
گزیده ای از سرمقاله روزنامه های یکشنبه
19 مرداد 1393 ساعت 8:04
سرمقاله روزنامه های کیهان،وطن امروز،حمایت و...را میتوانید در این قسمت بخوانید.
به گزارش زاهدانه ،
در ابتدا دکتر مصطفی ملکوتیان در مطلبی با عنوان«دکتر مصطفی ملکوتیان»چاپ شده در ستون یادداشت روز، روزنامه کیهان اینطور نوشت:
در حالی که تا سال 2006 میلادی یعنی نبرد سرنوشتساز 33 روزه که اسرائیل از حزبالله لبنان، شکست خورد این رژیم صهیونیستی بود که ظرف مدت چند روز اهداف خود را در حمله علیه فلسطینیها و یا کشورهای عربی تأمین و تغییرات سیاسی دلخواه را ایجاد میکرد، امروزه هر تجاوز و نبرد این رژیم واقعیتهای انکارناپذیری را در مقابل دید جهانیان قرار میدهد:
الف- خونآشام بودن، نسلکشی و کودککشی، ویرانگری خانه و کاشانه مردم عادی، حمله به مراکز عمومی مانند مسجد، مدرسه و بیمارستان (حتی مدارس اعلام شده قبلی سازمان ملل) و استفاده از سلاحهای ممنوع و نامتعارف.در جریان تجاوز یک ماهه اخیر، عاملان رژیم اشغالگر حدود 1903 نفر از مردم غزه را که بیشترشان کودکان و زنان بیدفاع بودند کشتند و به مساجد و مدارس و بیمارستانها از روی قصد و با تصمیم قبلی حمله کرده و آن را از افتخارات خود دانستند. آنها چندین بار با حمله هوائی و مانند آن کودکانی را که در ساحل مشغول بازی بودند کشتند.در جریان این تجاوزات افکار عمومی در جهان به خروش آمد و اعتراض شکل جهانی به خود گرفت و حتی در لندن یکصد هزار نفر به اعتراض پرداختند و در پاریس مردم به ممنوع شدن تظاهرات وقعی ننهاده و دولت را به آزاد گذاردن تظاهرات مجبور نمودند. هر چند دستگاههای تبلیغاتی غرب سعی میکردند به تجاوزات رژیم صهیونیستی مشروعیت بدهند، اما امروزه برخلاف گذشته با گسترش رسانههای ارتباطی، انحصار تبلیغاتی غرب شکسته شده و گروه یکپارچه دستگاههای تبلیغاتی مقاومت و رسانههای دولتهای دوست مقاومت (مانند دولتهای ونزوئلا، نیکاراگوئه و...) در آمریکای لاتین که سفرای رژیم صهیونیستی را نیز از کشور خود اخراج نمودند و دولتهای بیطرف توانستند جهانیان را از عمق ددمنشی و فریبکاری اسرائیل آگاه نمایند و البته جای بسی تاسف است که رژیمهای مرتجع عربی از قبیل عربستان، امارات، قطر، اردن و... هیچ اقدامی انجام ندادند و حتی گزارشهایی انتشار یافت که از همکاری پشت پرده این رژیمها با رژیم صهیونیستی و هماهنگی قبلی با آنها برای حمله به فلسطین حکایت داشت.ورود افکار عمومی جهانی به صحنه و فشار به دولتها برای تحت فشار قرار دادن رژیم اشغالگر قدس امروزه به یکی از سلاحهای مقاومت فلسطین تبدیل شده و در آینده نیز نقشآفرینی بیشتری خواهد داشت.
ب- ناتوانی این رژیم در دستیابی به اهداف خود و در نتیجه پذیرش شکستهای پیاپی به گونهای که در نبرد اخیر به هیچ یک از اهداف اعلام شدهاش دست نیافت. مقامات، ارتش و روزنامههای این رژیم پس از یکماه تجاوز و در هنگام پذیرش آتشبس به عدم دستیابی به این اهداف و تسلیم در برابر خواسته فلسطینیها اعتراف کردند.
این اهداف اعلام شده عبارت بودند از:
1- خاموش کردن پایگاههای پرتاب موشکهای مقاومت (در جریان نبرد اخیر، (قبل از آتشبس سه روزه) فلسطینیها حدود 5610 موشک، راکت و خمپاره به سوی مراکز مهم رژیم صهیونیستی و به ویژه برای اولینبار به تلآویو، حیفا و دیمونا (مرکز اتمی اسرائیل) شلیک و ترس و وحشت زیادی را بر سرزمینهای اشغالی حکمفرما کردند. تلفات رژیم صهیونیستی در این نبرد نسبت به نبردهای قبلی بیسابقه بود، هر چند این رژیم اخبار مربوط به آن را به شدت سانسور میکرد. این رژیم ضمن پذیرش به هلاکت رسیدن فرمانده تیپ گولانی کشته شدن 66 نظامی خود را تایید کرد، اما فلسطینیها این تعداد را 150 نفر اعلام نمودند. برخی منابع نیز تعداد کشتهها را بسیار بیشتر دانسته و از جمله الشرق الاوسط از کشته شدن 497 سرباز و 113 افسر اسرائیلی تا اواسط نبرد خبر داد).
2- خلع سلاح کامل مقاومت فلسطین
3- تخریب کانالهای زیرزمینی دسترسی فلسطینیها به داخل سرزمینهای تحت اشغال رژیم صهیونیستی ( حمله پیاپی کماندوهای فلسطینی از طریق حفر کانالهای مخفی زیرزمینی متعدد به پشت نیروهای دشمن و زدن ضربات خردکننده به نظامیان متجاوز و حتی حمله به پادگانها در عمق خاک رژیم صهیونیستی).
4-تقدیم نوار غزه به محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان در ساحل غربی رود اردن (محمود عباس پس از مرگ یاسر عرفات با حمایت غربیها در یک انتخابات تک کاندیدایی فرمایشی که حماس آن را تحریم کرده بود در ساحل غربی رود اردن به ریاست تشکیلات خودگردان رسید، در حالی که جنبش مقاومت اسلامی یا حماس با آرمان و راهبرد اسلامی و با هدف آزادسازی تمامی سرزمین فلسطین با رای مردم در نوار 360 کیلومتر مربعی غزه به قدرت رسید).
ج- پایان دوران قدرتنمایی رژیم صهیونیستی و آشکار شدن شکننده بودن این رژیم در مقابل فلسطینیها و نیروهای مقاومت در منطقه.
این واقعیتها تاثیر خود را بر دولتها و رهبران سیاسی و افکارعمومی جهانی به جا میگذارد و تأثیر افکار عمومی بر تصمیمگیریهای محافل سیاسی جهان آشکار است.بدین ترتیب نابودی رژیم صهیونیستی هر روز به واقعیت نزدیکتر میشود، (حتی هنری کیسینجر وزیر خارجه اسبق آمریکا و استراتژیست معروف آمریکایی پس از مشاهده نبرد اخیر غزه گفته است که اسرائیل به زودی از بین خواهد رفت).
برای این امر دلایل متعددی وجود دارد:
1- محور مقاومت ضدصهیونیستی که با انقلاب اسلامی ایران پیوندی ناگسستنی دارد، شکستناپذیر است؛ زیرا رژیم صهیونیستی از سال 2006 که در نبرد 33 روزه از حزبالله لبنان شکست خورد، تاکنون در نبرد با حماس نیز 3بار شکست خورده و توطئههایش علیه محور مقاومت از جمله توطئهاش علیه دولت سوریه به شکست انجامیده و از هماکنون شکست توطئه تشکیل گروه هائی مانند داعش با همکاری ارتجاع عرب ( که به اعتراف خانم کلینتون وزیر خارجه سابق آمریکا برای تشکیل این گروه، مسئولین آمریکایی به 60 کشور جهان رفت و آمد کردند) برای ایجاد آشوب و ناامنی فرقهای در منطقه و از جمله در سوریه و عراق نیز مشخص است.
2- رژیم صهیونیستی رژیمی جعلی، بیهویت و بیمبنا، بیملت و با سیاستها و توطئههای استعماری جهانی انگلیس، آمریکا و ... ایجاد شده است. در واقع یهودیان در این رژیم به معنای واقعی کلمه یک ملت نیستند و همانطور که در کتاب خزران آمده است هر فردی در این رژیم نشانههای نژادی ملتی و کشوری را دارد که از آنجا آمده است.
3- جغرافیای سیاسی منطقه به گونهای است که وصله ناچسب یعنی رژیم جعلی صهیونیستی را از پیکره خود خارج خواهد کرد و اسرائیل در دریایی از مسلمان غرق و محو خواهد شد.
4- رژیم صهیونیستی در مقابل موج حرکت جهانی مردمی علیه خود حرفی برای گفتن ندارد و نمیتواند بر کارنامه سیاه خود در قتل عامها (که نمونههای آن را در دیریاسین، کفرقاسم، کفرمتی، صبرا و شتیلا و... دیده و هماکنون در شجاعیه و نقاط مختلف غزه میبینیم) سرپوش بگذارد.
5- اساسا صهیونیستها افرادی ترسو، پولپسند و بسیار فریبکار هستند (در توضیح فریبکاری آنها حتی بعید نیست که سرنگونی هواپیمای مسافربری مالزیایی بر فراز اوکراین که اندکی قبل از آغاز حمله رژیم صهیونیستی به غزه صورت گرفت، توسط عوامل صهیونیستها در دولت فعلی اوکراین- که توسط یک حرکت شبه کودتا توسط غربگرایان علیه دولت قانونی یانوکوویچ روی کارآمد- و به منظور تحتالشعاع قرار دادن تجاوزات اسرائیل در غزه صورت گرفته باشد). برخی از این ویژگیها- ترسویی شدید- به ویژه در زمان بحران خود را به گونههای مختلف و از جمله مهاجرت معکوس نشان داده و آنها را به سوی نابودی سریعتر به پیش میبرد.
6- برخلاف تبلیغات گسترده رژیم صهیونیستی و حامیانش، سپر دفاع ضد موشکی یا به اصطلاح گنبد آهنین که با کمک فنی و مالی برای مقابله با حملات موشکی مقاومت ایجاد شده ناتوانی خود را در خنثی کردن حملات نشان داده و رسوایی ببار آورده است. در نبرد اخیر این سامانه درصد اندکی از موشکها را رهگیری کرد ضمن اینکه بهرهگیری از آن نیز بسیار پرهزینه است.
7- جمعیت فلسطین در نوار غزه حدود 1/800/000 نفر است. آنها که در یک باریکه 40 کیلومتری هزاران بار حمله ددمنشانه این رژیم را تحمل نمودند، با مقاومت دلیرانه و از جانگذشتگی شکستناپذیر شده و روحیه صهیونیستها و حامیانشان را خرد نمودهاند.
فلسطینیها به مرور زمان قدرت و توان نظامی بیشتری به دست میآورند. مسلح شدن بیشتر و قویتر فلسطینیها و همانطور که رهبر فرزانه انقلاب فرمودند مسلح شدن مردم در ساحلغربی رود اردن نیز یکی از کلیدهای پیروزی بر این رژیم است. حملات دقیق از طریق پهپادها (که برای اولینبار توسط فلسطینیها بر فراز وزارت جنگ رژیم صهیونیستی به پرواز درآمدند) و حملات دقیقتر موشکی با موشکهای مخربتر باید متوجه تلآویو، مراکز نظامی (پادگانها، ناوچههای نیروی دریایی و...)، مراکز اقتصادی، مراکز سیاسی و مرکز اتمی دیمونا بوده و حتی طرحهایی برای اشغال این مراکز توسط کماندوها و یا حملات مسلحانه هزاران نفری فلسطینیها در صورت حمله مجدد اسرائیل وجود داشته باشد تا شیرازه امور به سرعت گسیخته و ابتکار عمل در دست فلسطینیها قرار گیرد. این امر هر چند در مراحل اولیه به صورت تاکتیکی خواهد بود، اما همگان به ویژه دولتهای غربی حامی اسرائیل را به این نتیجه خواهد رساند که کار این رژیم تمام شده است و باید آن را به طور کامل جمع کنند. تزلزل و اختلافات رژیمهای حامی اسرائیل در حمله اخیر علیه غزه به خوبی نمایان بود.
8- محور مقاومت در منطقه باید در یارگیریهای منطقهای و جهانی با محور فلسطین درنگ نکند و برای دفع توطئههای رژیم صهیونیستی و ارتجاع عرب (عربستان، امارات، قطر، اردن و...) که با همکاری کشورهای دیگری مانند ترکیه فرصتطلب انجام میشود طرحهای راهبردی دقیق و آماده داشته باشد. در مسیر حوادث منطقهای و جهانی همیشه، لحظههایی پدید میآید که میتوان بهترین استفادهها را از آنها برد.
محسن جندقی ستون یادداشت روز،روزنامه وطن امروز را به مطلبی با عتوان«باز هم به رئیسجمهوراطلاعات غلط دادهاند؟!»اختصاص داد که در ادامه میخوانید:
حدود 8 ماه است درباره رانت 650 میلیون یورویی اخبار مختلفی منتشر میشود اما عجیب و غریبترین خبر در این باره دفاع رئیسجمهور از این رانت بود. در حالی که پیشبینی میشد با رای دادستان دیوان محاسبات، پرونده این رانت روشن شود اما در کمال تعجب، مشاهده شد مسؤولان دولتی قصد تمکین ندارند. در آخرین مورد رئیسجمهور وارد ماجرا شد و در نقش یک مدافع تمام قد، از این رانت حمایت کرد. تحلیل روحانی از این رانت این بود که میخواهند با استفاده از این دروغ ها (رانت 650 میلیون یورویی) بر رسواییهای گذشته سرپوش بگذارند. با اظهارات اخیر رئیسجمهور بیان چند نکته ضروری به نظر میرسد.
1ـ مخاطب روحانی چه کسی بود؟ روحانی از یک طرف میگوید خوردند و بردند و از یک طرف میگوید با استفاده از دروغهایی مانند رانت 650 میلیون یورویی میخواهند بر آن رسواییها سرپوش بگذارند. هیچ شکی نیست که رئیسجمهور، احمد توکلی نماینده مردم تهران را که موضوع رانت 650 میلیون یورویی پیگیری میکرده، میشناسد و میداند وی یکی از منتقدان سرسخت سیاستهای اقتصادی دولت گذشته و همواره به برنامههای اقتصادی دولت دهم معترض بود. آیا آقای روحانی فکر میکند همین آقای توکلی که منتقد بسیاری از سیاستهای دولت سابق بوده قصد دارد بر پروندههای دولت دهم سرپوش بگذارد؟ آیا مخاطب آقای روحانی غیر از توکلی، دیوان محاسبات کشور هم هست؟ دادستان دیوان محاسبات کشور چند هفته قبل در اطلاعیهای رخ دادن این رانت را تایید و اعلام کرد به مسؤولان تذکر داده شده است. از طرفی رئیسجمهور نیز میگوید: «نباید به هر چیزی تکیه کنیم و به شایعهای اعتماد کنیم. متاسفانه کسی حرفی میزند و آن حرف ناصواب مدام تکرار میشود.» آیا این سخنان بدین معناست که آقای توکلی شایعه پراکنی میکند، رسانهها هم منتشر میکنند و دیوان محاسبات هم تکرار میکند؟
2ـ چرا دولت موضوع رانت را کش میدهد؟ در حالی که پیشبینی میشد با اعلام نظر دادستان دیوان محاسبات همه به رای این مرجع قانونی تمکین کنند، ناگهان مسؤولان دولتی خود به عنوان یک مدعی ظاهر شدند و انتقادات بسیاری به توکلی و دیوان محاسبات وارد کردند. حتی عنوان شد دیوان محاسبات با این اطلاعیه در کار شورای رقابت که متولی تشخیص رقابت در بازار است دخالت کرده است. سخنان روحانی نیز نشان داد دولتیها قصد ندارند حالا حالاها دست از این موضوع بردارند و میخواهند از مسالهای که کاملا به ضررشان است، استفاده رسانهای کرده و اعلام کنند منتقدان دولت علیه دولت هجمه میکنند. رئیسجمهور حتی منتقدان را دروغگو و موضوع رانت را دروغ میداند. به نظر میرسد دولتیها فکر میکنند موضوع رانت 650 میلیون یورویی میتواند ابزار مناسبی برای مظلوم نشان دادن دولت باشد و میخواهند با استفاده از آن این موضوع را القا کنند که منتقدان دولت به دروغ و شایعهپراکنی متوسل شدهاند اما مسؤولان در این باره دچار یک خطای استراتژیک شدهاند چراکه منتقدان دولت با استفاده از سند و منابع قانونی این تخلف را به اثبات رساندهاند و نمیتوان با تهمت زدن به منتقدان از وقوع مسؤولیت این رانت شانه خالی کرد.
3ـ موضوع رانت 650 میلیون یورویی یک مساله بسیار ساده بوده است؛ وزارت صنعت و یک تاجر خاص تفاهمنامهای امضا میکنند و تسهیلاتی برای این تاجر خاص در نظر گرفته میشود. توکلی به عنوان نماینده ملت نیز اعلام میکند چنین تسهیلاتی برای تاجران مفید است و موجب تعادل در بازار میشود به شرطی که برای همه تاجران باشد، نه فقط یک تاجر خاص. اگر این تسهیلات برای یک تاجر باشد رانت به وجود آمده است. جالب اینکه این نماینده مجلس قبل از هر کسی، مسؤولان را مطلع میکند و نامههای فراوانی به آنها مینویسد.
این نماینده اصلا قصد نداشته چنین تخلفی را رسانهای کند اما وقتی میبیند مسؤولان فقط وعده میدهند و این تسهیلات را برای دیگر تاجران قرار نمیدهند، موضوع را رسانهای میکند. موضوع رانت 650 میلیون یورویی میتوانست بسیار مسالمتآمیز تمام شود اما مسؤولان در اقدامی جالب و حساب شده علیه این رانت موضع گرفتند و آن را غیرواقعی خواندند. جالب اینکه تاجر خاصی که یک طرف این رانت بوده یکی از بزرگترین بدهکاران بانکی است و بیش از 1000 میلیارد تومان معوقه بانکی دارد. رئیسجمهور خواسته یا ناخواسته از این بدهکار بانکی نیز حمایت کرده و موجب شده بر تخلفات احتمالی این رانتخوار سرپوش گذاشته شود.
ستون یادداشت روزنامه حمایت به مطلبی با عنوان«تضعیف داعش برای واکسینه کردن رژیم صهیونیستی»نوشته توسط سید هادی سید افقهی اختصاص یافت:
نزدیک به 3 ماه از هجوم تروریستها و تکفیریهای داعشی که سختترین بحران امنیتی در عراق پس از سقوط صدام است میگذرد؛ بحرانی که تاکنون هزاران کشته و میلیونها آواره بر جای گذاشته و همچنان ثبات و امنیت منطقه را تهدید میکند. در تازهترین تحولات در عرصه میدانی، نبرد میان ارتش و داوطلبان مردمی با گروهک تروریستی داعش در عراق، این گروه جنگی را به حومه اربیل کشانده است. اما اکنون باراك اوباما، رئيسجمهور امريكا ضمن مخالفت مجدد با به كارگيري نيروي زميني براي مقابله با خطر داعش در عراق, اقدام به صدور مجوز برای حمله هوایی در مقابله با داعش کرده است. در ابتدا باید این نکته محوری را در نظر داشت که مجموعه سازمانهای تروریستی چپ و راست افراطگرا و تندرو به اصطلاح اسلامی, زیرمجموعه سازمانها و سرویسهای اطلاعاتی و امنیتی غربی هستند که در زمینه تحقق اهداف درازمدت و راهبردی آنها فعالیت میکنند. این سازمانهای اطلاعاتی با توجه به مقتضیات اقتصادی، اجتماعی و ایدئولوژیک مناطق مختلف، طراحیهای متناسب با این شرایط را مهندسی میکنند.
طبق گزارشهای آگاهان و ناظران سیاسی، گروه تروریست داعش که یکی از زیرشاخههای القاعده بود، برای یک مأموریت خطیر و ترسیم چهره جدید خاورمیانه متناسب با اهداف و راهبرد غرب تقویت شد. هر چند که القاعده نیز خود زائیده سازمانهای اطلاعاتی عربی، عبری و غربی بود. بنابر اعتراف هیلاری کلینتون گروهک تروریستی داعش، دستپرورده سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و غرب است. بنابراین اظهارات آنها حتی با تعداد کثیری از کشورها رایزنی کردند که در صورت اعلام موجودیت داعش، این کشورها آن را به رسمیت بشناسند. قصد آنها از این اقدام ایجاد غده سرطانی دیگری در کنار رژیم صهیونیستی برای مقابله با محور مقاومت است. به همین دلیل داعش و امثال آن با ایجاد جنگهای داخلی و دلمشغولی و دغدغه برای کشورهای منطقه و همچنین انحراف افکار عمومی مردم جهان از موضوع جنایات رژیم اشغالگر قدس در غزه، به دنبال شکستن هلال مقاومت است.
تيم اقتصادي دولت در يک سال گذشته با رد آمارهاي اشتغال آفريني در دولت هاي نهم و دهم اين انتظار را ايجاد کرده که روند از دست رفتن اشتغال هاي موجود در نتيجه رکود سنگين در بخش هاي اشتغال زا را متوقف خواهد کرد، اما حالا اين سوال مطرح است که تا چه ميزان اين انتظار در نتيجه بسته پيشنهادي دولت محقق خواهد شد و نرخ بيکاري واقعي در کشور کم مي شود؟
واقعيت اين است که سياست هاي اشتغال زايي دولت هاي گذشته، کمتر با ايجاد اشتغال پايدار با درآمد کافي و امنيت شغلي همراه بوده و در نتيجه هر نوسان در رشد اقتصادي و يا تغيير در سياست هاي کلان اقتصادي، ايجاد فرصت هاي شغلي و تبديل آنها به اشتغال موثر و پايدار با درآمد کافي دستخوش دگرگوني شده است. افزون بر اينها در نتيجه سياست هاي جمعيتي و آموزشي سال هاي گذشته، بسياري از جويندگان کار، زمان ورود به بازار کار را به دليل تحصيلات در سطوح عاليه و دانشگاه ها به تاخير انداخته اند و حالا لشکر بيکاران تحصيلکرده با سطح مطالبات متفاوت و متنوع در انتظار ايجاد شغل است به اين اميد که تدبير دولت يازدهم، فرصت را براي اشتغال فراهم خواهد ساخت. آنچه روشن است، اينکه ايجاد اشتغال با تزريق نقدينگي و پول دستکم به دو دليل روشن چندان از کارآمدي موثر برخوردار نيست؛ دليل نخست اينکه تجربه اشتغال آفريني با سياست هاي انبساطي پولي و بودجه اي تاکنون نتوانسته اشتغال پايدار و با درآمد کافي ايجاد کند و به همين دليل با ايجاد فرصت هاي شغلي جديد، بخشي از نيروي کار شاغل با روي آوردن به چندشغلي تلاش مي کنند تا سطح درآمد خود را افزايش دهند و افزون بر اين ها، تکيه محض سياست هاي اشتغال آفريني به پمپاژ پول به جامعه، چندان از قوت کارشناسي برخوردار نبوده و ضرورت ايجاب مي کند که دولت يک تغيير استراتژي در ايجاد اشتغال با افزايش بهره وري، بهبود فضاي کسب و کار و اتکا بر توان بخش خصوصي با ايجاد بازار رقابتي را در پيش بگيرد. دليل دوم اينکه با فرض غلط ايجاد اشتغال با تزريق نقدينگي، دولت به دليل محدوديت هاي منابع مالي و پولي و البته در تنگناهاي دسترسي به درآمدهاي ارزي، چندان نمي تواند به اين سياست دل ببندد.
ايجاد اشتغال در شرايط رکود تورمي ايجاد شده و حاکم بر فضاي کلي اقتصاد هم با پيچيدگي هاي زيادي مواجه است و به همين دليل دولت براي سامان دادن به ناهمواري ها و نابساماني هاي بازار کار ناچار به اولويت بندي سياست ها و برنامه هاست از همين جهت، نبايد انتظار داشت که دولت چندان به سرمايه گذاري هاي جديد روي آورد. انتظار منطقي از دولت و تيم اقتصادي کابينه تدبير و اميد اين است که در گام نخست مانع از دست رفتن اشتغال موجود شود و در گام دوم، فرصت هاي ايجاد شده و بخش هاي دچار رکود را فعال سازد و ظرفيت خالي و بالقوه اقتصادي را تحريک کند.
به طور طبيعي براي محقق شدن اين انتظار، ضروري است که منابع محدود بانک ها و بودجه اي کشور به سمت بخش هاي واقعي اقتصاد با رويکرد افزايش توليد کالاها و خدمات رقابتي داخلي سوق داده شود و از هرگونه انحراف منابع گران قيمت و ارزشمند به ساير بخش هايي که تورم آفرين و ضد اشتغال است، بايد پرهيز شود. البته دولت تصميم دارد بخش هايي از اقتصاد نظير نفت و گاز و بهينه سازي مصرف انرژي، مسکن و صنايع را به عنوان پيشران خروج غيرتورمي از رکود تحريک کند و رويکرد کلي دولت هم اين است که منابع مالي محدود را به سمت بنگاه هاي کوچک و متوسط اشتغال زا سوق دهد. اين رويکرد با لحاظ مخاطرات تورمي آن به ويژه در بازار مسکن وقتي کارآمد خواهد بود که در يک فرآيند و زنجيره اي از توليد و اشتغال تعريف شود و نگاه دولتمردان نبايد، مقطعي و با رويکرد تسکين دهنده باشد.
دل نگراني دولت از مهار تورم البته قابل درک است، اما اگر قرار باشد اين دل نگراني به قيمت از دست رفتن اشتغال موجود و تعميق رکود باشد، بايد نگران تر بود و انتظار اين است که مشکلات امروز اقتصاد ايران به ويژه اشتغال زايي در شرايط رکود تورمي را مشکل دولت فعلي ندانيم و همه مطالبات را از دولت نخواهيم، مجلس و ديگر دستگاه هاي حاکميتي و اجرايي و البته مردم در اين زمينه نقشي به مراتب تعيين کننده و سرنوشت ساز خواهند داشت و بايسته است که بپذيريم سياست هاي اشتغال را نبايد با نگرش ها و خواسته هاي سياسي آلوده سازيم که اين يک خطاي نابخشودني در حق نسل فعلي و آينده است. خروج اقتصاد ايران از دوران يخ زدگي رکود سال هاي اخير وقتي شيرين و اعتمادساز خواهد بود که بتواند ضامن ايجاد اشتغال موثر، کارآمد با درآمد کافي براي شاغلان و در مسير خدمت به اقتصاد ملي، بهبود معيشت مردم، تسهيل کننده رقابت سالم و شفاف در بازار کار و اقتصاد ايران باشد.
مطلبی که فضل الله ياري در ستون سرمقاله روزنامه ابتکار با عنوان«
وقتي کلمه يا جمله اي را از صفحه همکارانم در روزنامه خط ميزنم، پوزخند شان را زير چشمي ميبينم و البته ميگذرم. گاهي ميدانم که در ذهن شان چه ميگذرد و گاهي نميدانم. ميدانم که در دل ميگويند «اين واژه و يا اين جمله به کجاي جهان بر ميخورد که بايد خط بخورد؟» ميگويند «چگونه تا دو روز پيش واژه نامطلوبي نبود،چرا امروز بايد خط قرمزي بر آن کشيده شود؟»
درگيري ذهني آنها با خودشان وقتي بيشتر ميشود که کل مطلب «بايد» حذف شود و معمولا اين زماني است که توضيح ميخواهند، از آن جهت که بدانند کجاي کارشان اشکالي دارد و کدام يک از خطوط قرمز نظام را زير پا گذاشته اند؟
و اين جاست که بحث آغاز ميشود. آنها همه خطوط قرمز قانوني و شرعي را بر ميشمارند و استدلال ميکنند که اين مطلب به هيچ کدام از اين ممنوعيتها نزديک نشده است و من مصوبات هر روزه و تذکرات و شکايات دستگاههاي مختلف دولتي و حکومتي را مثال ميآورم که گاه توانسته روزنامه اي را از هستي ساقط کند و گاه بسياري را از کار بيکار.
آنان از سر هيجان از انگيزههاي خيرخواهانه خود ميگويند و اين که تلاش کرده اند در بين خطوط حرکت کنند و من از سر تجربه مثال از روزنامههايي ميآورم که فلان سرمقاله با آن چه کرد و يک کاريکاتور سرنوشت روزنامه ديگر را به کجا کشاند؟ از گزارشي ميگويم که چگونه يک موسسه اقتصادي مدعي آن شد و نويسنده اش را به دادگاه کشاند و از خبري ميگويم که خبرگزاريهاي رسمي کشور منتشر کرده اند،اما درج آن در روزنامه شکايت حقوقي يک وزارتخانه را به دنبال داشت.
زبان همکارم زبان قانون و شفافيت است و استدلال من از سر تجربه و البته مقدار متنابهي ابهام. نميدانم در ذهن خود مرا سانسورچي ميخواند يا نه، اما ميدانم که اندکي از جايگاه سردبير و مامور مميزي با يکديگر همپوشاني دارد، با اين تفاوت که مامور مميزي فقط بالا دست خود را ميبيند و ديگر هيچ، اما سردبير هم بايد خود را در جايگاه کسي ببيند که هم نگاهي به بالا دارد و هم در جايگاه کسي است که بخشي از نوشته خود را خط ميزند و هم در موقعيت مخاطبي است که ميفهمد بخشي از مطلب موجود نيست و خودش بايد مطالب را به هم بچسبانند و از آن مفهومي درک کنند و اين البته موقعيتي است پر از تناقض و تضاد که هم سبب سردرگمي خودش (سردبير)مي شود و هم او را در معرض يک اتهام قرار ميدهد.
اما آنان که با فضاي سياسي و رسانه اي ايران آشنايي دارند، ميدانند که او همانقدر سانسورچي است که هر ايراني در ارتباط با ديگران بخشي از ذهنيت خود را بر زبان نميآورد. همان قدر که هر فردي بخشي از علل پديدهها و اتفاقات را پنهان ميکند.
او همان قدر مامور مميزي است که هر ايراني، زبان به دندان ميگيرد تا در مراودات خود، ملاحظه زمين و زمان را داشته باشد. او همان قدر بر رفتارش مميزي اعمال ميکند که سانسورچي درون ما فرمان ميدهد.
با اين همه او، هم از سوي نهادهاي دولتي و حکومتي به اباحه گري وسهل انگاري در رعايت خطوط قرمز متهم ميشود وهم از سوي همکاران و مخاطبان به تنگ نظري و جلوگيري از دسترسي مخاطبان به جريان آزاد اطلاعات.
کد مطلب: 36658
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdch6-nx.23n-mdftt2.html