
گزیده ای از سرمقاله روزنامه های شنبه
17 اسفند 1392 ساعت 7:22
سرمقاله روزنامه کیهان،خراسان،رسالت،وطن امروز و ...را میتوانید در این قسمت بخوانید.
در ابتدا مطلبی نوشته شده در ستون یادداشت امروز،روزنامه کیهان را می آوریم که توسط حسین شریعتمداری و با عنوان«سؤال تو نبود !»به چاپ رسید:
1- این داستان را در نوجوانی و از عالمان دینی شنیدهام، شاید هم جایی خوانده باشم. هر چه هست، درسآموز و عبرتانگیز است...
بر منبر نشسته بود و برای مردم از معارف و آموزههای اسلامی سخن میگفت. مجلس وعظ و خطابهاش مثل همیشه گرم و پررونق بود.اینبار اما، انبوه جمعیت را که دید به خود بالید و... شیطان زیرپوستش خزید... کلامی به غایت شیوا داری! و دانشی به ژرفای اقیانوسها!... بیچاره باورش شد! زبان به گزافه گشود و خطاب به جمعیت گفت؛ «ای جماعت! سلونی قبل أن تفقدونی... قبل از آن که مرا از دست بدهید، هر چه میخواهید از من بپرسید». سخنی که به اذعان همه ژرفاندیشان از آغاز تا پایان جهان، شایسته امیرمومنان، علی علیهالسلام بوده و هست. یکی از میان جمعیت برخاست و پرسید: ای شیخ! حضرت آدم(ع) در انجام مناسک حج وقتی از سعی میان صفا و مروه فارغ شد، به «کندن موی» تقصیر بهجای آورد یا به «چیدن ناخن»؟!... شیخ با شرمساری سر در گریبان کشید، چه میدانست که آیا آدم ابوالبشر(ع)، حج به جای آورده بود یا نه؟ و اگر به حج رفته بود، بعد از سعی صفا و مروه با چیدن ناخن تقصیر کرده بود یا به کندن موی؟... چه زود رسوا شده بود! روی به سوالکننده کرد و پرسید؛ این پرسش را چه کسی به تو آموخته است؟ پاسخ شنید که هیچکس!... به ذهن خودم خطور کرد. شیخ گفت؛ به خدا سوگند که این سوال را خدای سبحان بر زبان تو انداخته است که مرا ادب کند تا از این پس سخن گزاف نگویم و پای از گلیم کوچک خویش بیرون نگذارم...
2- روز سهشنبه 29 بهمنماه، حجتالاسلام والمسلمین سیدمحمد موسویبجنوردی در مصاحبه با یکی از روزنامههای زنجیرهای، خاطرهای نقل کرده و گفته بود، « سال 1356 همراه شهید سیدمصطفی خمینی و مرحوم سیداحمد خمینی از سوریه به لبنان رفته بودیم و در شهر بعلبک در قهوهخانهای نشسته بودیم که مردی حدود 48 ساله آمد و نشست و از حاجآقا مصطفی پرسید، اسم مادرت چیست؟ بعد پشت گردن او را نگاه کرد و گفت: شما آن آرزویی را که دارید نمیبینید و همین امسال فوت میکنید. بعد، رفت سراغ حاجاحمدآقا، به او گفت شما آرزویی را که این آقا داشت خواهید دید و به مقامات بالایی هم خواهید رسید، بعد آمد سمت من. خیلی ترسیدم، فکر کردم میخواهد بگوید همین امشب فوت میکنی، اما به من گفت: «دریا پایان دارد ولی علم تو پایان ندارد»... گفتم یک پولی به این بدهیم، اما هر چه گشتیم، ایشان را ندیدیم.»!
3- جناب سیدمحمد موسویبجنوردی طی سالهای گذشته - و البته در همه موارد، بعد از فوت مرحوم حاجسیداحمد خمینی - چندبار دیگر نیز این خاطره! را نقل کرده و از این طریق بر «علم بیپایان»! خود اصرار ورزیده بود که به این ادعا اعتنایی نشده بود. این دفعه هم، ادعای ایشان نیازی به پرداختن نداشت، اما برخی از شواهد پیرامونی و اظهارات بعدی آقای موسویبجنوردی، مخصوصا مصاحبه اخیر ایشان با «سایت جماران»، که استقبال گسترده دشمنان بیرونی را در پی داشت، به این تردید و نگرانی دامن زده که گویا اینبار ماجرای دیگری در میان است و حرکت خزندهای برای مقابله با بینش و منش حضرت امام(ره) در حال شکل گرفتن است. از این روی، سکوت را جفا به ساحت مقدس امام راحلمان(ره) تلقی میکنیم... وجیزه پیش روی در این راستا نوشته شده. بخوانید:
4- ابتدا باید گفت، ادعای حجتالاسلام موسویبجنوردی درباره «علم بیپایان» خود! به اندازهای نارواست که اثبات بیپایه و اساس بودن آن نیازی به استدلال ندارد. ممکن است گفته شود که ایشان فقط یک «خاطره» را نقل کرده و ادعای «علم بیپایان»! نداشته است، ولی تکرار پیدرپی خاطره مورد اشاره، این تلقی خطرناک را پیش میآورد که انگار جناب موسوی بجنوردی علم بیپایان خود را باور کرده است! و یا از دیگران انتظار باور دارد.گفتنی است، آقای موسوی بجنوردی، خاطره یاد شده را در حالی تکرار میکند که اولا؛ هر دو شاهد مورد اشاره ایشان، شهید سیدمصطفی خمینی و مرحوم سیداحمد خمینی، از دنیا رفتهاند، ثانیا؛ از سال 1356 تا سال 1373، یعنی طی 17 سال که مرحوم حاجسیداحمد خمینی در قید حیات بود، آقای موسویبجنوردی لببه نقل این خاطره نگشوده بود و ثالثا؛ خبر علم بیپایان ایشان که اگر «دریا تمام شود نیز پایانی نخواهد داشت»! با دو رخداد به وقوع پیوسته شهادت حاجآقا مصطفی و رسیدن حاجاحمدآقا به جایگاه رفیع گره خورده است تا تحقق آن دو رخداد پیشبینی شده، نشانه صحت نظر پیشگوی یاد شده درباره علم بیپایان جناب موسوی بجنوردی باشد! رابعا؛ با اشاره به این که شخص غیبگو بعد از بیان اخبار غیبی یاد شده، غیبش زده است این تصور پیش میآید که خبر مورد اشاره از عالم غیب آمده است! و...
البته بعید نیست که اشاره شخص یاد شده به شهادت حاجسیدمصطفی و جایگاه رفیع بعدی سیداحمدآقا صحت داشته باشد، ولی این دو رخداد، با موازین عقلی ناسازگار نیست در حالی که ادعای «علم بیپایان» نه فقط با موازین و آموزههای اسلامی، بلکه با ملاکها و موازین عقلی نیز کمترین همخوانی و مطابقتی ندارد. به یقین جناب موسوی بجنوردی معتقد نیستند که علم ایشان از همه عالمان و دانشمندان جهان برتر و بیشتر است؟!
5- ادعای جناب موسویبجنوردی همانگونه که اشاره شد، پیش از این نیز مطرح شده و به آن اعتنایی نشده بود ولی طرح مجدد آن با شواهد پیرامونی و پیوستهای دیگری همراه است و آنگونه که اشاره شد احتمال کلید خوردن پروژهای به منظور تحریف خط و راه مبارک حضرت امام(ره) را به میان میکشد. از جمله آن که ایشان در مصاحبه اخیر با سایت جماران - وابسته به موسسه حفظ و نشر آثار امام خمینی(ره) - نسبتهایی به حضرت امام(ره) میدهد که با بینش و منش شناخته شده امام راحل(ره) و آنچه به طور مکتوب و در صحیفه حضرت امام(ره) آمده است همخوانی ندارد. مصاحبه ایشان با سایت جماران در پوشش و قالب «صحیفهخوانی» و به بهانه تفسیر و تحلیل بیانات و رهنمودهای حضرت امام(ره)، صورت گرفته است که این حرکت با توجه به اصرار و تلاش یک جریان سیاسی شناخته شده برای تحریف آموزهها و رهنمودهای حضرت امام(ره)، مشکوک و سوالبرانگیز به نظر میرسد. چرا که؛
الف: طی چند سال اخیر، بارها شاهد تحریف کلام و رهنمودهای صریح حضرت امام(ره) بودهایم که متأسفانه موسسه حفظ و نشر آثار امام(ره)، علیرغم وظیفه و مسئولیتی که برعهده دارد نه فقط در مقابل این تحریفها واکنشی نشان نداده است بلکه با سکوت معنیدار خود از کنار آن گذشته است. تحریف کلام حضرت امام از سوی آقایان یوسف صانعی و هاشمیرفسنجانی از آن جمله است.
ب: آقای موسویبجنوردی در مصاحبه خود نسبتهایی به حضرت امام(ره) میدهد که در بسیاری از موارد، تنها شاهد آن، فقط خود ایشان است! و یا کسانی که از دنیا رفتهاند و در دسترس نیستند تا درباره صحت و یا غیرواقعی بودن ادعای حجتالاسلام موسوی بجنوردی اعلامنظر کنند! در برخی از موارد هم به اظهارات ضدانقلابیون تابلودار استناد میکند!
ج: آقای موسویبجنوردی در تفسیر صحیفه، بخشهایی از نظر مبارک حضرت امام(ره) را دقیقا مطابق خواست این روزهای دشمنان بیرونی و دنبالههای داخلی آنها تحلیل میکند. نظیر؛ زندانهای جمهوری اسلامی، شرعی نیست! و یا شهید لاجوردی را که خار چشم دشمنان بود، شکنجهگر! معرفی میکند و...دراینباره باز هم گفتنیهای دیگری هست که میگذاریم و میگذریم. و توضیح درباره این نکته را نیز ضروری میدانیم که اگر دلشوره تحریف احتمالی نظرات مبارک حضرت امام(ره) در میان نبود، کمترین نیازی هم به نوشتن این وجیزه نبود.
سید محمد اسلامی ستون یادداشت روز،روزنامه خراسان را به مطلبی با عنوان«بوي "تغيير" ز اوضاع جهان مي آيد»اختصاص داد:
گويي بحران اوکراين سراسر کشورهاي غربي را در برگرفته است. از مجموع گزينه هاي روي ميز آمريکا در پاسخ به حضور نيروهاي روسيه در خاک اوکراين، مهم ترين اقدام اوباما 2 تماس تلفني طولاني اما بدون نتيجه بوده است. نيروهاي روسيه در حال پيشروي در شبه جزيره کريمه هستند و دولت خودمختار کريمه نيز براي برگزاري همه پرسي الحاق اين منطقه به روسيه آماده مي شود. پوتين در پاسخ به اوباما به او دلداري داده و گفته است که مسئله اوکراين نبايد موجب تيره شدن روابط روسيه و آمريکا شود.
در سوي ديگر اروپايي ها هم بر سر اوکراين اختلاف نظر شديد دارند. آن ها 2 شقه شده اند. گروهي متقاضي برخورد قاطع با روسيه هستند و گروهي سخن از مدارا مي گويند. تاريخ تکرار شده، زخم هاي کهنه سر باز کرده اند و بار ديگر مرزبندي کشورهاي اروپاي قديم با کشورهاي اروپاي جديد رخ نمايي کرده است. 10 سال پيش نيز هنگامي که آمريکا براي حمله به عراق از کشورهاي اروپايي کمک خواست، اروپا به 2 بخش تقسيم شد. آن زمان به جز انگليس که عموما در تصميم گيري هاي اروپايي ساز مخالف مي زند، ديگر کشورهاي بزرگ اروپا از جمله آلمان و فرانسه حاضر نشدند با آمريکا در حمله به عراق شريک شوند. با اين حال برخي از اعضايي که به تازگي به اتحاديه اروپا پيوسته بودند از جمله لهستان، جمهوري چک و کشورهاي حوزه درياي بالتيک (ليتواني، لتوني و استوني) در کنار انگليس و دانمارک به کمک جورج بوش رفتند.
آن زمان آمريکايي ها کشورهاي پيشکسوت در ايجاد اتحاديه اروپا را "اروپاي قديم" خواندند و با تحقير آن ها را به نداشتن درک صحيح از واقعيت هاي ژئوپلتيک متهم کردند. حالا آلمان، فرانسه، پرتغال، ايتاليا و اسپانيا موافق برخورد سرسختانه با پوتين نيستند و همان کشورهاي موسوم به "اروپاي جديد" که 10 سال پيش ارتشهايشان را تحت فرمان پنتاگون قرار دادند، از کاخ سفيد انتظار کمک دارند. لهستان، همسايه غربي اوکراين، به آمريکايي ها تذکر داده است که اکنون وقت جبران گذشته است. در پاسخ به همين درخواست بوده است که پنتاگون 12 جت F16 به لهستان و 6 جنگنده F15 به ليتواني اعزام کرده است.
با اين وجود مسئله فقط چگونگي پاسخ دادن آمريکا به درخواست کشورهاي اروپاي جديد نيست. متاثر از بحران اوکراين، مذاکرات اروپا و آمريکا درباره پيمان همکاري مشترک فراآتلانتيکي (Transatlantic Trade and Investment Partnership) نيز در ابهام قرار گرفته است. اين مذاکرات يکي از مهم ترين موضوعات در سياست خارجي اتحاديه اروپا است که از سال گذشته در دستور کار خانم کاترين اشتون بوده و هنوز به نتيجه نهايي نرسيده است. بحران واگرايي به ساختارها و تعهدات قديمي هم کشيده شده است. حتي ناتو هم به عنوان يک تجربه موفق همگرايي پاسخ صريحي به حضور نظامي روسيه در شبه جزيره کريمه ندارد. پس از 10 سال از زمان جنگ افغانستان، سازمان پيمان آتلانتيک شمالي (ناتو) بايد تمرکزش را بار ديگر به داخل اروپا باز گرداند. ضرب الاجل اتحاديه اروپا به روسيه هم هفته گذشته به پايان رسيد و هيچ تصميمي هموزن اقدام نظامي روسيه اتخاذ نشد. ساختار شوراي امنيت نيز در بحران اخير مانند بحران سوريه به روشني ناکارآمد بوده است.
تب کنوني در اوکراين که خبر از يک بيماري پنهان اما جانکاه در بلوک غرب داده است، تغييرات شگرف در منطقه غرب آسيا و شمال آفريقا در سال هاي گذشته، تغيير در معادله انرژي جهان با پايان دوره سوخت هاي فسيلي و کم اهميت شدن خاورميانه، آغاز جدي استخراج گاز و نفت شل به عنوان منابع جديد انرژي در کانادا و آمريکا، احتمال انتقال ثقل استراتژيک آمريکا از غرب آسيا به شرق آسيا و ... گويي همگي پيش لرزههاي تغييرات اساسي هستند. روزهاي پيش رو، روزهاي وزن کشي ساختارهاي کنوني بين الملل و قضاوت درباره نظم کهنه شده جهاني از پايان جنگ جهاني دوم و جنگ سرد تاکنون است.
غير از مسائل سياست خارجي ايران که با توجه به همدلي، قدرت تمرکز، ابزار پر و پيمان رسانهاي دست بالاتر استکبار در عرصه جهاني، همسويي همه نيروها و صداها با دستگاه سياسي کشور را ميطلبد و هر عملي بجر چارچوب رسمي قانوني و هر اتخاذ تصميم و اظهار نظر غير مسوولانهاي ميتواند ما را در موضع ضعف و جايگاه بازخواست قرار دهد، به نظر ميرسد که معضل ناگشودني بزرگ جامعه ما در امور داخلي، معضل پرداخت و دريافت يارانهها باشد . به همين علت است که اعضاي ذي ربط هيات دولت، هر کدام از منظري سخن ميگويند و راهکاري، و سياست کج دار و مريز را در پيش گرفتهاند تا بروز حساسيتهاي عمومي را دريابند . اين يک قدم به پيش و دو قدم به پس، حاصل دريافتهاي آنان از متن و بطن همين معضل است، معضلي که کم کم به صورت يک سنت هنجارشکن در ميآيد و عقلاي دولت تدبير و اميد هم به فراست ميدانند که پيامدهاي طوفان سنت شکني چيست. از قضا حدسشان هم درست است و حال به کنه مضمون سخن احمدي نژاد پي ميبرند که گفت: هيچکس نميتواند از پرداخت يارانه به مردم، خودداري کند.
پس باتوجه به اين مشکل بزرگ، هرگونه شتابي در اين مورد، بدون زمينه سازي فرهنگي و تامل، گره کوري را مقابل دولت يازدهم، سبب خواهد شد که بازکردنش جز صرف دقت و دل مشغولي و تحمل هزينه سنگين محدود در يک دوره چهارساله، امکان پذير نخواهد بود. البته منصفانه و از منظر منطق علمي بايد گفت که حق با تصميم مجلس و دولت تدبير و اميد است چرا که جامعه اقتصادي ما به همان نقطه اي رسيده است که اهل علم و فن، عالمانه و با معيارهاي آمار و ارقام علمي، پيش بيني ميکردند؛ يعني، سقوط ارزش پول ملي، از کف رفتن سرمايههاي عظيم، رانت خواريهاي غير قابل باور، اختلال در امر کشاورزي و صنعت، بيکاري و... و حال، نقدينگي بيش از 570 هزار ميليارد توماني تورم آفرين ! آيا دولت يازدهم چارهاي جز آنچه مصمم به اجراي آن است، دارد ؟ از نظرمنطق علمي پاسخ به اين پرسش، منفي است . براستي که حکايت يارانهها و مردم، مصداق شعر سعدي را ميماند که:
شنيدم گوسفندي را بزرگي
رهايند از دهان و دست گرگي
شبانگه کارد بر حلقش بماليد
روان گوسفند از وي بناليد
که از چنگال گرگم در ربودي
چو ديدم عاقبت گرگم تو بودي
بنابراين، در شرايطي که هرگز قادر به مهار تورم نيستيم و حاملهاي انرژي را هم بيش از افزايش درصد حقوق بگيران بالا بردهايم و يارانهها را هم حذف کردهايم، چه چارهاي جهت بهبود اوضاع مردم ميماند؟ پس در اين شرايط خاص به گمان نگارنده، تنها راه چاره، دريافت نکردن داوطلبانه يارانه بگيران است؛ يعني همين کار بزرگ و خداپسندانه و با حساب و کتابي که صاحب نظران اقتصاد و جامعهشناسي و اهل قلم و هنر در روزهاي اخير از خود نشان دادند در اين امر، پيشگامي شخصيتهاي مرجع و شاخص و تاثيرگذار، بسيار کارگشاست . بديهي است که توصيه مراجع عاليقدر به مقلدان و علماي اعلام و حجج اسلام و اعلام خودداري آنان از دريافت يارانه استحقاقي، در رسانهها، مشوق بزرگي براي مردم خواهد بود.
همچنين، پيشگامي اعضاي هيات دولت، نمايندگان مردم در مجالس خبرگان و شوراي اسلامي، اعضاي مجمع تشخيص مصلحت نظام، همه مديران در مديريتهاي خرد و کلان، استادان دانشگاهها، قضات دادگاهها، بازاريان، اهل قلم با همه قلت بضاعت، همه هنرمنداني که چشم چراغ قوم ايراني به شمار ميروند و بهره آنان از دنياوي ناچيز است و نيز همه ارجمنداني که سربلندي ايران و ايراني را ميخواهند، در عدم دريافت داوطلبانه يارانهها، ميتواند مشکل دولت را بيهيچ تحمل هزينه سياسي و اقتصادي و اجتماعي، حل کند. ملتي که درگذر تاريخ جهت بقاي خويش، آن اعمال غرورآفرين و افتخار آميز را به ايثار از خود بروز داده است، اکنون هم ميتواند. اما اگر دولت و ملت، چنين ايثار و نثاري را از خود نشان ندهند، حذف يارانه هر دهکي ميتواند با توجه به تنگناهاي اقتصادي زندگي مردم، پيامدهاي غير قابل پيشبيني را برجامعه و دولت تحميل کند. در آن صورت، سوالات منتقدانريز و درشت و کارت زردهاي آنان، دهها برابر خواهد شد و در همان طرفي خواهند ايستاد که آن دهکهاي محروم ايستادهاند. در اين صورت، سنگهاي بزرگ پيش پاي دولت، موانعي خواهند بود که جهت عبور، تدبير بسيار ميخواهد.
کد مطلب: 31320
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdciupap.t1azr2bcct.html