
گزیده ای از سرمقاله روزنامه های یکشنبه
2 شهريور 1393 ساعت 8:48
سرمقاله روزنامه های کیهان،وطن امروز،حمایت و ...را میتوانید در این قسمت بخوانید.
به گزارش زاهدانه ،
در ابتدا ستون یادداشت اول روزنامه کیهان را میخوانید که به مطلبی با عنوان«فقط رئیس دستگاه اجرایی!»نوشته شده توسط دکتر قدرتالله رحمانی اختصاص یافت:
آقای روحانی رئیسجمهور محترم کشورمان همزمان با یک سالگی دولت یازدهم، طی سخنانی در جلسه شورای اداری استان اردبیل به اختیارات فراقوهای رئیسجمهور اشاره کرد. یک انتظار غیرقانونی که از سوی دو سلف ایشان خاتمی و احمدینژاد نیز دنبال شده بود. آقای روحانی دراینباره گفت؛ «مردم رای ندادند که رئیسجمهوری فقط رئیس دستگاه اجرایی باشد، رای دادند که اول مجری قانون اساسی باشد. مسئولیت اجرای قانون اساسی در کشور برعهده رئیسجمهوری است... اجرای این وظیفه از آن کارهای مهمی است که برای خیلیها خوشایند نیست و ممکن است ناراحت و عصبانی شوند اما قانون اساسی کشور باید اجرا شود و هر کسی در این کشور با هر مسئولیتی باید بداند این دولت به حول و قوه الهی در ادامه راه، برای اجرای قانون اساسی مصمم خواهد بود...»
در اینباره اشاره به چند نکته ضروری است؛
1- آقای روحانی فرمودهاند: «مردم رای ندادند که رئیسجمهوری فقط رئیس دستگاه اجرایی باشد...»از آن جا که آقای رئیسجمهور حقوق اساسی خواندهاند و حقوقدان هستند با کلیات مباحث مربوط به ساختار حقوقی رژیمهای سیاسی دنیا آشنایی کامل دارند و مستحضرند که رژیمهای سیاسی کنونی دنیا عموما بر 2 نوع است: سلطنتی و جمهوری. رژیمهای سلطنتی غالبا پارلمانی هستند چون ریاست عالیه کشور- ولو به شکل صوری- با پادشاه است اگرچه اختیارات او از طریق رئیس دولت اعمال و اجرا میشود. اما رژیمهای جمهوری را طیفی از انواع ساختهای حقوقی شکل میدهند که تحت عناوین ریاستی، نیمه ریاستی، نیمه پارلمانی و پارلمانی شناخته میشوند. ویژگی اصلی نظامهای جمهوری جدید به انتخابی بودن مستقیم یا غیرمستقیم رئیس کشور برمیگردد، برخلاف رژیمهای سلطنتی که ریاست کشور نوعا موروثی است و بندرت در شرایط خاص جنبه انتخابی از طریق پارلمان پیدا میکند.
سیستم انتخاباتی جمهوریهای ریاستی (نظیر آمریکا) و نیمه ریاستی(مانند فرانسه) دوگانه است؛ یک انتخابات عمومی برای تعیین رئیسکشور و انتخابات دیگر برای تعیین پارلمان. از این رو تفکیک قوا در این نظامها از نوع افقی است؛ برخلاف جمهوریهای پارلمانی (همچون آلمان، ایتالیا و ...) که تفکیک قوا عمودی است و قوه مجریه در طول قوه مقننه، و دولت (به مفهوم قوه اجرایی) برآمده از پارلمان است؛ پارلمانی که منبعث از اراده مستقیم ملت به حساب میآید و لذا سیستم انتخابات عمومی، یگانه است و تنها برای انتخاب اعضای پارلمان صورت میگیرد، سپس پارلمان، رئیسجمهوری (رئیسکشور) را انتخاب میکند و در مرحله بعد رئیس دولت را - بر اساس پیشنهاد رئیسجمهور و یا رأسا- برمیگزیند. بدینسان در رژیمهای ریاستی یا نیمهریاستی، از طریق انتخابات عمومی، رئیس حکومت جمهوری برگزیده میشود که دارای دو حیثیت است: اول ریاست کشور یا ریاستجمهوری؛ دوم ریاست دولت یا ریاست قوه مجریه.
به تصریح اصل اول قانون اساسی، حکومت ایران از نوع جمهوری است و این قانون، شکلی از ساختار حقوقی دولت را پذیرفته است که در دستهبندیهای بالا در ردیف نظامهای نیمه ریاستی- و یا به عبارت صحیحتر «نظام شبه نیمه ریاستی»- قرار میگیرد، با این تفاوت که انتخابات عمومی برای تعیین رئیسجمهور، در واقع انتخاب مستقیم رئیس حکومت جمهوری یا رئیس کشور نیست بلکه صرفا انتخاب رئیس قوه مجریه و دستگاه اجرایی است (یعنی همان مفهومی که متاسفانه در اظهارات اخیر آقای روحانی نفی شده است) چرا که در ایران، رئیس کشور یا رئیس حکومت جمهوری اسلامی و یا همان «رئیسجمهوری» (در معنای واقعی و حقوقی) حسب اختیارات و صلاحیتهای پیشبینی شده در قانون اساسی، مقام رهبری است.
به عبارت دیگر، «رئیسجمهور» در ایران صرفا «رئیس قوه مجریه» است آن هم نه همه قوه مجریه، بلکه ریاست قوه مجریه در اموری که مستقیما به رهبری مربوط نمیشود. (اصل 113 قانون اساسی).از این رو- اگر قانون اساسی ملاک قضاوت باشد- باید گفت بر خلاف نظر آقای روحانی، اتفاقا مردم رای دادهاند که رئیسجمهور فقط رئیس دستگاه اجرایی باشد!!
2- آقای روحانی فرمودهاند: «مردم رای دادند که رئیسجمهور اول مجری قانون اساسی باشد. مسئولیت اجرای قانون اساسی در کشور بر عهده رئیسجمهوری است...»عبارت «مسئولیت رئیسجمهور در اجرای قانون اساسی» مندرج در اصل 113، در ادوار ریاست دو رئیسجمهور پیشین (خاتمی و احمدینژاد) نیز محل بحث و مناقشه بوده است و هر دو رئیسجمهور و اطرافیانشان- همچون آقای روحانی و حلقه پیرامونش- با هدف افزایش اختیارات رئیسجمهور، تفسیری از این عبارت را برجسته و تبلیغ کردهاند که متضمن معنای «حق نظارت فراقوهای رئیسجمهور بر حسن اجرای قانون اساسی توسط قوای سهگانه» است. اما آیا «مسئولیت» اجرای قانون اساسی معادل معنای «نظارت» بر اجرای قانون اساسی است!؟
رجوع به سابقه تاریخی موضوع نشان میدهد، عبارت پیش گفته، بقایای حکم منسوخی است که در پیشنویس ابتدایی قانون اساسی در سال 58 راجع به اختیارات «رئیسجمهوری»- به عنوان رئیس کشور و نه فقط رئیس قوه مجریه- پیشبینی شده بود. در آن پیشنویس به تاسی از نظام نیمهریاستی فرانسوی، از «رئیسجمهوری» به عنوان «عالیترین مقام کشور» یاد شده بود. پس از آن که اصل ولایت فقیه به تدبیر خبرگان قانون اساسی وارد متن نهایی این قانون شد، متناسب با این تغییر بنیادی، میباید صلاحیتها و اختیارات رئیس کشور (رئیسجمهوری) نیز منطقا به مقام رهبری اختصاص مییافت که این اصلاح در بسیاری از موارد در همان زمان صورت گرفت اما اصلاح پارهای دیگر از اصول مغفول ماند که از جمله آنها همین اصل بحثانگیز 113 است.
در پیشنویس مذکور- به مانند قانون اساسی فرانسه- رئیسجمهور، عالیترین مقام رسمی کشور و به مثابه قوهای برتر از قوای سهگانه، تنظیمکننده روابط این قوا بود، ضمن آن که فرماندهی عالی کل نیروهای مسلح و دیگر اختیارات ناشی از ریاست عالیه کشور را برعهده داشت. در چارچوب چنین تمهیدی، عبارت «مسئولیت اجرای قانون اساسی» در ردیف دیگر صلاحیتهای رئیسجمهوری به مثابه مقامی فراقوهای، میتوانست مفید معنایی باشد که در قانون اساسی فرانسه از آن به «تضمینکننده احترام قانون اساسی» تعبیر شده است. لیکن با اصلاح اصل 113 و افزودن عبارت «پس از رهبری» به ابتدای اصل پیشنویس- که رئیسجمهور را پس از رهبری در جایگاه دومین مقام رسمی کشور نشاند- طبعا اختیارات مربوط به «عالیترین مقام کشور» مندرج در این اصل (تنظیمکنندگی روابط قوا و نظارت بر حسن اجرای قانون اساسی) نیز باید به رهبری واگذار میشد که این امر- احتمالا به علت تعجیل در تصویب نهایی قانون که مورد مطالبه رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی رضوانالله تعالی علیه بود- مورد غفلت قرار گرفت.
همین استدلال درباره محتوای متن سوگندنامه رئیسجمهور مندرج در اصل 121 نیز صادق است. متن سوگندنامه مذکور همان متنی است که در پیشنویس قانون اساسی و متناسب با جایگاه ریاست کشور تنظیم شده است و بر اساس آن رئیسجمهور سوگند یاد میکند که پاسدار مذهب رسمی و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور باشد.در جریان بازنگری قانون اساسی در سال 68، صلاحیت «تنظیمکنندگی روابط سه قوه» با انشای عبارت «حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سهگانه» در عداد وظایف و اختیارات رهبری قرار گرفت اما عبارت «مسئولیت اجرای قانون اساسی» همچنان در ردیف مسئولیتهای رئیسجمهور باقی ماند.به نظر میرسد حذف «تنظیمکنندگی روابط سه قوه» و حفظ «مسئولیت اجرای قانون اساسی»، به تلقی بازنگریکنندگان در قانون اساسی از واژه «مسئولیت» برمیگردد که هم در ادبیات عام حقوقی و هم در ادبیات خاص قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مفهوم «پاسخگویی» را افاده میکند و به هیچ روی مفاهیمی همچون «نظارت»- که بازتابنده شأنی فراقوهای و حاکی از «پاسخطلبی» نظارتکننده (رئیسجمهور) از نظارتشوندگان (قوای سهگانه و لابد رهبری و نهادهای تحت امر او) است- را دربرنمیگیرد.
این برداشت از واژه «مسئولیت» مندرج در اصل 113 قانون اساسی، با مفاد دیگر اصول این قانون از جمله اصل 122- که «مسئولیت رئیسجمهور» در حدود قانون اساسی و قوانین عادی در برابر ملت و رهبری و مجلس را مورد تاکید قرار میدهد- نیز کاملا انطباق دارد. بر «مسئولیت رئیسجمهور» در مقابل رهبری و مجلس شورای اسلامی- که در صور حقوقی مختلف نظیر انتصاب رئیسجمهور با تنفیذ رای مردم توسط رهبری و حق مجلس بر سوال و استیضاح و عنداللزوم رای به عدم کفایت سیاسی رئیسجمهور و تمهید مقدمات برکناری او توسط رهبری، تبلور مییابد- باید «مسئولیت کیفری رئیسجمهور» در برابر قوه قضائیه را نیز اضافه کرد که این قوه از طریق حکم به تخلف رئیسجمهور از وظایف قانونی، میتواند مقدمه عزل وی توسط رهبری را فراهم آورد. همه اینها درحالی است که قانون اساسی هیچگونه تفوقی از جنس آنچه برای رهبری و قوای مقننه و قضائیه نسبت به رئیسجمهور پیشبینی کرده، برای رئیسجمهور در نظر نگرفته است. به عبارت دیگر جاده مسئولیت رئیس قوه مجریه در برابر دوقوه دیگر - و به طریق اولی در برابر رهبری - کاملا یک طرفه است؛ رئیسجمهور (رئیس قوه مجریه) در مقابل رهبری و دو قوه دیگر مسئول است و متقابلا هیچ سلطه و نظارت و تفوقی بر آنها ندارد. در این صورت چگونه میتوان از حق نظارت فرا قوهای رئیسجمهور برقوای دیگر سخن گفت در حالی که هیچ یک از قوا در برابر رئیسجمهور مسئول نیستند و برعکس، او در برابر همه آنها مسئول است؟
3- آقای روحانی فرمودهاند: «قانون اساسی کشور باید اجرا شود و هرکسی در این کشور با هر مسئولیتی باید بداند این دولت به حول و قوه الهی در ادامه راه، برای اجرای قانون اساسی مصمم خواهد بود....»البته «قانون اساسی کشور باید اجرا شود» و مسئول اجرای هر بخشی از قانون اساسی هم در خود قانون اساسی معلوم شده است. سه قوه مجریه و قضائیه و مقننه به اضافه سایر نهادها و مقامات رسمی نظیر نیروهای مسلح و رسانه ملی و شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت و ... هرکدام مسئول اجرای فصول و اصولی از قانون اساسی هستند و بر اساس نص صریح اصل 56 و نیز مستفاد از اصل 110 قانوناساسی همه قوا و نهادهای لشکری و کشوری - از جمله خود آقای رئیسجمهور - تحت نظارت عالیه رهبری قرار دارند.
هم از این رو است که در ذیل مقام رهبری، پاسداری سیاسی از قانون اساسی در مقام احراز شرایط کارگزاران مجری این قانون- از جمله رئیسجمهور - و نیز حراست از این میثاق ملی در برابر انحرافات احتمالی ناشی از عملکرد قوه قانونگذاری، با نهاد شورای نگهبان است و صیانت قضایی نیز در غیاب دادگاه ویژه قانون اساسی برعهده کلیت نظام دادگستری قرار دارد که مرجع دادخواهی و تظلم نسبت به نقض این قانون محسوب میشود. با وجود شورای نگهبان و قوه قضائیه- که شئون سیاسی و قضایی صیانت از قانون اساسی را عهدهدار هستند - هیچ مقام یا نهاد دیگری نمیتواند در اجرا یا نظارت بر اجرای قانوناساسی، صلاحیت ویژهای برای خود قائل شود.
حسن بابازاده مقدم ستون یادداشت روز،روزنامه وطن امروز را به مطلبی با عنوانی با عنوان«ماهیت سومین جنگ سرد»اختصاص داد:
کره زمین در حالی به حیات خود ادامه میدهد که دو جنگ جهانی فراگیر و 2 جنگ سرد فراگیر را پشت سر گذاشته و دست آخر و در حال حاضر در گیر و دار سومین جنگ سرد با ماهیتی فرهنگی است که اگر چه خسارتها و میزان تغییرات و دگرگونیهای مرتبط با آن کم نیست، اما به هیچ عنوان در کانون توجه محافل علمی جهان قرار نگرفته و همچنان در سایه بسر میبرد. این نوشتار علاوه بر بررسی مختصات و ماهیت جنگ سرد فرهنگی و ترسیم خطوط کلی آن در سطح جهان و سیرهای تاریخی، به تحولات فرهنگی تاریخی و جاری جمهوری اسلامی و سیاستهای فرهنگی دولت حسن روحانی نیز پرداخته است که در چند مرحله ارائه خواهد شد. با پایان یافتن جنگ دوم جهانی و وارد شدن 2 ابرقدرت آمریکا و شوروی از سال 1945 به وزنکشیهای امنیتی و نظامی غولآسا و رقابتهای شدید تسلیحاتی، اطلاعاتی و امنیتی و پیچیدهتر شدن وضعیت موازنه قدرت و معمای امنیتی، این جنگ تازه شکل گرفته از نظر تاریخی تا مقطع سال 9ـ 1988 ادامه یافت اما خیلی پیشتر از اینکه مناقشات بین دو طرف بالا بگیرد و معضلاتی همچون کشمکش بر سر ویتنام، طرحهای موشکهای بالستیک و در نهایت بحرانهای داخلی شوروی بالا بگیرد، عملا جنگ سرد بین 2 ابرقدرت وارد فاز فرهنگی شده بود. همان ابتدای کار یعنی در 1949 آمریکا با رهبری تشکیل سازمان نظامی ناتو و تاخیر شوروی به مدت 5 تا 6 سال در تاسیس پیمان ورشو در 1955، اثبات کرد شوروی در برابر سازمان فکری لیبرالیسم بسیار کند عمل کرده و عملا ابتکار عمل را بهدست رقبای غربیاش سپرده است چرا که واکنش در حوزه فرهنگی و راهبردی با تاخیری 5 ساله عملا غیرقابل جبران خواهد بودناتو اما به مثابه سازمانی کاملا فرهنگی، ایدئولوژیک و سیاسی توانست در راستای تفوق لیبرالیسم بر جهان قدمهای بسیار بلندی برداشته و جنگ سرد فرهنگی علیه گفتمانهای رقیب لیبرالیسم را مدیریت کند.
اولین وظیفه این سازمان فرهنگی در جنگ سرد که عملا از 1980 وارد یک مرحله انفجاری و بسیار دامنهدار شده بود، تجزیه و تهیسازی اندیشهای فعالان و کنشگران میانی فکری در اتحاد جماهیر شوروی بود، این سازمان فرهنگی با در انداختن طرحهای ناظر بر تردید و هراس و همینطور ایجاد بحران در آگاهی توانست از منظر درونی، شوروی سابق را در معرض فروپاشی سیاسی کامل قرار دهد، فروپاشی سیاسیای که از مشکلاتی همچون بحران اقتصادی در این کشور، ظلم دولت کمونیستی در حق مردم و خصوصا بخشهای کمترفرمانپذیر از مرکز و همینطور بحران ناشی از فاجعه چرنوبیل در 1987 و همچنین زمینلرزه 1988 ارمنستان نیز برای هرچه مهلکتر شدن کمک گرفته بود. اما شوروی سابق را نه بحران هستهای چرنوبیل، نه بحران اقتصادی و نه مسائل مربوط به نارضایتیهای عمومی در معرض فروپاشی قرار نداد، بلکه حس تردید، بحران آگاهی و تغییر انگارهها به سمت پرتگاه سوق داد، پرتگاهی که آمریکاییها بهصورت منسجم 10 سال برای کندن آن و حفر گودالی تاریخی وقت صرف کرده بودند، گودالی که در نهایت نظام کمونیستی را در سال 1991 به کام خود فرو کشید در حقیقت محصول یک عملیات فرهنگی به هم پیوسته و منسجم بود که با انقلاب اطلاعات و تاسیس اینترنت در سطح جهان و بهصورت عمومی در 1989 صورتی بسیار شتابزده و مهار نشدنی پیدا کرد.
انفجار در اردوگاه ارزشهای آسیایی ظهور ارزشهای آسیایی پس از پایان جنگ سرد فرصتی بود تا شرقیها و آسیاییها بتوانند در سایه فرص بهدست آمده برای «ببرهای اقتصادی آسیا» در عین حال به عرصههای گوناگونی برای طرح یک ایدئولوژی شرقگرایانه با قرائتهایی از جنس مباحث فرهنگی درون کشورهای مالزی، سنگاپور، چین، ژاپن، تایلند و اندونزی دست بزنند.ارزشهای آسیایی که به شکل تعصبی از اندیشههای شرقی و آسیایی در فرهنگ، اجتماع و تعلیم و تربیت و همچنین صلح و نگرش به طبیعت و بشر پیروی میکرد در مدت زمان کوتاهی به مدد بهرهبرداری از جاذبههای تکنیکی و بصری در بازار مصرف کالای فرهنگی وارد شد و توانست بهعنوان رقیبی در کنار هنر هندی به ایفای نقش بپردازد اما به مرور زمان غربیها موفق شدند جنبش فرهنگی ارزشهای آسیایی را با مستهلک کردن ارزشهای فنی و محتوایی در سینمای هالیوود به سمت نابودی ببرند. بهرغم اینکه ارزشهای آسیایی همچنان در مولفههای القایی در برخی سریالها و فیلمهای سینمایی، سبک تغذیه و روشهای فرقهای موسوم به معنویت شرقی همچون فنگشویی، مدیتیشن، یوگا و ریکی تبلیغ میشود اما ساختار اصلی خود را عملا در جریان بحران مالی 1997 و 1998 از دست داد و ضمن استحاله فرهنگی و تهی شدگی از درون به شکل یک موضوع تفریحی تغییر شکل داد.
بهطور متوسط درباره شوروی سابق و همچنین ارزشهای آسیایی و فرهنگهای ژاپنی و چینی بهعنوان مهمترین جزء از اجزای فرهنگهای شرقی مورد تهاجم، آمریکاییها توانستهاند قفلوبستهای فرهنگی را ظرف یک دهه از هم باز کرده و با شاخصههایی همچون لزوم «آزادیهای جنسی»، «آزادیهای روشنفکری و اندیشهای و بیان»، «سازمانهای بازاندیش در نهادهای شعور و درک حسی جمع»، «تقویت و دگردیسی در بنیادهای فعال در عرصه فیلم و سریال» و همچنین به چالش طلبیدنهای یکسویه و نیرومند رسانهای و فرهنگی و فکری برای رقبای اندیشهای لیبرالـدموکراسی جهان تقابل با فرهنگ غرب را رو به انزوا برده و آنان را به گوشه نشینی مبتلا کنند.از سوی دیگر آمریکاییها بنیاد فکری ناتو که در سال 1949 فقط با تابلوی نظامی تاسیس شده بود را با استفاده از سازمانهای فرهنگی، رسانهای و هنری منسجم تقویت کرده و مجموعهای از اقدامات را به کار بستند که رسما در سالهای 1990 و 1991 در جریان جنگهای خلیج فارس نظریهای با عنوان «عامل سیانان» بر مطالعات تحولات جهانی سایه انداخت.
شوک جهانی ناشی از تاخت و تازهای یکسویه بنیادهای فرهنگی آمریکا و غرب در حالی همچنان ادامه داشت که غربیها با تاکتیک فتح سنگر به سنگر و حذف رقبا که البته توام با تحقیر و سیاه نمایی و کم پنداری از نقش و اثر گفتمانهای رقیب بود ابتدا گفتمان کمونیسم در عرصههای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و همچنین اقتصادی و سپس نگاههای آسیایی موسوم به ارزشهای آسیایی را پشت سر گذاشته و عملا خود را برای رویارویی با اسلام انقلابی که پیش از این در هیچ یک از اسناد راهبردی غرب چنین مورد توجه قرار نگرفته بود را در دستور کار قرار دادند. آمریکاییها بر اساس اصل دشمنسازی در سیاست خارجی همواره به یک دشمن فرضی نیرومند در همه حوزهها من جمله حوزه ایدئولوژیک و سیاسی و فرهنگی نیاز دارند، چرا که دشمنسازی و دشمنانگاری به همراه کمک از درون به انسجام ملی، بسیاری از سیاستهای معطوف به بیرون که مستلزم صرف هزینههای کلان در همه سطوح است را مشروعیت بخشیده و ملموس مینماید.
هانتینگتون سکوت را شکستذسال 1993 ساموئل هانتینگتون با نگارش مقالهای در فارین افرز عملا به وجود جنگ سرد فرهنگی بهعنوان مهمترین عامل و شیوه نزاع پس از پایان جنگ سرد دوم اعتراف کرد، همین مهم باعث شد علیرغم منتقدانی که داشت و اساسا اینکه او شخصیتی مهم در اندیشه و سیاست آمریکا و جهان تلقی نمیشد به سرعت به شهرت دست یافته و نقطه نظرات وی از اهمیت مضاعفی برخوردار شود، چرا که او مسیر اصلی دولتهای غربی را نه کشف که رونمایی کرده بود.وی نه بهعنوان فردی که به اکتشاف علمی دست زده است بلکه بهعنوان فردی که برنامهها را دیده و بررسی کرده است به «خونبار بودن مرزهای اسلام» اشاره میکند که حکایت از هراس اصلی غربیها از اندیشه، فرهنگ و گفتمان اسلام انقلابی دارد، همان اسلام انقلابی که در کنار سایر گفتمانهای رقیب غرب قرار دارد اما با مقیاسی بسیار فراتر که عملا در کنار یکدیگر تحلیل کردن این گفتمانها نه مقدور است و نه منطبق با عقل سلیم، چرا که توصیف نظریهپرداز برخورد تمدنها نیز از سایر تمدنها همچون کنفوسیوس و اسلاو ارتدوکس و همچنین ژاپنی و هندو هیچکدام به اندازه اسلام در بیان و قلم وی برجسته نیست.
خط اصلی مبارزه فرهنگی با اسلام را هانتینگتون رونمایی کرده و اذعان میکند غرب در رویارویی با اسلام به برخورد بزرگ وادار خواهد شد، حال آنکه پس از پایان یافتن موضوع شوروی و ایدئولوژی کمونیسم در 1991 عملا آمریکاییها هم مجبور به جایگزینی یک اندیشه جدید در کانون گفتمان دشمنسازی بودند، هم اینکه حقیقتا افزایش قدرت منطقهای جمهوری اسلامی و گامهای بلند ایران به سمت هژمونی سیاسی در غرب آسیا اجتناب ناپذیری این برنامهریزی در برابر اسلام انقلابی و اسلام ناب جهادی را برجستهسازی میکرد.تاریخ تهاجم و براندازی سازمان یافته فرهنگی علیه جمهوری اسلامی را نیز میتوان در مقطع 1992 و همچنین 1993 مورد اشاره جدی قرار داد، چرا که غربیها با شکست دادن جدی جبهه شرق وارد جبهه اسلام بهعنوان یک فرهنگ و ایده فراگیر شدند، همانطور که هانتینگتون نوید داده بود من بعد یکی از مشکلات پیش روی تمدن غربی اسطورههای مذهبی، شاخصههای فرهنگی و نظایر این فاکتورها خواهند بود. عملا با وارد شدن به این مرحله، امنیت سیاسی و امنیت ملی و منطقهای در سطح کشورهای جهان بسیار بیشتر از گذشته صورت فرهنگی به خود گرفته و از اهمیت بسزایی برخوردار میشود. این اهمیت را مقام معظم رهبری با اشاره به طراحی ناتوی فرهنگی توسط دشمنان جمهوری اسلامی ایران هشدار داده بودند.
مطلبی که نصرالله پژمانفر در ستون یادداشت روزنامه حمایت با عنوان«فرهنگ و اقتصاد میدان خدمت برای دولت»به چاپ رساند به شرح زیر است:
طي سال هاي اخير مشخص شد که رشد بدون برنامه بخش پتروشيمي موجب شکل گيري گسترده واحدهاي بالادستي پتروشيمي و توليد محصولات اوليه و با ارزش افزوده پايين در اين بخش بود، به گونه اي که صنعت پتروشيمي با کمترين ارزش افزوده ممکن به فعاليت خود ادامه مي دهد. در بخش خودرو نيز تمرکز صرف بر خودروسازي بدون توجه به بخش هاي قطعه سازي و تحقيق و توسعه، رشد غير متوازن در بخش خودرو را رقم زد، به گونه اي که تحريم ها به يک باره توليد خودرو در کشور را به کمتر از نصف رساند. همگان شاهديم که دولت گذشته در اواخر دوره فعاليت خود ناگهان توجه ويژه اي به بخش معدن پيدا کرد و در هر سفر استاني کارگروه معدن تشکيل مي شد و رئيس دولت از توسعه اين بخش سخن مي گفت. در اين ميان مشخص نبود استراتژي توسعه در بخش معدن متکي بر توسعه وسيع استخراج است يا توسعه عمقي از طريق تکميل زنجيره ارزش افزوده در رشته هاي معدني مهم مد نظر است. سال گذشته نيز افزايش قابل توجه صادرات سنگ آهن خام، با وجود خالي بودن بخشي از ظرفيت صنايع آهن و فولاد موجب شد تا در تصميمي درست، عوارضي براي صادرات سنگ آهن خام وضع شود تا جلوي خام فروشي در اين بخش گرفته شود. اين مصوبه با انتقادات معاون معدني وزير صنعت از خام فروشي در بخش معدن، اين اميدواري را ايجاد مي کرد که فکر جدي براي جلوگيري از توسعه غير بهره ور و بدون ارزش افزوده در اين بخش شده است، اما خبرهايي که طي هفته هاي گذشته درباره لغو عوارض صادرات سنگ آهن خام مطرح شد اين سوال را به ذهن متبادر کرد که آيا باز هم سودجوياني که به دنبال منافع زودگذر هستند سود خود را به جاي منافع کشور بر روند تصميم گيري تحميل کرده اند؟
در هر صورت ايران با دارا بودن حدود ۶۸ نوع ماده معدني (غير نفتي)، ۳۷ ميليارد تن ذخاير کشف شده و ۵۷ ميليارد تن ذخاير بالقوه در ميان ۱۵ قدرت معدني جهان جاي گرفته است و در عين حال فقط يک درصد از توليد ناخالص داخلي کشور را به خود اختصاص مي دهد، اين در حالي است که برخي کشورهاي هم رديف ايران در ذخاير معدني تا حدود 8 درصد اقتصادشان مربوط به بخش معدن است و مشخص است که اين مسير صرفا با توسعه کمي ايجاد نمي شود، مهم نقشه راهي است که بتواند معادن کشور را با بيشترين ارزش افزوده در اقتصاد کشور فعال کند. شايد غفلت بسته خروج از رکود از بخش معدن و غفلت مسئولان مربوطه از مديريت صحيح رشد بخش معدن فرصت گرانبهايي را از اقتصاد ايران بگيرد. اميد که چنين نباشد.
به نظر نگارنده موثرترین عامل برونرفت از شرایط رکود تورمی حال حاضر جذب سرمایهگذاریهای خارجی بهویژه در قالب سرمایهگذاری مستقیم خارجی است، علاوه بر اینکه بعد از لغو تحریمها زمینه برای جذب آنها وجود دارد. به دلایل متعددی میتوان به حمایت از این مدعا پرداخت:
- سیاستهای سنتی اقتصاد کلان (پولی و مالی) در اقتصاد ایران چندان اثربخش نیستند و بیشتر نقش یک مسکن را ایفا میکنند.
- سرمایهگذاریهای داخلی که تحت تاثیر رانتهای متعدد، نوسانهای اقتصادی و سوداگری در بازارها بهدرستی تامین مالی نمیشوند، قادر به ارتقای ظرفیتهای اقتصادی نیستند.
- توسعه بخش انرژی بهویژه بخش نفت و گاز نیازمند سرمایهگذاری خارجی و تکنولوژی پیشرفته است. در استخراج، فرآوری و صدور نفت و گاز به دلیل فقدان سرمایهگذاری و انتقال تکنولوژی از رقبای منطقهای و جهانی خود عقب ماندهایم.
- صنایع کارخانهای بهشدت نیازمند سرمایهگذاری و فناوری مدرن هستند.
- اگر اعتقاد بر این است که تحرک در بخش مسکن و عمدتا ساختمان میتواند تا حدودی زمینهساز برونرفت از شرایط رکودی شود، این بخش هم برای طراحیهای نوین در صرفهجوییهای انرژی، مصالح ساختمانی و عرضه محدود زمین به ورود خدمات فنی مهندسی و فناوری مدرن نیاز دارد.
- ورود سرمایهگذاری خارجی زمینهساز رقابتپذیری صنایع داخلی است.
- بسیاری از الگوهای اقتصادسنجی و مطالعات علمی تاکید بر ضد تورمی بودن ورود سرمایهگذاری خارجی دارند.
- آن نوع از سرمایهگذاری خارجی مورد نیاز است که هم بازار داخلی را گسترش دهد و هم زمینهای برای توسعه صادرات غیرنفتی باشد.
- جذب سرمایهگذاری مستقیم خارجی منجر به سرریزهای کارآفرینی میشود. به بیان سادهتر در سایه جذب سرمایهگذاری خارجی دانش کارآفرینی هم به واحدهای اقتصادی داخلی منتقل میشود که کمک به افزایش ظرفیت تولیدی آنها است. برونرفت از شرایط رکود تورمی مستلزم رونق تولیدی بنگاهها است.
- سرمایهگذاری خارجی از طریق سرریزهای دانش فنی که برای بنگاههای محلی بهوجود میآورد، زمینهساز صدور خدمات فنی مهندسی به کشورهای منطقه است، که این روش سرمایهگذاری رقابتپذیر، دارای ارزشافزوده بالا و ایجادکننده فرصتهای شغلی برای دانشآموختگان تحصیلات عالی است.
- بهبود رابطه مبادله کشور که ابزاری برای تحرک تجارت است، از طریق آزادسازی سرمایه و تجارت خارجی امکانپذیر است.
- از مهمترین راههای مشارکت در اقتصاد جهانی و برخورداری از یک دیپلماسی فعال اقتصادی در سطح بینالملل از طریق سرمایهگذاریهای خارجی (از جمله سرمایهگذاری مشترک) امکانپذیر است.
- همانطور که تلویحا اشاره شد، اشتغالزایی نیروهای متخصص داخلی از طریق سرمایهگذاری مستقیم خارجی اتفاق میافتد.
- به دلیل تعهدات بینالمللی در رقابتپذیری، سرعت در اجرای پروژه و انضباط مالی، هزینه مبادله سرمایهگذاری خارجی در شرایط فعلی اقتصاد ما به مراتب کمتر از سرمایهگذاریهای داخلی است.
- جذب سرمایهگذاری مستقیم خارجی اثرات سرریزی در دانش فنی ایجاد میکند که منجر به افزایش بهرهوری بنگاههای محلی میشود.
- دانش مدیریت تولید هم از طریق سرمایهگذاری خارجی وارد سازمان تولید کشور میشود.
- آمادگی جذب سرمایهگذاری مستقیم خارجی در بخشهای مزیتدار و دارای محصولات قابل تجارت مثل پتروشیمی، فولاد و گردشگری وجود دارد.
- به دلیل کمبود منابع مالی در اغلب صنایع داخلی، جذب سرمایه خارجی نه تنها منجر به برونرانی (Crowding- out) سرمایهگذاری داخلی نمیشود، بلکه تامینکننده منابع و مکمل جذب سرمایهگذاری داخلی (Crowding- in) در کشور است.
- ورود سرمایهگذاری مستقیم خارجی با کیفیت میتواند به دلیل عدم برخورداری از آلایندگیهای هوایی و آبی به بهبود محیط زیست کمک کند.
در مجموع، جذب سرمایهگذاری خارجی متضمن رشد پایدار و توسعه اقتصادی کشور در چشمانداز بلندمدت است، تا پس از یک دوره طولانی مشکل رکود و تورم بهطور ریشهای و ساختاری حل شود.
فضل الله یاری مطلبی را با عنوان«
به نظر ميرسد که حسن روحاني سياست تازه اي را در روند کشورداري خود آغاز کرده است. از 10 روز پيش که رئيس جمهور با لحني تند و بي سابقه مخالفان افراطي دولت را مخاطب قرار داد و گفت «به جهنم که دلواپس مذاکره ايد»، بسياري، از جمله نويسنده اين سطور به انتقاد از لحن روحاني پرداختند و نوشتند که چندان مناسب اين دولت و رئيسش نيست که در لحظاتي خاطره محمود احمدي نژاد را در اذهان ملت ايران زنده کند. اگر چه منتقدان بي غرضِ دولت از سر دلسوزي هنوز بر موضع خود ايستاده اند، اما رفتارهاي رئيس جمهور در ده روز اخير و از جمله سخنان روز گذشته وي در مرقد بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي نشان ميدهد که او با هوشمندي در حال تکميل گارد دفاعي و احداث خاکريزهايي براي مقابله با حمله افراطيون ميباشد.
کد مطلب: 37287
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdcgux9w.ak9u74prra.html