
گزیده ای از سرمقاله روزنامه های چهارشنبه
28 اسفند 1392 ساعت 8:11
سرمقاله روزنامه های کیهان،خراسان،رسالت،وطن امروز و ...رامیتوانید در این قسمت بخوانید.
روزنامه کیهان در مطلبی با عنوان«سالی که گذشت»در یادداشت پایانی سال خود اینطور به چاپ رساند:
1- همه ساله یادداشت پایانی سال را به همراهی کیهان و خوانندگان در قبال با اهمیتترین رخدادهای سالی که گذشت اختصاص میدادیم و امروز که آخرین شماره روزنامه در سال رو به پایان را پیش روی دارید، از منظری دیگر به برخی از رویدادهای مهم سال 1392 میپردازیم. از تحلیل و تفسیر دوباره رخدادهای مورد اشاره صرفنظر میکنیم چرا که پیش از این درباره این رویدادها، گفتنیهای فراوانی داشتهایم. امروز اما، بر سر آنیم که شماری از رخدادهای سال 1392 را از نگاهی دیگر به ارزیابی نشسته و دستاوردهای آن را که در نگاه اول قابل دیدن نبوده و یا انتظار دیگری از آن بوده است، برشماریم.
2- انتخابات ریاستجمهوری در خردادماه سال 92 با حضور 72/7 درصدی مردم را میتوان اولین رخداد مهم سال تلقی کرد. حضور 72/7 درصدی با توجه به تبلیغات گسترده و پرحجم دشمنان بیرونی که از دو سال قبل آغاز شده و در ماههای منتهی به خرداد 92 شدت و شتاب بیشتری گرفته بود، یک حماسه بزرگ سیاسی بود. اما، انتظار آن بود که در سال «حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی» پاره دیگر انتظار سال نیز تحقق پیدا کند که نکرد.بار اصلی در برنامهریزی، سیاستگذاری و نهایتا اجرای یک طرح جهشی در اقتصاد کشور که شایسته حماسه اقتصادی باشد بر دوش دولت بوده و هست. اما، بسیاری از دولتمردان محترم، با صراحت اعلام میکردند که گشایش اقتصادی را در سیاست خارجی جستجو میکنند و با خوشبینی افراطی بر این باور بودند که بدون تعامل با آمریکا، نمیتوان از دشواریهای اقتصادی پیشروی عبور کرد!
با وجود دیدگاه یاد شده در میان دولتمردانی که سیاستگذاریهای اقتصادی را در اختیار داشتند، خلق حماسه اقتصادی ناممکن بود و برای تحقق آن بایستی این دیدگاه انحرافی و آسیبرسان در عمل ناکارآمدی خود را نشان میداد. روند مذاکرات هستهای و برخوردهای باجخواهانه و کینهتوزانه آمریکا و متحدانش کمترین تردیدی باقی نگذاشت که دولتمردان محترم در توهم بودهاند و در پی «آب» به سوی «سراب» رفتهاند. اثبات ناکارآمدی دیدگاه مورد اشاره دستاورد بزرگی بود که زمینههای لازم برای بازگشت به درون و بهرهگیری از ظرفیتهای اقتصادی بر زمین مانده را در بستر و چارچوب دقیقا تعریف شده «اقتصاد مقاومتی» فراهم آورد. برخورد خصمانه آمریکا، هر چند که ناخوشایند بود ولی اگر صورت نمیپذیرفت، هنوز هم برخی از مسئولان محترم از «شتر مجنون» انتظار داشتند که آنان را به کوی «لیلی» برساند!
3- مذاکرات هستهای ایران و کشورهای 5+1 یکی دیگر از رخدادهای مهم سال 92 بود. قبل از شروع این مذاکرات دو دیدگاه متفاوت - و بلکه متضاد- درعرصه سیاسی کشور وجود داشت.دیدگاهی که آمریکا را قابل اعتماد میدانست و با چشم بستن بر جنایات بیوقفه آمریکا و متحدانش علیه ایران اسلامی، بر این باور بود که چالش هستهای بیش از 10 ساله ریشه در بیاعتمادی آمریکا به فعالیت هستهای کشورمان دارد و با بیانصافی غیرقابل توجیه، ریشه کینهتوزیهای دشمن نسبت به ایران اسلامی را در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران - بخوانید ایستادگی سی و چند ساله در برابر زورگوییها و باجخواهیهای آمریکا - آدرس میدادند! آنها با ژست سیاستمداران واقعبین! بیاعتمادی نسبت به آمریکا و متحدانش را «تابو» یعنی «تصور موهوم»! معرفی میکردند و بعد از سفر نیویورک، فاتحانه در رسانههای تحت اختیار خود تیتر زدند که «تابو شکست»! ولی در جریان توافق ژنو به گواهی متن توافقنامه، امتیازهای نقد داده و حتی وعده نسیه هم نگرفته بودند. اما، باز هم بر دیدگاه قبلی خود اصرار میورزیدند که این توهم خیلی زودتر از آنچه انتظار میرفت، فرو ریخت و بار دیگر - و برای چندمینبار - دیدگاه دیگر یعنی دیدگاه سی و چند ساله مردم و نظام به اثبات رسید که «آمریکا قابل اعتماد نیست» و حق با امام راحل ما(ره) و خلف حاضر او بوده و هست که «آمریکا شیطان بزرگ است» و «با شیطان نباید دست داد» و...
اثبات این واقعیت که «آمریکا قابل اعتماد نیست» را بایستی یکی از بزرگترین دستاورد مذاکرات هستهای سال 92 دانست. این دستاورد بزرگ، نقشه راه دشمن را که بدون درک و فهم دقیق از آن نمیتوان حرکت موفقی داشت، روشنتر و دقیقتر از همیشه پیش روی مردم و مسئولان نظام گذاشت. نسلهای چهارم و پنجم انقلاب که شاید تحت تأثیر گزارشها و اطلاعرسانیهای یکسویه و مغرضانه دشمن، چهره واقعی آمریکا را آنگونه که هست احساس نمیکردند و برخی از طیفها در نسلهای اول و دوم که کینهتوزیها و جنایات آمریکا را فراموش کرده بودند، در پی این دستاورد به ماهیت واقعی و جنایتکارانه شیطان بزرگ پی بردند و به این نتیجه قطعی رسیدند که پیروزی، میوه مقاومت و صلابت است و نه کوتاه آمدن در مقابل باجخواهیهای حریف.
4- هشدارهای خیرخواهانه دلسوزان اسلام و انقلاب به رئیسجمهور محترم درباره هویت وطنفروشانه عوامل و سران فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 و ضرورت پرهیز ایشان از نزدیکی با آنان، راه به جایی نبرد و رئیسجمهور محترم برخی از افراد آلوده به فتنه 88 را -دستکم- در حاشیههای با اهمیتتر از متن دولت خویش به کار گرفت. این طیف که بارها نشان داده بودند نه فقط کمترین ارادتی به نظام ندارند، بلکه حال و هوای فتنه آمریکایی- اسرائیلی و شکستخورده 88 را نیز در سر میپرورانند، بلافاصله بعد از به کارگیری در دولت یازدهم، اقدامات خصمانه خود علیه اسلام و انقلاب و نظام را با بهرهگیری از کانونهای قدرت و ثروتی که سخاوتمندانه در اختیار گرفته بودند، آغاز کردند.اقدامات خصمانه این طیف، مخصوصا در عرصه فرهنگ نظیر تقدیرهای پی در پی از اهانتکنندگان تابلودار به اسلام و امام و سایر مقدسات، به کارگیری محکومان فتنه در برخی از پستهای حساس فرهنگی و هنری ... اگرچه تلخ و ناگوار بود و عواطف دینی و ملی مردم را جریحهدار کرد و اقدامات پلشت طیف یاد شده در برخی از مراکز دیگر، هر چند که آسیبهایی در عرصههای اقتصادی و اجتماعی را به دنبال داشت ولی در کنار آن میتوان دستاورد گرانبهایی را مشاهده کرد که اگر به دست نمیآمد، میتوانست در مسیر آینده انقلاب و نظام، خسارتهای جدی به بار آورد. و آن دستاورد این که؛بار دیگر و برای چندمینبار نشان داده شد اصحاب فتنه و طیفهای همسو با آنان، کمترین شایستگی و صلاحیتی برای تصدی هیچیک از امور کشور را ندارند و در هر نقطه و کانونی که به کار گرفته شوند، خسارتآفرین هستند، آیا این دستاورد بزرگ را میتوان دستکم گرفت؟!
5- حمله نظامی به سوریه از طریق اعزام تروریستهای مسلح به این کشور که عربستان، ترکیه و قطر، انجام آن را به نیابت از آمریکا و
اسرائیل و اتحادیه اروپا برعهده داشتند، اگرچه اقدامی وحشیانه بود و میرفت تا دولت سوریه را بهعنوان یکی از حلقههای اصلی و اثرگذار محور مقاومت در منطقه به نابودی بکشاند ولی امروزه در آخرین روزهای سال 1392، شاهد شکست سخت و پشیمانکننده دشمنان تابلودار اسلام در این محور هستیم. شکست سنگینی که دشمن نیز چارهای جز اعتراف به آن ندارد. این حمله نظامی، ارتش سوریه را به یک ارتش آبدیده و تجربه آموخته در هر دو میدان جنگهای کلاسیک و داخلی تبدیل کرد، سپاه پر شمار «دفاع الوطنی» را شکل داد که بیش از 100 هزار نفر از جوانان مومن، پرشور و انقلابی را در خود جای داده است و دشمن از آن با عنوان «نیروی بسیج سوریه» یاد میکند و صدالبته راست میگوید. بازگشت تروریستهای اعزامی از آمریکا، اروپا، عربستان، قطر، ترکیه و اردن به کشورهای خود بعد از ناکامی در جنگ نیابتی علیه دولت سوریه، امروزه به یکی از دغدغههای اصلی این کشورها تبدیل شده است.
آمریکا بعد از احساس شکست سنگین جنگ نیابتی در سوریه از تصمیم خود برای حمله نظامی مستقیم به این کشور خبر داد و اوباما به روال همیشگی، رجزهای آنچنانی خواند ولی هنگامی که تهدیدها را بیاثر دید، به نوشته تحلیلگران آمریکایی برای فرار محترمانه از این ماجرای خودساخته، به پوتین برای میانجیگری متوسل شد و... شکست آمریکا و اسرائیل و متحدان اروپایی و عرب آنها در سوریه، دستاورد بزرگ دیگری است که در شناسنامه سال 1392 به نام نامی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران ثبت شده است.
6- وقتی کودتاگران نارنجی و تحت حمایت آمریکا و اروپا با زیر پا گذاشتن توافقی که فقط یک روز از انعقاد آن میگذشت، قدرت را در اوکراین به دست گرفتند، غربیها با افتخار از پیروزی بزرگ خود خبر دادند و مسئولان بلندپایه اروپایی به سوی «کیف» ریسه شدند. مقامات رژیم صهیونیستی با غرور اعلام کردند که دهها تن از صهیونیستها در برنامهریزی آشوبهای اوکراین دخالت داشتهاند و... اما، چند ساعت بعد، آنچه آمریکا و متحدانش هرگز انتظار نداشتند به وقوع پیوست، مردم در شبهجزیره کریمه علیه نارنجیهای تحت حمایت آمریکا دست به تظاهرات زده و خواستار الحاق این شبه جزیره به روسیه شدند. پارلمان کریمه طرح همهپرسی برای الحاق را پیش کشید و... دیروز این الحاق صورت گرفت و در همان حال مردم در سه شهر دیگر اوکراین؛ خارکف، دونتسک و اودسا نیز با برپایی تظاهرات، درخواست خود برای الحاق به روسیه را فریاد زدند. ادامه ماجرا هر چه باشد، شکست سنگین و مفتضحانه دیگری است که در اواخر سال 1392 در کارنامه آمریکا و متحدانش ثبت شده است.
گفتنی است بعد از کودتای نارنجیهای تحت حمایت آمریکا و اسرائیل، فیل برخی از اصحاب فتنه، یاد فتنه آمریکایی-اسرائیلی 88 کرده بود تا آنجا که یکی از روزنامههای زنجیرهای به افتخار! پیروزی کودتاگران نارنجی لوگوی خود را به رنگ نارنجی درآورد!... که احتمالا، حالا باید «نارنجی کمرنگ»! را برای لوگوی خود انتخاب کند.رسانههای غربی در این ماجرا به نکته مهمی اشاره کرده و نوشتهاند شوروی سابق در اوج اقتدار خود - زمان خروشچف - در مقابل تهدید آمریکا در خلیج خوکها، ناچار به عقبنشینی شد و نتیجه گرفتهاند که ایستادگی مقتدرانه امروز روسیه با توجه به قدرت غیرقابل مقایسه آن با دوران شوروی سابق تنها و تنها مدیون ایران است که طی 3 دهه گذشته، ابهت و هیمنه آمریکا را شکسته است و...
ورودتان به سال 1393 خورشیدی، گرامی و پربرکتباد... انشاءالله.
امیر حسین یزدان پناه مطلبی را با عنوان«مذاکرات اشتونيزه»در ستون یادداشت روز،روزنامه خراسان به چاپ رساند که در ادامه میخوانید:
ديپلمات هايي که ديشب به وين رسيدند 26 روز وقت داشتند تا در چمدان هايي که امروز همراه شان است، توشه اي مناسب و تاثيرگذار بر روند مذاکرات قرار دهند. مذاکراتي که اگرچه اصرار بر محرمانه نگه داشتن محتواي آن است اما واقعيتي که نمي توان کتمان کرد آن چيزي است که بيرون از اتاق مذاکره، در ساير تحولات سياسي و ديپلماسي و شايد هم بيشتر در رسانه ها، به خصوص رسانه هاي غربي، شکل مي گيرد. تحولاتي که در برش هاي تحليلي آن بايد نشانه هاي تاثيرشان بر مذاکرات هسته اي ايران و 1+5 را ديد و تشخيص داد. اما کدام تحولات با کدام دامنه تاثير؟
1- کاترين اشتون حدود 2 هفته پيش، پس از 6 سال اولين مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا بود که به تهران آمد. با لبخند و مانتوي قرمز و البته شال مشکي. اشتوني که حالا فقط نماينده ارشد اتحاديه اروپايي نيست و رئيس هماهنگي 1+5 است در مذاکره هسته اي با ايران. هرچند تحليل ها اين است که نبايد براي اين سفر کارکردهاي هسته اي برشمرد اما حتي اگر خودش چندين بار بگويد براي حقوق بشر و روابط 2جانبه و چه و چه به ايران آمده آيا مي توان اشتون را از موضوع هسته اي ايران جدا کرد؟ قطعا نه! به نظر مي رسد که سفر اشتون به تهران حاوي قوي ترين پيام ها براي مردم ايران بود. مردمي که 35 سال است طعم فشارهاي غرب را از همان نخستين روزهاي پيروزي انقلاب، به خصوص در 8 سال جنگ تحميلي و غائله هاي خونين و ترورهاي کور و ... و حالا در تحريم هاي اقتصادي درک کرده اند، با زني شيک پوش و خندان رو به رو شدند که آمده بود تا به زعم خود به افکار عمومي ايران پيام هايي متفاوت تر از سال هاي گذشته بفرستد و تاجايي که بتواند، به عنوان نماينده 6 کشور براي تطهير چهره غرب در نگاه ايراني ها تلاش کند.
مخاطبان سفر اشتون نيز زني خندان و شيک پوش را ديدند که چندان با چهره اي که پيش از اين از غرب سراغ داشتند نمي خواند. او حالا در قامت نماينده غرب به ايران آمده بود تا کم کم فضا را براي تغيير بعضي نگاه ها عوض کند. اشتون البته پيام هاي ديگري براي برخي مخاطبان خاص خود در ايران داشت. ديدارهاي جنجالي او در تهران، آن هم درست چند ساعت پس از فرود هواپيمايش در مهرآباد، نشان داد که اتحاديه اروپايي قرار نيست کساني را که برند مخالفت با جمهوري اسلامي حمل مي کنند، تنها بگذارد. حتي اگر شده اشتون قدرتمند که نمايندگان 1+5 را در مذاکرات هسته اي رياست مي کند، مخفيانه به ديدارشان برود. او اين کار را همين چند ماه پيش در اوج بحران اوکراين هم انجام داد و چند ساعتي را با معترضان اوکرايني گذراند. معترضاني که خواسته شان يک چيز بود؛ امضاي پيمان مشارکت اوکراين با اتحاديه اروپا. اوکرايني که برژينسکي، يک دهه پيش آن را ترن سياست منطقه اي پس از گسترش اتحاديه اروپا، نام داده بود تا سياستمداران اين اتحاديه بدانند بايد تلاش هاي سياسي شان را روي اعتراض هاي کدام کشور سرمايه گذاري کنند.
سفر اشتون به تهران اگر هيچ چيز نداشت، گام محکمي بود براي نشان دادن 2 چهره؛ چهره اي خندان براي مردم ايران و چهره اي جدي در حمايت از کساني که سابقه محکوميت در اتفاقات سال 88 را دارند و رساندن اين پيام به آن ها که دست از حمايتشان برنمي دارد. چهره هايي که هرکدام بخشي از يک پازل است براي ايجاد تغييراتي نرم در افکار عمومي ايران و اين که بايد با ديدن آن لبخندها به آن هايي که پاي ميز مذاکره با ما نشسته اند اعتماد کنيم!
2- دومين تحول همين اوکراين است. اوکرايني که زميني شد براي زورآزمايي روسيه در مقابل آمريکا و اتحاديه اروپا. زميني که حتي با تانک و موشک هاي ضد موشک هم آراسته شد و کار داشت به جاهاي باريک مي کشيد و 2روز پيش بحرانش وارد فاز جديدي شد. حالا نمايندگان طرف هاي کاملا مخالف در بحث اوکراين، مقابل ايران نشسته اند تا درباره موضوع هسته اي مذاکره کنند. مذاکره اي که شايد اين بار واقعا حواشي اش بيشتر از متن باشد و کمي در اجماع هاي گذشته ترک ايجاد کرده باشد. شايد آمريکا و اتحاديه اروپا بدشان نيايد اين ميز را محلي براي فشار بر روسيه کنند و در مقابل روسيه نيز شايد همين رويه را در پيش بگيرد. حتي اين جا هم نقش اشتون مي تواند پررنگ تر از بقيه باشد. همان طور که در تحريم ۲۱ مقام روسيه و اوکراين توسط اتحاديه اروپايي بود. کشورهايي که پاي ميز شوراي امنيت سازمان ملل به نتيجه نرسيده اند با چندين خاطره خوب و بد از 4 هفته گذشته حالا امروز مقابل مذاکره کنندگان هسته اي ايران نشسته اند.
درفاصله اين 4 هفته تحولات جزئي تري نيز رخ داده است، مانند همان گزارش وزارت خارجه آمريکا که مدعي شده بود وضعيت حقوق بشر در ايران وخيم است! يا تکرار رجزخواني هاي باراک اوباما و جان کري و بنيامين نتانياهو عليه ايران. هرچند همه اين ها پيش از اين هم به نوعي ديگر تکرار شده بود اما واقعيت اين است که وزن پيام هاي سفر تامل برانگيز اشتون به تهران و بوي باروتي که از تحولات اوکراين قابل تشخيص است، شايد بيشترين تاثير را در آرايش جديدتر ميز مذاکرات داشته باشد. تحولاتي که نقش اتحاديه اروپايي و بازيگر اصلي اش يعني کاترين اشتون در آن به خوبي هويداست.اشتون حالا با توشه هايي متفاوت پاي ميز مذاکرات هسته اي نشسته است.
روزنامه رسالت ستون سرمقاله روزنامه خود را به مطلبی با عنوان«به بهانه ملي شدن صنعت نفت»نوشته شده توسط محمد کاظم انبارلویی اختصاص داد:تبيين «مؤلفههاي سياستهاي اقتصاد مقاومتي» که با اشراف کامل و از زبان مقام معظمرهبري در جمع مسوولان دستگاههاي مختلف و نيز فعالان اقتصادي و صاحب علمان ايراد گرديد، توجه به حقايق و مسلماتي را ضروري ساخت که غفلت از اين بديهيات، ما را در همين جايي نگه ميدارد که هستيم، نه آنجا که بايد باشيم:
1– با وجود مواهب طبيعي و انساني به استناد آمار و ارقام و مستندات مستدل، نميتوان از ضعف مديريتها در سطوح مختلف، چشم پوشيد و همچنان از شايستگان در اداره کشور بيبهره ماند، بديهي است که بايسته ترين اقدام در اين زمينه، توجه به مشروعيت، قابليت و اهليت افراد به دور از نگرشهاي جناحي و سلايق فردي است. عيب بزرگي است که نمره 12 بر مصدر بنشيند و نمره 20 از معرکه بدور باشد. اين قسط اسلامي نيست.
2 – عدم برنامهريزي علمي و منطقي و عقب ماندن طرح و برنامه و تعقل و تفکر از عمل!به خاطر دارم مضمون مصاحبه يکي از منسوبان و دولتمردان رژيم سابق را که ميگفت. وقتي که پيش از انقلاب، درآمد نفتي ايران چندين برابر شد، ذهنيت و تعقل و تفکر ما همراه با افزايش دلارهاي نفتي رشد نکرد و همان بوديم که بوديم؛ يعني، برنامهناپذير و بي برنامه! نه تفکر برنامه ريزي داشتيم و نه توان برنامهپذيري! در نتيجه آن افزوني دلارها بر فساد و سوء استفاده و اختلاس افزود و حاصل، هماني شد که در سال 57 ديديم و تجربه کرديم.
3– هم ما و هم مسؤلي که بر مسند مينشيند بايد بدانيم و بداند که حساب و کتابي هست و لحظه اي نبايد باشد که چشم ناظران امين را از حيطه مسووليت خود دور ببيند. چون در آن صورت، هم کار از مدار اصلي خود خارج ميشود و هم آن مسئول امين و شريف پايش خواهد لغزيد. به همين دليل است که مولاي متقيان (ع)، قضايا و واليان خود را با چشمهاي امين ناظران صادق، به روشني ميديد و پند ميداد و تحذير ميفرمود و منع ميکرد.
4 – باور داشت مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسي : براستي اگر چشم بيدار و ذهن هشيار رسانهاي باور ميشد و اجازه ميداديم که بنا به قانون نقد و تحليل کنند و به عنوان چشم بيدار ملت، حقايق را به تصوير بکشند و زواياي رفتاري را نشان بدهند، آيا نبايستهها بايسته و رفتارها، اصلاح نميشد؟
اگر به قولي، آن روزنامهها و رسانههايي که دژ پولادين هستند و مصونيّت فطري دارند و مدعي علم به کلّ خفيّات هم هستند و آشکار و نهان عالم و آدم را ميدانند، معرفت خود را تسرّي ميدادند، و در سوء مديريتها و اختلاسها و سوء استفادهها و تبذيرها و اسرافها به سهو يا به عمد، چشم جهان بين خود را نميبستند آيا «هر دم از اين باغ بري ميرسيد ؟» و آيا هزينه ميل غذاي آن خوش اشتها 520 ميليون تومان ميشد؟ و داغ ننگ سه هزار ميلياردي و بابک زنجاني و... بر پيشاني ناسور ما مينشست؟
5 - «يد واحده» مرحوم امام «ره» همين وفاق و وحدت رويّهاي است که رهبري معظم در تبيين و تدوين مؤلفههاي سياستهاي اقتصاد مقاومتي به آن اشاره کردند؛ يعني باور داشت علمي برنامه ريزي مورد توافق همه خبرگان و مسئولان تا سير مسووليت اقدام و اجرا، طولي باشد نه عرضي.
6 – نياز به تعامل با ديگران در روابط متقابل: مسلّم است که آدمي به عنوان موجود اجتماعي، نياز مبرمي به تعامل در شرايط منطقي و معقول و برابر با حفظ حقوق خود و ديگران دارد؛ يعني، نظام آفرينش و خلقت انسان آن چنان است که در بر آوردن حاجتهاي خود، محتاج ديگران است و زمينه خود کفايي در همه موارد نه ممکن است و نه به صرفه و نه به صلاح آدمي. کشورهاي پس ديوار آهنين هم که غير علمي و غير فطري عمل کردند، ناچار به عدول از باورهاي خود شدند که چين و شوروي سابق نمونه مثال ماست.
7 – تعديل و تغيير معيارهاي ارزشي : اگر احياي ملاکها و معيارهاي اصيل اسلامي و ايراني آغاز انقلاب به جبر زمان ممکن نيست، ميتوان آنها را تعديل کرد مؤثرترين راه اين تعديل و تغيير به عهده دانشگاهي به نام رسانه ملي است اگر چنين رسالتي با اين دستگاه عريض و طويل و پر هزينه ممکن نباشد بايد فکر ديگر کرد. ناخشنودي رهبري از اوضاع فرهنگي جامعه، هشداري به اين سازمان فرهنگ ساز هم هست. نبايد همه تقصيرها را به در خانه ديگران ببريم.
8 – ساده زيستي مورد اشاره مقام رهبري به آموزش اخلاق عملي بر ميگردد ؛ يعني خاموش کردن شمع بيت المال، نوع زندگي ساده و بيآلايش پيشوايان ما، خوردن نان به عرق جبين و کدّ يمين. با سيره آن بزرگواران، وارد کردن اتومبيلهاي چند صد ميليوني و دستگاههاي عريض و طويل و اشراف نمايانه اداري ما، هيچ تناسب و سنخيتي مشاهده نميشود. مسوولان سطوح مختلف به دل باور کنند که به قول اقبال لاهوري: «ازحريرش نرمتر کرباس ماست»
9- توجه و تکيه و بهرهوري بهينه از سرمايههاي عظيم انساني خودمان؛ هم متخصصاني که در داخل کشور داريم و هم نخبگان بيبديلي که با قدر نشناسي و فراهم نکردن زمينه ارائه خدمت، از دستشان دادهايم و کشورهايي که بي هيچ رنجي اين غنايم ما را به نفع خود و گاهي عليه ما به کار گرفته اند و اگر ميدان را برنخبگان به ثمر رسيده خود همچنان تنگ کنيم و نمره 12 را جذب و به کار بگماريم، ديگران نمرههاي بيست مارا به کار خواهند گرفت و با محصول کارشان بر ما فخر خواهند فروخت.بعيد است که زعماي قوم ماجراي اسکندر و ارسطو را ندانند.
10 – آنچه ما را زبانزد خاص و عام ميکند، بيشتر کار کردن و کمتر هزينه کردن است. کاري که ژاپن کرد و سرآمد شد نه نفت و ذخاير را فروختن و خوردن. آن روزگاري که ايرانيان بر جهان حکومت ميکردند و ابر قدرت جهان بودند، به سختي کار ميکردند و به سادگي زندگي را به سر ميبردند در حيطه زندگي ساده خود، بي نياز و خودکفا بودند و با اعتماد به نفس، به توانمنديهاي خود تکيه ميکردند نه آن که چشمشان به دست ديگري باشد. اين فرهنگ قوم نژاده ايراني بايد احيا شود.
کد مطلب: 31720
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdccxmq1.2bqsi8laa2.html