
گزیده ای از سرمقاله روزنامه های یکشنبه
22 تير 1393 ساعت 5:38
سرمقاله روزنامه های کیهان،وطن امروز،حمایت و ...رامیتوانید در این قسمت بخوانید.
به گزارش زاهدانه ،
در ابتدا ستون یادداشت اول روزنامه کیهان را میخوانید که با عنوان«صبح غزه دور نیست» به قلم سعد الله زارعی به چاپ رسید:
66 سال پس از آنکه صهیونیستها اعلام کردند دولت تاریخی خود را در «ارض موعود» تشکیل دادهاند، مهمترین شهرهای اسرائیلی شامل تلآویو، حیفا، یافا و منطقه حساس دیمونا با شلیک صدها موشک به لرزه درمیآیند و صدای آژیر آمبولانسها و ماشینهای پلیس برای لحظهای قطع نمیشود و «اوفرونیتر» فرمانده یگان عملیاتی آبی-خاکی این رژیم میگوید: «ارتش اسرائیل در یک «جنگ مقدس» سرگرم از میان برداشتن دشمن و رفع تهدید از سر ملت اسرائیل است!» این در حالی است که در نقطه مقابل این رژیم مردمی قرار دارند که علیرغم تحمل سالها محاصره و اشغالگری و پذیرش فشارهای طاقتفرسا و غیرقابل تصور ایستادهاند و این از عجایب است که هر فلسطینی که در غزه به خاک و خون کشیده میشود، احساس عدم امنیت در تلآویو و حیفا و... بیشتر میشود و متقابلا هر موشک که از غزه به سمت صهیونیستها شلیک میشود، حس توانمندی و غلبه بر دشمن در طرف فلسطینی افزایش مییابد.
تا چندی قبل سرنوشت جنگها را جنگافزارهای مدرن از یک سو و دولتهای دارای حامی بیشتر از سوی دیگر تعیین میکردند اما امروز سرنوشت جنگ به درجه مقاومت یک ملت در برابر نیروی مهاجم بستگی دارد. بر این اساس آنکه به تهاجم دست میزند تنها در صورتی به نتیجه میرسد که با مقاومت طرف مقابل مواجه نگردد اما در نطقه مقابل، ملتی که مورد تهاجم واقع میشود، میتواند پیروزی خود را بر دشمن تحمیل نماید. در واقع در این صحنه آنچه پاسخ نمیدهد آرایش نظامی، آموزشهای پیچیده نظامی، جنگافزارهای پیشرفته و جلب ظرفیتهای بینالمللی در عملیات تهاجمی است البته این به معنای آن نیست که این موارد به طور کلی بیفایده باشند و یا برای یک نیروی نظامی غیر لازم شمرده شوند، سخن این است که این موارد که درگذشته تعیینکننده بودند، امروزه در حد ابزارهای متوسط ارزیابی میشوند.
در حمله اخیر رژیم صهیونیستی به غزه چند نکته مهم وجود دارند که توجه به آنها، تحلیل تحولات نظامی- امنیتی غزه را آسانتر میگرداند:
1- ارتش رژیم صهیونیستی تجربه جنگ در غزه را دارد. جدای از آنکه این رژیم به دلیل آنکه 38 سال - در فاصله سالهای 1346 تا 1384 - این منطقه را در اشغال خود داشته است، یکبار در دیماه 1387 در جنگی 22 روزه و بار دیگر در آبان 1391 و در جنگی 8 روزه بخت خود را در مواجهه با مقاومت غزه آزموده است. در هر نوبت اسرائیلیها دلیل حمله به مردم مظلوم غزه را رفع تهدید علیه شهروندان اسرائیلی اعلام کردهاند و دست آخر هم ضمن پناه بردن به قطعنامه شورای امنیت کار را نیمه تمام رها کرده و حتی پس از چندی اعلام کردهاند که مقاومت فلسطینی از قبل قویتر شده است! در واقع برای ارزیابی شکست رژیم صهیونیستی کافی است که به ورود سه باره صهیونیستها به یک پرونده، استناد کنیم حمله سوم اسرائیل مانند حمله دوم، اعتراف به ناتوانی در حل پرونده غزه است.
2- اسرائیل در هر سه نوبت از «حمله زمینی» به عنوان یک تهدید قاطع سخن گفته و در دو نوبت قبل عملا نتوانسته نیروی زمینی خود را به طور جدی وارد غزه کند. اسرائیلیها در جریان جنگ 22 روزه تلاش زیادی کردند تا نیروی زمینی خود را وارد غزه نمایند ولی هر وقت این نیرو از نقطهای به سمت سرزمین غزه به حرکت درآمد به زودی با تلفات عقب نشست و اداره جنگ را به نیروی هوایی سپرد. در این نوبت نیز اسرائیلیها یک خط در میان درباره عملیات زمینی حرف میزنند و برای جدی نشان دادن این تهدید حتی پای آمریکاییها را نیز به میان کشیدهاند تا جایی که باراک اوباما اعلام کرد که اگر اسرائیل بخواهد به غزه حمله زمینی کند، آمریکا از آن پشتیبانی میکند. اما در دو جنگ گذشته، اسرائیل نتوانست از نیروی زمینی خود استفاده چندانی بنماید و لذا در مواجهه زمینی با مقاومت از حد حرف فراتر نرفت.
رژیم صهیونیستی به طور اصولی نمیتواند با نیروی زمینی مقاومت فلسطین را در غزه شکست بدهد چرا که امکان محاصره یگان زرهی او توسط نیروهای مقاومت وجود دارد کما اینکه مقاومت میتواند انواعی از تلههای انفجاری را در باغها و مناطق مسکونی تعبیه کند و یگان زرهی مهاجم را منهدم کند. این اتفاق در روز هفتم یا هشتم جنگ 22 روزه افتاد و به همین علت فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش اسرائیل در همان روز دستور بازگشت یگان زرهی را صادر کرد. این نکته هم گفتنی است که در مورد ارتش اسرائیل نیروی مهاجم بدون داشتن یک جانپناه مستحکم متحرک وارد نمیشود و لذا نفرات منهای تانک معنا و مفهوم ندارد. علت اصلی این شیوه جنگیدن این است که آنان به شدت نسبت به کشته دادن یا اسیر دادن حساسیت دارند. با توجه به آنچه گذشت، تهدید به حمله زمینی توسط ارتش صهیونیستی بلوف تلقی شده است.
3- ارتش رژیم صهیونیستی در این جنگ مدعی است که نقاط استراتژیک و زیربنایی غزه را منهدم کرده است. اسرائیلیها عین همین ادعا را در جنگ 22 روزه و 8 روزه داشتند. در مقطع جنگ 22 روزه، دستگاه اطلاعات نظامی رژیم صهیونیستی به سران این رژیم گفته بود اگر 130 نقطه از غزه بمباران شود، مقاومت از هم میپاشد و سلاحهای آن به طور کامل منهدم میشود. به همین دلیل وزیر جنگ وقت رژیم صهیونیستی اعلام کرد که این جنگ در کمتر از یک هفته با موفقیت کامل اسرائیل به پایان میرسد اما وقتی هفته اول تمام شد بر تعداد موشکها و برد آنها افزوده شد و همه فهمیدند که نه تنها مقاومت از میان نرفته بلکه مقاومت موثر تازه آغاز شده است. از این مقطع به بعد اگر چه باریکه غزه مرتب از زمین، هوا و دریا در معرض شلیک بمب و توپ و راکت بود، اسرائیل برای پایان جنگ به التماس افتاده بود و هدف نابودی مقاومت به یک هدف جزیی تبدیل شده بود:
«آخرین شلیک را اسرائیل انجام دهد» که البته موفق نشد و آخرین شلیک را گردانهای جهاد اسلامی فلسطین به رهبری دکتر رمضان عبدالله انجام دادند و نیمههای شب روز بیست و دوم جنگ متوقف گردید.الان هم سرفرماندهی ارتش اسرائیل اعلام میکند که 30 نقطه استراتژیک دیگر غزه را به کلی ویران کرده است و حال آن که این تعداد نقطه استراتژیک در یک شهر با وسعت حداکثر 100 کیلومتر مربع معنا ندارد البته از یک منظر دیگر در غزه هر کوچه، خانه، باغ و پارک و... یک نقطه استراتژیک است چرا که از هر نقطه آن میتوان موشکهایی را به قلب تلآویو و حیفا روانه کرد. شلیک موشکهای حماس و جهاد اسلامی اگر چه تاکنون تا 105 کیلومتر مربع را پوشش داده است اما جای زیادی نمیخواهد و حمل آنها به امکانات فوقالعادهای نیاز ندارند.
4- ارتش رژیم صهیونیستی در این جنگ چندین شکست را یکجا تحمل میکند اولین شکست، شکست اطلاعاتی است وقتی شلیک موشکها در اثنای بمباران رژیم صهیونیستی علیه غزه استمرار پیدا میکند و بر تعداد آنها افزوده میشود، صحت و به روز بودن اطلاعات این رژیم زیر سؤال میرود. چطور ممکن است یک ارتش بدون بهرهمندی از اطلاعات درست از دشمن آن هم دشمنی که چند بار از او شکست خورده، وارد عملیات تهاجمی گردد. پیش از این و به همین دلیل در جریان جنگ 22 روزه رئیس دستگاه اطلاعات نظامی این رژیم ناچار به استعفا شد. کما اینکه در جریان جنگ 33 روزه نیز تعداد زیادی از افسران اطلاعاتی پس از آن که به بیکفایتی متهم شدند از کار برکنار گردیدند.
دومین شکست این رژیم شکست اخلاقی است. وقتی یک ارتش نتواند دیگران را درباره درست بودن حملهای که علیه یک منطقه انجام داده است، متقاعد نماید این ارتش دچار شکست اخلاقی میشود و از درون متلاشی میگردد، چه کسی میتواند بپذیرد که به فرض درست بودن خبر ربایش 3 شهرکنشین صهیونیست توسط فلسطینیها، صدها زن و کودک مستحق مرگند چه رسد به این که یک ملت با بمباران هوایی و استفاده از سلاحهای آلوده به مواد شیمیایی و اتمی در معرض تهاجم قرار گیرند. تایید شکست در عرصه اخلاقی در داخل این رژیم فرار جمع دیگری از شهروندان غاصب به کشورهای دیگر و در عرصه خارجی سختی پذیرش دفاع از موجودیت و مشروعیت این رژیم است.شکست دیگر این رژیم در این جنگ، شکست امنیتی است. اسرائیل در شصت و ششمین سال تاسیس جعلی خود نتوانسته مسائل
امنیتی خود را نه در دوردستها- مثل روستای عسقلان- و نه در نزدیکدستها- مثل تلآویو- تامین نماید. اسرائیل میگوید این حمله را برای تامین امنیت شهروندانش انجام داده و در واقع اعتراف کرده است که 66 سال اشغال به امنیت کافی نیانجامیده است. در واقع امروز آنکه در تلآویو نشسته به اندازه آنکه در غزه است احساس ناامنی میکند و این یعنی برقراری توازن وحشت و همه میدانند که در توازن وحشت فقط میتوان گفت من هم قدرت آسیب رساندن دارم ولی نمیتوان گفت من قدرت تامین امنیت را دارم.
شکست دیگر اسرائیل در این عملیات، شکست سیاسی است. وقتی یک رژیم نتواند با کاری که میکند موقعیت سیاسی خود را در داخل و خارج به طور نسبی بهبود بخشد، شکستخورده تلقی میشود. رژیم صهیونیستی در این عملیات درصدد بود که از فضای بلبشوی منطقه و خودمشغولی تاسفبار جهان اسلام استفاده کرده و دشمن نزدیک خود یعنی مقاومت فلسطینی در باریکه را از بین ببرد. اگر این کار در عمل امکانپذیر بود، موقعیت این رژیم در داخل سرزمینهای اشغالی 1948 و نیز در میان مجموعه دولتهایی که حامی این رژیم به حساب میآیند، بهبود پیدا میکرد ولی زمانی که این رژیم علیرغم توسل به شیوههای کثیف و زیر پا گذاشتن همه هنجارهای انسانی ناچار به پذیرای شکست میشود، موقعیت آن در داخل و خارج دچار آسیب جدی میشود از این روست که صداهای مخالف اسرائیل پس از شکست از حزبالله در تابستان 1385 و شکست از مقاومت فلسطینی در سالهای 1387 و 1391 بالاتر رفت و اینکه اسرائیل دیگر بال نیست و باری است بر گردن تاسیسکنندگان و حامیان آنان به حرف بسیاری از دولتها و گروههای اثرگذار در اروپا و... تبدیل گردید.
البته نباید لحظهای در سختی وضعیت مردم مظلوم غزه تردید کرد و به واقع ما چه میدانیم که فرود آمدن بمب در شهری که نزدیک 10 سال در انواعی از محاصره بوده چه معنایی دارد! ما چه میدانیم آن کودکی که در جلوی چشمان خویش شاهد پرپر شدن همه اعضای خانواده خود بوده چه وضع اسفبار روحی و روانی دارد؟ گاهی با دیدن صحنههای تلویزیونی غزه قلب انسان درهم فشرده میشود و میخواهد باز ایستد. آری بسیار سخت است و تصور آن هم بسیار دشوار است اما در عین حال در چهره مومنانه مردان و زنان این سرزمین به محاصره درآمده، میتوان خطوط روشن پیروزی را خواند. الیس الصبح بقریب.
ستون سرمقاله روزنامه وطن امروز به مطلبی با عنوان«دام مکعب روبیک هستهای؟»نوشته شده توسط حسین بابازادهمقدم اختصاص یافت:
جمهوری اسلامی ایران در رویارویی با معادلهسازیها و مجهولنماییهای غرب در جریان مذاکرات، به حجم وسیعی از فرافکنیها درباره «دامنه»، « محل»، «محدوده»، «فردو» و «ماشینهای تولید مواد مورد نیاز» اتمی خود، باید پاسخهای زمانبندیشده روشن بدهد، این درحالی است که غربیها حاضر نیستند برای توقف کامل و بدون قید و شرط و حتی مشروط تحریمهای قلدرمآبانه و یکسویهای که در روندی غیرقانونی علیه ایران تصویب و اعمال کردهاند، جدول زمانبندیشدهای را ارائه کنند.یک منبع آگاه غربی چندی قبل مذاکرات ایران و 1+5 را به مثابه «مکعب روبیک» توصیف کرده بود، مکعبی درهم تنیده با حرکتهایی پیچیده که اغلب مردم جهان با آن آشنایی داشته و احتمالا ساعتهایی را صرف حل کردن معمایش کردهاند اما آیا واقعا مسأله هستهای جمهوری اسلامی یک «معادله چندمجهولی و چندوجهی» است؟مسلما جمهوری اسلامی از ابتدای جریان مذاکرات در 5 تا 6 دور انجام شده طی 10 سال گذشته، بارها و بارها در معرض این عملیات گسترده روانی طرف غربی قرار گرفته است که «مساله هستهای ایران مسالهای پیچیده است»، این محور مشترک کماکان در دستور کار دولتهای غربی قرار داشته و طرفهای مذاکرهکننده از آن عبور نکردهاند، چرا که طبیعتا به این سادگیها راهبرد غرب در برابر کشورمان در موضوع هستهای تغییر نخواهد کرد.
این نکته اهمیت دارد که غربیها از مجهولسازی و پیچیدهسازی و معماسازی مذاکرات و جریان هستهای جمهوری اسلامی سود میبرند. از یکسو بیکفایتی خود در تامین مطالبات عمومی درون کشورهایشان را مدیریت کرده و از سویی دیگر برای طولانی شدن بازه زمانی زدوخوردهای مذاکراتی مشروعیت میتراشند. به هرحال نباید فراموش کنیم مذاکرات همانطور که برای طرف ایرانی هزینهبر است برای طرفهای غربی نیز مستلزم هزینههای متعددی است که البته امیدوارند با حل و فصل موضوع به شکل یکسویه و سلطهجویانه خسارتهای مالی ناشی از این دورههای طولانی مذاکراتی را تامین کنند. اما بیش از 10 موسسه مطالعاتی معتبر آمریکایی طی یک ماه گذشته بر این نکته پافشاری کردهاند که برای آمریکا روزهای پس از توافقجامع یا موقت با جمهوری اسلامی از اهمیت بیشتری نسبت به توافق و محتوای آن برخوردار است، بهعبارتی آمریکاییها همزمان با چند بحران مهم در مذاکرات دست و پنجه نرم میکنند. بحران اول بزرگنمایی خطر ایران و ایجاد خطقرمزهای متورم و غیرقابل حل نمایاندن موضوع هستهای ایران از یکسو طی سالیان متمادی و از سوی دیگر شیرجه زدن در سفره مذاکرات به شمار میآید که به نحو غیرقابلتوصیفی تعجب تحجر منطقهای و همداستانان صهیونیستشان را برانگیخته است.
بحران دوم آمریکا سادهسازی معادلات و مکعبی است که طی سالیان مدید در برابر جمهوری اسلامی و افکار عمومی طرح کرده و هم اکنون غیرقابل تصور است که بدون توسل به همان معادله مجهولسازی شده امکان گفتوگو و همراه کردن منافع دیگرانی را در این رابطه داشته باشد، خصوصا اینکه دیگر طرفین منافع چندانی در این ارتباط ندارند. بحران سوم به بازی گرفته شدن قدرت هژمونی و پدرسالارانهای است که آمریکاییها در منطقه خاورمیانه همواره به دنبال آن بودهاند که نرمش در برابر جمهوری اسلامی از هر نوع ممکن آن را مخدوش میکند. این مهمی است که حداقل 4 گزارش اخیر در حوزه مسائل مربوط به مذاکرات در سطح موسسات مطالعاتی آمریکا آن را مورد نظر قرار دادهاند.صرفنظر از بحرانهای جاری آنچه موضوع هستهای را به یک مکعب پیچیده تبدیل کرده است، مطالبات زیادهخواهانه طرف غربی درباره تعداد و میزان فرآوردههای هستهای اعم از پلوتونیوم و اورانیوم و مقادیر گازهایی است که توسط تعدادی از سانتریفیوژهای ایرانی ساخته شده است. معادله از نقطهای آغاز میشود که غربیها مدعیاند علاوه بر کاهش مقدار تولید پلوتونیوم در مجتمع اراک از 10 کیلوگرم در سال به یک کیلوگرم مابهازای واحد، باید تعداد سانتریفیوژها در سقف 6000 مورد در نظر گرفته شود.
این در حالی است که ایران از نظر فنی به 190000 سو نیازمند است و به این اعتبار تعداد سانتریفیوژهای مورد نظر غربیها امکان تولید میزان مورد نیاز نیروگاههای ایرانی را نمیدهد.یعنی به عبارتی این نسل مورد استفاده در ایران که هم اکنون نیز تحتالشعاع مذاکرات قرار دارد و نیمی از آن یعنی حدود 9000 مورد فعال است به تنهایی قادر به تامین نیاز کشور نبوده و بیش از 9000ماشین دیگر راهاندازی نشده نیز باید به چرخه تامین مواد افزوده شود، حال آنکه تجهیزاتی از نسل سوم که قطعا غربیها آن را بر نمیتابند با تعداد یکسوم آن نیاز سالانه بوشهر را میتواند تامین کرده و پوشش دهد. اینجاست که معادله مکعبی و پیچیده میشود، یعنی عملا با پذیرش درخواست غرب و آمریکاییها ایران در موضوع هستهای به یک وضعیت سمبلیک و غیرکاربردی تغییر رویکرد باید بدهد و این مساله درون نظام سیاسی کشور پذیرفته نبوده و منطبق با نیازهای اساسی جمهوری اسلامی نیز نیست.
از سوی دیگر طرف غربی بسیار غیرقابل اعتماد بوده و از هیچ وضعیت کمی به لحاظ تاریخی و محاسباتی برخوردار نیست و در گیر و دار کلیگوییها و پرشهای مقطعی از موضوع تحریم است. اگرچه مذاکرهکنندگان ایرانی بهدرستی تاکید کردهاند غربیها موظف به روشن کردن وضعیت زمانی و ارائه جدول هستند اما آنطرف همچنان در انتظار یک «عقبنشینی دقیقهنود» برنامههای خود را سازماندهی میکند.ایران براساس آنچه طرف غربی تاکید میکند، موظف میشود یکسویه فعالیتهای اتمی خود را به حالت تعلیق در آورده و بهجز چند اقدام تزئینی دستاوردی را عملا نداشته باشد و در عین حال دست به از کار انداختن تاسیسات فردو و تبدیل کردن آن به یک موسسه آزمایشگاهی بزند، حال آنکه فردو خود به لحاظ امنیتی یکی از محاسن تاسیسات اتمی جمهوری اسلامی تلقی میشود که در برابر حملات نظامی آسیبپذیری بسیار کمی دارد.
ایران بهطور یکجانبه تحت فشار برای روی گیشه بردن یکی از مهمترین و غیرقابل دسترسترین تاسیسات اتمیاش قرار دارد و در عین حال و از سوی دیگر تاسیسات اراک نیز در معرض ضعیف شدن و خارج شدن از مزیت کاربردی قرار گرفته و در عوض آمریکاییها قول میدهند به تدریج و بدون تعیین زمان مشخص درباره موضوعات بازرگانی با ایران همکاری کرده و تسهیلاتی را فراهم کنند.مساعدتهای پلکانی که مورد تاکید رئیس سازمان انرژی اتمی کشورمان نیز قرار گرفته است به هیچ عنوان متناسب با زیادهخواهیهای نامعلوم و مجهول هستهای غرب نبوده و عملا مکعبی در مقابل مکعب روبیک آنطرف میز به شمار نمیآید، چرا که در این سوی ماجرا اعداد و ارقام از منطق روشنی تبعیت کرده و در سوی دیگر طرف غربی حاضر به سپردن تعهد روشنی درباره تحریمها نیست.بنابر این است که شائبههای یک توافق موقت در میان کسانی که اظهارنظرهای رسمی و غیررسمی را ترتیب میدهند تقویت شده و احتمالهایی برای کشانده شدن مذاکرات به 6 ماه دیگر طرح و مورد سنجش افکار عمومی قرار میگیرد که فینفسه برای جمهوری اسلامی اسباب خسارتهای مادی و معنوی فراوانی را فراهم کرده و به غربیها فرصت میدهد هرچه بیشتر از ابزارهای فشار و در عین حال کوچکسازی پرستیژ جمهوری اسلامی در خاورمیانه و کاهش نقش رهبری تهران بهرهبرداری کنند. باید مذاکرهکنندگان ایرانی از خود سؤال کنند چرا ایجاد اعتماد در طرف غربی نیازمند صرف 5 تا 7 سال زمان است، ضمن اینکه طرف غربی البته معتقد به 10 سال است و پس از این مدت به چه میزان خسارتهای ناشی از عدمپیشروی علمی و عملیاتی هستهای کشور قابل جبران خواهد بود؟
تسلیم نشدن به قاعدههای ظالمانه، یکسویه، سیاسی و غیرحقوقی مباحث طرح شده در مذاکرات که اکنون خود غربیها هم به ابعاد آن اشاره دارند، چشمانداز ناامیدکنندهای را برای نتایج این دور از گفتوگوها که قرار بود به توافقی جامع منجر شود در منظر افکار عمومی و ناظران گشوده است، فرصتی که ممکن است طرف غربی برای همیشه از دست بدهد و مذاکرهکنندگان جمهوری اسلامی باید بتوانند بهخوبی این پیام را مخابره کنند که ممکن است این فرصت برای طرف غربی یا تکرار نشود و در صورت تکرار ورود سایر قوا همچون مجلس، چالشهای قابلملاحظهای را پیش روی توافقات احتمالی طرح و بسط دهد.
حسین شیخ الاسلام مطلبی را با عنوان«سایه انتفاضه سوم بر سر رژیم صهیونیستی»در ستون سرمقاله روزنامه حمایت به چاپ رساند که در زیر میخوانید:
ارتش رژیم صهیونیستی طی روزهای گذشته بیش از چهارصد بار به نوار غزه حمله کرده است. تنش ها بین این رژیم کودک کش و فلسطینی ها پس از آن شدت گرفت که هفته گذشته یک نوجوان فلسطینی بهنام محمد ابوخضیر در شرق بیتالمقدس زنده زنده سوزانده شد.این اتفاق پس از آن رخ داد که جسد سه شهرک نشین اسرائیلی حوالی روستای حلحول در شهر الخلیل واقع در کرانه باختری پیدا شد. تلآویو حماس را مسئول مرگ این سه نفر میداند، با این وجود، حماس این اتهام را رد میکند. بعد از این بود که رژیم اسرائیل با محاصره نوار غزه، حدود یک میلیون و 700 هزار ساکن این منطقه را از حقوق اساسی خود محروم کرد. به نظر می رسد اما علت این حملات رژیم صهیونیستی نیازمند دلایلی ریشه دارتر باشد. شکی نیست که رژیم صهیونیستی قصد دارد در راستای ترمیم شکست های گذشته خود گامی جدی بردارد. با توجه به بار روانی سنگینی که شکست های گذشته برای سردمداران این رژم دربرداشته، آنها می خواهند با هدف بازیابی وجهه و روحیه از دست رفته خود مجددا به غزه حمله کنند. البته حوادث منطقه از جمله حملات داعش به عراق و سوریه این فرصت را در اختیار رژیم صهیونیستی قرار داد تا با سوء استفاده از شرایط منطقه و اختلاف کشورهای مسلمان و مشغول شدن آنها به این اختلافات، حملات خود به غزه را شدت بخشند. ناگفته نماند که ماجراجویی های داعش و برخی کشورهای مرتجع و خائن منطقه در این خصوص در اصل ساخته و پرداخته همین رژیم است تا در سایه آن برخی اهداف شوم خود را عملی نماید.
البته حمله به غزه می تواند گامی در جهت تضعیف مقاومت و نهایتا نابودی آن باشد، هدفی که یکی از اهداف راهبردی رژیم صهیونیستی است. این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که تقسیم و تجزیه منطقه مطابق گرایشات اقلیتی، یکی از اهداف غرب در منطقه است که مطابق آن از تجزیه برخی کشورهای به ملیت ها، قومیت ها و اقلیتهای ترک، کرد، عرب، ترکمن، مارونی، دروزی، مسلمان و...، توجیه برقراری و تثبیت دولت یهودی را نیز فراهم خواهد کرد. تشدید حملات رژیم صهیونیستی به غزه می تواند ناشی از توافق فتح وحماس نیز باشد. توافقی که به طور قطع نمی تواند مطلوب این رژیم قرار بگیرد. هر چند که در این توافق دست برتر را فتح و محمود عباس داشتند. اما به هرحال این توافق، درگیری میان نیروهای فلسطینی را محدود و توانایی های آنها را بر روی رژیم صهیونیستی متمرکز می کند، به گونه ای که امنیت این رژیم را با مخاطره همراه خواهد کرد. با وجود محاسبات این رژیم، نتایج اولیه این حملات به علت گستردگی مقاومت نیروهای فلسطینی، با موفقیت صدردصدی همراه نبوده که این امر حاکی از خطای محاسبای آنها است.
لذا با توجه به اخباری که در رسانه ها آمده و نیز احتمال حمله زمینی رژیم صهیونیستی به غزه، گمانه های طولانی تر شدن درگیری ها در غزه وجود دارد. در این راستا فراخوان 40 هزار نیروی احتیاط و ذخیره و همچنین تجدید قدرت نیروهای مقاومت در بین نیروهای فلسطینی احتمال تبدیل شدن این حوادث به انتفاضه سوم را تقویت می کند. در این شرایط امکان ورود حزب الله به درگیری ها به نفع مردم غزه دور از انتظار نیست. امری که رژیم صهیونیستی را وادار خواهد کرد همزمان در دو جبهه بجنگد و این گزینه ای محتمل است که منطقه را به جهنم این رژیم بدل خواهد کرد.سران این رژیم همواره صحبت از حملات هوایی و موشکی و حملات محدود زمینی می کنند. در این شرایط غزه در حال مقاومت است و چیزی برای از دست دادن ندارد اما با توجه به نقاط ضعف فراوان این رژیم و نیز توان غزه در تثبیت توانایی هایش، به نظر می رسد آینده این حوادث به نفع اسراییل نخواهد بود و پیش بینی می شود که روند شکست های این رژیم همچنان تداوم خواهد یافت و این حوادث مدال افتخار دیگری بر سینه مقاومت و مردم غزه خواهد بود.
علیرضا رضا خواه ستون یادداشت روز،روزنامه خراسان را به مطلبی با عنوان«نوستالژي شوروي در هاوانا»اختصاص داد که در زیر میخوانید:
علايق خفته مسکو و نوستالژي شوروي براي پوتين در يگانه پايگاه خارجي "اتحاد جماهير شوروي" دوباره بيدار شده اند. ولاديمير پوتين روز جمعه سفر آمريکاي لاتين خود را با ديدار برادران کاسترو در هاوانا آغاز کرد. اين در حالي است که کوبايي ها هنوز خاطره خروشچف و بحران موشکي را در ذهن خود زنده نگاه داشته اند. با اين حال ساکن کرملين با يک سوغات ارزنده وارد هاوانا شد. او قرارداد بخشودگي ۹۰درصد از بدهي هاي کوبا به روسيه را در چمدان داشت که دو روز پيش از عزيمت به هاوانا از سوي دوما تصويب شده بود. به اين ترتيب ۳۱ميليارد و هفتصد ميليون دلار از قرضهاي کوبا به روسيه ناديده گرفته مي شوند. هرچند پس از فروپاشي شوروي در ژانويه سال 1993 در پيش نويس سياست خارجي روسيه تاکيد شد که گسترش روابط با آمريکاي لاتين براي توسعه اقتصادي آمريکاي لاتين اهميت بسيار زيادي دارد. اما رابطه هاوانا- مسکو با فروپاشي شوروي به سردي تام گراييد. يکي از دلايل محوري اين سردي، همين ديون مالي بود. از همين رو اين سفر، گامي تاريخي در مناسبات روسيه و کوبا تلقي مي شود. اين روزها کمتر کسي است که از آرزوهاي رئيس جمهور بلندپرواز روسيه خبر نداشته باشد. مامور سابق "کا گ ب" که فروپاشي شوروي را فاجعه ژئوپلتيک قرن مي داند خواستار بازگشت به روزهاي طلايي گذشته است. اغراق نخواهد بود اگر سفر شش روزه وي به آمريکاي لاتين حياط خلوت سابق آمريکا را تلاشي براي يارگيري دوباره براي بازگشت به دوران جنگ سرد بخوانيم. البته اين يک واقعيت است که در جنگ سرد جديد مؤلفه هاي نظامي و ايدئولوژيک ديگر در مرکز اين رويارويي نيستند بلکه جاي خود را به نبرد اقتصادي و اطلاعاتي داده اند. بي جهت نيست که پوتين پيش از ترک روسيه جاسوسي هاي سايبري آمريکا را که اخيرا "ادوارد اسنودن" پيمانکار آژانس امنيت ملي آمريکا افشا کرد سندي براي "معيار دوگانه" آشکار آمريکا دانسته و محکوم کرد.
به دنبال بحران اوکراين کشورهاي غربي سعي کردند با طرح تحريم هاي اقتصادي روسيه را تحت فشار قرار بدهند. آنها مسکو را از گروه هشت اخراج کردند. حالا روسها دارند تلافي مي کنند. گام اول انعقاد بزرگ ترين قرارداد تامين گاز جهان با چين بود. اقدامي که براي اروپا به عنوان يکي از بزرگترين مصرف کننده هاي انرژي در جهان بسيار گران تمام شد. گام بعدي تقويت بلوک هاي اقتصادي رقيب است. پوتين در کوبا تاکيد کرد: مسکو به هاوانا در پشت سر گذاشتن تحريم هاي اقتصادي تحميل شده به اين کشور از سوي آمريکا کمک خواهد کرد. لذا اين يک واقعيت است که روسيه در کوبا تنها در جستجوي شريکي سياسي نيست، بلکه در اين کشور منافع اقتصادي نيز دارد. در ماه مه سال جاري، قراردادي ميان دو کشور براي همکاري هاي نفتي، بين کنسرن کوبايي "کوپت" و غول نفتي "روس نفت" منعقد شد. مهندسان کوبايي هم قرار است از سوي مهندسان روسي آموزش ببينند. در آينده نزديک نيز ساخت شعبه اي از شرکت "روس نفت" در منطقه ويژه اقتصادي "ماريل" در شمال هاوانا پيش بيني شده است. اين پروژه، بزرگترين بندر صادراتي در کارائيب خواهد بود و برزيل هم به احتمال بسيار زياد درآن مشارکت خواهد کرد. "روس نفت" در سرعت بخشيدن به استخراج ذخاير نفت کوبا هم مشارکت خواهد کرد؛ ذخايري که تا نه ميليارد بشکه برآورد شده اند. کوبا در اکتشاف ميدان هاي نفتي اين کشور، تاکنون به طور عمده متکي به ونزوئلا بوده است.
پوتين بعد از ديداري يک روزه از کوبا و برادران کاسترو به صورت غيرمنتظره وارد نيکاراگوئه شد . "دانيل اورتگا" چريک چپ گراي ديروز و رييس جمهور امروز نيکاراگوئه در مراسم استقبال از پوتين در فرودگاه بر تحکيم روابط اقتصادي ميان دو کشور تاکيد کرد. مقصد بعدي پوتين بوينس آيرس است. تحليلگران معتقدند، وي با سفر به آرژانتين نيز به دنبال هموارسازي مسير براي سرمايه گذاري روسيه در منابع نفتي و گاز منطقه "واکا موئرتا" واقع در ايالت "نئوکن" جنوب آرژانتين است. انتظار مي رود در ميادين نفتي واکا موئرتا در مجموع 22 ميليارد و 800 ميليون بشکه نفت موجود باشد که آن را به يکي از بزرگ ترين ميادين تاريخ تبديل مي کند. آرژانتين از سال 2001 و به دليل عقب انداختن بازپرداخت بدهي هايش از بازارهاي سرمايه اخراج شد به رغم اينکه به سرمايه گذاري شديد خارجي نياز دارد. پوتين همچنين از آرژانتين دعوت کرده است تا در نشست گروه بريکس با حضور برزيل، هند، چين، آفريقاي جنوبي و روسيه شرکت کند. قرار است اين گروه در هفته جاري در برزيل تشکيل جلسه دهند. اهميت اين گروه علاوه بر ميزان جمعيت، در تمايز شتاب اقتصادي آن و در اختيار داشتن ۲۸درصد از قدرت اقتصادي دنياست. يکي از رويکردهاي اين گروه، کاهش وابستگي مالي و اقتصادي به اروپا و آمريکاست. پوتين فينال جام جهاني را مهمان برزيلي ها خواهد بود تا در پايان اين دوره از بازي ها "ديلما روسف" چريک ديگري از آمريکاي لاتين رسما مسئوليت بازي هاي جام جهاني 2018 را به پوتين واگذار کند. ظاهر امر اين است که غرب در مهار مسکو تاکنون موفق نبوده است. استفاده نابخردانه از سلاح تحريم و گسترش دامنه آن باعث ايجاد بلوکي از کشورهاي تحريمي و شکل گيري قطب بندي هاي جديد در عرصه بين الملل شده است.
محمد کاظم انبار لویی مطلبی را با عنوان«عبرتهاي قيام 23 تير»در ستون سرمقاله روزنامه رسالت به چاپ رساند که به شرح زیر است:کد مطلب: 35368
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdcevx8x.jh8npi9bbj.html