
گزیده ای از سرمقاله روزنامه های چهارشنبه
14 اسفند 1392 ساعت 2:02
سرمقاله روزنامه های کیهان،خراسان،رسالت،جمهوری اسلامی و ...را میتوانید در این قسمت بخوانید.
حسین شمسیان در مطلبی با عنوان«یکی بر سر شاخ بُن میبرید!»چاپ شده در ستون سرمقاله روزنامه کیهان اینطور نوشت:
اگر از کسانی که با هر گرایشی در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کردند - و حتی از آنهایی که در انتخابات شرکت نکردند- بپرسیم که حاضرند فرهنگ و هویت اسلامی و ایرانی خود را با چه چیزی و چه مبلغی معامله کنند، قطعا با تندترین پاسخها مواجه خواهیم شد و به این نتیجه میرسیم که هیچکس حاضر نیست کوچکترین خدشهای به مقدسات اسلامی و ارزشهای ملی وارد شود، حتی اگر در مقابل آن بهای فریبنده و خیرهکنندهای پیشنهاد شود.اگر چنین است- که به یقین نیز چنین است- پس چرا عدهای بیتوجه به این خواست عمومی مردم، بر سر شاخ نشستهاند و بُن میبرند!؟ و چرا به جای تحکیم مبانی دینی مردم و رسیدگی به خواست و درد دل واقعی آنها، حرفهایی از سر سیری میزنند و ژست مشمئزکننده روشنفکری میگیرند!؟ جای اصلی و فرعی را عوض میکنند و جاده صافکن تفکری میشوند که هیچ نسبتی با فرهنگ و اعتقادات این مردم و شهیدانشان ندارد و آرزوهای خودشان را به جای خواست مردم جا میزنند!؟
واقعیت این است که مواضع فرهنگی دولت، بیتردید و تعارف، مصداق عینی و بارز نگرانیها و چراهای فوق است. مواضعی که با هر نگاهی مورد تحلیل و ارزیابی قرار گیرد، جز شکستن ساختارها و باز کردن پای رجالههای فرهنگی به جامعه شریف و محترم هنر و رسانه، تفسیر دیگری ندارد.
از جمله این مباحث موضوع نظارت بر محتوای کتاب و اجرای قانون در این حوزه است که کرارا مورد نقد و تحلیل قرار گرفته و زیر سوال رفته است. با اینکه هیچ عاقلی نیست که به اهمیت پیشگیری قبل از درمان معتقد نباشد و بر ضرورت به کار بستن این اصل مهم تاکید نداشته باشد، باز هم شاهد آنیم که با کلمات و جملات فریبندهای مثل نظارت صنفی، احترام به شعور مخاطب و... سعی در فریب افکار عمومی میشود! و چون خودشان هم میدانند که موضوع خلاف بدیهیات عقلی و معتقدات ملی است، هر روز شاخ و برگ و رنگ و لعاب جدیدی برای پیشبرد اهدافشان به کار میبندند و مثلا در حرفی تازه، میگویند که در انتشار اثر، به محتوا نگاه میکنیم نه نویسنده و ناشر! این سخن که ظاهرا عقلانی و منطقی و باطنا خالی از این عناصر است، در مخالفت صریح با نظر حضرت امام است چرا که ایشان، ناشر آگاه از محتوای کتاب آیات شیطانی را هم مرتد اعلام کردند و میدانیم که آن ناشر کتب فراوان دیگری- که احیانا مفید و غیرضاله هم بوده- منتشر کرده است.
با این منطق سلمان رشدی هم میتواند کتابی جهت چاپ ارائه کند و احیانا آقای وزیر بدون توجه به نام نویسنده، آن را تایید خواهد کرد! این تنها یک گزاره ذهنی و یک فرض دور از حقیقت نیست چرا که این روزها به آثار افرادی مثل غلامحسین ساعدی- که بیشرمانهترین توهینها به مقدسات ما در آثارشان وجود دارد- مجوز چاپ داده میشود.ممکن است عدهای مغالطه کنند که اندیشه را باید با اندیشه پاسخ داد و نمیتوان با جلوگیری از انتشار به جنگ آن رفت! پاسخ بسیار روشن است و آن اینکه اگر این منطق از منظر مدعیان صحیح است، چرا در همه جا مورد استفاده قرار نگیرد!؟ مثلا چرا مرز و مرزبانی داشته باشیم!؟ درها را باز کنیم، اگر دشمنی به کشورمان حمله کرد، با او برخورد میکنیم! دیوارهای خانهها هم اضافی است! اگر دزدی آمد، متناسب با رفتارش، پاسخ او را میدهیم! واکسیناسیون و رعایت بهداشت و جلوگیری از پلیدی و کثیفی هم بیمعنی است! اگر بیماری آمد، به درمان آن میپردازیم! واقعا این منطق، منطق صحیح و درستی است!؟ و آیا در بدویترین جوامع هم حاضرند امنیت، سلامت و آسایش مردمان را اینگونه به مخاطره بیندازند!؟ و آیا ارزش فرهنگ و اعتقاد مردم از آنچه گفته شد، کمتر است!؟
یقینا اگر مباحث اعتقادی ضاله و خلاف دین اسلام، در یک فضای فکری- نه فضای غوغاسالاری رسانهای و عمومی- منتشر و مطرح شود، بیهیچ واهمهای و با تکیه به معارف نورانی اسلام، به تمامی آنها پاسخ داده میشود و بر اهل عقل و علم معلوم میشود که مدعیان چیزی در چنته ندارند اما وقتی کار به مستهجننویسی و توهین به مقدسات و تلاش همهجانبه برای گمراه کردن نسل جوان میرسد، معلوم است که بحث منطق و استدلال در کار نیست.تاسف و تعجب آنگاه بیشتر میشود که این مدعیان دروغین آزادی بیان و تبادل افکار و اندیشه، در مسائلی به مراتب کماهمیتتر از اعتقادات دینی، دهان مخالفان را میبندند و ابدا به گفتوگو و بیان نظرات قائل نیستند! مثلا نقد توافقنامه ژنو میوه ممنوعه است! پرداختن به قرارداد کرسنت غیرمجاز است و مرتکبین با اخطار و احضار... مواجه میشوند اما اگر در روزنامهای حکم الهی قصاص غیرانسانی خوانده شود، حتی ابراز تاسف هم نمیکنند! با این منطق دوگانه و این یک بام و دو هوای مدعیان چه باید کرد!؟
و البته این دوگانگی منحصر به این تمثیل نیست و میتوان مصادیق فراوانی برای آن برشمرد. مثلا وزیر ارشادی که برای حضور در جمع رویشهای انقلاب در عرصه سینما و اختتامیه جشنواره عمار وقت ندارد، همت خود را مصروف احیای تشکیلاتی مثل انجمن صنفی روزنامهنگاران میکند! با وزیر اطلاعات مذاکره میکند تا راه را برای این انجمن ضد ملی هموار کند! وزیر اطلاعات هم سخاوتمندانه از شکایت وزارتش علیه این انجمن انصراف میدهد! گویی حقی شخصی داشته و اکنون از آن چشمپوشی میکند! این همه در حالی است که سابقه ننگین این انجمن در سیاهنمایی از کشور و آب به آسیاب دشمن ریختن بر کسی پوشیده نیست و اگر آقایان این ادعا را قبول ندارند، چه خوب است یک مورد از خدمات این انجمن را به نظام اسلامی و ملت مسلمان ایران نام ببرند تا معلوم شود که آنها سر بر آستان کاخ سفید و کاخ الیزه میسایند یا به قبله مردم ایران نماز میگذارند!؟
این رفتارهاست که نگرانی به حق دلسوزان انقلاب، مردم خدادوست و مراجع تقلید و علمای طراز اول را به همراه داشته و تذکر آنها را موجب شده است و این البته واکنش طبیعی و تکلیف الهی عالمان دینی در برابر کژیها و انحرافات است. و چرا واکنش نشان ندهند وقتی شاهد حرکت نظاممند و خزنده دشمن برای مقابله با فرهنگ اسلامی ما هستند؟ وقتی همت و سودای وزیری که باید در پی اعتلای فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد، رفع فیلتر فیسبوک باشد، چرا ساکت بنشینند؟ فیسبوکی که رئیس آن براساس نظرسنجی سایت صهیونیستی اورشلیم پست، از نتانیاهو، نخستوزیر رژیم غاصب صهیونیستی در دشمنی با ما مؤثرتر است!این همه در حالیست که اگر به ابتدای این نوشتار برگردیم، مردم حاضر نیستند ایمان و اعتقادشان را با هیچ چیز عوض کنند و با کسی بر سر اصول اعتقادییشان تعارف ندارند. و روشن است که هرکس در این خط سیر حرکت کند، جادهصافکن دشمن است و اگر مستقیماً مأمور نباشد، بیمزد و مواجب پای در این راه نهاده است و با اعتقاد مردم مواجه شده است.
ذکر این نکته نیز ضروریست که متأسفانه دستگاههای نظارتی مثل قوه قضائیه به رغم خدمات شایانی که دارند، در این مقوله به تمامی وظایفشان عمل نکرده و با گذشت چند سال از فتنه 88، برای بسیاری از جریانسازان و نقشآفرینان آن واقعه شوم، حکم مقتضی و قانونی صادر نکردهاند و این کوتاهی سبب شده که امروز آنها با ژست طلبکاری با مردم مواجه شوند و از این حربه استفاده کنند که فاقد حکم قضایی هستند و لاجرم میتوانند به جولان دادن در عرصه فرهنگی کشور بپردازند! با این همه، تکلیف مردم در رویارویی با انحرافات را سالها قبل امام راحل عظیمالشان روشن کردند و به صراحت بر لزوم جلوگیری از انتشار نشریات خلاف اعتقاد و عفت عمومی تأکید کردند و هشدار دادند که اگر مسئولین به وظایف قانونی خودشان عمل نکنند، مردم مکلف به جلوگیری هستند.
وحید تفریحی مطلبی را با عنوان««مـا نژادپرست نيستيم!» اما...»در ستون یادداشت روز،روزنامه خراسان به چاپ رساند که در ادامه میخوانید:
«ما نژادپرست نيستيم!»؛ اين جمله شايد مهمترين پيامي بود که بامداد دوشنبه از سالن دالبي تياتر لس آنجلس آمريکا مخابره شد. پيامي که برگزارکنندگان 86 امين دوره اسکار سعي کردند با رنگ و لعابي جذاب و تاثيرگذار به مخاطبان خود ارائه کنند تا شايد بتوانند کمي از بار سنگين نژادپرستي که اين مدت روي دوش شان سنگيني مي کرد را کم کنند. قهرمان اين ماجرا هم «استيو مک کوئين» کارگردان 45 ساله سياه پوست بريتانيايي شد که امسال با گرفتن اسکار بهترين فيلم براي «12 سال بردگي» عنواني جديد را براي اسکار 86 ساله ثبت کرد؛ «نخستين کارگردان سياه پوست که فيلمش اسکار بهترين فيلم را از آن خود کرده است»، آن هم 86 سال بعد از آغاز اولين دوره اين مراسم!
به نظر مي رسد که اسکار «بهترين فيلم» در اين سال هاي اخير به جايزه اي براي اعلام مواضع و القاي تفکرات و اهداف آکادمي اسکار و گردانندگان آن تبديل شده است؛ اگر سال گذشته شاهد اسکار گرفتن فيلم متوسط «آرگو» ضد ايراني بوديم که در حضور رقبايي بنام و بهتر، فاتح بزرگ اسکار نام گرفت، امسال هم «12 سال بردگي» مک کوئين را داشتيم که هرچند فيلمي شايسته و قابل ستايش بود اما با نگاه تقريبا شعارزده خود به برده داري، اسکار را به خانه برد تا بازيگر اصلي تز تبليغاتي امسال اسکار باشد؛ اين که «ما نژادپرست نيستيم!»؛
اين که«ما نژاد پرست نيستيم!» اما 94 درصد از 5 هزار و 765 عضو آکادمي اسکار را سفيدپوستان تشکيل مي دهند و در اين ميان تنها 2 درصد سياه پوست هستند.«ما نژاد پرست نيستيم!» اما ساير ملت ها و نژادها، آسيايي ها و سياه پوستان را در بخش عمده اي از توليدات مان در هاليوود، پست، دون مايه و يا در بهترين حالت شهروندي درجه دو نشان مي دهيم.«ما نژاد پرست نيستيم!» اما از همان نخستين سال هاي آغاز به کار سينما در آمريکا نگرش نژادپرستانه مان را به راحتي و بدون هيچ ترسي نمايان کرديم. مثل فيلم «تولد يک ملت» ساخته «ديويد وارک گريفيث» که در آن سياه پوستان را افرادي پليد نشان داديم که حتي قتل عام آن ها، امر مقدسي جلوه داده شده بود. يا فيلمي مثل «رقص هفت زن محجبه» و يا «عرب مسخره» که سردمدارنگاهي شدند که پس از واقعه 11 سپتامبر به يکي از محورهاي اصلي هاليوود تبديل شد.
«ما نژاد پرست نيستيم!» چون که در ظاهر تمام تلاش مان را براي نشان دادن اين موضوع به کار بسته ايم؛ چند سالي است هاليوود را فعال کرده ايم که تمام تلاشش را بکند که نشان دهد ما نژادپرست نيستيم، همين اواخر بيش از ده فيلم درباره «آبراهام لينکلن»، لغو کننده قانون برده داري ساخته ايم، سال گذشته نيز سه فيلم «جانگوي آزاد شده»، «آبراهام لينکلن» و «جانوران حيات وحش جنوب» که در اين زمينه توليد شده را به رقابت اسکار آورديم و جايزه داديم. سياه پوست ها را در اسکار امسال جدي گرفتيم، جايزه بهترين فيلم و بهترين بازيگر زن مکمل را به دو سياه پوست داديم. براي اولين بار رييس آکادمي اسکار را يک زن سياه پوست گذاشتيم و خيلي کارهاي ديگر کرديم اما در عمل و واقعيت آن طور که نشان داديم نبوديم و اقليت هاي نژادي و به خصوص سياه پوستان و مهاجران را در محدوديت قرار داديم و به هر شکل و بهانه اي مورد آزار و اذيت قرار داديم تا جايي که صداي «باراک اوباما»، رئيس جمهور سياه پوست کشورمان را هم درآورديم که در جريان کشته شدن يک نوجوان سياه پوست 17 ساله توسط يک مامور سفيد پوست اف بي آي و بي گناه شناخته شدن آن مامور در دادگاه، گفت:کمتر کسي از آمريکايي-آفريقايي هاي حاضر در آمريکا را مي توان يافت که بدرفتاري پليس و يا تعقيب شدن از سوي آن ها را تجربه نکرده باشد و من خودم هم اين موضوع را تجربه کرده ام.
«ما نژاد پرست نيستيم!» اما همين سال 2013 که مراسم اسکار فيلم هاي برگزيده آن را دو روز پيش برگزار کرديم موجي گسترده از فيلم هاي ابرقهرمانانه و آخرالزماني را روي پرده هاي سينما برديم که در بيشتر آن ها، آمريکايي ها نژاد برتر و منجي معرفي شدند و يک غيرآمريکايي ترجيحا مسلمان عامل تهديد جهان !«ما نژاد پرست نيستيم!» اما تمام بدمن هاي فيلم ها و توليدات سينمايي مان سياه پوست، عرب، مسلمان، ايراني و يا نژادي مخالف با تفکرات و موضع گيري هاي مان در آمريکا و غرب است.
«ما نژاد پرست نيستيم!» اما امسال بعد از 86 سال و براي اولين بار اسکار بهترين فيلم را به يک سياه پوست داديم، آن هم در شرايطي که چندين و چند بار کارگردان هاي سياه پوست ديگري با فيلم هايي بهتر و يا همتراز در شرايط مک کوئين سياه پوست بودند و به آن ها جايزه نداديم...به هر روي موضوع بردگي و تبعيض نژادي يکي از ننگين ترين اتفاقات ممکن در تاريخ آمريکا محسوب مي شود و اگرچه در ديگر نقاط جهان نيز ردپاي آن مشاهده شده است، اما وسعت آن در هيچ کجاي جهان ، به اندازه آمريکا وسيع و منزجر کننده نبوده است. با توجه به اين موضوع و ماجراهاي اسکار امسال و روندي که هاليوود براي نشان دادن عکس اين موضوع در اين سال ها در پيش گرفته شايد بتوان آن را انتقامي دانست که آمريکايي ها به خاطر همان دوره ننگين که از گذشته تا حال به شدت مورد سرزنش افکار عمومي قرار دارد، از خود مي گيرند!
روزنامه رسالت مطلبی را با عنوان«آمارهاي بدون حساب و كتاب»در ستون سرمقاله خود و در رابطه با مصرف انرژی و بهینه سازی آن به چاپ رساند:از سوي ديگر دولت نبايد تحت تاثير اين فضاسازيها قرار بگيرد و به اصل «ميزان بودن راي مردم» تمکين کند. آقاي روحاني در دوره تبليغات انتخابات رياست جمهوري، محور برنامههاي خود را به مردم ارائه کرد و مردم به اين برنامهها راي دادند و در واقع با راي به اين برنامهها مردم مطالبات خود را به حاکميت منتقل کردند.بنابراين دولت براي اينکه پشتيباني مردم را از دست ندهد بايد به برنامهها و وعدههاي خود عمل کرده و اجازه ندهد هيچ ميزان ديگري بر راي مردم تحميل شود.همچنين ساير نهادها و قواي کشورهم بايد به کمک دولت بشتابند تا دولت برنامههاي خود را به خوبي عملي کند و پاسخ اعتماد مردم به خود را بدهد. يکي از سرفصلهاي برنامههاي رييسجمهور تدوين حقوق شهروندي و اجراي فصل سوم قانون اساسي است. در واقع مبناي عمل دولت هم بايد قانون اساسي باشد.
در فصل سوم اين قانون، به حقوق ملت اشاره شده است و اگر اين فصل به خوبي اجرا شود، موانع تدوين و اجراي حقوق شهروندي از بين خواهد رفت.آنچه در اين بين از اهميت زيادي برخوردار است اين است که اين فصل از قانون اساسي بدون غرض ورزي تفسير شود تا شبهاتي که مانع اجراي کامل اين فصل از قانون اساسي ميشود برطرف شود.ابن نکته را بايد در نظر گرفت که وجود حقوق برابر براي همه شهروندان و اعتماد مردم به حاکميت نقش مهمي در حفظ انسجام ملي دارد. اگر مردم احساس کنند که عده اي در جامعه از حقوق بيشتري برخوردارند، به تدريج اعتماد خود را نسبت به حکومت از دست ميدهند بنابراين مباني انسجام ملي تحت الشعاع قرار ميگيرند.
اگر در گفتمان حاکميت و مسوولان، شهروند درجه 1 و2 وجود داشته باشد، جامعه دستخوش اختلافات زيادي ميشود که اين اختلافات تبعات امنيتي، سياسي و اجتماعي خواهد داشت.مسلما تبعيض و بيعدالتي از آثار تقسيم بنديهاي غيرحقوقي در ميان شهروندان خواهد بود.
کد مطلب: 31210
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdcgzx9w.ak9qq4prra.html