
یه وقتایی هست ...
16 اسفند 1391 ساعت 11:24
زاهدانه:مدیر وبلاگ" کهنه شراب " نوشت: یه وقتایی هم هست ، همه چی به کندی میگذره ... مثل وقتایی که تو ماشین کنار آجی نشستی، میگه سعید؟ ببین عجب وضی شده.. هر قدمی که بر میداری باید هزینه بدی.. وای به حال اونایی که جیبشون خالیه... مثل وقتایی که نمیدونی ایمیل بزنی به أقای خراسانی و بهش بگی میخای با خودش کار کنی یا نه ... مثل وقتایی که باید حداقل چهل روز صبر کنی که جواب آزمایش ژنتیکتون بیاد ... مثل وقتایی که باید فقط صبر کنی ببینی کی بهت زنگ میزنن و تازه معلوم نیس اونجایی که قراره بری کار کنی خوب هس یا نه ... مثل وقتایی که یه آشنای مزاحم، دست از سرت برنمیداره ... مثل همچین شبهایی که بخاری رو کم میکنی و پنکه رو روشن میکنی که آتشی که توی وجودت شعله میزنه آروم بشه و خابت ببره مثل وقتایی که حس میکنی هیچ کس نیست .. هیچکس ! مثل همین روزایی که داغهای قدیم دل و زخم های کهنه ی خاطراتت سر وا میکنه و بند نمیاد ... مثل وقتایی که عید نزدیک میشه و دو طبقه خونه هست و تو .. تنها .. بی انگیزه .. مثل این روزا... مثل این ساعت ها ... این وقتا ، سخته .. واسه آدمایی که هیچکسو ندارن ... سخته بخدا ... هرچقدر هم که مرد باشی.. هرچقدر هم که به روت نیاری و محکم باشی .. این نیز... (به سختی) بگذرد.. انتهای پیام/
کد مطلب: 11599
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdceon8z.jh8zoi9bbj.html