
گزیده ای از سرمقاله روزنامه های پنجشنبه
25 ارديبهشت 1393 ساعت 9:05
سرمقاله روزنامه های کیهان،خراسان،رسالت و ...را میتوانید اینجا بخوانید.
حسین شمسیان در مطلبی با عنوان«به جوانان تکیه کنید!»چاپ شده در ستون یادداشت روز،روزنامه کیهان اینگونه نوشت:
وقتی معیشت مردم و اصلاح امور زندگی آنها، جزء دغدغههای بالاترین مقام مملکت قرار میگیرد و مردم تأکیدات مکرر ایشان بر این موضوع در مناسبتهای مختلف را میشنوند، بارقه امید در دلشان ایجاد میشود که در هیاهوی منازعات سیاسی و حزبی، مشکلات و نگرانیهای آنها فراموش نشده و بر عکس از سوی رهبرمعظم انقلاب پیگیری میشود. از جمله تأکیدات همیشگی ایشان تمرکز بر ساخت کشور و بهبود اوضاع اقتصادی جامعه با تکیه بر توان داخلی است. به نحوی که میتوان این راهکار را در مشرب حاکمیتی ایشان «کلید طلایی» تحول نامید. به این نمونه توجه کنید: «یکی از درسهای حضرت علی (ع) بمنظور تامین سعادت واقعی جامعه، تلاش در جهت بهبود معیشت و حل مشکلات اقتصادی مردم است که این هدف در شرایط فعلی از راه برنامهریزی صحیح برای فعال کردن ظرفیتهای بیشمار داخلی و تکیه بر استعدادهای جوان کشور امکانپذیر است.»
این سخن یعنی حل مشکلات گوناگون با اولویت راهکار و نیروی انسانی ایرانی. یعنی همان شعار معروف «ایران را باید ایرانی بسازد».یقیناً رهبر انقلاب بیش از همگان از معضلات و مشکلات گوناگون کشور در حوزه اقتصاد وزیر ساختهای اقتصادی خبر داشته و نیاز به سرمایهگذاریهای کلان و نیروی متخصص را قبول دارند. اما این همه باعث نشده که ایشان چشم خود را یکسره بر توانمندیهای خارقالعاده و حیرتآور داخلی ببندد و کلید حل مشکلات را در آن سوی مرزها جستجو کنند. دو بازدید اخیر ایشان از شرکت مپنا و نمایشگاه هوافضای سپاه، پیام مهم و آشکاری دارد که نمیتوان به سادگی آن را ندیده گرفت و از کنارش عبور کرد. پیام این دو دیداردر زمانی که عدهای تعمداً توان جوان ایرانی را به هیچ میانگارند، بر «ما میتوانیم» تاکید دارد. تاکید بر اینکه ما هر جا خواستیم به لطف خدا موفق بودیم و دشمن را در تحمیل آن همه تحریم و فشار ناکام گذاشتهایم.دو روز قبل، رئیسجمهور محترم در دیدار با مددکاران اجتماعی در جملاتی از منظری دیگر بر این موضوع تاکید کرد: «برای هیچ دولتی افتخار نیست که برای نان مردم، از بازار دیگران گندم تهیه کند» این سخنان هم نشان میدهد که رویکرد اصلی دولت لااقل در راس هرم، تمرکز و توجه به تولید داخلی است. و امید را برای توجه به توان داخلی و اشتغالآفرینی و استفاده از ظرفیت نخبگان بیشتر میکند.
اما ماجرا به همین جملات ختم نمیشود! وقتی جامعه از کاهش نزولات آسمانی خبر دارد و میداند که به سبب خشکسالی و کاهش سطح آبهای زیرزمینی، امکان کشت در بخش زیادی از اراضی قابل کشت کشور وجود ندارد، هیچ کس را به خاطر واردات گندم سرزنش نمیکند. هر چند که تلاش برای بکار بردن شیوههای نوین آبیاری همواره مورد تأکید و انتظار مردم است. اما اگر در کاری توانمند و خودکفا شده باشیم و مانعی هم برای استمرار آن وضع وجود نداشته باشد ولی ناگهان روند تولید داخلی با رویکرد واردات جابجا شود، چه دلیلی برای اطمینان به عملی شدن خواست رهبر معظم انقلاب وجود دارد!؟ چند سال قبل، آمریکا و همپیمانانش در مسیر اعمال تحریمی همهجانبه و تاثیرگذار که بتواند در کوتاهمدت کشور را با بحران جدی و موثری مواجه کند، به رویکرد «تحریم بنزین» رسیدند آنها میدانستند که بخش مهمی از بنزین مصرفی کشور از طریق واردات تامین میشود و با توجه به روند تولید خودرو، واردات بنزین مسیر پرشتاب صعودی را طی میکند. در حالیکه دشمن درصدد طراحی تحریمی همهجانبه و توقف یکباره حمل و نقل داخلی بود، مسئولان وقت با آگاهی از قصد دشمن، با بکار بستن تدابیری این حرکت و نقشه دشمن را خنثی کردند. آنها از یک سو نظام سهمیهبندی بنزین را در مدت کوتاهی عملیاتی کردند و از دیگر سو با بکارگیری ظرفیتهای خالی برخی پالایشگاهها و مجتمعهای پتروشیمی بر توان تولید داخلی افزودند، این امر تا آنجا موثر بود که دشمنان ما که تا چند روز قبل از این اقدامات، از تحریم وسیع و عدم فروش بنزین به ایران دم میزدند، مفتضح شده و در یک عقبنشینی آشکار از آمادگی خود برای فروش بنزین بدون قید و شرط سخن گفتند!
اما اکنون مدتی است بحث جدی واردات بنزین و توقف روند تولید توسط مجتمعهای پتروشیمی در دستور کار قرار گرفته است! دلیل و بهانه اصلی برای این اقدام، تکیه به ادعای آلودگی هوای شهرهای بزرگ و بخصوص تهران بدلیل آلاینده بودن بنزینهای پتروشیمی است! و این در حالی است که بسیاری از کارشناسان معتقدند که بنزینهای وارداتی به مراتب آلایندهتر از بنزینهای تولید داخل و به ویژه بنزین پتروشیمیهاست و نباید به بهانه آلایندگی، بار دیگر کشور را با واردات بیرویه و گسترده بنزین، وابسته و نیازمند بیگانگان کرد. چندی پیش رئیس اتحادیه جایگاهداران سوخت کشور اعلام کرده بود: « در سالهای گذشته 3/5 میلیون لیتر بنزین وارد کشور میشد که اخیرا با دستور وزیر نفت به 10 میلیون لیتر افزایش یافته است! این در حالیست که بنزینهای وارداتی فاقد استانداردهای جهانی است!» نکته نگرانکنندهای که موید این سخنان و اظهارات بسیاری از کارشناسان مبنی بر آلایندگی بنزین خارجی است، حتی آنالیز 4 محموله بنزین وارداتی در نیمه دوم سال 92 و مقایسه آن با 4 محموله تولیدی مجتمعهای پتروشیمی در اسفند 92 و فروردین 93 به صراحت از آلایندگی و پائینتر بودن کیفیت بنزین وارداتی حکایت دارد.
لازمست در کنار موضوع مهم و حیاتی آلایندگی، برخی موضوعات مهم دیگر را هم در نظر گرفت.نخست آنکه واردات بنزین در شرایط تحریمی و با استفاده از دلار از کشورهای فروشنده بنزین صورت میگیرد و براساس شرایط موجود آن کشورها حاضر به انعقاد قرارداد بلندمدت با ما نبوده و در اصل ما این کالای مهم را بصورت محمولهای خریداری میکنیم! و این یعنی در حالیکه ما زیر ساختهای خود را از دست داده و به واردات بنزین وابسته شدهایم، هر روز ممکن است فروش بنزین به ما متوقف شود!حال آنکه در فرآیند تولید بنزین توسط مجتمعهای پتروشیمی، دولت نیازی به استفاده از دلار نداشته و موضوع با تامین خوراک پتروشیمیها انجام میپذیرد.نکته دوم، هزینه ناشی از واردات بنزین در شرایط تحریم است. با توجه به گستردگی تحریم به ویژه در حوزه حمل و نقل دریایی، طبیعتا هزینه بیمه و حمل کالا به کشور، به خصوص درباره حمل مشتقات نفتی بصورت نگرانکنندهای افزایش یافته است و این افزایش قیمت یا باید از جیب مصرفکننده پرداخت شود و یا در قالب یارانه از بیتالمال. که در هر دو حالت پذیرفتن خسارتی است که پذیرش آن اجتنابناپذیر نبوده و راههای دیگری برای پیشگیری از آن وجود داشته و دارد.خلاصه آنکه چه خوبست در کنار شعارهای زیبا و گوشنواز و اعلام حمایتهای پیاپی از طرح اقتصاد مقاومتی، شاهد برداشتن گامهای عملی باشیم و دامنه خودکفایی روز به روز گستردهتر شود نه اینکه دستمان بیش از قبل به سوی بیگانگان دراز گردد.
روزنامه خراسان مطلبی را با عنوان«سخني با منتقدان توافقنامه ژنو و مخالفان آنان(2)»نوشته شده توسط محمد سعید احدیان در ستون سرمقاله خود به چاپ رساند:
دريادداشت قبلي نکاتي را خطاب به منتقدان توافقنامه ژنو نوشتم و در اين نوشته تلاش مي کنم نقدي بر نحوه برخورد مخالفان آنان و همچنين به همين بهانه سخني با رئيس جمهورمحترم فراتر از بحث توافقنامه ژنو داشته باشم :
1. خطاب به منتقدان توافقنامه ژنو نوشتم که حتي اگر برآيند توافقنامه را منفي مي دانند، ديدن نقاط قوت در کنار نقاط ضعف از اصول نقد منصفانه و دلسوزانه است اما نبايد يک واقعيت را انکار کرد که بخشي از مواضع تند منتقدان واکنشي است به بزرگنمايي غيرواقعي و سفيدنمايي هاي انجام گرفته از توافقنامه توسط مسئولان.
به ياد داريم که توافقنامه ژنو به گونه اي تصوير شد که گويا حاوي تمام مطالبات چندساله مردم ايران است، آقاي دکتر روحاني در اولين لحظات با شور وشعفي ويژه، جلسه تجليل از شهداي هسته اي گذاشت به رهبري نامه نوشت و بلافاصله آن را رسانه اي کرد، برخي مردان اقتصادي و اجرايي دولت آن را فتح الفتوح خواندند و همه مشکلات اقتصادي را حل شده ذکر کردند، رسانه هاي اصلاح طلب فضايي رويايي از آينده تصوير کردند، با کمال شگفتي حتي سياستمدار کارکشته و مجربي چون آقاي هاشمي رفسنجاني با امضاي اين توافقنامه کاراصلي را تمام شده دانست و بقيه مسير را «روتين» اعلام کردو....همه اين فضاسازي ها در حالي بود که مطالعه گذراي توافقنامه و تصريحات آقاي ظريف و مخصوصا عراقچي نشان مي داد در خوشبينانه ترين حالت ما به توافقي دست پيدا کرده ايم که مقدمه اي است براي مذاکرات بسيار سخت و پيچيده آينده. با گذر زمان ابهامات توافقنامه (که البته در جاي خود مي تواند نقطه ضعف محسوب نشود) نمود بيشتري پيدا کرد و مخصوصا مواضع متکبرانه آمريکايي ها فضا را واقعي ترکرد. طبيعي بود در اين فضا گروه هايي اعم از منتقدان دلسوز يا منتقداني که نيت هاي حزبي دارند، دربرابر تصويرسازي هايي که مبتني بر واقعيت نيست واکنش تندتري نشان دهند خلاصه آنکه اگر دولت و رسانه هاي اصلاح طلب از ابتدا دستاوردهاي توافقنامه را در اندازه واقعي خودش به جامعه ارائه مي کردند نه مردم دچار سرخوردگي مي شدند و نه فضاي نقد درپاسخ به «سفيدنمايي غيرواقعي» به «سياه نمايي غيرمنطقي» مي گراييد.
2. اين روزها فضاي سنگيني عليه منتقدان توافقنامه ژنو که عده اي از آنان جلسه اي با عنوان «دلواپسيم» برگزار کردند، ايجاد شده است شايد نياز نباشد مجدد توضيح دهم که من نه اصل برگزاري چنين جلسه اي را قبول دارم و نه با بخشي از مطالبي که در جلسه عنوان شده است موافقم و نه فضاي موجود را فضاي نقد دلسوزانه مي دانم، اما براين باورم فضاي سنگين تخطئه و تمسخر و برخورد غيراستدلالي که عليه اين بخش از منتقدان و به بهانه آن ها عليه ديگر منتقدان شکل گرفته است روي ديگر همان سکه دو قطبي کردن فضايي است که در يادداشت ديروز ذکر کردم که در اين فضاي دوقطبي نه فقط منتقدان توافقنامه ژنو بلکه منافع ملي دچار آسيب جدي مي شوند چرا که دولت توسط آقاي دکتر روحاني و ظريف براساس منافع مردم ايران، خط قرمزهايي براي مذاکرات اعلام کرده است که براي پافشاري برآن ها بايد فضايي منطقي حاکم باشد نبايد شرايط به گونه اي باشد که اولا منتقدان منطقي در اين فضاي دو قطبي مجبور به سکوت شوند ثانيا اين خط قرمزها دربرابر ديگر مشکلات کشور کم اهميت تلقي شود(مطابق آنچه مخالفان «دلواپسان» در پيش گرفته اند) و ثالثا شکست خوردن مذاکرات شکست دولت و پيروزي منتقدان تلقي شود و در نتيجه دولت خود را مجبور به «نتيجه گرايي ظاهري» و فدا کردن منافع و مصالح مردم ايران ببيند. خلاصه آنکه همه آنچه منتقدان توافقنامه ژنو در نقد خود بايد رعايت کنند، مخالفان شان نيز بايد مورد توجه قرار دهند.
3. آنچه مايه تعجب است، نگاه تهديد محوري دولت به منتقدان است. قاعده ديپلماسي حکم مي کند در مذاکرات هرطرف ظرفيت هاي متنوعي را براي بالابردن قدرت چانه زني خود ايجاد کنند و يکي از مهم ترين اين ابزارها مخالفت هاي داخلي با امتيازهايي است که از طرف مقابل مطالبه مي شود. اگر به نوع رفتار طرف آمريکايي در ديپلماسي عمومي اش نگاهي بيندازيم مي بينيم که آنها توانسته اند به خوبي از منتقدان خود مانند حزب محافظه کار آمريکا يا لابي صهيونيست چماقي بسازند براي پافشاري بيشتر در مطالبه امتيازات مورد نظر خود، به گونه اي که تيم مذاکره کننده هسته اي ايران در توجيه برخي رفتارهاي غيرمنطقي مسئولان آمريکا به اين مسئله اشاره مي کند که اين اظهارات براي پاسخ به جناح تندرو داخلي آمريکا است با اين وصف اين سوال همچنان باقي مي ماند که طرف ايراني به جاي اينکه با الفاظي مانند «ان شاءا... برجريان افراطي پيروز مي شويم» مرتب در مقام مقابله و ساکت کردن جريان منتقد دربيايد چرا با ضريب دادن به اين جريان (حتي تندرو) از اين فرصت براي بالابردن قدرت چانه زني خود استفاده نمي کند به نظر مي رسد دولت بايد از موضعي بالاتر «فرصت چماق مخالفت هاي داخلي» در مذاکرات را به «تهديد مبارزه با رقيب سياسي» تبديل نکند.
4. اولين باري که آقاي دکتر روحاني درباره منتقدان اعلام موضع کردند و براي آن ها صفت کم سواد انتخاب کردند با اينکه ايشان فردي گزيده گو و دقيق محسوب مي شوند و با اينکه توقع از جايگاه رئيس جمهوري اين است که بارمسئوليت سخني را که گفته مي شود بپذيرد، وظيفه دانستيم حمل برصحت کنيم و اين اظهارات را «واکنشي» و از سر ناراحتي تلقي کنيم اما زماني که در مراسم تجليل از استادان و اعضاي هيئت علمي نمونه کشوري تقريبا همان تفکر را با ادبياتي ديگر مطرح کردند ، نگران شديم که نکند فضاي بسته سياسي دوره قبل از دولت اصلاحات احيا شود. اينکه آقاي رئيس جمهور از نقدها و به فرمايش چندروز پيششان نيش ها ناراحت شوند در جاي خود طبيعي است اما اينکه رئيس جمهور در تقابل مستقيم با منتقدان آن ها را تحقير کنند يا با ادبياتي مشابه «مافعلا صبر مي کنيم» يا «هنوز به آنجا نرسيده است که برخي مسائل را با مردم بگوييم» آن ها را تهديد کنند و از طرف ديگر مرتب در فضاي عمومي به منتقدان تحت عنوان افراطي گري بتازند تنها نتيجه اش، نشان دادن کم بودن سعه صدر دولت است.
آقاي رئيس جمهور حتما استحضار دارند که قرار نيست فقط کارشناسان جزو منتقدان باشند حتي يک روستايي عامي که ممکن است هيچ سوادي نداشته باشد نيز محق است که انتقاد کند و حتي طبيعي است که انتقادش غيرکارشناسي باشد مهم اين است که دولت با انتقادها برخورد منطقي داشته باشد. انتقادهاي صورت گرفته را مي توان به سه دسته تقسيم کرد؛ دسته اول شبيه ماجراي مجلس مربوط به همسر رئيس جمهور، از جنس تخريب است که معمولا همراه دروغ، تهمت، شايعه پراکني و...است. به عنوان يک رسانه اي معتقدم دولت دربرخورد با اين دسته از رفتارها بايد بي ملاحظه پيگيري قضايي را دردستورکار قرار دهد چرا که تا دروغ و تهمت و بي اخلاقي در سايت ها و رسانه هاي ما خريدار دارد جامعه روي سعادت را نخواهد ديد. دسته دوم انتقاداتي است که دقيق است و حداقل شامل بخشي از حقيقت است، وظيفه دولت در مواجهه با اين دسته، نه درشعار که در عمل پذيرفتن نقد و اصلاح امور است و تجربه نشان داده است که بعد از «پذيرفتن» و «اصلاح» افکارعمومي نقدشونده را ارج مي نهند.
و دسته سوم نقدهاي غيردقيقي است که البته هيچ سهمي از حقيقت نمي برند اما همراه دروغ و تهمت و بي اخلاقي نيز نيستند. دولت در مواجهه با دسته سوم بايد شنونده خوبي باشد و با توضيحات مستدل، منطقي و کافي خود هم منتقد و هم افکارعمومي را قانع کند اما واقعيت اين است که آقاي روحاني و حاميان دولتي و غيردولتي ايشان بدون هيچ تفکيکي حتي در مواجهه با دسته سوم نيز ايجاد فشار سنگين رسانه اي را در پيش گرفته اند. به عنوان مثال در ماجراي مستند «من روحاني هستم» فارغ از درستي يا نادرستي اين فيلم آنچه شاهد هستيم فضاي سنگيني است که عليه اين فيلم سازان ايجاد شده است در حالي که اگر در اين فيلم بي اخلاقي صورت گرفته به صراحت بايد کليد پيگيري قضايي آن توسط دولت زده شود و اگر نقدي نادرست شده است بايد به صورت مستدل و دقيق موارد خلاف بيان شود در حالي که ما تا امروز جزفشار رسانه اي هيچ اقدامي از سوي نهادهاي ذي ربط در دولت نديده ايم خلاصه آنکه اگر دولت در برخورد با منتقدان همه را با يک چوب براند، هم فضاي کشور رو به آرامش پيش نمي رود، هم نقص هاي واقعي آشکار نمي شود و هم روشنگري براي افکارعمومي ابتر مي ماند.
5. زماني که هيئت نظارت برمطبوعات هفته نامه 9 دي را توقيف و هنگامي که دکتر توکلي از تعطيل شدن اين هفته نامه انتقاد کرد به ايشان پيامکي زدم و تاکيد کردم مطالبي که اين هفته نامه منتشر مي کرد و شيوه اي که در پيش گرفته بود به گونه اي نيست که شما اعتبار خود را براي آن هزينه کنيد. وي در جواب به من پيامکي زد که بايد مراقب برخورد دولت با نقد بود و اجازه نداد که فضاي رسانه اي بسته شود آن روز همچنان بر نظر خود مصر بودم اما واقعيت اين است که امروز نسبت به موضع پيشين خود دچار ترديد جدي شدم.
کد مطلب: 33355
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdciwpap.t1apw2bcct.html