضور رسول افضل (صلّی الله علیه و آله و سلّم) رفتم در حالی که میگریست، عرض کردم: سبب گریه شما چیست؟
آن حضرت فرمود: لحظهای پیش جبرئیل نزدم بود و مرا آگاه کرد که پسرم حسین کشته میشود، در کنار فرات در محلی که آن را کربلا میگویند، آن گاه جبرئیل کفی از خاک به من داد و آن را به من بویانید، . . . (۱)
این روایت در بسیاری دیگر از کتب اهل تسنن به طرقی دیگر نیز نقل شده است. دیگر کتابهای اهل تسنن چون مناقب ابن مغازلی، سنن ابن ماجه، نور الابصار شبلنجی، تاریخ دمشق ابن عساکر، کفایه الطالب ابن یوسف گنجی، تاریخ الاسلام شمس الدین محمد ذهبی، ینابیع الموده قندوزی، صحیح مسلم بن حجاج، المستدرک حاکم نیشابوری، معجم الکبیر طبرانی، تاریخ بغداد خطیب بغدادی و… نیز سرشار از احادیث و روایتهای مرتبط با مقام و منزلت امام حسین (علیه السلام) است که از جمله آن روایات این روایت است که در بسیاری از آن منابع نقل شده است ام سلمه، رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را در خواب دید که میگریست و سر و محاسن مبارکش خاک آلوده بود.
گفت از آن حضرت جریان را پرسیدم فرمود : لحظهای پیش حسین کشته شد.
براساس منابع یاد شده چون حضرت امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید، سر مبارکش را برای یزید فرستادند، حاملان سر مبارک در نخستین منزل به شادمانی آغاز نوشیدن کردند، هنگامی که به چنین کاری مشغول بودند دستی از دیوار خانه بر آنها بیرون آمد، با قلمی آهنین و سطری به خون نوشت:
اُثر جوامه قتلوا حسینا / شفاعه جده یوم الحساب؟
آیا کسی که حسین را از راه ستم کشت به روز حشر امید شفاعتش باشد؟ (۲)
پس با وجودی که ائمه اطهار (علیهم السلام) علم به عاقبت خود داشتند ولی تابع رضای خدا بودند و میدانستند در راه خدا باید جان خود را تقدیم کنند.
درواقعه کربلا و قبل از آن یزید از امام حسین (علیه السلام) خواست با وی بیعت کند و یزید را به عنوان ولی امر مسلمین بپذیرد. اگر امام حسین این درخواست را پذیرفته بود در واقع قبول کرده بود که یزید به جای ایشان حاکم مسلمانان شود، درباره یزید ، مسعودی می گوید: ( او مردی ستمگر و ظالم و فاسق بود و مسوول در قتل نواده رسول خدا صلی الله علیه و سلم و اصحاب او رضی الله عنهم است. آشکارا شراب مینوشید و با سگان مینشست. اخلاقش اخلاق فرعون بود. جز این که فرعون در امر رعیت مدارا بیشتر مینمود و انصاف و تدبیر بیشتری داشت .) یزید مردی میمون باز بود و با نامادری خود زنا کرده بود.حال اگر چنین شخصی ولی امری مسلمانان را برعهده می گرفت آیا چیزی از اسلام باقی می ماند؟
پس از شهادت امام حسین بود که قیام ها علیه حکومت ظالم یزید شکل گرفت.
از قبیل قیام مختار ثقفی.
امام حسین (علیه السلام) با شهادتش این مطلب را به ما گوشزد کرد که هرگز در مقابل ستمگر سر تعظیم فرود نیاوریم و یاد او و شهادتش بعد از قرنها هنوز
هم باقی است و باقی خواهد ماند تا ابد.
حال برای روشن شدن هدف قیام حضرت سید الشهدا گوشه ای از وصیت ایشان را مورد توجه قرار دهیم.
بِسْمِ اللَهِ الرَّحْمَنِ الرَّحیمِ
هَذَا مَا أَوْصَی بِهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِیطَالِبٍ إلَی أَخِیهِ مُحَمَّدٍ
الْمَعْرُوفِ بِابْنِ الْحَنَفِیَّةِ : إنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ یَشْهَدُ أَنْ لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ ، وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ ؛
وَأَنَّ مُحَمَّداً صَلَّی اللَهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ ؛
جَاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِ الْحَقِّ . وَأَنَّ الْجَنَّةَ وَالنَّارَ حَقٌّ ؛ ) وَأَنَّ السَّاعَةَ ءَاتِیَةٌ لاَ رَیْبَ فِیهَا وَأَنَّ اللَهَ
یَبْعَثُ مَن فِی الْقُبُورِ )
إنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَلاَ بَطِراً وَلاَ مُفْسِداً وَلاَظَالِماً؛ وَإنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ
الإصْلاَحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ ؛ أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ ؛
وَأَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَسِیرَةِ أَبِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ .فَمَنْ قَبِلَنِی بِقَبُولِ الْحَقِّ ،
فَاللَهُ أَوْلَی بِالْحَقِّ ؛ وَمَنْ رَدَّ عَلَیَّ هَذَا ، أَصْبِرُ حَتَّی یَقْضِیَ اللَهُ بَیْنِی وَبَیْنَ الْقَوْمِ بِالْحَقِّ ؛ )
وَهُوَ خَیْرُ الْحَـ’کِمِینَ ) .
وَهَذِهِ وَصِیَّتِی إلَیْکَ یَا أَخِی ؛ ) وَمَا تَوْفِیقِی´ إلاَّ بِاللَهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ ) ؛ وَالسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَی ؛ وَلاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إلاَّ بِاللَهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ.
به نام خداوند بخشنده مهربان .
این وصیت حسین بن علی به برادرش محمد بن حنفیه است .
همانا
حسین شهادت می دهد به وحدانیت خدا و به رسالت محمد که از طرف خدا به حق
آمده و شهادت می دهد که بهشت و جهنم حق است و شکی در برپایی روز قیامت نیست
و خداوند همه مردگان را زنده خواهد کرد.
خروج من بر یزید برای ایجاد
فتنه و فساد یابرای سرگرمی و خودنمایی نیست , بلکه برای اصلاح امور امت
جدّم رسول خدا است . من تصمیم گرفته ام امر به معروف و نهی از منکر کنم و
از سیره و روش جدّم و پدرم علی بن ابی طالب پیروی کنم . اگر کسی دعوت به حق
را پذیرفت ، خداوند سزاوار به قبول آن است ، اگر کسی آن را نپذیرفت ، صبر
خواهم کرد تا خدای متعال میان من و این جماعت داوری کند و او بهترین حکم
کنندگان است .
این وصیت من است به تو ای برادر و توفیقی نیست مگر با کمک خدا، توکل بر او می کنم و به سوی او انابه می نمایم . (۳)
منابع
[۱] المعجم الکبیر، طبرانی، ج ۳، ص۱۰۷ـ مجمع الزوائد، ج ۹، ص۱۸۷ ـ ابن عساکر، ترجمه الإمام الحسین(ع)، ج۷، ص ۲۶۰).
[۲] نویسنده: امیر نعمتی لیمائی
[۳] مقتل الحسین مقرم , ص ۱۵۶ به نقل از مقتل خوارزمی , ج ۱ ص ۱۸۸ و مقتل العوالم , ص ۵۴ )
کد مطلب: 97
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdcbp.b9rrhbzuui.html