
آمارهای عجیب در مورد دختران مجرد
20 شهريور 1392 ساعت 9:15
4 تا 6 میلیون پیردختر در کشور وجود دارند. یازده میلیون دختر آماده ازدواج داریم اینها تیتر اخباری است که در روزهای گذشته در فضای اینترنتی کشور منتشر شد که به شائبه فزونی دختران مجرد بر پسران مجرد در سن ازدواج دامن می زند. اعتدال نوشت: بر اساس آمارهای رسمی، در حال حاضر تعداد دخترهای مجرد 15 تا 35 ساله، یک میلیون نفر بیشتر از پسرهای مجرد 20 تا 40 ساله است و این در حالی است که با برهم خوردن تعادل جمعیتی جوانان در سن ازدواج در سالهای 93 به بعد، تعداد پسران در سن ازدواج بیشتر از دختران میشود که این روند تا سال 1396 و یا 1397 ادامه خواهد داشت. تعداد مردان در سن ازدواج تا سال 97، دو میلیون نفر بیشتر از زنان خواهد شد. اما قبل از ورود به بحث، توجه به چند نکته در این باب ضروری است: 1-در شرایطی که آمارهای هر موضوع و مساله ای در کشور از کانالهای مختلف ارائه میشود و قریب به اتفاق آنها نیز هیچگونه شباهت و قرابتی با یکدیگر ندارند، در شرایطی که آمارسازی در کشور اپیدمی شده است، باید پرسید تعداد "پیردختران" و "دختران آماده ازدواج" بر اساس کدام پژوهش علمی و آمارسنجی معتبر به دست آمده است؟ و اگر منابع موثق و رسمی نیز وجود دارد، چرا تحلیل های غیرعلمی و غیرکارشناسی از آن مستفاد میشود که بار روانی منفی علیه جامعه دختران جوان و خانواده آنان را به همراه داشته باشد. زیرا اگرچه عدم تعادل در جامعه در هر موضوع و حوزه ای، موجد آسیب است؛ اما آیا باید در پی ارائه راهکار برای حل مساله یا پیش بینی به منظور عدم استمرار آن برآمد یا اینکه آن را به گونه ای مطرح کرد که خود نیز دغدغه زا باشد؟ 2- دختران آماده ازدواج، دقیقا به کدام دسته بندی سنی از دختران اشاره دارد؟ دختران رده سنی 15 تا 25؟ یا دختران رده سنی 10 تا 30؟ یا اینکه آمار مذکور دربرگیرنده دختران مجرد تمام گروههای سنی است!؟ 3- آیا منظور از دختران آماده ازدواج یعنی دختران چشم انتظار ورود یک پسر برای تشکیل زندگی!؟ یا اینکه در این عبارت، صرفا سن لحاظ شده است؟ آیا در این تحلیلها، دختران علت در نظر گرفته میشوند یا معلول؟ 4- آیا در مقابل دختران آماده ازدواج، با پدیده "کم پسری مطلق" یا "بی پسری" مواجه هستیم که موضوع را نگران کننده کرده است؟ یعنی مثلا به ازای 11 میلیون دختر آماده ازدواج، 2 میلیون پسر آماده ازدواج وجود دارد؟ (که قطعا اینگونه نیست و در ادامه مطلب به این موضوع پراخته میشود.) نگارنده این مطلب، در پی ارائه راهکار برای حل مساله برهم خوردن تعادل جنسیتی در کشور نیست زیرا این موضوع نیازمند سیاستگذاریهای کلان از سوی مسئولان تصمیم گیر و اجرایی است؛ در پی تصحیح فرهنگ عمومی در موضوع ازدواج آسان و تشویق به تشکیل خانواده نیز نیست زیرا دستیابی به این هدف به برنامه ریزی درازمدت فرهنگی و اجتماعی نیاز دارد؛ بلکه صرفا به دنبال نقد نگاههای موجود در مورد دختران مجرد است و انتقاد از این رویکرد که چرا برخی مسئولان و غیرمسئولان، با ارائه بخشی از آمارها به دنبال القای این مطلب به جامعه هستند که دختران در سن ازدواج، الزاما چشم انتظار ورود پسری به منظور تشکیل زندگی مشترک هستند! نکته اول؛ پر واضح است عوامل متعددی در ازدواج دخیل هستند که مهمترین آنها بنا بر فرهنگ عمومی و قوانین نانوشته، از خانواده ای به خانواده دیگر و از شهر تا روستا و حتی شهرهای کوچک تا شهرهای بزرگ تغییر می کند و تحت هیچ الزام و بایدی قرار نمیگیرد. یکی از آنها اختلاف سنی میان همسران است. موضوعی کاملا فردی و فرهنگی که دامنه آن بسیار گسترده است و اگرچه مرسوم بود دختران با پسران چندین سال بزرگتر از خود ازدواج میکردند ولی جدیدا به مدل "ازدواج پسران با دختران بالاتر از سن خود" نیز رسیده است. فارغ از آنکه چه تاثیرات خوب و بدی در این مدل ازدواج ها وجود دارد، تنها به دنبال طرح این موضوع هستیم که چنین مسائلی، در چارچوب قانون محصور نمیشود؛ بلکه در بستری از فرهنگ عمومی شکل گرفته و بر اساس عرف، مورد ذم و مدح - آن هم به صورت نسبی - قرار میگیرد. پس ممکن است زمانی شاهد این مساله باشیم که شاخص سنجش تعداد دختران و پسران دارای تجرد قطعی یا چگونگی تحلیل از آمارهای افراد در سن ازدواج، حسب فرهنگ و عرف عمومی جامعه تغییر کند و قطعا در آن زمان آمار دختران در سن ازدواج بر اساس کف سنی 15 سالگی نخواهد بود. چرا که حتی در روستاها هم 15سالگی، سن ازدواج دختران نیست! به گزارش جمهوریت، آمار سازمان ثبت احوال نشان می دهد 84.8 درصد زنانی که در سال 90 ازدواج کردند، 15 تا 29 سال سن داشتهاند. این بدان معناست که سن ازدواج در دختران تغییر کرده است. همچنانکه شهلا کاظمی پور از جمعیت شناسان برجسته کشور می گوید: "وقتی تعداد دختران در معرض ازدواج را با تعداد پسران ازدواج نکرده و در معرض ازدواج مقایسه می کنیم؛ می بینیم دختران بیشترند و دلیل آن این است که دختران در معرض ازدواج، دختران بالای 15 سال سرشماری میشوند ولی آمار پسران در معرض ازدواج از 20 سال به بالا در نظر گرفته میشود" معاون پژوهشی مرکز مطالعات جمعیتی آسیا و اقیانوسیه، تاکید میکند: "اگر سن در معرض ازدواج قرار گرفتن دختران را هم 20 سال در نظر بگیریم، تعداد دختران کمتر از پسران خواهد بود." دوم؛ با ذکر این نکته که به گفته کاظمی پور در تمامی رده های سنی، تعداد دختران مجرد همان رده سنی از میزان پسران مجرد کمتر است، باید گفت که آن گونه خبردهی و تحلیل در مورد دختران مجرد دور از انصاف است. جامعه ای که در مقطعی حجم زیادی از متقاضیان ورود به تحصیلات عالیه را تشکیل میداد (آمار دختران شرکت کننده در کنکور سال 1375 حدود 46 درصد کل شرکت کنندگان بود که این رقم در سال 1384 به حدود 62 درصد رسید که رشد قابل ملاحظه ای است و به تبع آن، آمار پذیرفته شدگان از میزان 48 درصد سال 75 به 63 درصد در سال 84 تغییر کرد.) و برخی را حتی به سمت اجرای پذیرش جنسیتی در دانشگاهها سوق داد و مجلس نیز طرح سهمیه بندی جنسیتی برای ایجاد محدودیت در ورود دختران به دانشگاه را دنبال کرد. بدتر از آن، شیوه صداوسیما در چند سال گذشته بود که در برخی میان برنامه ها که ظاهرا به منظور فرهنگ سازی برای جلوگیری از افزایش سن ازدواج و ترویج ازدواج آسان ساخته شده بود، به طرزی کاملا سطحی و تحقیرآمیز، موضوع بالارفتن سن ازدواج دختران را به سخت گیری خانواده او ربط می داد و به دنبال آن بود که به خانواده ها در مورد بی شوهر ماندن دخترانشان زنهار دهد!! رویکردی که دوام نیاورد نکته سوم، سیاست های کلان در کشور است. اگر زمانی سیاست مهار رشد جمعیت در جامعه اجرا میشود و تمام دستگاههای ذی ربط فرهنگی و اجتماعی، تلاش خود را در جهت آن قرار می دهند و زمانی دیگر دقیقا عکس آن در دستور کار قرار میگیرد، تاثیر آن، نه در همان روزها بلکه حداقل در دو دهه بعد مشاهده میشود. آن زمان که گروهی از جمعیتی که متاثر از سیاستهای آن سالها متولد شده، در آستانه ورود به عرصه تحصیل، اشتغال، تشکیل خانواده و غیره قرار میگیرد و تمام ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی جامعه را متاثر از این حضور می کند. یادآوری این نکته بد نیست که در دهه 50 سیاست کاهش جمعیت، در دهه 60 سیاست افزایش جمعیت و در دهه 70 و 80 مجددا سیاست کاهش جمعیت با شعار معروف "دو تا بچه کافیه" اجرا شد و این روزها نیز قانون نویسی برای افزایش موالید در دستور کار قرار گرفته است. در یک حساب سرانگشتی متوجه میشویم که با فرض ازدواج پسران با دختران کوچکتر از خود با اختلاف سنی حدود 5 سال، اگر زمانی تعداد دختران ابتدای دهه 60 که باید با پسران متولد نیمه دهه 50 ازدواج میکردند، بیشتر بود؛ این مدل برای دختران دهه 70 دقیقا برعکس خواهد شد و آمار آنها بیشتر از پسران در سن ازدواج خواهد بود. همچنانکه به گفته مدیر کل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال کشور، تعادل جمعیتی جوانان در سن ازدواج در سالهای 93 به بعد، به هم میخورد و تعداد پسران در سن ازدواج بیشتر از دختران میشود که این روند تا سال 1396 و یا 1397 ادامه خواهد داشت. به گفته محزون، "با توجه به اختلاف پنج ساله سن زوج و زوجه که در بسیاری از ازدواجها رعایت میشود، به مرور اختلاف آمار جمعیتی بین زنان و مردان پدیدار میشود و اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، تا سال 97 تعداد مردان در سن ازدواج (20 تا 34 ساله) حدود دو میلیون نفر بیش از زنان در سن ازدواج (15 تا 29 ساله) خواهد شد." پیش از او، کارشناسان جمعیت شناسی و جامعه شناسی نیز از دهه 90 به عنوان دهه ای با افزایش تعداد پسران آماده به ازدواج نسبت به دختران نام می بردند. شهلا کاظمی پور نیز چنین بیان می کند: "در دهه 90 به دلیل آنکه موالید کم شده است، قاعده هرم سنی جامعه ایرانی جمع می شود و در نتیجه دختران کمتری با پسران بیشتری می توانند ازدواج کنند. یعنی در دهه آینده تعداد پسران ما بیش از دختران خواهد بود." اگرچه این موضوع و پیشی گرفتن میزان دختران از پسران در سن ازدواج نیز به نوبه خود اتفاق خوشایندی نیست؛ زیرا هر عدم تعادلی در جامعه، تبعاتی به همراه خواهد داشت ولی مهم آن است که به چنین موضوعاتی به عنوان یک مسأله علمی- اجتماعی- جمعیتی نگریسته شود، نه آنکه بار تحقیری و روانی به آن داده شود که نتیجه ای جز تشویش افکار عمومی جامعه نخواهد داشت. ضمن آنکه با توجه به فرهنگ جنسیتی کشور، بعید است که در رسانه های آن سالها که چندان دور نیست، بنویسند به ازای هر دختر مجرد، چند پسر مجرد وجود دارد؛ یا اینکه گروهی بنشینند و تحلیل های غیرعلمی را خوراک رسانه ها کنند. پس بیراه نیست اگر طرح خاص و جهت دار مباحث در مورد آمار دختران مجرد را متاثر از فرهنگ غلطی بدانیم که دختران را موجوداتی رویایی و در سرزمین قصه ها فرض میکند که "منتظر شهزاده زرین کمر با اسب سفید" هستند و نه کسانی که این روزها علاوه بر به دست آوردن مدارج و تحصیلات عالیه، استقلال مادی و شخصیتی کسب کرده اند و ملاک آنها برای ازدواج، زرین کمری یا اسب سفید نیست؛ بلکه انتخاب فردی هم شأن و هم کفو آنهاست. همچنانکه در تعالیم اسلامی نیز به این نکته توجه شده و اگرچه مساله ازدواج برای پرهیز از ایجاد مفسده در جامعه حائز اهمیت است و از تشکیل خانواده به عنوان زیربنای یک جامعه سالم یاد میشود ولی باید دانست که حضرت فاطمه معصومه(س) نیز در آن روزگاری که دختران را در سنین نوجوانی راهی خانه همسر میکردند، به دلیل آنکه فردی در تراز و شأن خود پیدا نکرد، تا سن 28 سالگی یعنی زمان وفات آن بزرگوار، ازدواج نکرد. به گزارش جمهوریت، بر اساس آمار سال 91، اگرچه در تمامی رده های سنی تعداد دختران از میزان پسران مجرد کمتر است، ولی به دلیل این که بین سن ازدواج دختر و پسرها به طور متوسط 5 سال فاصله وجود دارد، تعداد دخترهای مجرد 15 تا 35 ساله، یک میلیون نفر بیشتر از پسرهای مجرد 20 تا 40 ساله است و کارشناسان معتقدند همسن گزینی در میان جوانان و ترویج این الگو می تواند راهکاری برای حفظ تعادل جمعیت جوانان در سن ازدواج باشد ضمن آنکه برنامه های کنترل جمعیت در ایران نیز بسیار تاثیرگذار است و باید رویکرد ثابتی برای این پدیده در نظر گرفته شود. اما نکته مهم این است که بخشی از آمار افزایش سن ازدواج دختران خودخواسته است. یعنی دختران به دنبال تحصیلات عالی می روند، سپس وارد عرصه کار و اشتغال می شوند و تلاش آنها برای بهبود کیفیت زندگی باعث می شود که سن ازدواج آنها افزایش داشته باشد. ضمنا، اگرچه رو به تجرد بودن جامعه و رغبت نداشتن جوانان به ازدواج یا ازدواج در سنین بالا میان دختران و پسران اپیدمی شده ولی معلول سیاستهای دائما در حال تغییر رشد جمعیت، شرایط نامناسب اقتصادی و اجتماعی، بیکاری و نبود اشتغال و امثالهم است. و متاسفانه در برابر آمارهای روبه رشد و عجیب 13درصدی طلاق در کشور، زندگی مجردی به عنوان یک مدل از زندگی کم مسئولیت و بی دغدغه، مطلوب نظر جوانان شده است.
کد مطلب: 22353
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdcexx8w.jh8wni9bbj.html