
گزیده ای از سرمقاله روزنامه های چهارشنبه
29 آبان 1392 ساعت 8:56
مقاله روزنامه های کیهان،خراسان،جام جم،وطن امروز،جمهوری اسلامی و ... را میتوانید در این قسمت بخوانید:
روزنامه کیهان در مطلبی که با عنوان«حزبالله لبنان، قدرتی ملی اقلیمی یا بینالمللی؟»به قلم سعد الله...زارعی در ستون یادداشت روز خود به چاپ رساند اینطور نوشت:
حزبالله لبنان یک نیروی ملی است یا منطقهای و یا بینالمللی؟ رفتار حزبالله را در کدام چارچوب میتوان تجزیه و تحلیل کرد و در نهایت آیا حزبالله در «جایگاه خود» یک نیروی رو به کمال است یا نقصان؟اگر حزبالله یک نیروی ملی باشد باید صرفا در چارچوب مسائلی که مستقیما به لبنان مربوط میشود عمل کند و دوست و دشمن خود را در چارچوب مرزهای جغرافیایی لبنان تعیین نماید و در مناقشههای خارج از مرزهای کشور خود مداخله نداشته باشد. حزبالله در قامت لبنانی یک جبهه در مقابل تنها دشمن مرزی این کشور به حساب میآید و لذا کارکرد امنیتی و نظامی حزبالله، زمانی موضوعیت پیدا میکند که رژیم صهیونیستی به لبنان حمله کند و یا این کشور را به حمله تهدید نماید. حزبالله ملی در محیط داخلی دارای کارکردی اجتماعی و فرهنگی میشود و الزاما باید در چارچوب قوانین، سنتها و اصول موضوعه حکومتی عمل کند و هرگونه اقدامی که خارج از چنین چارچوبی باشد، برخلاف فلسفه وجودی حزبالله خواهد بود. در این شکل در واقع حزبالله یک سازمان خدماترسان اجتماعی به حساب میآید که در صورت ضرورت نقشی هم در حوزه امنیتی و نظامی پیدا میکند.
اگر حزبالله یک نیروی اقلیمی (منطقهای) باشد باید نقش آن را در چارچوب مسائلی که مستقیما به منطقه مربوط میشود، مورد شناسایی و ارزیابی قرار داد.
در این صورت حزبالله چه خود یک نیروی اقلیمی به حساب آید و چه بخشی از یک قدرت اقلیمی محسوب شود، نمیتواند در حوادث و رخدادهای مهم منطقهای بیموضع باشد. قدرت اقلیمی با یک رخداد یا موافق است و یا مخالف و اگر سکوت کند حتما باید توانایی توضیح حکیمانه بودن سکوت خود را داشته باشد وگرنه منفعل دیده و خوانده میشود. شرایط انفعال از منظر یک ناظر آگاه، آغاز فروپاشی ارزیابی میشود. به عبارت دیگر قدرت اقلیمی بودن به میزان «بسیار زیاد»ی به درجه تحرک و کارآمدی منطقهای آن قدرت برمیگردد. در صورتی که حزبالله یک قدرت اقلیمی یا بخشی از یک قدرت اقلیمی باشد باید ظرفیتهای لازم را در حد یک اقدام منطقهای در خود پدید آورد. به این معنا که از جنبه نظامی و امنیتی یک قدرت اقلیمی باید سازوکار ورود به چالشهای امنیتی منطقهای را داشته باشد. این البته معمولا پس از آن صورت میگیرد که یک کشور یا یک جریان جای پای خود را در داخل محکم کرده باشد. به همین دلیل برخلاف روشی که برای ارزیابی یک قدرت ملی اتخاذ میشود، ارزیابی یک قدرت منطقهای با سنجش میزان اثرگذاری منطقهای آن انجام میشود.
اگر حزبالله یک نیروی بینالمللی باشد باید نقش آن را در چارچوب فعل و انفعالات بینالمللی مورد ارزیابی قرار داد. یک نیروی بینالمللی نمیتواند در برابر رخدادهای مهم جهانی موضع نداشته باشد و از تاثیرگذاری بر آن اجتناب نماید البته این به معنای آن نیست که یک قدرت بینالمللی الزاماً در هر حادثه مهم بینالمللی مداخله میکند. آنچه که یک قدرت بینالمللی را از یک قدرت اقلیمی یا یک قدرت ملی متمایز میکند، داشتن موضع مشخص در قبال رخدادها و روندهای مهم جهانی و توان بالقوه یا بالفعل اثرگذاری بر این روندها و رخدادهاست. بر این اساس اگر حزبالله لبنان یک قدرت بینالمللی و یا بخشی از یک قدرت بینالمللی است باید در برابر روندها و رخدادهای مهم موضع بگیرد و ما هم باید موضعگیری آن را به رسمیت بشناسیم.
یکی از نشانهها و شاخصهای اندازهگیری قدرت یک کشور و یا یک نیرو، سطح مخالفت و موافقت با آن است. در برابر یک نیروی ملی معمولا تنها مخالفان ملی قرار دارند و در برابر یک نیروی اقلیمی مخالفان اقلیمی قرار میگیرند و علیه یک نیروی بینالمللی مخالفان و دشمنان بینالمللی وجود دارد. حضرت امام رضوانالله تعالی علیه در یک زمانی که تبلیغات جهانی علیه ایران در اوج بود میفرمودند (نقل به مضمون): شما مرتب علیه ایران تبلیغات میکنید و انواع هجمهها را علیه ما به راه میاندازید بعد هم میگوئید ایران چیزی نیست. خب اگر چیزی نیست پس چرا علیه آن اینقدر حرف میزنید این معلوم میشود که در اینجا اتفاق مهمی افتاده که همه شیاطین به دست و پا افتادهاند و به جایی هم نمیرسند. این سخن حضرت امام خمینی(ره) به وضوح یک شاخص ارزیابی را در اختیار ما قرار میدهد. با این شاخص میتوانیم بگوئیم اگر حزبالله یک قدرت صرفاً ملی است پس چرا آلسعود و وابستگان آن در منطقه، این همه علیه آن فعالیت میکنند و اگر حزبالله تنها یک قدرت ملی یا منطقهای و یا تنها بخشی از یک قدرت ملی و اقلیمی است چرا غربیها این همه علیه حزبالله فعالیت مینمایند.
از سوی دیگر موافقان حزبالله و کمکرسانان به آن فقط مردم لبنان نیستند بلکه سطحی از مردم در منطقه و در جهان به حزبالله کمک میرسانند.اگر نگاهی به صحنه بیاندازیم درمییابیم که حزبالله در محیط ملی با یک دشمن مشخص به نام اسرائيل مواجه است که هنوز هم بخشی از لبنان- مزارع شبعا- را در تصرف خود دارد و بارها به لبنان حمله کرده و حداقل دو بار آن را بطور کامل به اشغال درآورده است. از طرف دیگر حزبالله در محیط اقلیمی با دشمنی بنام «تکفیر و وهابیت» مواجه است که بارها تا مرز درگیر کردن حزبالله پیش رفته و افراد زیادی از حزبالله و مردم هوادار آن را به شهادت رسانده است. از آنجا که تکفیر بر مبنای نفی سایر مذاهب اسلامی و بخصوص نفی پیروان اهل بیت (صلواتالله علیهم) بنا شده و قدرت گرفتن خود را تنها در شرایطی امکانپذیر میداند که نیروهای منطقهای مخالف آن از صحنه خارج شده باشند، رو در روی حزبالله به حساب میآیند. برای اینکه این مسئله در اندازه خودش دیده شود و با بزرگنمایی یا کوچکنمایی تحریف نگردد، کافی است به رخدادهای 10 سال اخیر نگاه بیندازیم.
جریان وابسته به عربستان در سال 1384 با متهم کردن حزبالله به طراحی ترور نخستوزیر فقید لبنان- رفیقحریری که در بهمن ماه 1383 در جریان انفجار خودرویش در حومه غربی بیروت به قتل رسید- سعی کرد اهل سنت لبنان را به جنگ علیه حزبالله وادار سازد که البته موفق نشد و حدود یک سال بعد رژیمصهیونیستی با این تجزیه و تحلیل غلط که اهل سنت لبنان در حذف حزبالله با تلآویو همکاری میکند، جنگ 33 روزه را به راه انداخت که البته راه به جایی نبرد.حدود سه سال بعد در جریان درگیری اردوگاه فلسطینی «نهرالبارد» در استان طرابلس لبنان، عربستان سعی کرد حزبالله را با بحران امنیتی مواجه کند. با شروع بحران سوریه، عربستان سعودی در دو استان سنینشین لبنان- طرابلس و صیدا- بار دیگر به یک تحرک علیه حزبالله دست زد. در این میان تعداد زیادی هواداران حزبالله در این دو استان به شهادت رسیدند ولی این توطئه نیز راه به جایی نبرد. بعدا در جریان نبرد «القصیر» - منطقه حساس شمال استان سوری حمص - همین سعودیها که شعله درگیری را علیه حزبالله در لبنان بالا برده بودند، نصرالله را متهم کردند که از نبرد با اسرائیل به نبرد با مسلمانان رسیده است! این دشمنی مداوم سعودی - که از سالها پیش از بحران سوریه و حضور سمبلیک حزبالله در این کشور شروع شده - به خوبی بیانگر اقلیمی بودن قدرت حزبالله است. کما اینکه دوستداران حزبالله و کمکرسانی به آن هم ازسطح داخلی فراتر رفته است.
با این وصف تردیدی در این نیست که چه از منظر تواناییهای خاص حزبالله در اثرگذاری بر مسایل منطقهای و بینالمللی و چه در منظر حضور حزبالله در یک بلوک قدرت منطقهای و بینالمللی، حزبالله اینک از مرز قدرت اقلیمی هم فراتر رفته است چه رسد به اینکه قدرت ملی دیده شود.اما قدرت حزبالله در یک روند داخلی شکل گرفته است و نقشآفرینی مددرسانان به آن واقعا یک مسئله فرعی و حاشیهای است. حزبالله برخلاف تبلیغات آمریکایی و سعودی یک عامل در دست ایران نیست. بله حزبالله متحد ایران است ولی رابطه آن با ایران یک رابطه آمر و مامور نیست. حزبالله یک نیرویی است که براساس مصالح و مسائلی که تشخیص میدهد، عمل میکند نه اینکه تشخیص را به یک کشور خارجی محول کرده باشد.
حزبالله وقتی میجنگد با جمعبندی خود میجنگد و وقتی دستهایش را از روی ماشه برمیدارد، خودش به این نتیجه رسیده است. بله از آنجا که در این منطقه دوستان مشترک و دشمنان مشترک وجود دارند، بطور طبیعی دوستان مشترک به مواضع مشترکی درباره دشمنان مشترک میرسند. این اشتراک در دوستی و دشمنی خود به خود به درک مشترک میرسد و درک مشترک به عمل مشترک منجر میگردد. حزبالله از جایی دستور نمیگیرد و جایی هم به حزبالله دستور نمیدهد اصولا در جبهه مقاومت کسی نقش امر یا مامور را بازی نمیکند. جمهوری اسلامی البته در قلب جبهه مقاومت قرار دارد و رهبر معظم انقلاب اسلامی رهبر واقعی و برگزیده شده این جبهه است ولی این رهبری تشخیص مصالح و مفاسد در بخشهای مجزای جغرافیای مقاومت را به خود آنان واگذار کرده و آن را درستتر میداند و از این رو در یک فرایند کلی اجزاء این جبهه از تشخیص و تصمیم یکدیگر پشتیبانی مینمایند و لذا اصلا عجیب نیست که حزبالله به میزانی که احمدینژاد را قابل اعتماد میدانست به روحانی هم اعتماد میکند چرا که از نظر حزبالله، برگزیده شدن هر یک از این دو یک مسئله داخلی متحد استراتژیک خود است.
اما البته بر مبنای قاعده قرآنی «تعاونوا علیالبّر و التقوی و لاتعاونوا علی الاثم و العدوان» هیچ یک از اعضای جبهه مقاومت، از اقداماتی که خارج از قواعد و اصول اسلامی، معنوی، اخلاقی و حقوقی باشد حمایت نمیکند و همپیمانی، آنان را به حمایت از «اثم وعدوان» وادار نمیسازد. در این چارچوب اگر حزبالله به کمک متحد استراتژیک خود در سوریه میرود این اقدام در عین توجه به اصول و قواعد پذیرفته شده توسط حزبالله است کما اینکه حمایت ایران از سوریه در همین چارچوب قابل تجزیه و تحلیل است.در نهایت باید گفت حزبالله لبنان یک قدرت اقلیمی و بینالمللی است که به فراخور موقعیت خود به تجزیه و تحلیل رخدادهای مهم منطقهای و بینالمللی میرسد و براساس آن به اقدام خاصی دست میزند. حزبالله بر خلاف آنچه تبلیغ میشود یک قدرت مذهبی-شیعی نیست. بلی اعضای حزبالله را شیعیان تشکیل میدهند ولی این به معنای شیعی عمل کردن آنان نیست و دقیقا از همین روست که از سوی شهروندان سنی لبنانی و عرب و غیرعرب حمایت میشود.
روزنامه خراسان ستون سرمقاله روزنامه خود را به مطلبی با عنوان«بمب گذاري در بيروت ، هدف ژنو»نوشته شده توسط دکتر مهدی مطهر نیا اختصاص داد که در زیر میخوانید:
انفجاري که روز گذشته در مقابل سفارت ايران در بيروت رخ داد از منظر تاريخي امر تازه اي نيست. به هر حال بايد بپذيريم که جمهوري اسلامي ايران و ملت ايران پس از انقلاب اسلامي يکي از کشورهاي هدف تروريسم دولتي سياه و کور بوده اند که چه در صحنه سياست داخلي و چه در چارچوب منطقه اي و بين المللي اين فضا حضور داشته است به و يژه در نقاط عطف تاريخي که نوعي جهش سياسي در ايران انجام مي شد، همواره شاهد جهش معنادار در ايجاد فضاي ملتهب براي تصميم سازي و تصميم گيري و ايجاد فشار رواني بر جمهوري اسلامي ايران بوده ايم.
بنابراين اگر بخواهيم از اين منطق استفاده کنيم و از منظر روش تحليل «گذشته نگري» به موضوع نگاه کنيم بايد گفت جمهوري اسلامي ايران در مقطع عمومي تاريخ که در حال ايجاد فضاي مثبت در افکار عمومي جهان و به دنبال ايجاد تعامل سازنده و نظام مند بين الملل برآمده است، عناصر دخيل در جغرافياي حرکت هاي تقابلي با جمهوري اسلامي ايران و انقلاب اسلامي و مهم تر از آن با موفقيت ملت ايران بر آن شده اند تا حرکتي تخريبي را براي غبار در اين مرحله گذار ايجاد کنند و با انحراف افکار عمومي و ايجاد فضاي غبارآلود در تحرک جديد ملت ايران براي دستيابي به ثمره هاي سياسي حرکت خويش آن ها را بازداشته و انحرافي جديد ايجاد کنند.
بنابراين بايد بگويم که از يک منظر انجام اين عمليات تروريستي در حال حاضر در واقع به دنبال ايجاد عکس العمل هاي شديد در دولت و حاکميت ايران در راستاي واگرايي از تحرکات سازنده دولت جمهوري اسلامي ايران براي اين تعامل با نظام بين الملل و حل و فصل مناقشات موجود و چالش هاي پيش روي جمهوري اسلامي ايران براي حرکت سازنده در اين زمينه تلقي مي شود.
بي ترديد برگزاري احتمالي ژنو 2 درباره سوريه و برگزاري ژنو 3 در مورد موضوع هسته اي تعامل سازنده ايران براي حل چالش هاي موجود ميان ايران و کشورهاي عربي در دستور کار عاملان اصلي ترور قرار دارد. در کشورهاي عربي و دولت هاي عربي جناح هاي تندرو حضور دارند که در رقابت با يکديگر خواهان تأثيرگذاري بر تحرک دولت هاي عربي در نزديکي و دور شدن از ايران هستند و بي ترديد اين جناح هاي تندرو در داخل دولت هاي عربي هستند که تمايل خود را در اين زمينه در اين چارچوب مي توانند بروز داده و هماهنگ با تحرکات رژيم اسرائيل در بر هم زدن تحرکات موجود از سوي ايران و کشورهاي خواهان رفع مخاصمات موجود و حل بحران از طريق راه هاي مسالمت آميز هستند. چرا که رژيم صهيونيستي باز نماندن از صحنه حيات خود را در ايجاد بحران و جنگ در منطقه مي داند و حتي بزرگترين استراتژيست هاي طرفدار رژيم صهيونيستي در دهه هاي گذشته نابودي اين رژيم در دهه هاي آينده را پيش بيني کرده اند از جمله هنري کيسينجر.
از اين رو است که رژيم صهيونيستي هم اکنون حتي دچار بدگماني افراطي نسبت به دولت آمريکا در بخش هاي راديکالي خود است. بنابراين بايد به اين نکته تأکيد کرد که در اين چارچوب اين گروه در پي ايجاد فضاي مناسب براي بر هم زدن رويکردهاي تعامل مسالمت آميز و موثر در حل منازعات منطقه اي و بحران موجود است.از منظرديگر جدي تر شدن احتمال برگزاري نشست گروه هاي معارض سوريه و برخي قدرت هاي جهاني و منطقه اي و احتمالا ايران و عربستان در ژنو که به ژنو 2 مشهور شده است گروه هاي تندرو را به تکاپو واداشته است اگر به هويت شناسي به اين گروه ها توجه کنيم، هويت گروه هاي تروريستي مبتني بر خشونت و رويکردهاي ميليتاريستي است و اگر در برابر آتش آب را قرار دهيد بي ترديد آتش از همان آغاز سر ناسازگاري دارد. بنابراين راه حل هاي مسالمت آميز، نشست ها، کنفرانس و يا مذاکرات براي عناصر راديکالي تروريست محور خشونت گرا، در اولين گام خطرناک است به همين دليل هيچ گاه به راه حل هاي مسالمت آميز تن نمي دهند.
اساساً ابزار گروه هاي تروريستي انجام اين گونه عمليات است. اين گرو ه ها توان ورود به جنگ هاي کلاسيک را ندارند بلکه آن ها براي تخريب توان قدرت هاي هدف خود وارد عمليات هايي به اين شکل مي شوند . بنابراين ابزار اصلي آن ها تخريب و از بين بردن جغرافيا و نيروهاي انساني است. از اين رو در گذرگاه ها و بزنگاه هاي مختلف تاريخي با چنين اقداماتي تلاش مي کنند که وارد معرکه شده و باعث تأثيرگذاري فزاينده بر روي رقبا شوند. از اين رو بايد گفت در اين بزنگاه هاي تاريخي حمايتگران اين گروه هاي تروريستي به عنوان اهرم فشار تحرکات رواني از اين گروه ها استفاده مي کنند و آن ها را در مسير انجام چنين حملات تروريستي قرار مي دهند تا بتوانند از اين نوع عمليات در اعمال فشار بر گروه هاي رقيب بهره ببرند.
ستون دیدار اول روزنامه جام جم به مطلبی اختصاص داده شده با عنوان«افکار عمومی؛پشتوانه ی مذاکره کنندگان ایرانی»و نوشته شده توسط محسن ماندگاری؛این مطلب به شرح زیر است:
مذاکرات ایران و 1+5 ، امروز بار دیگر در ژنو در حالی از سرگرفته می شود که نشانه های فراوانی از احتمال دستیابی به توافق برای پایان دادن به یک بحران غیر ضروری در عرصه جهانی وجود دارد. شاید این برای اولین بار باشد که امیدها برای رسیدن به راه حل مورد توافق دو طرف قبل از آغاز مذاکرات، انتظارها از نتیجه آن را نیز بهطور غیرمعمولی بالا برده است. تحولات چند روز اخیر بازارهای مالی در ایران شاهدی بر این مدعاست.
اما آیا قرار است مذاکرات با همین خوشبینی ایجاد شده به نتیجه رسیده و توافق حاصل شود؟ تجربه ده سال مذاکرات ایران و غرب بر سر پرونده هسته ای نشان می دهد، رسیدن به توافق به این سادگی نیست، اگرچه بر خلاف ادوار پیشین، نشانه های زیادی برای آن وجود دارد . دو هفته قبل، هنگامی که وزیران خارجه 1+5 بسرعت خود را شبانه به ژنو رساندند تا مذاکرات جدی تر و در سطح بالاتری را با ایران سامان دهند، امیدها در چهارگوشه جهان برای حل و فصل منازعه بسیار افزایش یافت؛ چه در ایران که مردم نظاره گر تلاش عزتمندانه دیپلماتهای خود برای دفاع از منافع کشور و در عین حال اطمینان خاطر به طرفهای خارجی درباره صلح امیز بودن فعالیت های هسته ای ایران بودند و چه در غرب که افکار عمومی شاهد مواضع ظاهرا تعدیل شده ایالات متحده و شرکای اروپاییاش برای رسیدن به یک توافق خوب بود.
اما فرانسه، کشوری که چندان انتظار نمی رفت، ساز جدایی کوک کند و توافقی را که بسیار نزدیک می نمود به تاخیر انداخت.بی گمان امروز هم در ژنو، شرایط اگر دشوارتر از دو هفته قبل نباشد، بهتر از آن نیست، چه آن که لابی صهیونیسم و کشورهای عرب در روزهای گذشته فشارهای پیدا و پنهانی را بر 1+5 وارد کرده اند تا به هرنحو ممکن از دستیابی به توافق هسته ای جلوگیری کنند.
اما آنچه این دور از مذاکرات را از همه ادوار قبل متمایز می کند، نه افزایش امیدها به آن، که تغییر نگرش افکار عمومی به مذاکرات چه در داخل و چه در خارج از کشور است. مواضع دیپلماتهای ایرانی که ظرایف دیپلماتیک و در عین حال نقش افکار عمومی را بخوبی می شناسند باعث شده بر خلاف دوره های قبل که همواره، رسانه های غربی، سرسختی و عدم انعطاف ایران در مذاکره را به عنوان دلیل شکست مذاکرات مطرح می کردند، این بار نه فقط در ایران که حتی در اروپاو آمریکا نیز، مواضع غیرمنطقی و جانبدارانه فرانسه از اسرائیل -که خشم افکار عمومی در غرب را به دنبال داشته - و اختلاف میان کشورهای 1+5 به عنوان دلیل به توافق نرسیدن در ژنو2 مطرح شود.
در داخل نیز، تغییر نگرش ایرانیان به مذاکره، قابل توجه بوده است. رفتار منطقی، حساب شده و محترمانه مذاکره کنندگان ایرانی باعث همراهی و همدلی اکثریت مردم ایران و ایرانیان خارج از کشور با دیپلماتهای کشورمان شده است به گونه ای که حتی مخالفان جمهوری اسلامی هم که دل در گرو ایران دارند، خواهان حفظ منافع کشورشان در جریان مذاکرات بوده و آمادگی پذیرش هزینه های ایستادگی بر اصول سیاست خارجی کشور را دارند.این دستاورد کمی نیست؛ دستاوردی که مذاکره کنندگان ایرانی با اتکای به آن می توانند با آرامش و اعتماد به نفس کامل بر مواضع اصولی خود پافشاری کرده و با حفظ عزت و کرامت ایرانیان، منافع کشورمان را در این مذاکرات تامین کنند.
کد مطلب: 27945
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdcgny9x.ak9ut4prra.html