
گزیده ای از سرمقاله روزنامه های پنجشنبه
29 خرداد 1393 ساعت 8:23
سرمقاله روزنامه های کیهان،حمایت،خراسان و...را میتوانید در این قسمت بخوانید.
در ابتدا مطلبی را با عنوان«طوفانی که آمریکا درو میکند!»به قلم جعفر بلوری چاپ شده در ستون یادداشت روز،روزنامه کیهان میخوانید که به شرح زیر است:
الف- درباره این که گروه تروریستی و جنایتکار داعش به عنوان یک پادوی بیشخصیت و بیهویت از سوی غرب و رژیم صهیونیستی ساخته و به کارگرفته شده است، آنقدر میتوان نوشت که خسته شد.این گروه که طی همین چند روز نشان داده در «جنایت» نظیر ندارد، حاصل تنها یکی از سیاستهای استعماری غرب در منطقه است. غرب به رهبری آمریکا سالهاست که برای پیشبرد اهداف استعماری خود در منطقه و جهان، به ویژه در دنیای اسلام تلاش می کند و برای رسیدن به این منظور هزینه، وقت و انرژی بسیار فراوانی نیز صرف کرده است.در اینکه اسلام هراسی، ایران هراسی، تبلیغ علیه دستور قرآنی جهاد، تفرقه افکنی بین شیعه و برادران اهل سنت، راه اندازی جنگ و خونریزی بین مسلمانان، تضعیف مقاومت، تبلیغ سازش و در یک کلام «مقابله با اسلام ناب محمدی(ص)»- که به دست با کفایت حضرت امام(ره) احیا شد- جزو استراتژیهای نخست غرب است، شکی وجود ندارد. دارد؟ اما وقتی مشاهده میکنیم که نتیجه عملکرد گروه داعش در عراق و سوریه در کنار نحوه موضعگیری رهبران غرب و برخی کشورهای مرتجع عربی میشود همان اهدافی که در بالا شمردیم، آنگاه به این نتیجه «قطعی» میرسیم که، «داعش»-آگاهانه یا از روی جهل- همان راه استعمارگران را در پیش گرفته است؛ با این تفاوت که این بار استعمار به شکل کنترل از راه دور امور را در دست گرفته و اوضاع را به اصطلاح «اداره» میکند. آن هم نه مثل گذشته و با هزینههای خود بلکه از جیب برخی شیوخ عرب. در استعمار فرانو، غرب حتی درآمد نیز کسب میکند. بخوانید:
1- انتشار تصاویر قتل عام گسترده و فجیع مردم در خیابانهای سوریه و عراق آن هم با نام اسلام آیا به نتیجهای جز اسلامهراسی ختم میشود؟!
2- آیا اینکه اینگونه جنایات و بحرانهای امنیتی فقط در کشورهای عضو یا نزدیک به «مقاومت» صورت میگیرد (سوریه و عراق) یا تلاش میشود که صورت بگیرد (لبنان) کاملا اتفاقی است و با هدف تضعیف مقاومت صورت نمیگیرد؟!
3- اینکه در موضع گیریهای رسمی و رسانهای (هم غرب، هم برخی کشورهای مرتجع عربی و هم داعش) گفته میشود، دولت «شیعه» نوری مالکی با جهادگران «سنی» در حال جنگ هستند یا علمای«شیعه و سنی» علیه یکدیگر حکم جهاد دادند و .... آیا هدفی جز ایجاد تفرقه و جنگ مذهبی را دنبال میکند؟
4- اینکه هم مقامات و رسانههای غربی و هم مقامات و رسانههای نزدیک به گروه تروریستی داعش بر روی واژه «جهاد» تمرکز «ویژه»ای کرده و جنایات صورت گرفته را بدون استثناء، در کنار این واژه و به عنوان نتیجه اعتقاد عملی به «جهاد» به مخاطب قالب میکنند، هدفی غیر از این را القا میکند که جهاد مساوی است با جنایت و خونریزی و...؟!
5- روزنامه فرانسوی «اکو»روز دوشنبه 26 خرداد ماه به نقل از «ژان ایو لودریان» وزیر دفاع فرانسه اعلام کرد، این کشور در سال 2013 با افزایش 42 درصدی صادرات سلاح مواجه بوده و از این راه چیزی بالغ بر 6 میلیارد و 700 میلیون یورو سود به جیب زده است. به گفته «لودریان» خاورمیانه در این بین، سهم بزرگی از این بازار را به خود اختصاص داده و پیشبینی میشود، در سال جاری، این رقم باز هم افزایش یابد... این هم گوشهای از خدمات اقتصادی تروریستهای اجارهای و اوضاع حاکم بر منطقه برای غرب. به عبارتی از استعمار در مدل فرانوی خود کاسبی هم میکند و از این بلبشو میلیاردی به جیب میزند! عربستان امروز به عنوان تامینکننده اصلی تجهیزات جنگی تروریستهای داعش شناخته میشود و این در حالی است که این کشور طبق آمارهای منتشر شده، یکی از بزرگترین مشتریان سلاحهای غربی است! البته نباید این نکته را هم فراموش کرد که غرب در ماجرای سوریه به دلیل اهمیت فوقالعادهای که سرنگونی مقاومت در این کشور برای آنها و رژیم صهیونیستی داشت، میلیاردها دلار سرمایهگذاری کرد که به در بسته خورد و متضرر شد؛ و چه بسا قشونکشی تروریستها از سوریه به عراق مرهون همین شکست باشد.
ب- داعش گروهی است که عملا نشان داده جز زبان «تحجر» نمیفهمد؛ به عبارتی، متحجر تنها چیزی را که نمیفهمد همان زبان منطق و عقل است. اما موضع غرب درباره این متحجرین خود داستانی دارد. غربیها از یک سو نمیتوانند جنایات علنی داعش را محکوم نکنند و از طرفی نمیتوانند از فواید این تکفیریها - البته به زعم خود - هم چشم بپوشند؛ بنابراین در موضعگیریهای رسمی خود، ضمن محکوم کردن جنایات داعش، گریزی هم به دولت نوری مالکی زده و وی را متهم به اجرای سیاستهای تفرقهافکنانه میکنند. آنها چندین بار از مالکی خواستهاند با مذاکره و منطق اختلافات خود را با مخالفان! (بخوانید داعش) حل و فصل کند.
کاخ سفید بارها اعلام کرده، اینکه تکفیریهای زبان نفهم در حال سلاخی کردن مردم (مسلمان و غیر مسلمان) و تجاوز به زنان آنهاست، به این دلیل است که نوری مالکی نتوانسته اختلافات قومی مذهبی را در این کشور حل و فصل کند! این در حالی است که اولا، تمام عشایر و قبایل، مسلمانان اعم از شیعه و سنی و حتی ادیان دیگر مثل مسیحی جزو اهداف و قربانیان این گروه وحشی هستند و از این روی است که میبینیم در کنار ارتش عراق با آنها میجنگند؛ ثانیا، بسیاری از اعضای این گروه تروریستی از کشورهای دیگر و حتی از خود اروپا و آمریکا به این کشور آورده شدهاند بنابر این حرف از قوم و مذهب و اختلافات داخلی و چیزی نیست جز نکته انحرافی و البته هدفدار!این موضعگیریهای هدف دار البته منحصر به آمریکا نمیشود. همین چند روز پیش والاستریت ژورنال از نشست نمایندگان اتحادیه عرب در قاهره نوشت (نشست روز یکشنبه 25 خرداد) و در نهایت به نقل از مقامات رسمی کشورهای عربی ابراز امیدواری کرد، اختلافات داعش با دولت عراق با مذاکره حل شود!
ج- مدتی است مقامات و رسانههای غربی با سوءاستفاده از فضای مربوط به مذاکرات هستهای، از لزوم مذاکره ایران با آمریکا برای حل و فصل بحران حاکم بر عراق میگویند. حتی برخی رسانههای داخلی که خواب آمریکا را می بینند نیز، این فرصت را غنیمت شمرده، در صفحات نخست خود با آب و تاب به این مسئله میپردازند که در این باره نیز باید گفت:
اولا با توجه به مواردی که برشمردیم، منطقی به نظر نمیرسد آمریکاییها لااقل در این برهه زمانی که به خیال خام خود به خدمترسانی داعش در جهت اهداف استعماریشان دلبستهاند، به دنبال حل بحران عراق باشند چرا که به خوبی از فرصتی که امروز به وجود آوردهاند، آگاهند. بنابراین چرا باید این فرصت را از دست بدهند؟
ممکن است عدهای با استناد به کتابهای ترجمه شده غرب بگویند، با توجه به این که خاورمیانه آرام با اهداف آمریکا بیشتر همخوانی دارد، منطق حکم میکند آمریکا به دنبال آرام کردن اوضاع باشد که در پاسخ باید گفت: اگر اینگونه است، این همه تعلل برای چیست؟ آمریکا از بدو شروع بحران اوکراین-که در مقابل بحران عراق چیزی نیست- روسیه را به اتهام کمک کردن به استقلالطلبان اوکراینی تحت فشارهای سیاسی و اقتصادی قرار داده و حتی حاضر شده هزینههای طاقتفرسای احیای جنگ سرد با روسیه را به جان بخرد. پس چرا در عراق با وجود آگاهی قطعی از این که سعودیها در حال حمایت از آدمخواران داعش هستند، اقدامی صورت نمیدهد و این همه تعلل واقعا برای چیست؟!
ثانیا جمهوری اسلامی ایران در دوران ریاست جمهوری آقای محمد خاتمی یکبار تجربه همکاری با آمریکا برای حل بحران مشابه در افغانستان را داشت که بلافاصله پس از این همکاریهای بیسابقه، از سوی دولت بوش محور شرارت خوانده شد. بنابراین بدیهی است که مسئولین محترم کشور فریب سیاستهای آمریکا را نمیخورند و به قول مقام معظم رهبری در برنامهها و نقشههایی که آمریکا طراح آن است، مشارکت نمینمایند.
به نظر میرسد که انتقال تجربیات گرانبها و کمنظیر- و در مواردی بینظیر- ایران اسلامی در مقابله موفق با انواع بحرانها و چالشها به مسئولان و دستاندرکاران دولت عراق میتواند کمک موثری به این کشور مسلمان همسایه برای عبور سربلند از بحران کنونی باشد. تجربیاتی که در سوریه، ائتلاف همهجانبه و پرهزینه کشورهای غربی، عربی و عبری را علیه دولت این کشور به شکست کشاند و «باد»ی را که آمریکا و متحدانش کاشتهاند به طوفانی علیه آنان تبدیل کرد.
روزنامه حمایت در مطلبی با عنوان«گرفتار در بازی آمریکایی»چاپ شده در ستون یادداشت خود اینگونه نوشت:
عراق در 10 روز اخیر از یک سو به محور بحران امنیتی منطقه مبدل شده و از سوی دیگر ایستادگی و وحدت مردم در لبیکگویی به ندای مرجعیت و مبارزه با تروریسم و حامیانشان، نمادی از وحدت اسلامی را به نمایش گذاشته است. وحدتی که میتواند به الگویی برای تمام جهان اسلام به ویژه برای ملتهای عربی منطقه مبدل شود که سالهاست به دنبال راهکاری برای پایان دادن به سلطه غرب بر کشورهایشان هستند.در کنار آنچه در تحولات عراق روی میدهد نقش و عملکرد برخی کشورهای منطقه موضوعی قابل توجه است. آنچه در فضای رسانهای عربی و غربی مطرح میشود آن است که برخی از کشورهای عربی و غیر عربی منطقه که پیش از این در بحران سوریه ایفای نقش میکردند اکنون در کنار داعش در عراق قرار گرفتهاند و حمایتهای تسلیحاتی و مالی از این تروریستها میکنند.هر چند که رفتارهای این کشورها ابهاماتی را در صداقت رفتاری آنها در قبال تحولات عراق نشان میدهد اما بررسی ریشهای جهتگیریهای رسانهای غرب و سیاستهای منطقهای نظام سلطه نشانگر آن است که این کشورها بار دیگر خواسته یا ناخواسته در مسیر قربانی شدن برای تحقق اهداف نظام سلطه قرار گرفته اند.
رویکرد برخی کشورهای منطقه به اعلام نکردن حمایت آشکار از دولت و ملت عراق در مبارزه با تروریسم و حتی انتشار برخی خبرها مبنی بر حمایت آنها از عملکردهای تروریستها زمینهساز بهرهبرداری غرب در چند محور میگردد. نخست آنکه اسناد و گزارشها، همه و همه از تشکیل گروههای تروریستی توسط دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و انگلیس حکایت دارد. آنها برای پنهانسازی این رسوایی ابتدا از مرگ بنلادن خبر دادند و سپس ادعا کردند که القاعده نابود شده و صرفاً شاخ و برگی از آن باقی مانده است. آنها با تغییر نام گروههای تروریستی به گروههایی نظیر داعش، النصره، جیشالعدل و ... در حالی بر فعالیتهای تروریستی خود ادامه دادند که با تحریک برخی کشورهای عربی و غیر عربی منطقه به حمایت از این گروهها، پرداختند تا از این کشورها به عنوان نقابی برای پنهانسازی حمایت خود از تروریسم بهره گیرند. اعلام حمایت برخی کشورهای منطقه از داعش در عراق در حالی پنهان ساختن نقش نظام سلطه در ایجاد تروریسم است که همزمان غرب تزلزل منطقهای این کشورها را پیگیری میکند.
نظام سلطه با این اقدام به دنبال منزوی ساختن و در نهایت تسلیمسازی بیشتر این کشورها در برابر سیاستهای خود است. دوم آنکه آمریکا به خوبی از شکست تروریستها در برابر ارتش و مردم عراق آگاه است. شکستی که پس از تحولات سوریه دومین رسوایی بزرگ برای پیاده نظام آمریکا (تروریستها) است. آمریکاییها با تحریک کشورهای منطقه به حمایت از داعش سعی دارند تا در نهایت آنها را بازنده تحولات عراق معرفی کنند در حالی که خود با ادعای حمایت از عراق در برابر داعش چهرهای فاتح از خود به نمایش میگذارند. سوم آنکه سناریوی آمریکا در منطقه نابودی تمام کشورهاست و برای آن هیچ تفاوتی میان کشورها وجود ندارد. ایجاد شکاف در منطقه با محوریت شیعه و سنی اصلیترین راهکار غرب است. تحریک کشورهای منطقه به اعلام حمایت از داعش سیاستی در این چارچوب است. آمریکا سعی دارد تا چنان القا سازد که داعش دارای حامی منطقهای است و دامنه فعالیت آن از عراق به کل منطقه افزایش مییابد. آمریکا با این ترفند نفاق میان شیعه و سنی در منطقه را ترویج میکند تا در ورای آن اهداف خود و صهیونیستها را برای سلطه به منطقه و نابودی جهان اسلام اجرایی سازد. حال آنکه گروههای تروریستی نظیر داعش به هیچ وجه ماهیت دینی ندارد.
محمد جعفر قتاد باشی در ستون یادداشت روز ،روزنامه خراسان در مطلبی با عنوان«نداعش نسخه جديد براندازي»این چنین نوشت:
چشم انداز بحران عراق به کجا مي انجامد؟ براي پاسخ به اين سوال بايد از چند ديدگاه پيدايش داعش را بررسي کرد. نخست اين که گروه داعش کپي برداري از طالبان و القاعده است که دنياي غرب در پاکستان و افغانستان به منظور برخورد با روسيه و شوروي سابق ايجاد کرد. غرب بدون اين که از نيروهاي خودش براي برخورد با شوروي سابق هزينه کند از جيب عربستان و با نيروهاي افغاني و پاکستاني نيروي قوي عليه شوروي سابق ساخت. همان داستان در سوريه و عراق در حال تکرار شدن عليه خط مقاومت است. اين جريان خط مقاومت را که قدرت آينده منطقه است هدف قرار داده که هزينه هاي آن را عربستان با همان ويژگي نيروهاي طالباني تأمين مي کند. در تحليل دوم شاهد هستيم که اين درگيري ها بعد از انتخابات سوريه و عراق آغاز شد. به عبارت ديگر زماني که جريان افراط نشانه هاي باخت را در منطقه احساس کردو پس از آن که متوجه شد مردم سوريه از انتخابات استقبال کرده و در عراق نيز مردم به نوري المالکي رأي دادند وارد عرصه اقدامات افراطي شد. و اما سومين تحليل که مبتني بر دو ديدگاه قبلي است؛ برخي معتقدند اگر نگاهي به پانزده سال گذشته داشته باشيم مي بينيم که دنياي غرب زماني که در انتخابات هاي مختلف کشورها بازنده مي شد از شيوه انقلاب هاي رنگين بهره مي برد. اين انقلاب ها برخاسته از اقليت بازنده است.
اين گروه با حضور بدون خشونت خود در سطح شهرها به آرامي مراکز حساس دولتي - سياسي را تسخير مي کردند و بدين ترتيب وارد عرصه براندازي مي شدند. اما عرصه اوکراين پايان اين شيوه بود. يعني اقليت اين بار دست به خشونت زدند و به شيوه انقلاب رنگي پايان دادند. هم اکنون به نوعي اين موضوع در صحنه عراق در حال تکرار شدن است. براين اساس صحنه گرداناني که بازنده انتخابات بودند وارد عرصه انقلاب رنگين نشدند بلکه با استفاده از سلاح و حمايت مالي و لجستيکي برخي از کشورهاي منطقه و گروه هاي افراطي درون عراق، بحران اين کشور را رقم زدند. اما در باره اين که نحوه و ميزان تأثير اين گروه بر خط مقاومت شامل ايران ،عراق ،سوريه و حزب ا... چگونه خواهد بود بايد به اين سخن شيخ حسن نصرا... اشاره کرد که گفت: «اگر داعش در سوريه شکست نخورده بود الان در لبنان بود.» بنابراين داعش به دليل شکستي که در سوريه متحمل شد از فضاي به هم ريخته در عراق سوء استفاده کرده و خود را بروز داده و بعثي هاي ضعيف و سکولار عراق را به کار گرفته است به همين دليل اين اتحاد پايدار نخواهد بود چرا که بعثي ها سکولار و ضد مذهب هستند و در مقابل داعش به شدت خود را مذهبي نشان مي دهد.
اين تضاد آن ها را در طول زمان از درون از هم خواهد پاشيد. بنابراين تحرکات اين گروه زمان زيادي دوام نخواهد يافت.داعش در سوريه هم ريشه و نفوذي ندارد بلکه گروه کوچکي است که بعد از کناره گيري امير قطر از موضوع سوريه با حمايت مالي عربستان و ترغيب ترکيه به حمايت لجستيکي کمي جان گرفت و به خاک عراق عقب نشيني کرد.در اين ميان گروه هايي تلاش دارند بر اين بحران برچسب شيعه و سني بزنند در حالي که ما ديديم علماي اهل سنت به شدت عليه داعش واکنش داشتند و حکم جهاد دادند.اين اختلاف افکني از يک استراتژي بسيار قديمي ادامه دار استعمار نشأت مي گيرد. هر چه اسلام قدرتمند شود به کارگيري اين استراتژي از سوي استعمار پررنگ تر مي شود. در حال حاضر هم آن ها احساس مي کنند که مرکز ثقل جهان در حال انتقال به شرق و کشورهاي اسلامي است. بنابراين غربي ها براي جلوگيري يا کند کردن اين انتقال بر اين استراتژي اختلاف اندازي خود تکيه کرده اند. اما نکته مهم اين است که هوشياري جهان اسلام به اين گروه و اين جريان اجازه نخواهد داد که پيشرفت کند. همان گونه که ما شاهد شکست طالبان با همه تلاش شان در افغانستان بوديم. از طرف ديگر طالبان نتوانست افکار عمومي را به سمت خود جلب کند و به نظرم اين آينده نيز به زودي درباره داعش تکرار خواهد شد. چرا که داعش فاقد جايگاه اجتماعي، فرهنگي و سياسي قوي در ميان مردم هستند.
با اين تفاصيل در پاسخ به سوال ابتدايي که بحران عراق به کجا مي انجامد ، بايد گفت به نظر مي رسد آمريکايي ها هيچ علاقه اي به اين که بحران عراق موجب التهاب در منطقه شود و در نتيجه آن جريان نفت، بازارها و اقتصاد منطقه را به خطر بيندازد ندارند. اما علاقه دارند که اين گروه تروريستي اقدامات نظامي و سياسي که آمريکايي ها نتوانستند انجام بدهند را پي گيري کنند. ضمن اين که نمي خواهند اين گروه رشد زيادي پيدا کنند و علاقه مند هم نيستند که تحرکات آن ها متوقف شود. آمريکايي ها مي خواهند داعش همچنان به عنوان گيوتيني بالاي سر دولت عراق موجب تضعيف خط مقاومت در منطقه که شامل ايران – عراق – سوريه و حزب ا... است باشد و وسيله اي براي فشار به دولت عراق هستند. به همين دليل به طور قطع اگر داعش بخواهد از خطوط قرمز آمريکايي ها عبور کند به شدت با آن ها برخورد خواهد شد.بنابراين اگرچه اين جريان فاقد پايگاه اجتماعي و سياسي در ميان مردم است اما بايد ديد تاريخ مصرف آن تا چه زماني براي به وجود آورندگانش به صرفه خواهد بود.
فيالمثل، به مجموعه «کلاه قرمزي» توجه فرماييد؛ خصوصاً ايرج طهماسب و حميد جبلي در کلاه قرمزي نود و پس از آن، مضمون درخشان «جستن وجوه مثبت در اوج سختيها، با تشبث بليغ به سر و سادگي» را به نحو مبالغهآميزي و بيش از گذشته شفاف کردهاند، و به گمان من، خواسته يا ناخواسته، پيام صريحي را به فعالان فرهنگي ايراني مخابره ميکنند.از خود «کلاه قرمزي» که بچهاي است بي کس و کار که به تهران آمده است، براي ملاقات با تنها ساکن بيغوله دنيا که او را تحويل ميگيرد («آقاي مجري»)، و سعي ميکند در اين تنها کس، اميدهاي زندگي خود را زنده کند، تا «پسر خاله» که ميکوشد در تهران، خطاب به همه بديها، خوبي و ”کمک" کند، و تا «ديبي» که از فرط بيآبي از والدين خويش جدا مانده، نمود عظمت نگونبختيهاست که ميتوان با «اميد واقعي» از آنها عبور کرد و زندگي خود و جامعه را ساخت.
دوري «فاميل دور» از همسرش، و دوري همسر فاميل دور («دوره») از فرزندش، پرده رکيک ديگري است که ايرج طهماسب و حميد جبلي رو کردهاند تا نشان دهند که در اين شرايط هم ميتوان اميد داشت و مثبت نگريست. ايرج طهماسب و حميد جبلي با هوار کردن اين همه نگونبختي بر سر «فاميل دور»، در عين شاد ماندن و شاديآفرين بودن، متکفل بيان آشکار مهمترين پيامي هستند که از حلقوم بچههاي مصيبتزده نسل انقلاب و جنگ، به سر نسل توسعهزده و مرفه و کامياب، و در عين حال، ناراضي و منفيباف امروز گسيل ميشود. حتي در اوج سختيها هم بايد با چنگ انداختن به ديونيزوس جسارت و خنده، راه اميدي به سوي آينده گشود.شايد، اوج اين وضع و حال را بتوان در خلق شخصيت نگونبخت آقاي «همساده» ملاحظه کرد که حتي چنان به بدبختيها عادت کرده است که براي حفظ شادي، بر رنجها ميخندد، و بر عکس، بر شاديهاي مغموم ميشود. او ميکوشد به مدد گزافگويي هم که شده روايت مناسبي از زندگي خود تدارک ببيند که اسباب خنده در آن بيش از پيش فراهم شود.
اين جامعه که به مجموعههاي «سايه همسايه» و «شهر موشها» و «کلاه قرمزي» و «اخراجيها»، چنين اقبال بليغي ابراز ميدارد، شيفته اميد است و شخصيتهاي محوري خود را بر حسب اميدافروزي شناسايي ميکند. هر چند که نخبگان، با منفيبافي و سياهنمايي بيانتهاي خويش، از اميد سخن بگويند، در عمل، اميد را زير پاي خود له ميکنند.
عمقپژوهي نظري قضيه؛ زوال امر صميمي
ريشه اين که ايرج طهماسب و حميد جبلي، به اين روشني و آشکاري، تجربه خود را براي شاد زيستن بيان ميکنند، و با تعجب ميبينند که اين سرّ و پيام توسط شمار معدودي فهم و درک ميشود، اين است که زمينه و عمق معنايي زيست طبقه متوسط شهري و نخبگان تغيير کرده است، و تا آن زمينه فهم نشود، ريشههاي راستين اميد جان نميگيرد. بنا بر اين، در ميان نخبگان و روشنفکران و طبقه متوسط شهري، انسانهايي پديد ميآيند که از «اميد» حرف ميزنند، ولي سياهنماييهاي بليغشان، و فرياد خزانه خاليشان، نشاني از «اميد» به يک ملت پراميد مخابره نميکند. کار به جايي ميرسد که مردم احساس ميکنند که بايد به او، اميد بياموزند.آن چه ما در مورد محمود استادمحمد و اسماعيل خلج و مسعود صادقي بروجني، تا مرضيه برومند و ايرج طهماسب و حميد جبلي و مسعود دهنمکي ميبينيم و در يک فرهنگ روشنكري و روزنامهنگارانه، که مشحون از «حاشيه» و «سوژه» و «گير» است کمتر مشاهده ميکنيم، از دست رفتن نحوي «امر صميمي» است.فرقي هست ميان، فرهنگ ماقبل شهري که زاينده انقلاب و جنگ بود، و معناي زندگي طبقه متوسط شهري که توسعهزده و مرفه و کامياب، و در عين حال، ناراضي و منفيباف و سياهنماست.
چيزي در جوهر فرهنگ ماقبل شهري ما هست که طبقه متوسط شهري احساس ميکند که به تقصير خويش، در نفعطلبيها و رقابتهاي توسعهزاي خود، آن «امر صميمي» را از دست داده است. اين امر صميمي، ريشه راستين «اميد» است که نسل پيشين به رغم همه نگونبختيها داشت، و عمده نسل امروز، به رغم تمام کاميابيها، ندارد.جزئيات حس ما از زوال «امر صميمي» چيست؟ چيزي شبيه حس زوال اموري همچون رايحه سنت و عواطف، تسلط اهداف ارزشي و غايي و اطمينان از زندگينامه منسجم افراد، جمعگرايي و کمک و مساعدت و حمايت، عدم تفکيک وظايف و روابط شخصي، صراحت و اجتناب از پنهانکاري و تعارف، نظارت و کنترل غيررسمي اجتماعي و دخالتهاي شيرين متکي بر همدلي و انصاف، محوريت و اهميت خانواده و گروههاي دوستي و همسايگي، و ثبات نسبي زمان اجتماعي و اطمينان، و مواجهۀ بيغل و غش و صاف و ساده. به جاي اين عناصر صنعت و تکنولوژي و شهرنشيني، رقابت، نابودي روابط شخصي به بهانه ضابطهها و تکليف قانوني، پنهانکاري، نظارت و کنترل رسمي و بيتفاوتي اجتماعي، بيثباتي و تغيير و تحرک اجتماعي شديد نشسته است.
تفصيل مطلب...
ايده متحد کننده شخصيتهاي «کلاه قرمزي»، و مآلاً بسياري از ماها در زندگي اجتماعي، اين است که روابطي از جنس صميميتي که در روابط خانوادگي سراغ داريم، در اجتماع براي خود دست و پا کنيم. در سايه چنين روابطي است که ميتوانيم، به اجتماع، به مثابه خانمان خويش بنگريم.
براي کامل شدن، بايد روابط با ديگران را در بهترين و مناسبترين شکل همساز ساخت. آن هنگام که خويشتن رشد ميکند، انسان نسبت به دوستي و قبول ديگران احساس علاقه و نياز ميکند، و سعي او بر آن است تا صميميت نامشروط آنان را کسب کند. صميميت نامشروط، زماني تحقق مييابد که احساسات، افکار، تمايلات و ساير تجارب دروني شخص، از جانب اشخاص ديگر، به طور کامل درک شود. اين نياز، به نحو ذاتي در بشر وجود دارد. اين توجه و صميميت، زماني صورت عملي به خود ميگيرد که ميانجيهايي از جنس زبان و فرهنگ و سنت و ارزش و هنجار بين افراد وساطت کنند و امکان تفاهم متقابل را فراهم آورند.
اين ميانجيها، علاوه بر آن که موجب درک متقابل هستند، موجب چيزي شبيه «مبادي آداب بودن» يا «مراعات حال» هم ميشوند. در واقع، افراد، به دليل نياز به صميميت نامشروط، نسبت به يکديگر، به نحوي خودسانسوري روي ميآورند تا موجب آزار هم نشوند. افراد در تجربه دروني خويش ميدانند که پارهاي اعمال، موجب ناخشنودي و ناخرسندي ديگران ميشود، و نياز به صميميت نامشروط ديگران، فرد را خود به خود واميدارد تا از ارتکاب به آن عمل خودداري نمايد. اين فرآيند جامعهپذيري فرآيندي است که در افراد به موازات انباشتگي تجارب درونيشان تکامل مييابد، و نهايتاً به ملکه «انصاف» راه ميبرد: آن چه براي خود ميپسندي براي ديگران هم بپسند، و آن چه براي خود نميپسندي براي ديگران مپسند. اين معامله در يک محيط ما قبل شهري، نابرابر نيست؛ متقابلاً، ديگران يا همان جامعه هم سعي ميکنند تا در قبال اين خودسانسوري فرد، اين احساس را به وي بدهند که او صرفنظر از احساسات يا برخي رفتارهاي ويژهاش، قابل احترام است.
در چنين فضاي صميمي است که افراد، طعم واقعي آزادي را ميچشند و ميتوانند از آزادي براي ارتقاء اخلاقي خود استفاده کنند. آنها ميتوانند با مبادي آداب بودن و ملاحظهکاري خود، فضاي وسيعي از مراعات ديگران را جلب کنند، تا با استفاده از آن، به صيانت و اعتلاي تمامي جنبههاي شخصيت خود بپردازند. در واقع، در متن يک رابطه صميمي در جامعه ما قبل شهري و پيشاتوسعهاي، فرد ميتواند مصائب و کمبودهاي مادي زندگي خود را با مراعات و صميميت ديگران جبران کند.امر صميمي، ابتدا در خانواده، بعدي جسماني دارد، و به عبارتي، جلب محبت والدين، زمينه تأمين نيازهاي اساسي بدن کودک را فراهم ميآورد و او را قادر به حيات ميسازد؛ ولي اين انگيزش، به سرعت، در همان کودکي و در همان زمينه خانواده، متوجه ابعاد رواني ميشود.
در اين ميان، نقش ارشادي «فطرت»، که در يک زندگي پيشاتوسعهاي و در يک زمينه معرفتي غير سروشيستي و غير نسبيتگرا همچنان اهميت خود را حفظ ميکند، در قوام بخشيدن شخصيت اهميت وافري دارد. «فطرت» که قدر مشترکي بين انسانهاست، زمينه را براي تشخيص و ارزشگذاري ماهرانه و در عين حال صميمي و مشترک فراهم ميآورد. اين قضاوتهاي ملموس به صورت خود به خودي و شهودي و فارغ از تصنع و نفاق صورت ميگيرد.ايده محوري ايرج طهماسب و حميد جبلي در «کلاه قرمزي» اين است که اگر انسان شهري، ميتوانست «فطرت» ملموس کودکانه را که البته در بزرگسالان يک جامعه پيشاتوسعهاي يا آدمهاي زمان جنگ و انقلاب مشهود است، در بزرگسالي يا در محيطهاي شهري حفظ کنند، مسلماً از رشد بهتري برخوردار ميشدند، اما، واقعيت غير از اين است. بسياري از ما، در سنين بزرگسالي يا در جريان غرقه شدن در شهري مانند تهران، پيوند خود را از راهنماي دروني «فطري» قطع ميکنيم، و در نتيجه، به انسانهايي غيرقابل انعطاف، نامطمئن، ناراحت از محيط خويش، و «سياهنما» تبديل ميشويم. ما اغلب به صورت مضطرب و با حالتي تدافعي عمل ميکنيم، و هر قدر هم بهظاهر از «اميد» حرف بزنيم، در عمل، لج و لجبازي و «سياهنمايي» جلوي ارتباط صميمي با مردم و مراعات آداب در قبال مخالفان را ميگيرد.
«تحلیل سیاسی هفته»این هفته روزنامه جمهوری اسلامی را که در ستون سرمقاله اش به چاپ رسیده است میخوانید:کد مطلب: 34323
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdcexx8x.jh8ewi9bbj.html