
جیب خالی حریف در عمان!/8 دليل ناتوانی ۱+۵ برای توافق با ايران
سايت خبری باشگاه خبرنگاران جوان , 15 آبان 1393 ساعت 9:31
سرمقاله روزنامه های کیهان،وطن امروز،حمایت و ...را میتوانید در این قسمت بخوانید.
به گزارش زاهدانه،
در ابتدا مطلبی را میخوانید که در ستون یادداشت روز،روزنامه کیهان با عنوان«جیب خالی حریف در عمان!»و به قلم محمد صرفی به چاپ رسید:
شمارش معکوس برای رسیدن به سوم آذر (24 نوامبر) - ضربالاجل دستیابی به توافق جامع هستهای- آغاز شده است و قرار است هفته آینده مذکرات در عمان انجام شود. مسقط مبداء فصل جدید مذاکرات هستهای بوده و اینک قطار مذاکرات هستهای بار دیگر به ایستگاه نخست خود بازمیگردد تا نتیجه نهایی روشن شود. این درحالی است که روز سهشنبه در آمریکا انتخابات مجلس سنا (برای انتخاب 36 سناتور میاندورهای) و نمایندگان (برای انتخاب 435 عضو) نیز برگزار شد و دموکراتها - حزب حامی باراک اوباما- جایگاه خود را در سنا از دست داده و این مجلس را به جمهوریخواهان واگذار کردند تا مخالفان اوباما که پیش از این نیز اکثریت مجلس نمایندگان را داشتند، بطور کامل کنترل قوه مقننه آمریکا -کنگره- را به دست گیرند.
پیش از ورود به بحث اصلی این نوشتار ذکر این نکته ضروری است که مشارکت در این انتخابات بسیار پایین بوده و نمایندگان تنها با رقمی حدود 20 درصد رای واجدین شرایط انتخاب شدهاند و از این منظر این انتخابات را باید افتضاحی در وضعیت مشارکت سیاسی این کشور به شمار آورد. نکته دیگر درباره این انتخابات آنکه، پیش از برگزاری و در جریان کمپینهای تبلیغاتی، رسانهها و تحلیلگران آن را آزمونی برای نگاه آمریکاییها به اوباما و دولتش معرفی میکردند. اوباما که این روزها در پایینترین درجه از نظر محبوبیت از زمان روی کار آمدن قرار دارد، خود بیش از همه به این وضعیت بغرنج واقف بود و تا جایی که توانست از کارزار انتخاباتی خود را دور ساخت تا هزینه کمتری به دموکراتها تحمیل کند اما ناکامیهای وی در سطوح مختلف، از چشم آمریکاییها دور نماند. اکثریت قابلتوجهی از آنها اصلاً پای صندوق رای نرفتند و درصد اندکی هم که رفتند، به او و حزبش نه گفتند تا کار برای مستاجر کاخ سفید در دو سال آینده سختتر از گذشته شود.
اما سوال مهم و اساسی در این برهه زمانی، تاثیر این تحولات سیاست داخلی آمریکا بر مذاکرات هستهای و دورنمای آن است. پیش از پاسخ به این پرسش باید به یک سوال پایهای و مهمتر پاسخ گفت. تفاوت برخورد و سیاست خارجی دو حزب دموکرات و جمهوریخواه - بخصوص در سطح سنا و مجلس نمایندگان- در قبال جمهوری اسلامی چیست و چه میتواند باشد؟ بهترین پاسخ برای این سوال رجوع به بیش از سه دهه گذشته و مطالعه رفتار این دو حزب با ایران اسلامی است. بررسی اجمالی و گذرا در این زمینه نشان میدهد، این دو حزب علیرغم اختلافهای خاص خود - بویژه در سیاست داخلی- در بسیاری از حوزههای سیاست خارجی اختلاف مبنایی و قابلتوجهی ندارند. بعنوان مثال میتوان از وضعیت جنگ سرد نام برد. در آن دوره سناتورها و نمایندگان فارغ از آنکه جمهوریخواه یا دموکرات بودند، درباره نشان دادن خصومت و دشمنی با اتحاد جماهیر شوروی و کمونیسم، با یکدیگر نه تنها اختلافی نداشتند بلکه علاوه بر همکاری، نوعی رقابت نیز در این زمینه داشتند. نکته ظریف و قابل تأملی که در اینجا اشاره به آن خالی از لطف نیست، آنکه دو ابرقدرت شرق و غرب که دنیا را به دو قطب تقسیم کرده و همواره در حال نزاع و رقابت بودند، تنها در یک نقطه با یکدیگر متفقالقول بودند؛ دشمنی با انقلاب اسلامی و نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران!
همین قضیه درباره دو حزب داخلی آمریکا نیز کاملاً صادق است و شاید بتوان گفت خصومت و دشمنی با جمهوری اسلامی تنها مسئلهای است که آنها بر سر آن هیچ اختلافی ندارند. برای آنکه بیشتر به عمق این پیوند و اشتراک نظری و فکری پی ببرید، کافی است به اظهارات و مواضع رئیس فعلی کمیته روابط خارجی سنا نگاهی بیندازید. رابرت منندز، سناتوری از ایالت نیوجرسی که دست جمهوریخواهان را در دشمنی علیه ایران از پشت بسته و مواضع دیوانهوار وی در این زمینه مشهور است و البته لابی صهیونیستی آیپک در جریان کمک مالی به کارزارهای انتخاباتی، رسماً پاداش درخوری به این مواضع میدهد و میتوان گفت میزان ضدیت با جمهوری اسلامی یکی از ملاکهای اصلی برای کسب حمایتهای مالی در انتخابات آمریکاست و این ملاک برای هر دو حزب مذکور، کارکرد یکسانی دارد، حدود دو ماه دیگر سنای جدید کار خود را آغاز میکند. به نظر میرسد دموکراتهای مستقر در کاخ سفید سعی خواهند کرد از این شکست انتخاباتی، بهرهبرداری دیپلماتیک خود را در ایستگاه آخر مذاکرات هستهای داشته باشند. اوباما مانند قماربازی است که همه چیز خود را باخته و نمایندگانش را با جیب خالی راهی میز خواهد کرد. آن کسی که جیبش خالی است، با خیال راحت لافهای بزرگتری میزند!
احتمالاً فرستاده کاخ سفید، تیم ایران را به امضای سریع توافق هستهای توصیه خواهد کرد. با القای این گزاره که اگر توافق امضا نشود، به زودی کنگره با چماق تهدید و تحریم وارد میدان خواهد شد. نشانههای این رویکرد بسیار زودتر از آنچه تصور میشد قابل رؤیت است. روزنامه واشنگتنپست - نزدیک به جمهوریخواهان- روز گذشته طی مقالهای به تاثیر نتایج انتخابات بر مذاکرات هستهای پرداخت و سعی کرد سایه چماقی خیالی از پیروزی جمهوریخواهان در سنا را بر پرونده هستهای ایران بگستراند. این روزنامه با حمله به دولت اوباما و سرزنش دموکراتها برای مذاکره با ایران، نوشت؛ «کنگره باید مجددا تاکید کند که هدف نهایی ما باید تغییر رژیم در ایران باشد و اینکه حکومت کنونی آن صحبت درباره آشتی را غیرممکن میسازد. کنگره کارهای زیادی میتواند انجام دهد و انجام خواهد داد، به محض آنکه دیگر سناتور «هری رید» دموکرات رهبر اکثریت و کارشناس کارشکنی کاخ سفید نباشد.»
البته واشنگتنپست هم نتوانست از تاثیر پرونده هستهای بر اوضاع آمریکا و گره کوری که واشنگتن در این زمینه ایجاد کرده بگذرد و اذعان کرد که در صورت شکست مذاکرات، دو سال دیگر و هنگام تعیین جانشین اوباما، به احتمال زیاد اصلیترین بحث و تمرکز رقبای انتخاباتی برای ورود به کاخ سفید، نحوه مواجهه با ایران و پرونده هستهای آن خواهد بود. ایستگاه عمان به جای شنیدن لاف آمریکاییها باید محلی برای اتمام حجت نهایی با آنها باشد تا تکلیف خود را روشن کنند. چندی پیش وندی شرمن، رئیس تیم مذاکرهکننده آمریکا و معاون جان کری، از قول مادلین آلبرایت - وزیر خارجه اسبق آمریکا- گفت؛ «مذاکره مانند قارچ است که در تاریکی بهتر رشد میکند.» به زودی نتیجه بیش از یک سال کار در تاریکی روشن میشود. آخرین باری که غربیها برای خوراندن این قارچ سمی به جمهوری اسلامی ایران و تسلیم آن در برابر زیادهخواهیهای آمریکا تلاش کردند بیش از یک دهه پیش بود. و به یقین قارچ 2014 حاوی سم رقیق شده 2003 خواهد بود! زیرا، آن زمان در حالی مذاکرات در جریان بود که ایران تعداد بسیار اندکی سانتریفیوژ داشت و اکنون دارای حدود 20 هزار دستگاه است. آمریکاییها باید بدانند که در خوشبینانهترین حالت، قارچ هستهای هر یک دهه یک بار محصول میدهد؛ با این تفاوت که در مذاکرات احتمالی 2024 بدون شک ایران با پشتوانه دهها هزار سانتریفیوژ پیشرفتهتر از سانتریفیوژهای کنونی پای میز مذاکره خواهد رفت!
سید عابدین نورالدینی ستون یادداشت روز،روزنامه وطن امروز را به مطلبی با عنوان«فرصت تاریخی برای دولت روحانی»اختصاص داد که در ادامه میخوانید:
تاثیر پیروزی جمهوریخواهان در انتخابات اخیر آمریکا و تسلط آنها بر کنگره را نمیتوان به تحولات سوریه و عراق محدود کرد. موضوع مذاکرات هستهای با ایران هم در زمره اتفاقاتی است که تغییر موازنه قدرت در آمریکا اثر مستقیمی بر آن خواهد داشت. اکنون با توجه به انتخابات اخیر آمریکا و تغییر موازنه قدرت جمهوریخواه – دموکرات، چه اتفاقی برای مذاکرات هستهای رخ خواهد داد؟
2 دیدگاه در این ماجرا قابل طرح است:
اول اینکه با واگذاری سنا به جمهوریخواهان، اوباما دیگر توان مدیریت و مهار کنگره را در موضوع مذاکرات هستهای نخواهد داشت. اکثریت دموکرات در سنا مانع مانور جمهوریخواهان بویژه در موضوع تحریم میشد. جلسات توجیهی مکرر از سوی دیوید کوهن، قائم مقام وزارت خزانهداری آمریکا و نفر اول موضوع تحریم در دولت اوباما، سناتورهای دموکرات را به سدی در مقابل اقدامات جمهوریخواهان تبدیل کرده بود.اکنون اما جمهوریخواهان سنا را در اختیار گرفتهاند؛ قدرت آنها در کنگره افزایش یافته و قاعدتا دیدگاه آنها درباره موضوع تحریمها و نحوه مقابله با ایران، در آمریکا تقویت شده است. به همین دلیل مناسبات اوباما در درون هیات حاکمه آمریکا تغییر کرده است و قاعدتا جمهوریخواهان در موضوع مذاکرات هستهای اعمال نظر بیشتری خواهند داشت. این دیدگاه معتقد است انتخابات اخیر، رفراندومی درباره اعتبار اوباما بوده است و اوباما دیگر در مذاکرات تصمیمگیرنده اصلی نیست و دامنه اختیارات او محدود شده است. بر همین اساس توافق هستهای بسیار دشوار شده است و همانگونه که هیلاری کلینتون وعدهاش را داده بود؛ توافق جامع در دوران اوباما محقق نخواهد شد.
اما دیدگاه دوم معتقد است با پیروزی جمهوریخواهان، کار اوباما سختتر شده است اما این مانع تحقق توافق جامع حتی تا قبل از ضربالاجل 4 ماهه نخواهد شد. براساس این دیدگاه، پیروزیهای اخیر حزب جمهوریخواه در آمریکا به معنای پایان کار دموکراتها نیست و اساسا جمهوریخواهان توان ایجاد اتصال این پیروزیها به انتخابات ریاستجمهوری بعدی آمریکا را ندارند. با این حال و با توجه به قدرت گرفتن جمهوریخواهان در کنگره، فرصتهای دموکراتها نیز بر سر جای خود باقی است. بر همین اساس اوباما یک فرصت برای کنترل پیروزی اخیر جمهوریخواهان خواهد داشت. او تا سال آینده میلادی که نمایندگان جدید فعالیت خود را به صورت رسمی آغاز میکنند؛ فرصت دارد. در واقع این آخرین شانس برای دموکراتها است. اوباما اکنون تمام امیدش به توافق هستهای با ایران است. مذاکرات هستهای آتی در عمان برای او یک فرصت مغتنم است تا جایگاه و وجهه خود را در افکار عمومی آمریکا ترمیم و تبعات روانی پیروزی جمهوریخواهان را مهار کند. برای همین، برخلاف دیدگاه نخست، پیروزی اخیر جمهوریخواهان، اگرچه قدرت اوباما را تضعیف میکند اما اراده او برای تحقق توافق جامع هستهای با ایران را بیشتر میکند.
با توجه به این 2 مورد و نیز موارد دیگر، به نظر میرسد انتخابات اخیر در آمریکا، برخلاف دیدگاه رایج، یک شانس ویژه برای دولت روحانی است. نیاز دموکراتها و اوباما به توافق جامع هستهای با ایران امروز از هر زمان دیگری آشکارتر شده است. مذاکرات آتی هستهای در مسقط میتواند صحنه امتیازگیری ایران از آمریکاییها باشد.مهمترین محور مذاکره همانند گذشته، لغو تحریمها است. هدف مذاکره هستهای دولت روحانی با آمریکا نیز همین موضوع بوده است. اکنون با افزایش قدرت جمهوریخواهان در کنگره، دیگر شرایط مذاکرات درباره لغو تحریمها کاملا عوض شده است. اگر تا دیروز حسن روحانی معتقد بود میتواند به قول اوباما هم اعتماد کند اما امروز دیگر قول اوباما اعتبار ندارد. گزینه «تعلیق تحریمها» دیگر فاقد اعتبار است، چراکه اوباما هیچ تضمینی برای لغو تحریمها توسط کنگره نمیتواند ارائه کند. حواله لغو تحریمها به تصمیم کنگره پس از یک دوره راستیآزمایی از تعهدات ایران، یک اقدام غیرمنطقی و نافی منافع ملت است. توافق هستهای بدون لغو تحریمها، راهبرد اوباما در مذاکرات آتی است. اکنون لغو تحریمها در دستان «مخالفان اوباما» است.
کدام عقل سلیم اکنون «قول اوباما» را میپذیرد؟ نیاز دموکراتها و اوباما به توافق جامع هستهای با ایران، باید تبدیل به امتیاز شده و به ایران ارائه شود. آنچه ایران باید در شرایط فعلی دنبال کند، گرفتن امتیاز مهم، غیرمشروط و صریح «لغو تحریمها» است. در شرایط فعلی هر توافقی که لغو تحریمها در آن مشروط یا به زمان دیگری موکول شود؛ کلاه گشادی است که بر سر دولت ایران رفته است، آن هم در شرایطی که با توجه به نیاز اوباما، ایران میتواند در مذاکرات دست برتر را داشته باشد.نگاه واقعبینانه میگوید، انتخابات اخیر آمریکا به مثابه یک شانس برای تیم مذاکرهکننده روحانی است. اگر جواد ظریف تا دیروز عاجزانه خواستار توجه دولت اوباما بود تا دوستان او انتخابات مجلس دهم در ایران را نبازند؛ اکنون باید تغییر رویه داده، شکست دموکراتها در انتخابات اخیر را گوشزد کرده و نسبت به تداوم همین رویه به آنها هشدار دهد. اکنون شکست مذاکرات بیش از آنکه برای روحانی سنگین تمام شود؛ میتواند اوباما را زمینگیر کند. چه زمانی بهتر از اکنون برای آنکه توافق جامع با امتیاز «لغو تحریمها»صورت گیرد؟!
باراک اوباما اکنون پایینترین نمودار از محبوبیت خود را در آمریکا مشاهده میکند. اعتبار اوباما به صورت جدی در مخاطره است و اصطلاحا زمان حسابکشی از او آغاز شده است. او اکنون یک رئیسجمهور ضعیف است. این برای هر کشوری یک شانس بزرگ است که با یک رئیسجمهور ضعیف پشت میز مذاکره بنشیند. اینکه دولت ایران تا چه اندازه میتواند از این رئیسجمهور ضعیف امتیاز بگیرد؛ مرتبه هنر دیپلماسی این دولت را نشان میدهد. حقیقتا در شرایط فعلی، خطای محاسباتی دیگر قابل اغماض نیست. اظهارات سبک و نسنجیده درباره قدرت اقتصادی و نظامی ایران آیا نتیجهای جز توافق ضعیف ژنو و نقض مکرر توافق و بیشتر شدن تحریمها داشت؟ آنچه ظریف از آن میترسید و در شورای روابط خارجی آمریکا آن را بر زبان آورد؛ اکنون بر سر اوباما آمده است! آیا دولت از این فرصت مغتنم برای ملت ایران استفاده خواهد کرد؟
روزنامه حمایت مطلبی را با عنوان«جمهوری خواهان یا دموکراتها مسئله این نیست !»و به قلم جعفر قنادباشی به چاپ رساند که در زیر میخوانید:
در واپسین روزهای برنامه اقدام مشترک ژنو، ماراتن مذاکرات ایران و گروه کشورهای ۱+۵ همچنان کند و طاقت فرسا به پیش می رود. این روزها مذاکره کنندگان خود را آماده می کنند تا در عمان، بخت توافق را بیازمایند. با این حال دکتر ظریف، وزیر خارجه کشورمان آشکارا درباره سابقه بدعهدی آمریکایی ها در قبال جمهوری اسلامی ایران هشدار داده است. اکنون پرسش بزرگ پیش رو این است که چرا کشورهای غربی و اعضای گروه ۱+۵ حاضر به پذیرش راه حل های ابتکاری دیپلمات های ایرانی نیستند؟ به نظر می رسد علاوه بر پیچیدگی های فنی مذاکرات، برخی دلایل کلی تر نیز مانع دستیابی به توافق در مذاکرات هستند:
1. درک اشتباه از جایگاه تحریم در مذاکرات دیپلماتیک
نخستین مانع در تحقق توافق هسته ای تصور ذهنی کشورهای غربی به ویژه مذاکره کنندگان آمریکایی، نسبت به ساز و کار تحریم هاست. تصمیم سازان در کشورهای طرف مذاکره با ایران تصور می کنند که نیروی مولد مذاکرات، تأثیر و فشار تحریم های بین المللی است. آن ها به 2 واقعیت موازی دیگر توجه نمی کنند. نخستین واقعیت این که مذاکرات درباره موضوع فناوری بومی هسته ای ایران، خیلی پیش تر از تحمیل تحریم های هسته ای شروع شده بود. به عبارت دیگر بود و نبود تحریم ها در اصل مذاکرات تاثیری نداشته است و این تصور فقط ذهنیتی است که کشورهای غربی آن را به مذاکرات ضمیمه کرده اند و اکنون نمی توانند مذاکرات را به عنوان یک هویت مستقل از تحریم ها تصور کنند.
2. فقدان درک انگیزه های دولت دکتر روحانی و دیپلماسی دکتر ظریف
مانع دیگر برای دستیابی به توافق در مذاکرات هسته ای، بی توجهی به دومین واقعیت موازی یعنی استراتژی دولت دکتر روحانی و سیاست خارجی دکتر ظریف برای تعامل سازنده با کشورهای غربی و سازمان های بین المللی است. به عبارت دیگر کشورهای غربی، اهتمام دولت دکتر روحانی به دیپلماسی و توانمندی دکتر ظریف در مذاکرات با کشورهای غربی را به اشتباه به عنوان تاثیرات تحریم های سال های اخیر ارزیابی می کنند. غافل از این که این 2 ویژگی نیز ماهیتا برآمده از سیاست اعمال تحریم ها نیستند و بی توجهی به آن ها از سوی غرب چیزی جز یک فرصت سوزی تاریخی نیست.
3. درک اشتباه از مواضع حاکمیتی در مذاکرات هسته ای و انتظار بیهوده برای عقب نشینی ایران
به نظر می رسد کشورهای غربی در ادامه بزرگ نمایی نقش تحریم ها در مذاکرات هسته ای این واقعیت را درک نمی کنند که جمهوری اسلامی به هیچ وجه از فناوری بومی هسته ای با سوگیری صنعتی دست نخواهد کشید. بنابراین آن ها به اشتباه تصور می کنند که خط قرمز های حاکمیتی در مذاکرات، فقط ناز کردن هایی برای چانه زنی بیشتر است. سیر مذاکرات از پایان ضرب الاجل اول توافق ژنو در 20 جولای تا به امروز این گمانه را تقویت می کند که کشورهای غربی به اشتباه منتظر یک عقب نشینی تاریخی ناگهانی از سوی ایران هستند. انتظاری که با توجه به واقعیت های کنونی حاکمیتی در ایران و بومی شدن فناوری هسته ای در این کشور بیهوده به نظر می رسد و راه را حتی برای گفت و گو و توافق برای راه حل های میانه و ابتکاری نیز می بندد.
4. اطمینان از این که ایران به دنبال بمب نیست و نخواهد بود
چهارمین دلیل و مانع برای دستیابی به توافق هسته ای، آگاهی کشورهای مذاکره کننده از این واقعیت است که جمهوری اسلامی حتی در بدترین شرایط هم به سمت ساخت بمب هسته ای نخواهد رفت. کشورهای غربی بر خلاف رویکرد رسانه ای که در 10 سال قدمت پرونده کهنه شده هسته ای ایران در پیش گرفته اند، به خوبی و روشنی می دانند که سلاح های کشتار جمعی در دکترین امنیتی ایران جایی ندارد. بنابراین به نظر آن ها حتی شکست در مذاکرات نیز وضعیت را به سمت بدترین شرایط پیش نمی برد.
5. بی توجهی به دشواری فراوان حفظ اجماع منطقه ای و بین المللی در ادامه تحریم ها
به نظر می رسد که کشورهای مذاکره کننده با ایران زیاده از حد به توان خود در حفظ اجماع شکننده علیه ایران خوش بین هستند. اروپایی ها و آمریکایی ها با این تصور که می توانند در آینده نیز هزینه های ایجاد انزوای بین المللی ایران را تحمل کنند، راه را برای حصول توافق هموار نمی کنند. با این حال انبوه مذاکرات علنی و محرمانه با ایران در ماه های گذشته این تصور را کمرنگ کرده است.
6. نقش نمایشی ان پی تی و آژانس در مذاکرات هسته ای
همزمان با کژ فهمی هایی که مانع از دستیابی به توافق شده است، برخی دلایل دیگر نیز موجب شده است که رویکرد سیاسی در مذاکرات مانع بهره وری از ظرفیت های حقوقی و فنی بشود. کشورهای مذاکره کننده با ایران به این دلیل که منشاء قدرت بین المللی خود را در سازمان ها و پیمان های بین المللی نمی بینند، به پیامدهای ادامه روال سیاست زده فعلی که به بی اعتبار شدن ان پی تی، آژانس بین المللی انرژی اتمی و سازمان ملل منجر می شود نیز توجهی نمی کنند. غافل از این که مذاکرات هسته ای با ایران در خلاء انجام نمی شود و دیگر کشورهای جهان نیز در سکوت شاهد روند این مذاکرات هستند.
7. فشارهای سیاسی لابی های ضد ایرانی و ایده های ماجراجویانه
پرونده فناوری هسته ای ایران در نگاه کارشناسان مستقل غربی به مراتب ساده تر از آن چیزی است که شخصیت های سیاسی ترسیم می کنند. کافی است به اظهار نظرهای متعدد در اندیشکده های اروپایی و آمریکایی توجه کنیم. آن ها پیامدهای عدم حصول توافق با ایران را به مراتب مخرب تر از پیامدهای احتمالی توافق با ایران می دانند. با این حال فارغ از تمام این محاسبات منطقی، همه می دانند که کشورهای غربی در مذاکرات با ایران به شدت تحت فشار لابی های ضدایرانی از جمله لابی های صهیونیستی و برخی لابی های اعراب منطقه هستند.
8. رقابت ها و تنازعات داخل گروه ۱+۵
به تمام دلایل فوق برای دشواری دستیابی به توافق جامع در مذاکرات ایران، باید اختلافات داخلی اعضای گروه ۱+۵ را هم بیفزاییم. اگر باج خواهی های سیاسی متقابل روسیه و آمریکا یا باج خواهی های اقتصادی متقابل اروپایی ها و چین را از مذاکرات کنونی حذف کنیم، پذیرش راه حل ابتکاری ایران با استفاده از ظرفیت های حقوقی و فنی آسان تر می شود. اما همه می دانند که پرونده هسته ای ایران فارغ از مواضع دیپلماتیک جمهوری اسلامی، در موارد متعدد در پیچ و خم اختلاف های داخلی گروه ۱+۵ متوقف می شده است.
13 آبان سال 1358 دانشجویان پیرو خط امام(ره) با تسخیر سفارت آمریکا در تهران، توانستند انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را تحت تاثیر قرار دهند و جیمی کارتر رئیس جمهوری وقت را از رسیدن دوباره به این مقام باز دارند. ماجرای گروگانگیری اگرچه بر رابطه ایران و آمریکا سایه ای سی و چند ساله انداخت اما سه دهه بعد، نتوانست مانع مذاکره مستقیم ایران و آمریکا برای حل مساله هسته ای شود.13آبان 35 سال بعد، شکست دموکراتها از جمهوری خواهان محافظه کار در انتخابات میان دوره ای سنا، به نظر میرسد تاریخ را به شکل دیگری تکرار کرد تا اینبار روند توافق نهایی ایران و کشورهای غربی به خصوص آمریکا بر سر پرونده هسته ای ایران را با تردید همراه کند و در نهایت ضرب الاجل نهایی 24 نوامبر را به مخاطره بیندازد!
کنار رفتن حامیان دموکرات دولت از رهبری سنا در آمریکا، به همان نسبت برای دولت نسبتا اصلاح طلب ایران اهمیت دارد که سیاست های دولت اوباما را میتواند متاثر کند، چرا که تحت فشار قرار دادن دولت در تغییر سیاست مذاکره با ایران و حتی تغییر سیاست اوباما در قبال دولت سوریه، میتواند زمینه مسدود کردن پنجره نوبنیاد «اعتماد» میان دو کشور ایران و آمریکا را فراهم آورد.روی دیگر مخاطره این تغییر ساختار سیاسی در کنگره (سنا) البته در انگیزه دلواپسان داخلی در ایران پنهان است که درست شبیه به محافظه کاران آمریکایی دل خوشی از توافق هسته ای ندارند و به قولی از آشفته بازار تحریم، در پی کسب سود خود هستند! بی شک این سوال ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده که واگذاری رهبری سنا به مخالفان دولت اوباما در روزهایی که دلواپسان داخلی منتظرند تا زیر یک خم مذاکرات هسته ای را بگیرند و دولت و وزیر خارجه را خاک کنند، چه تبعاتی میتواند برای دولت و روند شکستن سد تحریم، داشته باشد؟ آیا انتخاب «میچ مککانل»، سناتور جمهوریخواه به جای «هری رید» دموکرات، میتواند روند مذاکرات هسته ای ایران و 1+5 را متوقف یا لااقل دستخوش تغییر محسوسی کند؟
لغو آرام آرام تحریم های آمریکا که اغلب از سوی کنگره بر علیه ایران وضع شده بود حالا در ابهام قرار دارد. پیشتر «وزارت دارایی آمریکا در گزارشی محرمانه اعلام کرده بود که اوباما اختیارات کافی را برای تعلیق بیشتر تحریم ها بدون اجازه کنگره دارد» اما این نکته بیش از حد با اهمیت جلوه میکند که اوباما نمیتواند «برای همیشه این تحریم ها را لغو کند» و برای رسیدن به توافق نهایی با ایران نیازمند این است که با کنگره برای گام نهایی به توافق برسد.پاسخ به ابهامات موجود، نیازمند توجه به این نکته است که قوه مقننه آمریکا (کنگره ایالات متحده آمریکا از دو مجلس نمایندگان و مجلس سنا تشکیل میشود) میتواند دولت را تحت فشار بگذارد تا در سیاست مذاکره با ایران تغییر اساسی ایجاد کند. فشاری که با ناکام ماندن مذاکرات هسته ای، از سوی محافظه کاران داخلی در ایران بر دولت وارد خواهد آمد.تشابه رفتاری محافظه کاران و جستجوی منافع مشترک در «شکست گفتگوهای هسته ای» در ساختار سیاسی دو کشور ایران و آمریکا، بیش از پیش ضرورت توافق نهایی هسته ای را آشکار میکند. چرا که دست بالا شدن هر کدام از جریان های محافظه کار و امکان اعمال سیاست های بازدارنده از سوی قوای مقننه در دو کشور، میتواند شیشه مذاکرات اولیه را به سنگ نقد بشکند و زمینه ادامه تخاصم دیرینه دو دولت را فراهم آورد و ایران و آمریکا را به گارد سالهای 1358 خورشیدی بازگرداند.
شصتوشش سال پیش به دنبال سوء قصدی که در نیمه بهمن ماه به جان محمدرضاشاه انجام شد، سلطنت، زخمخورده از یک ترور نافرجام، به آنچنان انقباضی در عرصه سیاسی کشور همّت گمارد که شانزدهمین انتخابات پارلمان ملی نیز تحتالشعاع این کودتای سلطنتی و متاثر از مهرهچینیهای وزارت کشور قرار گرفت. آن روزها اما تلاش برای کوتاه کردن دست اجانب از سرمایه ملی کشور، تازه در ماورای ذهن محمدمصدق کلید خورده بود و پیرمرد، شرایط بسته کشور را برای متجلی ساختن این ذهنیت مساعد نمیدید. از این رو در راس یک گروه بیست نفره که افرادی چون امیرعلایی از حقوقدانان اشرافی، مظفر بقایی از کهنه بازاریان کرمان، حسین مکّی از بازاریون سنتی یزد و رادیکالهای جوانتری چون دکترحسین فاطمیو دکتر کریم سنجابی را در خود داشت، دست به تحصّنی مقتدرانه در صحن دربار پهلوی دوم زد. تحصّنی که اگرچه موفقیت کاملی برای این جمع نداشت، اما ایشان توانستند از یک طرف امتیازهایی از دربار برای انبساطِ بیشتر فضا بگیرند و از دیگرسو هسته اولیه تشکیل جبهه ملی را که چندسال بعد نقش حائزاهمیتی در ملی شدن صنعت نفت ایفا کرد سروشکل دادند و این نخستین پیروزی اقلیتِ تحولخواه بود.
کمیبعدتر و در گیرو دار ساماندهی انتخابات مجلس شانزدهم، سازمانهای دیگری هم به جبهه ملی پیوستند: حزب ایران با آرمانهای سوسیالیستی و البته با خاستگاه حزب توده، حزب زحمتکشان به سرکردگی بقایی و پشتیبانی کسبه کرمانی و بالاخره جامعه مجاهدین اسلام به زعامت آیتالله کاشانی و حمایت روحانیون و روسای اصناف. بدین ترتیب جبهه ملی با اقتداری بیشتر گام در عرصه انتخابات مجلس نهاد اما علیرغم تلاشهای صورت گرفته از جمع 131 نفره مجلس شانزدهم، تنها توانست 8 کرسی را از آن خود کند (تنها 6 درصد مجلس)، نتیجهای فاجعه بار که جز شکستِ محض علامت دیگری نمیداد. این هشت نفر اما در ادامه با حمایت طبقه متوسط جامعه، کاری کردند که نه تنها ملی شدن نفت ایران که نخست وزیری مصدق نیز از دل همین مجلس ناهمگون بیرون آمد.
مصدق و آن هفت نفر دیگر عضو جبهه ملی، تنها به فاصله چند ماه بعد از حضور در مجلس، توجه همگان را به خود و توجه خود را به امور خارجی معطوف داشته و در خرداد 1329 خواستار ملی کردن صنعت نفت گردیدند. سخنرانیهای مکرر و پرشور ایشان در صحن علنی مجلس که از بیرون و از بیروت، حمایت موکّد آیتالله کاشانی در تبعید را نیز با خود داشت با ترور رزم آرا همراه و بدین ترتیب گامهایی بلند برای پیروزی برداشته شد. حسین علاء جانشین نخستوزیر مقتول گردید وکابینهاش را با مشورت مصدق انتخاب نمود و کاشانی را نیز از تبعیدگاهش لبنان، به ایران بازگرداند. دوران صدارت حسین علاء هم اما چندان به طول نینجامید و او فردای روز 29 اسفند 1329 و به دنبال فشارهای دولت انگلستان از نخستوزیری استعفا نمود و دکتر محمدمصدق به پیشنهاد یکی از سرسختترین مخالفانش در مجلس به نام جمال امامی، عهده دار نخست وزیری ایران گردید و این بزرگترین پیروزی اقلیت تحول خواه و البته ملت ایران از بعد از مشروطه تا آن زمان بود.
سالها از آن وقایع گذشت، بیشاز نیم قرن و انتخابات برای تشکیل نهمین مجلس بعد از انقلاب اسلامیبه شدت تحت تاثیر حوادث سال 88 قرار گرفت. قهر با صندوقها، ردّ صلاحیتهای گسترده و فضای منقبض ایجاد شده توسط دولت دهم شرایط را به گونه ای پیش بُرد که دو سوم مجلس تغییر و اصلاحطلبان در نگاهی خوشبینانه نتوانستند بیشاز 30 کرسی از 288 صندلی را از آن خود کنند (تنها 9 درصد) و در این بین پارلمانی شکل گرفت که آبش، بعدها با دولتِ به ظاهر همراهش هم در یک جوی نرفت.
اکثریت مجلس نهم پس از روی کار آمدن حسن روحانی نیز با تکیه بر همان ترکیب ناهمگون، اهالی پاستور را به چالشهای مکرری فراخواند. اگرچه احترام به برتری عددی رقیبی که تعدّدش مرهون فزونی آرای مردمیاش میباشد، از اصول و الزامات دموکراسی به شمار میرود، اما بایستی اذعان داشت اینکه گروهی با تکیه بر آرای بعضا «چند ده هزار نفری»، خود را وکلای تام الاختیار ملت میدانند و میتوانند رییسجمهوری که بیشاز 18 میلیون از آرای همان ملت را کسب کرده به تنگنا بکشانند، همهاش هم معلولِ کثرتِ مهرههای حریف نیست.باید بر این مهم معترف بود که برداشت غلط از اعتدال و تنزّل آن تا مفهوم دم دستی «بده بِستان» رفتهرفته باعث شد تا نیمیاز بدنه مدیریتی در سطح استانها و حتی در کابینه دولت تدبیر، از میان ناکارآمدان و فرسودگان انتخاب شوند و فقدان کاریزمای لازم در این طیف، به رقبای پارلمان نشین این اجازه را داد که نه تنها علیه موکّلانشان قانون وضع کنند که عرصه مانور دولت را هم برای معرفی وزیر روزبهروز تنگتر ساخته و با خط کشی امور برای قوه مجریه، صراحتا همکاران خود را برای تصدی وزارت به رییس دولت معرفی نمایند.
مجلس شانزدهم ملی با همه ضعفهای عیان، در نهایت سرِ یک پرونده ملی همچون نفت، مصالح کشور را قربانی منافع جناحی ننمود و حاضر شد با رقیب دانه درشتی همچون مصدق مصالحه کند، نتیجهاش هم به نفع ایران تمام شد. این روزها که حسن روحانی با تمام قوا پرونده ملی هستهای را روی میز مذاکره با دنیا دارد، بی انصافی است که منافع جناحی بر مصالح کشور ترجیح داده شوند، اگر جمالالدین امامیبه عنوان لیدر فراکسیون اکثریت مجلس ملی توانست از حقی که برای طیف سیاسیاش متصور بود، بگذرد چرا سران فراکسیونهای اکثریت مجلس شورای اسلامینتوانند؟! بی شک «کاریزمای» بیشتر برای اهالی دولت از آنگونه که امثال ظریف و زنگنه و قاضیزاده هاشمی به نمایش گذاشتهاند و «از خودگذشتگی» بیشتر برای مجلس از آنگونه که امثال علی مطهری و محمدرضا باهنر به خرج دادهاند نسخه ایست که حداقل تا پایان عمر مجلس فعلی میتواند متضمن تامین منافع حداکثری ملی باشد.کد مطلب: 40064
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdcdoz0o.yt0z96a22y.html