
گزیده ای از سرمقاله روزنامه های دوشنبه
22 ارديبهشت 1393 ساعت 8:32
سرمقاله روزنامه های کیهان،خراسان،رسالت و ...را میتوانید در این قسمت بخوانید.
در ابتدا مطلبی را با عنوان«دلواپسیهای پدر»در ستون یادداشت روز،روزنامه کیهان میخوانید که توسط محمد ایمای به چاپ رسید:
هاشم مرقال که بر زمین افتاد، در لشکر امیرمؤمنان(ع) غوغا شد. هاشم از فرماندهان شجاع لشکر امام در نبرد صفین بود و شهادت او میتوانست روحیه لشکریان را تضعیف کند. اما پسر این فرمانده شجاع بیدرنگ از جا برخاست و سخنانی گفت سخت نافذ. بیتردید بهتر از این نمیشد از پدر تجلیل کرد. «اگر هرگز ثواب و عقاب و بهشت و جهنمی نبود، همانا جهاد در کنار علی برتر از جنگ در کنار معاویه پسر جگرخوار بود». یعنی که «بابی انت و امی یا امیرالمؤمنین». پدر و مادرم به فدای تو ای پدر خوب همه امت! اما تنها او نبود که به فضیلت و شرافت علیبن ابیطالب شهادت میداد.مردم، بسیار از خلیفه دوم شنیده بودند «عجزت النساء انَ یلدن مثل علی بن ابیطالب. زنان ناتوانند که مانند علی را به دنیا آورند»، «خدایا مرا در برابر مشکلی قرار نده که پسر ابوطالب نباشد» و «لولا علی لهلک عمر»؛ همچنان که از خلیفه سوم شنیده بودند «لولا علی لهلک عثمان». تاریخ در سینه خویش گفتوگوی دو تن از سران جریان بنی «سهم» را ثبت کرده، آنجا که عمروعاص به معاویه گفت «عرب هرگز تو را همسان و همسنگ علی نمیداند. علی به رموز نبرد آشناست و در قریش نظیری برای او نیست. او به حق، صاحب حکومتی است که در دست دارد مگر اینکه بر او ستم کنی و حق را از او سلب کنی... به خدا سوگند تو و علی هرگز در شرف و فضیلت یکسان نیستید. برای نبرد با چنین فرد با فضیلتی چه بهایی میپردازی تا با تو همگام شوم؟ من امارت مصر را میخواهم»! و هم او بود که در صفین به یاران امیرمؤمنان اشاره کرد و گفت «این گروه با هدفی آسمانی به میدان آمدهاند و باکی از مرگ (شهادت) ندارند». پس چاره چه بود؟ اختلاف افکندن و فشل کردن این سپاه قدرتمند.
محبتی که مولای متقیان در میان مردم روشنضمیر برانگیخت، دو سویه بود.
چه اینان در شروع بیعت با حضرت دیدند که وقتی سیاستمداران حرفهای برای پیروزی و استقرار حکومت، دعوت به مماشات با دریافتکنندگان امتیازات ویژه از قدرت و ثروت بیتالمال کردند، پاسخ سرزنشآمیز امام را شنیدند «آیا مرا امر میکنید که پیروزی را با ستم بر مردم تحت ولایت خود بجویم؟» (خطبه 126 نهجالبلاغه). تاریخ بر سینه دارد که پدر امت چگونه با محرومان و پابرهنگان همدردی کرد و از شنیدن همسفرگی حاکم بصره با اشراف چنان به هم ریخت که دست به قلم برد و نوشت «همانا امام شما به دو جامه فرسوده و دو قرص نان بسنده کرده است... هوا و هوس هرگز بر من چیره نخواهد شد و حرص و آز مرا به انتخاب خوراک نیکو وادار نخواهد ساخت در حالی که شاید در حجاز یا یمامه کسی حسرت گرده نانی ببرد و هرگز سیر نخورد. یا من سیر بخوابم و پیرامون من شکمهایی گرسنه یا جگرهایی سوخته باشند؟!... آیا به این بسنده کنم که گویند امیرمؤمنان است و در ناگواریهای روزگار شریک آنان نشوم یا در سختیهای زندگی اسوهای برای آنان نباشم؟» (نامه 45 نهجالبلاغه)
اینگونه پدرانه و غمگسارانه زیستن، اگر جاذبههای نیرومندی با خود دارد، دافعهها و دشمنیهای قدرتمندی نیز با خود میآورد. اشعثبن قیس والی آذربایجان وقتی نامه حضرت را دریافت کرد که مرقوم فرموده بود «این منصب طعمه نیست بلکه امانتی آویخته به گردن توست»، گفت این نامه مرا به وحشت انداخته، او ثروت و قدرت آذربایجان را از من خواهد گرفت، پس چه بهتر که به معاویه بپیوندم!آری شرافت و عدالت و فضیلتی که امیرمؤمنان پای آن ایستاده بود، هزینه داشت و هرکس پای آن نمیایستاد. امام این را میدانست که فرمود «انّ امرنا صعبُ، مستصعب... همانا کار ما دشوار است و دشوار میآید و سنگینی آن را نمیتواند تحمل کند مگر بندهای که خداوند قلب او را برای ایمان آزموده است و نمیتوانند پذیرنده گفتار ما باشند مگر سینههای امانتدار و خردهای استوار». (خطبه 189 نهجالبلاغه)امام در تفسیر آیه شریفه «ما جعلالله لرجل من قلبین فیجوفه» میفرمود «محبت ما و محبت دشمنان ما در یک سینه جمع نمیشود». آنان که پای فلسفه حیات و سیاست امام ماندند، مانند خود حضرت مصداق آیه شریفه 207 سوره بقره بودند. «و منالناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله».
همین بیهمتایی در بندگی پروردگار بود که سبب میشد پیامبر(ص) در کارزار رعبانگیز خندق و در محاصره سخت دشمن شهادت دهد «برز الایمان کله الیالشرک کله. ایمان با تمامیت خویش در برابر تمامیت شرک به میدان آمده» و پس از به زمین زدن پهلوان سپاه احزاب توسط علی علیهالسلام اعلام کند «ضربهًْ علیٍ یومالخندق افضل من عبادهًْ الثقلین».چند گروه بیطاقت و ناشکیب، امت را از مهربانیهای سرشار چنین پدر دلسوزی محروم کردند. 1-جریان معارضی که حق را میشناختند و به خاطر دنیاطلبی از همان آغاز در مقابل جبهه عدالت ایستادند و جبهه باطل و ظلم را تشکیل دادند 2-جریانی که حق و باطل را میشناختند و با جبهه حق همراه بودند ولی در میانه راه به درد بیدرمان زیادهطلبی و امتیازخواهی گرفتار آمدند و با چاشنی تکبر و استکبار که مرض اصلی گروه اول بود، دچار ارتجاع و انقلاب به عقب شدند و جبهه اول آنان را سپر بلا و آلت دست خود قرار داد. 3-جریانی که شناخت عمیقی از حق و باطل نداشتند و به اعتبار خیانت برخی سران خود، در زمین دشمن بازی کردند. ضعف در امامشناسی و دشمنشناسی و بصیرت، آنها را در بحبوحه جنگ صفین به حربه برنده در دست دشمن تبدیل کرد. این 3 فرقه، دشواریهای همیشگی برپایی حق و مزاحمان اصلی در نوشاندن جرعه عدالت به تودههای مردمند.
یکی از نامههای تکاندهنده حضرت، خطاب به یار باوفای خویش، کمیل بن زیاد نخعی است که همواره در خدمت امام ماند اما در امارت هیت بهجا عمل نکرد. امیرمومنان در نامه 61 خطاب به کمیل عباراتی درسآموز برای همه دوستداران مسئولیتشناس مینویسد. «تضییع و تباه کردن انسان کاری را که به او سپردهاند و برعهده گرفتن کاری که برعهده دیگران میباشد، ناتوانی وی و اندیشهای ناقص است. تاخت و تاز به اهل قرقیسیا و رها کردن مرزهایی که تو را به حفظ آن گماردهایم، و کسی نیست آن را پاسداری کند و سپاه دشمن را باز دارد، نشانه نارسایی اندیشه و تدبیر است. تو پلی شدهای برای هر دشمنی که بخواهد به دوستانت بتازد و غارت کند، نه شانهای استوار داری و نه هیبتی و نه مرزی را توانی بست و نه شوکت دشمن را توانی شکست و نه مردم ملک خویش را توانی که بینیاز کرد». کمیل که از یاران شریف و کم نظیر امیرمومنان است. اما پل شدن دوستان در خدمت دشمن و عدم شناخت و اهتمام کافی نسبت به مسئولیت، رنج دیرین اولیای حق در طول تاریخ بوده است.
نامههای پدر مهربان امت، هر کدام باب تازهای در فلسفه حیات سیاسی میگشاید. چه آنجا که خطاب به اسود بن قُطبه فرمانده لشکر جلوان یادآور شد «بدان که دنیا خانه ابتلا و آزمایش است و همنشین آن به اندازه ساعتی فراغت پیشه نمیکند مگر آن که همان فراغت- و مشغول امر مهمی نشدن- تبدیل به حسرتی برای وی در روز قیامت میشود» (نامه 59)، چه هنگامی که از طلحه و زبیر خواست «شما دو پیرمرد! برگردید از تصمیم خویش که امروز بزرگترین کار شما، عار و شرمندگی است قبل از این که عار و آتش با هم جمع شود» (نامه 54) و چه آن روز که به معاویه یادآور شد «خداوند سبحان دنیا را برای بعد از آن قرارداد و اهل دنیا را در آن مبتلا کرد تا معلوم کند کدام نیکو عملترند. و ما برای دنیا آفریده نشدهایم. ما را فرمان ندادهاند که برای دنیا بکوشیم و جز این نیست که ما را در دنیا قرار دادهاند تا با آن بیازمایند. و همانا خداوند مرا با تو و تو را با من مبتلا و آزمایش کرد و یکی از ما را حجتی بر دیگری قرارداد» (نامه 55) و «ما و شما بر همان الفت و جماعتی بودیم که یادآور شدی اما دیروز بین ما و شما جدایی انداخت اینکه ما ایمان آوردیم و شما کافر شدید. و امروز فاصله میاندازد اینکه ما استقامت ورزیدیم و شما- بعد از ایمان ظاهری- دچار فتنه شدید و از حق انحراف پیدا کردید» (نامه 66 نهجالبلاغه).
اگر به خاطر خیانت منذربن جارود در امانت نهیب زد «دنیای خود را با ویران کردن آخرت خویش آباد میکنی و با گسیختن از دین، به عشیره خویش میپیوندی. اگر گزارشی که درباره تو درست باشد، شتر خانواده و بند کفشت از تو بهتر است. و هر کس به صفت تو باشد، اهلیت این را ندارد که با او بتوان مرزی را پاسداری کرد یا امری را جاری ساخت یا جایگاهی برای او قائل شد یا در امانتی شریک گردانید» (نامه 71)، به همان سیاق به ابنعباس آموخت که چگونه در گستره زندگی، رفتار شایسته و ناشایست را دستهبندی کند. «نباید نزد تو بهترین چیزی که از دنیا به آن نایل میشوی، رسیدن به لذتی یا فرو نشاندن آتش غیط و خشم باشد بلکه باید فرو نشاندن آتش باطل یا زنده کردن حق سرلوحه همت تو قرار گیرد و باید که شادمانی تو به آن چیزی باشد که پیش فرستادهای و غم و تاسف تو به آنچه باقی میگذاری» (نامه 66 نهجالبلاغه). و از همان آموزشهای ناب بصیرتی که میتواند شاخص تشخیصهای بزرگ باشد، نامه 69 به حارث همدانی است. «بپرهیز از هر عملی که انسان را در نفس خویش راضی کند اما برای عموم مسلمانان ناخوشایند باشد. و بپرهیز از هر عملی که در پنهان انجام شود اما در علن و آشکار از آن عمل شرمنده شوند. و برحذر باش از هر کاری که چون از آن پرسش کنند، صاحب آن انکار یا عذرخواهی کند...»
اگر پیامبر(ص) فرمود من و علی پدران این امتیم، تمام دلواپسی و نگرانی امیرمؤمنان این بود که در منازعه و اختلاف میان مسلمین، سفیهان و فاجران دست به یکی کنند. حضرت هنگامی که مالک را به امارت مصر میفرستاد، خطاب به مردم آن دیار نوشت «هنگامی که پیامبر(ص) درگذشت، مسلمانان در امر حکومت دچار اختلاف شدند. به خدا سوگند هرگز در خاطرم نمیگنجید که عرب، خلافت را از اهل بیت پیامبر دریغ کنند... به خدا سوگند اگر با اهل باطل روبرو شوم و من تنها باشم و آنها روی زمین را پر کنند، هیچ هراسی ندارم... اما دلواپسی و اندوه من از این است که سفیهان و فاجران (بیخردان و تبهکاران) زمامدار امور شوند؛ بیتالمال را دست به دست کنند، بندگان خدا را به بردگی بگیرند، با صالحان بجنگند و با فاسقان و مجرمان حزب تشکیل دهند... که اگر این گونه نبود فراوان شما را برنمیانگیختم و توبیخ نمیکردم و فرا نمیخواندم و تشویق (به جهاد) نمیکردم و اگر سرپیچی میکردید، رهایتان میکردم. آیا نمیبینید سرزمینهای تحت تصرف شما رو به نقصان میرود؟... برای جهاد با دشمنانتان بسیج شوید- خدا شما را رحمت کند- و روی زمین سنگینی نکنید که در اثر این کار، در ذلت و ستم غوطهور شوید و نصیب شما نقصان پذیرد. انّ اخا الحرب الأرق و من نام لم ینم عنه. همانا مرد جنگی بیدار است و هر کس بخواب رود، دشمن به خواب نمیرود و از او غافل نمیشود». (نامه 62 نهجالبلاغه)
... فردا، روز امیرمؤمنان، روز پدر است. این روز بر همه پدران غمگسار فرزند، بر پدر مهربان و دلسوز امت حضرت اباصالح المهدی مبارک! حق است که به محضر مولای متقیان(ع) و امام زمان(عج) از صمیم دل و با مشتاقی تمام عرض کنیم بابی انتم و امی... یا ابانا استغفرلنا ذنوبنا انّا کنّا خاطئین... پدر! روزت مبارک.
دکتر مهدی مطهر نیا ستون یادداشت روز،روزنامه خراسان را به مطلبی با عنوان«مثلث همگرايي فرهنگي، اقتصادي و امنيتي ايران و پاکستان»اختصاص داد که در ادامه میخوانید:
سفر نواز شريف به تهران در فضاي فعلي مهم ارزيابي مي شود .ايران و پاکستان دوحوزه تعريف شده اسلامي در جغرافياي خاورميانه هستند که زيست بوم مذهبي با گرايش هاي فرهنگي ناشي از سوگيري هاي ديني در هر دو کشور قوي است بنابراين اگرچه پاکستان در چارچوب حوزه هاي تمدني مطرح در جهان قرار نمي گيرد اما وابسته به همين جهت گيري هاي موجود در فرهنگ عمومي پاکستان و بافت جمعيتي اين کشور مي توان همگرايي بين ايران و پاکستان را بيش از هر نکته اي در همگرايي هاي فرهنگي و مذهبي بازيافت. اما آن چه که دربافت موقعيت کنوني در جهان تجربه هاي موفقي را به خود ديده الگوهاي همگرايي براساس جهت گيري هاي اقتصادي و سياسي است لذا با وجود برخي از نقاط اختلاف در جهت گيري هاي مذهبي و سياسي بين دولت ايران و پاکستان زمينه سازي در همگرايي هاي اقتصادي مي تواند تحکيم بخش همگرايي هاي فرهنگي و مذهبي نيز باشد.
در اين ميان به سفر نواز شريف به تهران مي توان از زواياي مختلفي نگريست .اين سوال پيش مي آيد که آيا تلطيف شدن روابط ايران و عربستان در رويکرد نوازشريف نسبت به ايران نيز موثر بوده است؟ پاکستان را با دولت نوازشريف مي توان بازوي عملياتي عربستان در منطقه دانست؟ نوازشريف در سال ۲۰۰۷ ميلادي پس از متهم شدن به فساد مالي و گريز از پاکستان به عنوان تبعيد شده به عربستان در يک بافت موقعيتي ويژه قرار گرفت و عربستان حمايت خود را از وي نشان داد و امروز نوازشريف که بخشي از زندگي خود را با حمايت هاي عربستان مديريت کرده را بايد يکي از عناصر پيوسته به دولت عربستان دانست و به همين جهت نزديکي هايي که پاکستان به عربستان دارد از منظر بازيگري به نام نوازشريف افزايش مي يابد. البته دولتمردان پاکستان تلاش دارند که با وجود پيوستگي هاي متفاوت عناصر بازيگر منطقه اي و فرامنطقه اي همواره منافع مردم پاکستان را در نظر داشته باشند و اين دريچه اي است که نوازشريف نيز بايد به آن توجه داشته و اميدواريم دولت نوازشريف در عين نزديکي به عربستان بتواند يک توازن معنادار قدرت در ارتباط خود با اين کشورها فراهم کرده و پلي براي ايجاد ارتباطي صلح آميزتر و مسالمت آميزتر با همکاري هاي بيشتر منطقه اي بين کشورهاي مختلف باشد نه مانعي بر تحرکات موجود در اين زمينه باشد.
سفر نوازشريف به تهران علي رغم وجود فشارها و موانع مختلف در برابر آن انجام شده تا زمينه هاي همکاري هاي دوطرف را افزايش دهد. بي ترديد بافت فرهنگي ملت ايران و پاکستان بسيار نزديک بوده و ملت هاي دو کشور بسيار به هم علاقمند هستند و دولت ها به عنوان نماينده ملت ها بايد اين علاقه را به گونهاي کاربردي مديريت کنند و توقع مي رود نوازشريف در اين مسير حرکت کند. هرچند چه دولت نوازشريف و چه زرداري و چه هر دولت ديگر از منظر واقع گرايي سياسي تحت فشار کشورهاي درون منطقه اي و برون منطقه اي قرار دارند به همين دليل ديديم که قبل از سفر نوازشريف «برنز» با وي ديدار و گفت وگو داشت و به طور حتم يکي از مسائل مورد بحث اين سفر ايران بوده است. با توجه به جايگاه برنز در ساختار قدرت آمريکا اهميت اين ديدار را نبايد از نظر دور داشت. در اين منظر تا حدي چشم انداز روابط ايران و پاکستان را بيش از آن که وابسته به اراده دو کشور باشد بايد وابسته به گفتمان حاکم بر منطقه دانست .از اين نظر چشم انداز روابط ايران با کشورهاي منطقه اي و فرامنطقه اي تحت تاثير يک گفتمان يا پادگفتماني قرار دارد که با عنوان «تعامل ايران با نظام بين الملل که در مرکز آن حل و فصل پرونده هسته اي» مطرح است. بنابراين از اين جهت بايد يک چشم انداز نيمه روشن را در روابط دو کشور مورد بررسي قرار داد و دنبال کرد .
د راين ميان خط لوله صلح که طي سال هاي اخير در روابط تهران و پاکستان موضوعي مورد بحث بوده است تحت تاثير اين فضا قرار گرفته است . پاکستان تعهداتي در قبال اين قرارداد نسبت به ايران دارد که بايد به آنها توجه کند و اگر تحريم ها بر اين قرارداد تاثير گذاشته جمهوري اسلامي ايران در آن نقشي نداشته بلکه اين تحريم ها از سوي کشورهايي به ايران تحميل شده که پاکستان اتفاقاً با آنها رابطه خوبي دارد. ضمن اين که در زمان انعقاد اين قرارد اد نيز شرايط فعلي برقرار بوده و پاکستان با شرايط جديدي مواجه نشده که بخواهد به آن استناد کند .بنابراين بايد به اين موضوع از منظر اراده سياسي پاکستان نگاه کرد بي ترديد پاکستان به دنبال گريز از پرداخت خسارت ناشي از عدم اجراي تعهداتش نسبت به ايران است و ايران بايد روي حقوقش در اين ارتباط پافشاري کند.اين قرارداد اقتصادي در صورت اجرا شدن مي تواند جداي از تاثيرات اقتصادي تبعات سياسي و امنيتي زيادي در جهت منافع ايران و پاکستان و منطقه داشته باشد . البته همکاري ايران و پاکستان در مقوله امنيت به ويژه در مرزهاي شرقي و جنوب شرقي نيز مي تواند زمينه هاي همکاري را در مسائل امنيتي بين ايران و پاکستان افزايش دهد بنابراين بايد گفت مجموع اين مقولات فرهنگي، اقتصادي، سياسي و امنيتي مي تواند منجر به همگرايي سياسي دو کشور شود. اگر جمهوري اسلامي ايران و پاکستان بتوانند در چارچوب اين معنا در راستاي تشکيل مثلث همگرايي فرهنگي، اقتصادي و امنيتي حرکت کنند بالطبع مي توانند سوگيري هاي مبتني در حوزه هاي سياسي نيز داشته باشند.
کد مطلب: 33257
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdcja8et.uqetizsffu.html