روزی که امـام رضا خودشـان را به من نشـان دادنـد

25 شهريور 1392 ساعت 2:19


وبگاه " جوان انقلابی " نوشت:
اسمم علیرضا است و ۱۶سال سن دارم. یه بچه هیئتی ام که توی تهران زندگی میکنم وپای راستم هم یه مشکل مادر زادی داره.
با همین هیئتمون بود که روز دوشنبه (آخرین دوشنبه ی ماه مبارک رمضان) راه افتادیم به سمت مشهد (هیئت ماهم بیشتر برای نوجوانان برگذار میشه و بیشتر شرکت کنندگان نوجوون هستند.مثل خودم)
قرار بود روز جمعه ظهر قطارمون به سمت تهران حرکت کنه.
همون دوشنبه که توی قطار نشسته بودیم،یه دفعه پیش خودم گفتم : یعنی ممکنه که امام رضا (ع)خودش بیاد جلوی ورودی باب الرضا که ما از اون جا وارد میشیم و از ما استقبال بکنه و ما هم او رو ببنیم؟
اون جا توی مشهد چهارشنبه شب و پنج شنبه شب که میشد شب جمعه و شب عید فطر ،هر دو شب رو هیئت داشتیم و سینه زنی و … که شب دوم رئیس هیئتمون میان هیئت و روزه خوانی با صدای بلند گفت که چند وقت پیش یکی از بچه های هیئت خودمون خوابی دیده که از عالم بزرگی تعبیر اون خواب رو پرسیده و تعبیرش این میشده که امام رضا(ع) به هیئت ما نظر دارن.
من که برق از چشمام پریده بود ، توی دلم با عصبانیت تمام به امام رضا(ع) گفتم : هرچند خیلی گنهکارم ولی از تو که امام الرئوفی میخوام که تو رو ببینم و با تمام وجود تو رو لمس کنم،فرقی نمیکنه توی خواب یا توی بیداری .
اون شب هیئت تموم شد و بعد خوردن شام خوابیدیم و صبح ساعتی قبل از اذان صبح بیدار شدم و با یکی از دوستان هم هیئتی مون برای نماز صبح به سمت حرم راه افتادیم که …
چند قدمی که از اون حسینیه فاصله گرفتیم،تعدادی جوان رو دیدیم که کنار آنها هم یه خانم سن و سال داری روی ویلچر نشسته بود ؛ وقتی اون چند جوون مسیر ما دو نفر رو متوجه شدن به ماگفتند : میشه این خانم رو تا سر کوچه (امام رضا۵) ببرید؟
من هم که ازخدا خواسته دسته های ویلچر رو گرفتم و شروع کردم به هل دادن. اون خانم که راه رفتن من رو دیده بود گفت :تو پات درد میکنه بذار دوستت هل بده.با بی توجهی به کار خودم ادامه دادم. سر کوچه که رسیدیم اون خانم رو بردم کنار دیوار کوچه و از او پرسیدم که اینجا خوبه؟ گفت شما کدوم طرفی میری؟ تا گفتم به سمت حرم امام رضا(ع) ،گفت من هم با شما میام.
داشتم از خوشحالی بال در می آوردم که تا خود باب الرضا جلوی پرده قسمت بانوان او را رساندم.
روز عید فطر بود میان راه فطریه ی خودش رو هم پرداخت کرد.
بعد از نماز صبح به فکر فرو رفتم. امام رضا (ع) به من که انقدر گناه کردم ،تو روز عید فطر نه تنها اجازه داده به زیارتش برم، بلکه توفیق نوکری یکی از زوارش رو هم نصیب ما کرد. قربون امام رضا برم که اگه خودش می آمد جلو سلام میکرد و میگفت: (من امام رضا هستم. بالاخره به آرزویت رسیدی) من که باور نمی کردم؛طوری خودش رو نشانم داد که نتوانم هیچ حرفی بزنم.
ولی امام رضا(ع) خیلی خیلی رئوف تر از این حرف هاست.
انتهای پیام/


کد مطلب: 22817

آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdcjaoe8.uqe8vzsffu.html

زاهد نیوز
  https://www.zahednews.ir