
گزیده ای از سرمقاله روزنامه های شنبه
7 دی 1392 ساعت 2:06
سرمقاله روزنامه های کیهان،خراسان،رسالت،جام جم،وطن امروز و ...را میتوانید در این قسمت بخوانید.
در ابتدا مطلبی از محمد ایمانی چاپ شده در ستون یادداشت روز،روزنامه کیهان را میخوانید که با عنوان«این لاشه بو گرفته!»به برخی جنبه های فتنه ی 88 اشاره کرد:
فتنه پیچیده 1388، قرار بود ایران را فلج کند. آن گونه که بعدها صاحبنظران امنیتی در غرب فاش کردند لابراتوارهای جاسوسی نظیر سازمان سیا، ام آی سیکس و موساد 10 یا 20 سال برای تدارک فرمول جدید ضربه و حمله به جمهوری اسلامی وقت گذاشته بودند تا بتوانند از داخل به قلب حاکمیت بزنند و آن را فلج کند. درهمآمیزی منافقین قدیم و جدید از طیفهای مختلف کار دامنهداری بود که قریب 20 سال- به تصریح مایکل لدین مشاور اسبق امنیت ملی آمریکا- زمان برد و حتی به برخی ارتباطات آمریکاییها با دفتر نخستوزیری در اواسط دهه 60 برمیگشت. اینکه کشور به مدت 8 ماه در تب و التهاب فرو رفت، از یک سو به پیچیدگی و دوز بالای سم جدید بازمیگشت و از دیگر سو نشانه سلامت پیکره ملت ایران بود که در مصاف سخت با این تزریق، پادزهر آن را یافت. روز نهم دی- سه روز پس از ماجرای پرغصه عاشورای آن سال- معلوم شد ملت ایران عفونت را پس زده و به شکلی غیرمترقبه، به جای فلج شدن، واکسینه شده است. این چنین وقتی ملت ما سرزنده و با نشاط از متن آن کارزار سخت برخاست، لاجرم آنها که هنوز در جبهه مقابل ایستاده بودند، تداعی تعفن و عفونت کردند.
این فرمایش بلند از رسول اکرم(ص) است که فرمودند «خود را با توبه و استغفار معطر کنید، مبادا بوی بد گناهان شما را مفتضح و رسوا کند». برخی دلالان و طراحان فتنه آن قدر در جبران جرمهای خود کوتاهی کردند که دوست و دشمن درباره آنها شهادت مرگ و دفن دادند.
در طول این سالها فراوان از فتنهگران بازداشتی- نظیر یاشار دارالشفایی- بودند که نوشتند و گفتند «اصلاحطلبان قبل از هر کار دیگری باید زحمت بکشند و اول لاشه بو گرفته مرحوم جنبش سبز را دفن کنند». 15 دی ماه 89 یک سال پس از افول فتنه، در حالی که خاتمی میخواست بی سر و صدا و بدون پس دادن حساب، خود را از جنبش سبز کنار بکشد، وبسایت جرس ارگان حلقه لندن (اتاق فکر جنبش سبز در خارج!) صراحتا نوشت «خاتمی سعی در باز کردن راه دیگری دارد که لاجرم پیشنیاز آن، خواندن نماز میت بر جسد جنبش سبز است». این قبیل تعابیر اما به شدت گمراهکننده است. گویا فتنه سبز یک چیز است و سران آن یک چیز دیگر، و آن که دچار عفونت و مرگ شده فتنه است. حقیقت آن است که عفونت پیش از آن که جنبش سبز را دربر گرفته باشد، عوامل آن را طی چند دهه اخیر آلوده کرده و طعمه نیمه جان قرار داده بود. به تعبیر شریف امیر مومنان(ع) «هرکس زشت شمردن و انکار منکر با قلب و دست و زبان را ترک کند، مردهای بین زندگان است».
نفاق جدیدی که ردای غلطانداز تجدیدنظرخواهی و اصلاحطلبی را بر تن کرد، نه تنها سودای ایستادن در مقابل منکرها را نداشت بلکه به تدریج پرچمدار و حاشیه امنیتساز جریان حمله به معروفهای انقلاب و اسلام شد.19اسفند ماه سال گذشته احمد پورنجاتی از اعضای فراکسیون مشارکت در مجلس ششم ضمن مصاحبه با روزنامه بهار در عباراتی قابل تامل گفت «آقای عبدالله نوری زمانی که دفاعیاتش را برای روزنامه خرداد مینوشت به من گفت این دفاعیات را بخوان. به آقای نوری گفتم شما باید الان تصمیم بگیرید. این چیزی که شما نوشتهاید به عنوان دفاعیات، مفهومش این است که خداحافظ حاکمیت و اگر یک مقدار بخواهیم بدبینانهتر برخورد کنیم خداحافظ انقلاب! نمیشود آن طور تصمیم بگیریم و قبلش در بازنگری قانون اساسی از ولایت مطلقه دفاع کنیم و بعدها گارد اصلاحطلبی ویژه بگیریم». این نغمه شوم جدایی از انقلاب و اسلام نه در سال 88 که از اواسط دهه 70 از سوی طیفی از همین جماعت افراط و تفریطی- اما قدرتمحور- آغاز شده بود. وقتی جریانهای ضد انقلاب و ضد اسلام دیدند در سالهای پایانی دهه 70 هیچ اعتراضی از سوی اصلاحطلبان حاکم در قبال برخی حرمتشکنیها و عقدهگشاییها علیه مقدسات اسلام صورت نمیگیرد، آنها نیز به میدان آمدند و نطفه ائتلاف شومی بسته شد که میزان انحطاط آن در 2 خیانت بزرگ 78 و 88 شبهاصلاحطلبان به نمایش درآمد. بیخود نبود یکی از اعضای فراری همین حلقه نفاق جدید- مجید محمدی- اواخر مهرماه 1388 در وبسایت فردا نوشت «اعضای جنبش سبز اهل ریاضت نیستند. میخواهند با شورت کوتاه و تاپ بیرون بیایند. میخواهند سینه بزنند و اگر هوس کردند، شرابی بنوشند. آنها در ملأ عام روزهخواری میکنند و نصر من الله و فتح قریب سر میدهند. در نماز جمعه با کفش و به صورتی مختلط پشت سر هاشمی نماز میخوانند و جای صلوات، سوت و کف میزنند»!!
البته این مهره فراری بیسر و پا (عضو حلقه کیان) مدتی بعد که فهمید با الواتیگری نمیشود با ملت مومن ایران درافتاد، به صراحت در همان وبسایت نوشت «اسلامگرایی جدیترین مانع و مخاطرهانگیزترین مشکلها در برابر جنبش سبز است. ریشههای فرهنگی و اجتماعی اسلامگرایی که به تاسیس و تداوم جمهوری اسلامی منجر شدند، هنوز در جامعه ایران زندهاند. آنچه خطر جدی در برابر جنبش سبز است، نام جمهوری اسلامی نیست بلکه اسلامگرایی است. اسلامگرایی در ایران قوی است. در ضرورت جدی گرفتن اسلامگرایی و اهمیت آن همین بس که بیش از سه دهه حکومت را سر پا نگاه داشته است. این ایدئولوژی از نفس نیفتاده و بر زمین زدن و ضربه فنی کردن آن کاری است بس دشوار». در چنین شرایطی موضع دوست و دشمن انقلاب روشن بود. آشوبگران در همان آشوبها بود که شعار دادند «انتخابات بهانه است- اصل نظام نشانه است» و پس از آن نیز با خط کشیدن روی نام مبارک اسلام در عبارت جمهوری اسلامی و حذف شعار «مرگ بر آمریکا و اسرائیل» معلوم کردند بغض چه چیزی را در دل دارند و ستاد لجستیک و اتاق فرماندهیشان کجاست. و بالاخره به جنگ امام حسین(ع) که رفتند و از سوی یکی از سران فتنه به عنوان «مردمان خداجو» لقب داده شدند، آشکار گردید تبارشان به کدام اردوگاه برمیگردد؛ حسین علیهالسلام یا یزید علیهاللعنه؟
اگر این همه فرومایگی و انحطاط نبود، قصاب جنایتکاری مانند پل ولفوویتز (معاون وزارت دفاع دولت بوش) که از متهمان اصلی قتل عام میلیونها شهروند عراقی و افغانی است، سوم تیر 88 اعلام نمیکرد «موسوی مرد بسیار شجاعی است و دارد مقاومت میکند. لازم است آمریکا با او تماس بگیرد. بهتر است او بداند میتواند یک خط ارتباطی مستقیم با ما داشته باشد... من این نگرانی را میفهمم که ما نباید به گونهای عمل کنیم که مخالفان جمهوری اسلامی، انگ عوامل داخلی آمریکا را بخورند اما به نظر من آنها کاملا نشان دادهاند که خواهان حمایت غرب هستند». دو روز بعد- پنجم تیر88- سایت وزارت خارجه اسرائیل لابد از چیزهایی خبر داشت که نوشت «آنها دنبال سرنگونی رژیم اسلامی هستند نه اعتراض به انتخابات یا ابطال آن. چه قدر دردناک و توهینآمیز که خواسته آنها را در حد ابطال انتخابات تقلیل میدهند. پایان مسیر این قطار، عبور از جمهوری اسلامی است. ای کاش آقای موسوی بتواند تا ایستگاه آخر که همانا سرنگونی است، همراه شود». و دقیقا به همین دلیل است که کنت تیمرمن رئیس تندروی بنیاد دفاع از دموکراسی در ایران ضمن مقالهای در واشنگتنتایمز (4 خرداد 92) اعلام کرد «وزارت خارجه آمریکا در انتخابات سال 2009 ایران به بخش فارسی VOA دستور داده بود از میرحسین موسوی حمایت کند».
آیا عجیب نبود که آشوبگران میدانی خواستار حذف شعار مرگ بر آمریکا در روزهای 13 آبان و 16 آذر 88 شدند و به تعبیر حضرت امام برای منسی کردن و به فراموشی بردن این شعار، شعار مرگ بر روسیه سر دادند و یکی دو سال بعد، یکی از سران فتنه دست به انتحار زد و با جعل برخی دروغهای شاخدار اعلام کرد نامهای سری در این باره به امام نوشته و امام هم موافق حذف شعار مرگ بر آمریکا بوده است؟! آیا فرزند همین چهره سیاسی آن گونه که برخی روزنامهنگاران اصلاحطلب فراری اذعان کردهاند در خارج کشور دنبال داغ کردن آتش تحریمهای فلج کننده علیه ملت ایران- پس از شکست فتنه سبز در قیام الهی نهم دی 88- برای انتقام از ملت ایران نبوده و سراغ محافل آمریکایی دستاندرکار تحریمها را نگرفته است؟
سران فتنه آن هنگام که به اختیار گفتند«ولایت فقیه جلوی دیکتاتوری و کودتا و انحراف در کشور را میگیرد»، علیه فتنهانگیزیهای بعدی خود حکم پیشاپیش صادر کردهاند. همچنان که وقتی به اختیار اعلام میکردند آیتالله خامنهای بر ما ولایت دارند و شرعا و قانونا باید اطاعت کنیم زیرا غیر از این حجت نداریم. اما وقتی بیماری فتنه در جانشان افتاد، با بیعت خودخواسته همان معامله را کردند که جناب زبیر و طلحه با امیر مومنان(ع) کردند. و البته آن که با حق گلاویز شود، گردنش شکسته میشود. (به گمانم زبیر بسیار مردتر از برخی از سران فتنه بود که سرانجام راه ندامت در پیش گرفت و اینها بر توسن کور لجاجت تا نهایت سقوط پیش رفتند).
این نوشته ناتمام میماند اگر به نقش مخلصانه و حکیمانه ولی امر مسلمین در مهار هجوم سنگین جبهه استکبار اشاره نشود. یک سال پس از فتنه 88 (8 آذر 89) سایت ضد انقلابی روز آنلاین در مطلبی به قلم یکی از همکاران فراری نشریات اصلاحطلب (محمدرضا-ی) نوشت «چه مخالف و دشمن خونی رهبر جمهوری اسلامی و چه هوادار سینهچاک او و چه در این میانه نظری بینابینی داشته باشی، نمیتوانی منکر تواناییها و تیزهوشی آیتالله خامنهای شوی، حضور حداقل 40 ساله در سطوح بالای سیاست ایران، او را به رهبری سیاسی با اشرافی قابل قبول در حوزههای مختلف داخلی و خارجی تبدیل کرده است. همین تجربه گرانبها باعث شده تا او بتواند جایگزین چهره کاریزماتیک و به ظاهر بیجانشینی چون روحالله خمینی در مقام رهبری جمهوری اسلامی شود و نظام سیاسی به جای مانده از او را بیش از دو دهه حفظ کند».این البته ثمره رفتار از سر «صبر و احتساب» مردان الهی است. «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن وُدّا». یک سال پس از فروکش کردن شعله فتنه، فرید زکریا تحلیلگر ارشد تایم و سیانان نوشت «بپسندیم یا نه، آیتالله خامنهای محبوبترین چهره در میان مردم ایران است».
روزنامه خراسان در ستون یادداشت روز خود مطلبی را با عنوان«اشتباهاتي که مصر را به پرتگاه استبداد بازگرداند»نوشته شده توسط سید محمد اسلامی به چاپ رساند که در ادامه میخوانید:
تاريخ بار ديگر تکرار شده است. دولت مصر جماعت اخوان المسلمين را گروه تروريستي اعلام کرده است. از اين پس هرگونه تظاهرات اعتراضي اين گروه غيرقانوني است و هر شهروند مصري که در آن شرکت کند، به 5 سال حبس محکوم مي شود. حکم برعهده گرفتن رهبري جماعت اين گروه نيز "اعدام" اعلام شده است. دولت مصر همچنين روزنامه حزب عدالت و آزادي را توقيف کرده است. حالا همه دولت منصوب ارتش در اين کشور را با ملک فاروق و حسني مبارک مقايسه مي کنند که تيغشان خون اخواني ها را بر زمين ريخت. با اين حال به نظر مي رسد بايد تحولات مصر را براساس واقعيت هاي اين کشور در نظر بگيريم. موارد زير برخي از نکاتي هستند که در تحليل شرايط کنوني مصر بايد در نظر گرفت:
در گام نخست هيچ کس تلاش براي خاموش کردن صداي يک جريان سياسي را در مصر نمي پذيرد. به ويژه هنگامي که آن جريان سياسي اخوان المسلمين باشد که در زمان و زمين ريشه دوانده است. اخوان المسلمين يک جنبش فراملي است و شاخه هاي آن سال هاست که در کشورهاي اردن، ليبي، سوريه، قطر، ترکيه، يمن و ... علني يا زيرزميني مشغول فعاليت هستند. اين گروه همچنين حدود 9 دهه تجربه با خود دارد و 14 سال ديگر مي تواند يکصدمين جشن تولدش را برگزار کند. بنابراين اعلام تروريستي بودن اخوان المسلمين و اعلام محدوديت هاي گسترده براي آن ها، به معناي پايان يافتن فعاليت اين گروه نيست. همان گونه که راه حسن البنا، بنيانگذار اخوان المسلمين با ترور او به انتها نرسيد، راه جماعت کنوني اخوان المسلمين هم با تصميم هاي جديد دولت اين کشور به انتها نمي رسد. بنابراين روزي مي رسد که تاريخ درباره تصميم حاکمان کنوني مصر هم قضاوت کند. به ويژه اين که اخوان المسلمين در يک سال گذشته بر تظاهرات مسالمت آميز اصرار مي کرد و انفجار اخير در منصوره را هم به شدت محکوم کرد.
با اين حال بايد توجه کنيم که تمامي گروه هاي سياسي و گروه هاي صاحب قدرت در مصر در رسيدن اين کشور به نقطه کنوني نقش داشته و دارند. با اين نگاه بايد به نقش خود اخوان المسلمين هم در 3 سال گذشته بيش از پيش توجه کنيم. اخوان المسلمين اگرچه سال گذشته قرباني يک کودتاي نظامي تمام عيار شد، اما خود نيز در فرصت سوزي و ميدان دادن به عوامل اين کودتا نقش داشت. از ياد نبريم که دولت اخواني در مصر پيش از آن که قدرت سياسي اش را با کودتا از دست بدهد، نفوذش در ميان توده هاي مردم اين کشور را از دست داده بود. اخوانيها در حدود 2 سال حکومت ناکام شان در مصر به جاي اينکه گروه هاي سياسي ديگر را هم زير چتر حمايت خود جمع کنند، رقبا را يک به يک کنار زدند. در دولت اخواني هيچ يک از گروه هاي سياسي ديگر نماينده اي نداشتند. اخوان در اين 2 سال به جاي آن که کارآمدي را وجهه همت خود قرار دهد، دولت را از صدر تا ذيل به اعضاي خود اختصاص داده بود. جماعت اخوان المسلمين حتي گام هاي حقوقي را نيز چنان برنداشت که از مظان اتهام به دور باشد. اخوان پيش از تصويب هرگونه قانون اساسي، شادمان از اينکه مي تواند اکثريت را در مجلس به دست آورد، انتخابات مجلس را برگزار کرد. دولت چندي پس از آن تهيه پيش نويس قانون اساسي را به همين مجلس سپرد.
همچنين بايد در خاطر داشته باشيم که تير خلاص به دولت اخواني، تصويب متمم قانون اساسي مصر بود که براساس آن محمد مرسي به حاکم بلامنازع مصر تبديل مي شد. همان متممي که اعتراض هاي بسياري را برانگيخت و مردم را در سالگرد انقلاب يک بار ديگر به ميدان التحرير کشاند. البته ما قصد نداريم که نقش گروههاي وفادار به حکومت حسني مبارک، مخالفان حضور گروه هاي اسلامي در قدرت و همچنين برخي کشورهاي منطقه از جمله عربستان و رژيم صهيونيستي را ناديده بگيريم. اما بايد توجه کنيم که اخواني ها در حدود 2 سال بر سر قدرت بودن، تصويري از خود ارائه دادند که گويي نگاه آن ها به سازوکارهاي دموکراتيک، فقط ابزاري است که قدرت انحصاري آن ها را تامين کند. به دليل همين کارنامه بود که ارتش مصر احساس کرد مي توان مثل آب خوردن اولين رئيس جمهوري را که در يک انتخابات آزاد برگزيده شده بود، کنار زد. باز هم به همين دليل بود که براي بخش قابل توجهي از مردم مصر، سرنگوني دولت اخواني سرنگوني انقلاب تلقي نشد. بنابراين در تظاهرات پس از کودتا هم جز هواداران اخوان المسلمين، هواداران ديگر گروه هاي سياسي احساس نکردند که يک فاجعه ملي رخ داده است و بار ديگر همگي بايد در برابر ارتش به عنوان يک دشمن مشترک متحد شوند.
با همه اين ها، ترور سياسي اخوان المسلمين که با بيانيه جديد دولت انجام شده است، آغاز يک ديکتاتوري جديد در مصر محسوب مي شود. بايد توجه کنيم که دولت کنوني مصر برگزاري هرگونه تظاهرات اعتراضي در اين کشور را فارغ از اينکه به اخواني ها ربط داشته باشد، محدود کرده است. حتي اعضاي جنبش تمرد که نقش اساسي در سرنگوني دولت اخواني داشتند، قانون تظاهرات در اين کشور را مغاير با قانون اساسي دانستند. حزب "الدستور" مصر به رياست محمد البرادعي هم از گنجاندن محاکمه نظامي افراد غيرنظامي در قانون اساسي جديد مصر به شدت انتقاد کرده است. «احمد ماهر» رئيس جنبش 6 آوريل به عنوان يک جنبش مدني که مخالف دولت اخواني بود هم پس از اعتراض به قانون جديد تظاهرات در بازداشت به سر مي برد. بنابراين بيراه نيست اگر بگوييم صداي پاي استبداد بار ديگر در مصر به گوش مي رسد.
کد مطلب: 28946
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdciq3ar.t1av52bcct.html