
گزیده ای از سرمقاله روزنامه های سه شنبه
21 آبان 1392 ساعت 9:38
سرمقاله روزنامه های کیهان،رسالت،وطن امروز،جمهوری اسلامی و ... را میتوانید اینجا بخوانید:
به گزارش زاهدانه ،ستون یادداشت روز،روزنامه کیهان به مطلبی با عنوان«با عاشورائیان»از حسین شمسیان اختصاص یافت که در زیر میخوانید:
۵۰ سال پیش وقتی در محرم سال ۱۳۴۲، شهربانی پایتخت به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم اطلاعیه صادر کرد، به مشروبفروشیها اجازه داد تا روز هشتم محرم به کار و کسب عادی مشغول باشند اما از آن روز تا چهاردهم محرم خویشتنداری کنند! همان اطلاعیه اما تصریح کرده بود که به «بعضی افراد» اجازه نخواهد داد از سوگواری سالار شهیدان برای «اغراض شخصی» استفاده کنند! اینکه چه کسی مصداق «بعضی افراد» و چه کاری «اغراض شخصی» نامیده میشد، بر کسی پوشیده نیست. سال ۴۲ سالی بود که امام راحل عظیمالشان با تأسی به سید و سالار شهیدان، پرچم مبارزه را بر دوش گرفته بود و یک تنه سکوت شب را شکسته و کاخ بیداد را به لرزه درآورده بود رژیم شاه در حالیکه مشروبفروشی در محرم را مجاز دانسته بود، فریاد حقطلبی امام را غرض شخصی قلمداد کرده و تهدید به برخورد جدی کرده بود! اما مشعلی که سیدالشهدا(ع) در عاشورای ۶۱ هجری روشن کرده بود پس از قرنها، چراغ راه مردم ما شد و به جهان ثابت کرد فقط باید «حسینی(ع)» بود تا یزید هر زمان را درهم کوبید.
عصر عاشورای سال ۶۱ هجری وقتی طوفان توحش و قساوت شقیترین قوم تاریخ فرو نشست و دشت گلرنگ کربلا، با بدنهای مطهر حسین(ع) و یارانش آذین شد، و هنگامی که حرامیان به خیام حرم حمله بردند و غارت و هتک را پیشه کردند، همهچیز از فرجام نبردی نابرابر و پیروزی بلامنازع یک سپاه تا بن دندان مسلح و پرتعداد بر جمع اندک ۷۲ نفره عاشورایی و شماری از زنان و کودکان خبر میداد. کمترین روایت، سپاه عمر سعد را پنج هزار نفر و بیشترین روایت ۱۳۰ هزار نفر ثبت کرده است حال آنکه هیچ روایتی یاران اباعبدالله علیهالسلام را بیش از ۱۳۰ نفر ثبت ننموده است. تکلیف زنان و کودکان هم که معلوم است! شهر آذین بسته و شیرینی فتح با جشن و سرور مضاعف میشد. حسین(ع) و یارانش – همانها که حرامیان بر خروج آنان از دین رسول خدا حکم داده بودند! – سرکوب شدند پس هنگامه میگساری بود! آنقدر مطمئن بودند که یزید پلید در کاخ اموی مست و مغرور اینگونه سرود:
«لعبت هاشم بالملک ولا
خبر جاء ولا وحی نزل
لیت اشیاخی به بدر شهدوا
جزع الخزرج من ضرب الاسل»
یعنی بنیهاشم مدتی با حکمرانی بازی کرد و گرنه نه وحی آسمانی در کار بود و نه خبری آمده بود! کاش اجدادم که در بدر کشته شدند بودند تا جزع و ناله آل رسول را از شدت ضربات ما میشنیدند!در مقابل این رجز مستانه، یک کلام نافذ و یک نگاه الهی بود که همان روز و در همان محفل و البته نه فقط در طول حرکت کاروان که در طول تاریخ تا قیامت، کاخ ظلم را لرزاند و آن پیامرسانی زینب کبری(س) و امام سجاد (ع) بود. پیام عاشورا آنقدر نافذ و آنقدر کوبنده بود که از عصر روز عاشورا کربلا و کوفه شاهد قیام توابین و خونخواهان شد و همهچیز بر عکس آنچه امویان میپنداشتند رقم خورد.اما پیام عاشورا چه بود و حسین چه کرد که با گذشت چهارده قرن روز به روز پرچمش بالاتر و باشکوهتر میشود؟ او چه گفت که مسلمان و غیرمسلمان او را الگویی ناب و تمام عیار میدانند؟ حریت و آزادگی، رشادت و مقاومت در مکتب حسین(ع) چگونه تعریف شد که جهان را پروانه شمع نورانی و آسمانی وجودش کرد؟!
واقعیت این است که اگر همه جهان را جمع کنیم تا در وصف خون خدا بنویسند، باز هم وصف او به پایان نمیرسد و باید گفت: « دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است» اما اگر همه اوصاف شنیده و ناشنیده آن حضرت را در یک سوی قرار دهیم خواهیم دید که در دیگر سو، حسین(ع) خود را و هستیاش را خالصانه در راه رضای دوست فدا کرد و این اخلاص و بندگی صفت ممتاز سالار شهیدان است. او آن روز که بر دوش پیامبر(ص) بود راضی به رضای حق بود و آن دم که «والشمر جالس علی صدره» باز هم راضی به رضای حق بود. درس بزرگ او پایمردی در راه حق و اخلاص و دست شستن از همهچیز حتی عزیزترین عزیزان بود. او با جان و دل، جان به راه دوست تقدیم کرد و خم به ابرو نیاورد، عاشقانه کودک شش ماههاش را به قربانگاه عشق برد و ذبح عظیم الهی شد. در حق اوست که حافظ گفته «مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی او بجا آورد» آری او وعده نکرد که اسماعیلش را به منای عشق بیاورد، اما جانانه به وعده جدش ابراهیم عمل کرد و عالم را مرید و شیفته خود کرد.
تاریخ حتی یک سند ندارد که حسین(ع) در روز عاشورا ذرهای بدرگاه خدا شکوه و گلایه کرده باشد. برای او خدا مهم بود و همین که او میدید برایش کافی بود. و همینها بود که او را الگویی جاودانه و پرچم هر قیام حقجویی و حقطلبی در طول تاریخ کرد. در روزهایی که «دین افیون تودهها» نامیده میشد و عزاداری سمبل جهالت و خرافات، در روزگاری که رسما با عزاداری مخالفت میشد و برپایی عزای پسر رسول خدا(ص) ممنوع بود، در روزهایی که زیارت حسین(ع) مرگبار بود و مجازات قطع دست و پا و مرگ همراهان را در پی داشت، پیام حسین(ع) آرام آرام، چون خون در رگ جهان جریان داشت، به نرمی آب روان و زلال، بنیادهای بیداد را ذره ذره متزلزل میکرد. هیچ کس باور نمیکرد اما شد! امام ما از حسینیهها و مسجدها، از تکایای کودکانمان، از گهوارههایی که مادران، عزیزترینهایشان را در آن نذر شیرخوار کربلا میکردند، برپاکنندگان علم جهاد را برگزید و شور حسینی را به بالاترین فریاد در ویرانی کاخ یزید تبدیل کرد. هر مجلس عزاداری، کانون مبارزه شد و هر پرچم سیاه حسین بیرق ظلمستیزی شد.
آنها که عزاداری را به سخره میگرفتند، آنها که حتی احتمال بیداری مردم را در هیاهوی غربزدگی و فساد نمیدادند به ناگاه با طوفانی به عظمت چهارده قرن انتظار مواجه شدند! به ناگاه با غرش و غریو جوانانی روبرو شدند که ذکر لبشان خطاب به شهدای کربلا «یا لیتنی کنت معکم» بود. با امام خمینی(ره)، فرزندی از سلاله حسین(ع) روبرو شدند که بی هیچ پروایی از تهمتها و تمسخرها فرمود؛ «آن گلی که مرتب آب به آن میدهند، زنده نگه داشته میشود و این گریهها زنده نگه داشته مکتب سیدالشهدا را» و دیری نگذشت که جهان با حقیقت بزرگ و نورانی سیدالشهدا آشنا شد. و حسین بار دیگر اسلام را احیاء کرد. اگر روزی پیامبر فرمودند؛ «حسین منی و انا من حسین» و ترجمان آن چنین شد که دین اسلام با خون حسین باقی ماند، بار دیگر و در عصر حاضر، حسین(ع) احیاگر دین جدش شد و امام راحل چه زیبا فرمود که: «خون سیدالشهدا، اسلام را بیمه کرد… محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است…»امروز هم، عاشورا و تاسوعا و شور دلدادگان حسین(ع) در سوگ شهیدان کربلاست که به قول امام راحلمان(ره) سنگرهای کلیدی جهان را یکی پس از دیگری فتح میکند. همین شور حسینی(ع) آمیخته به شعور است که سقف تاریک نظام سلطه جهانی را شکافته و طرحی نو در بستر اسلام ناب محمدی(ص) درانداخته است. و امروز، باز هم عاشوراست که حماسهآفرین است.
روزنامه ی خراسان مطلبی را از مهدی یار احمدی خراسانی تحت عنوان«مفهوم شناسی بصیرت در مکتب عاشورا»در ستون یادداشت روز خود به چاپ رساند و علاوه بر این نکته که عقل وسیله تحصیل علم و وسیلهای برای ادراک معقولات یعنی صورت های ذهنی است به مطالب زیر نیز اشاره کرد:
وقتی وی بدین گونه علیه امام و یاران فداکارش جنگید، حرف زد، هر سخن زشت و ناهنجاری از دهانش در آمد و امام را به جهنم وعده داد با خود چه فکری می کرد؟ چگونه عمل خود را توجیه می نمود؟ مسلماً چنین جنایتی توجیه به ظاهر محکمی دارد که شمر به خاطر آن خود را به ورطه هلاکت می اندازد. امری که برای درک آن نیازمند شناخت اثرات قوه “تعقل و بصیرت” هستیم. عقل وسیله تحصیل علم و وسیلهای برای ادراک معقولات یعنی صورت های ذهنی است که فرد، آنها را از عالم وجود گرفته و تبیین می نماید در حالی که بصیرت نیرویی در نفس برای کسب معرفت است که البته با عقل ارتباط دارد. بر این اساس برای مفهوم شناسی بصیرت در مکتب عاشورا توجه به چند مورد ضرورت دارد:
۱٫ تأملی در فرمایشات امام حسین(ع) در طول نهضت عاشورا حکایت از حضور آن حضرت در اوج قله بصیرت دارد. اولاً ایشان آگاهانه و برای انجام تکلیف، راه قیام را برگزید و خطرها و مصیبتها را به جان خرید تا جامعه اسلامی یکبار دیگر بعد از پیامبر اعظم(ص) حیات انسانی خویش را بازیابد و دُمَلهای چرکین فساد به تیغ جراحی برداشته شود و ثانیاً ایشان درد کم رنگ شدن دینداری در جامعه را حس کرده و برای امربه معروف و نهی از منکر و زنده کردن سیره پیامبر(ص) قیام کرده است.
۲٫ انسان با تأمل عقلانی در علوم نظری و همنشینی با اهل علم و معرفت، همراه با تصفیه باطن و قطع دلبستگی به دنیا و تقویت و تربیت اراده، می تواند به بصیرت برسد. در قیام عاشورا سپاه امام حسین(ع) محل اجتماع افرادی بصیر از همه اقشار حتی بانوانی مثل ام وهب است که وظیفه خویش و موقعیت تاریخی این قیام را به درستی درک کردند. دانستند که چه می خواهند و برای رسیدن به هدف خویش جانفشانی کردند. اما در طرف مقابل افرادی قرار دارند که به تعبیر امام حسین(ع) “چون شکم هایشان از حرام پرشده است، حرف های امام در آنها اثر نمی گذارد” دل هایشان تاریک است، بصیرت نداشته و در سراشیبی سقوط حرکت می نمایند.
۳٫ شناخت عوامل کمرنگ شدن دینداری در جامعه آن روز، یکی از مهمترین موارد شناخت بصیرت در نهضت عاشوراست. امام حسین(ع) با جامعه ای روبرو است که در آن دین لقلقه زبان ها و بازیچه دنیازدگی سیاست بازان شده و تردید و تحیر نسبت به مبانی دینی عمومیت یافته و استحمار، عابدان ظاهربین را آنگونه مسخ کرده بود که همواره در یک جا می چرخیدند و گامی به پیش نمی رفتند.
۴٫ هرچند بصیرت، در اصل به معنای علم است، لکن باید توجه داشت که هر علمی بصیرت نیست و هر عالمی، بصیر نامیده نمی شود، بلکه این واژه، حاکی از نوعی شناخت مسائل زمان، احاطه علمی و آینده نگری است. مقام معظم رهبری می فرمایند: «اگر اعلم علما هم باشید و زمانتان را نشناسید و ندانید ترفندهای استکبار و نیز مشکلات جامعه چیست، نمی توانید برای جامعه اسلامی تان مفید واقع شوید». شاید بسیاری از لشکریان جبهه مقابل امام در صحرای کربلا شامل افرادی بودند که از شناخت و تحلیل مسائل روز عاجز بودند.
۵٫ نقش دیگر بصیرت «عبرت آموزی» و «انذارپذیری» است. به سخن دیگر اهل بصیرت به سبب عبرت گیری و پندآموزی از هر رخداد و حادثه ای هر تهدیدی را به فرصت تبدیل می کند. این گونه است که فتنه ها به آزمون های رشد و بالندگی تبدیل می شود و فرصت های بی مانندی را به شخص بصیر می بخشند. مثل آنچه در حادثه عاشورا در مورد بازگشت حر به دامان اسلام رخ داد.
۶٫ اطاعت در منکر با بصیرت منافات دارد. پیامبر اکرم(ص) فرمود: “در اموری که معصیت خالق در آن است، اطاعت از دستور معنا و مفهومی ندارد.” ابواسحاق سبیعی می گوید: شمر همراه ما نماز می خواند. پس از نماز دستان خود را به آسمان بلند کرده می گفت: خدایا! تو آگاهی که من شریف هستم. مرا ببخش. به او گفتم: چگونه خداوند تو را ببخشاید در حالی که در قتل پسر پیامبر(ص) همراهی و معاونت کرده ای؟ گفت: وای بر تو! چه باید می کردیم؟ این ها[حکام] دستوری به ما دادند و ما با آن مخالفت نورزیدیم. اگر با آنها مخالفت می کردیم، از شتران آبکش بدتر بودیم. گفتم: این عذر زشتی است. اطاعت تنها در کارهای معروف است. شمر با نادیده گرفتن این اصل، و شاید هم برای توجیه اقدام زشت خود، اطاعت از امیران و حکام را بهانه کرد و انتظار داشت خداوند او را ببخشاید.
۷٫ بصیرت با صبر رابطه ای تنگاتنگ دارد. به بیان دیگر ژرفنگری و صبوری دو بازوی پرچمداران بصیرت و حقیقت است. صاحبان بصیرت ناب در صبوری هم زبانزد خواهند بود؛ چنانکه حضرت زینب(س) پس از مصائب کربلا و در حال اسارت در مقابل ابن زیاد، محکم و استوار ایستاد و فرمود: ” من (در کربلا) جز زیبایی ندیدم” بی شک اگر بخواهیم همگام با زینب کبری(س)، تصویرهای زیبای کربلا را ورق بزنیم، زیباترین تصاویر، مربوط به صبوری هایی است که در پرتو بصیرت به وقوع پیوست.
۸٫ سرچشمه زلال بصیرت در دست عالمان ربانی است که دیگران برای شناخت راه هدایت و نجات، باید در مقابل آنها زانوی ادب بر زمین بزنند. این علماء که مصداق اتمّ آنها ائمه معصومین(ع) هستند، نقطه اتکای جامعه اسلامی هستند و خواص و عامه جامعه باید منتظر پیام آنها بوده به دنبالشان حرکت نمایند. لذا اگر در آن زمان عده ای که متحیر در تشخیص حق از باطل بودند به امام زمان خویش به عنوان« مصباح الهدى و سفینة النجاة» متمسک می شدند از ورطه نابودی و هلاکت نجات می یافتند.
به جرات می توان گفت صحنه جانگداز عاشورای سال ۶۱ه.ق، محصول فقدان دو مفهوم تاریخ ساز “بصیرت و زمان شناسی”بود. اگر خواص پر ادعای کوفه اندکی بصیرت داشتند و حق و باطل را ابتدا خود در می یافتند سپس برای عامه مردم تبیین می کردند، مگر برای ملعونانی چون عبیدالله، عمر، شمر و… مجالی برای جسارت می ماند؟ هرچند حق بودن سبط پیامبر(ص) همچون آفتاب برای عده ای از خواص روشن بود اما دنیاطلبی، ترس، زمان نشناسی و سکوت آنان، تیغ شمر را برای بریدن گلوی فرزند پیامبر صیقل داد. شاید به همین دلیل است که ارزش جانفشانی توابین و کشته شدن آنان در راه انتقام خون حضرت اباعبدالله(ع) با ایثار یاران امام در روز عاشورا، قابل قیاس نیست. عزاداران واقعی حسینی کسانی هستند که از واقعه جانسوز عاشورا درس بگیرند و در فتنه های روز و کربلاهای امروز با بصیرت و زمان شناسی خود، اسلام و قرآن را یاری رسانند چرا که؛”کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا” ست. فتنه ها هر روز هست و بصیرت انسان تعیین کننده اموی بودن یا حسینی بودن اوست.
صالح اسکندری در مطلبی که با عنوان«حسین عزیز و ملت عزیز»در ستون سرمقاله روزنامه رسالت به چاپ رسید اینگونه نوشت:
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللیل و والنهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.پیوند شور و شعور در سوگواری برای اباعبدالله الحسین (علیه السلام) محرم های هر سال را تجلی گاه عشق آگاهانه و عالمانه شیعیان به سید و سالار شهیدان و فلسفه قیام این امام همام نموده است. در محرم هر سال زمین کربلا زیر پای شیعیان، مسطح می شود و آفتاب عاشورا طلوع می کند. کل ارض ٍ کربلا و کل یوم ٍ عاشورا. محرم، ماه عزیز شدن امت اسلامی است. ماهی که ماه حریت، آزادگی و عزت طلبی امام حسین (ع) است. مطمئناً یکی از مهم ترین شاخصه های قیام اباعبدالله (ع)، همین عزت طلبی است و مناسب ترین تعبیر برای پیشوای شیعیان، حسین عزیز است. حالا بگذریم از اینکه بعضی از ما در روضه ها، سخنرانی ها و مداحی ها چه قدر به این عزت خواهی حسین، ظلم کردیم.
این قدر که روی موضوعاتی حاشیه ای نظیر عروسی حضرت قاسم بن الحسن (ع) و یا زور بازوی حضرت عباس (ع) تکیه کردیم، چه قدر توانستیم فلسفه عزت خواهی اباعبدالله (ع) را برجسته کنیم که حسین، عزیز بود و در کربلا عزیزتر شد و آمد تا امت اسلامی را عزیز کند.امام حسین (ع) با شعار هیهات من الذله، پا در عرصه کارزار کربلا گذاشت و آمد تا ثابت کند؛ «موت فی عز خیر من حیات فی ذل”. انقلاب اسلامی بدون تردید، تداوم نهضت عاشوراست و به وقوع پیوست تا عزت را به ملت ایران هدیه کند. یکی از فلسفه های تشکیل حکومت اسلامی در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ادامه سبک زندگی طیبه عاشورا، همین زندگی عزت طلبانه است. انقلاب اسلامی آمد تا ملت ایران را عزیز و روز به روز عزیزتر کند.
جامعه همواره بر سر دو راهی امتحان عزت و یا نکبت و ذلت قرار دارد. اینکه عزت را همراه با سختی ها و مصائب برگزیند و یا اینکه ذلت را با آسایش چند روزه دنیا انتخاب کند؟ ملت ایران ثابت کرد راه سومی هم هست. ملت ایران با متمسک شدن به اسلام، عزتی را برگزید که هم سربلندی دنیا و هم رفاه مادی، هم قدرت سیاسی و هم امنیت عمومی را در پی داشت. ملت ایران در ۳۵ سال گذشته نشان داده که می تواند بدون سر فرود آوردن در برابر آمریکا، هم امنیت و هم اقتدار و هم رفاه مادی و معنوی برای خود ایجاد کند. که اینها همه نتیجه صبر و استقامت ملت ایران است.چندی پیش جرج فریدمن، مسئول مؤسسه راهبردی استارتفور، طی اعتراف جالبی در گفتگو با واشنگتن پست گفت: «مشکل ما با ایران، برنامه هسته ای این کشور نیست، مسئله آن است که ایران نشان داده نه فقط بدون رابطه با آمریکا، بلکه در حال ستیز و درگیری با آمریکا می تواند قدرت اول منطقه در هر دو عرصه نظامی و استراتژیک باشد.» مشکل آمریکا موضوع هسته ای ایران نیست. مسئله آمریکا، اقتدار داخلی و منطقه ای جمهوری اسلامی است که هر روز بیشتر می شود. امروز اگر در مسئله هسته ای برخی مسئولین کوتاه بیایند آمریکایی ها موضوعات دیگری مثل حقوق بشر و یا پیشرفت های موشکی و پزشکی ایران را علم خواهند کرد. مشکل آمریکا اهداف ملی کشور ماست که متأسفانه برخی نادانسته بین منافع ملی و اهداف ملی کشور تعارض ایجاد می کنند.
اهداف ملی یک سری ملاحظات استراتژیک است که منافع ملی در قالب آنها تعریف می شود. این تصور که رفاه ایران در گرو هضم شدن در نظم اقتصاد جهانی و برقراری رابطه با آمریکاست، یک تصور باطل است. از آغاز ورود آمریکا به ایران در زمان محمد شاه قاجار، سیاستمداران این کشور همواره به دنبال خوی استعماری و استکباری خود بودند. در ابتدا در قالب میسیون های مسیحی و مؤسسات درمانی و آموزشی فعالیت خود را شروع کردند. بعداً در شهریور ۱۳۲۰ در اشغال ایران نقش داشتند و حتی تعدادی از تلفات محدودی هم که در این جنگ وجود داشت توسط آمریکایی ها بر ملت ما در منطقه جنوب و نبردهای دریایی تحمیل شد.در جریان ملی شدن صنعت نفت علی رغم خوشبینی مصدق بهآمریکایی ها، ولی آنها در جریان ۲۸ مرداد کودتایی علیه دولت ملی ایران راه انداختند و بعدها در قالب کنسرسیوم نفتی که ۴۰ درصد نفت ایران سهم آنها شد با بهای ناچیز ۳ تا ۵ دلار نفت ما را به یغما بردند.
در دهه ۴۰ کاپیتولاسیون را برای تأمین و مصونیت حقوقی قریب به ۶۰ هزار نظامی خود در ایران، بر ملت ما تحمیل کردند. در جریان کشتار خونین ۱۷ شهریور، ژنرال هایزر آمریکایی، فرماندهی میدان را بر عهده داشت. بعد از پیروزی انقلاب، علی رغم خوشبینی دولت موقت، سفارتخانه خود را تبدیل به لانه جاسوسی و عاملی برای تحریک قومیت ها و اقلیت های مذهبی کردند. اتفاقی که امروز پس از گذشت بیش از ۳۰ سال، متحدان و دوستان آمریکا به آن پی بردند که سفارتخانه های آمریکا همه لانه های جاسوسی در کشورهای مختلف هستند. بلوکه کردن اموال ایران، حمایت از گرایش های تجزیه طلبانه، حمایت از رژیم بعث، سرنگون کردن هواپیمای ایرباس ایرانی با ۲۹۰ مسافر بی گناه و تحریم های سیاسی و اقتصادی، تنها گوشه ای از جرایم آمریکایی ها علیه ملت ایران است که آمدند تا عزت را از این ملت بستانند و خفت و ذلت را بر مردم ما تحمیل کنند.
با همه این تفاسیر، حسین زمان، مقام معظم رهبری، امروز مظهر اقتدار ملی هستند و نمایندگان ملت با این اقتدار، با راهبرد نرمش قهرمانانه در مذاکرات حضور می یابند. پشت پا زدن به کسانی که این مأموریت را دارند اصلاً به صلاح منافع ملی نیست. کسانی که مأمور مذاکره هستند به تعبیر رهبر انقلاب، فرزندان این ملت رشید و انقلاب سربلند هستند. کسی حق ندارد آنها را سازشکار بنامد و به مأموریت آنها پشت پا بزند.از طرفی، باز کردن مشت مذاکره کنندگان در شب مذاکره با دشمن، با تفوه به اینکه خزانه خالی است و یا سایر اسرار نظام را رسانه ای کردن، این هم پشت پا زدن به مذاکرات است. جمع کردن چند تابلو موسوم به صداقت آمریکایی هم پشت پا زدن به مذاکرات است. موضع گرفتن مقابل شعار مرگ بر آمریکا نیز پشت پا زدن به مذاکره کنندگان است.
در استراتژی مقاومت هوشمند جمهوری اسلامی، مذاکره و مرگ بر آمریکا توأمان است تا جایی که آمریکایی ها در عین مذاکره می گویند همه گزینه ها روی میز است و حاضر نیستند از تحریم ها سر سوزنی کوتاه بیایند.امسال، سال حماسه سیاسی و اقتصادی است و کمتر از پنج ماه تا پایان سال زمان باقی است. ملت، حماسه سیاسی را رقم زد و امروز همه منتظرند تا دولت، حماسه اقتصادی را بیافریند.جمهوری اسلامی از موضع اقتدار وارد مذاکره شده است و دشمن از موضع ضعف. اگر نتیجه ای حاصل شد چه بهتر، اما اگر نشد، باید روی ظرفیت های درونی کشور، بیش از پیش متمرکز شویم.
مطلبی که روزنامه وطن امروز در ستون یادداشت روز خود با عنوان«ملت تقسیم بردو ؟!»به قلم حسین قدیانی به چاپ رساند به شرح زیر است:
اینکه رئیسجمهور در خانه جمهور یعنی مجلس محترم شورای اسلامی و نزد نمایندگان ملت، تقریبا نیمی از ملت را با الفاظی نظیر «افراطی، تفریطی، خشونتگرا، خودرای، تکرای و …» بنوازد، نه انصاف است در حق کسانی که به او رای ندادهاند و نه زیبنده است برای رایدهندگان به جناب روحانی. رئیسجمهور، رئیس همه جمهور است، خواه به او رای داده یا نداده باشند. ما همچنان که بارها گفتهایم، اعتراف میکنیم به هر دلیلی به آقای روحانی رای ندادهایم اما هم ما ملت ایرانیم، هم مردمی که رایشان به رئیسجمهور بوده. ما اساسا خود را از رایدهندگان به روحانی جدا نمیدانیم، چرا که هر ۲ با هدفی یکسان یعنی اعتلای نام ایران اسلامی، به نامزدهای جداگانهای رسیدهایم. نامزدهای مدنظر ما از نخستین لحظه اعلام نتیجه انتخابات تا به امروز انصافا مایه افتخار همه ما بودهاند. تمکین ایشان به قانون و فراهم کردن فضا برای کار و تلاش قوهمجریه جدید، انصافا ستودنی بوده.
حق است جناب روحانی نیز واقعا با دستفرمان اعتدال برانند و سخنانی نگویند که بیش از من و ما، موجب تکدر خاطر رایدهندگان به ایشان باشد. اگر واقعا رای به روحانی، رای به اعتدال، تدبیر و عقلانیت است (همچنان که رای ما نیز همین بود) همان به، فرد برآمده از این رای، سخن بر مدار اعتدال، تدبیر و عقلانیت براند. ما البته فراموش نمیکنیم در دوره گذشته، زمانی که رئیس وقت قوهمجریه، عدهای آشوبگر را «خس و خاشاک» خطاب کرد، بعضیها چه المشنگهای به پا کردند. آن روزها و هنوز هم گاهی به دروغ مدعی میشوند فلانی به ۱۳میلیون رای بهمانی تهمت «خس و خاشاک» زد، این در حالی است که روی سخن رئیسجمهور پیشین با همان جماعت قلیل فتنهگری بود که بعدها در روز عاشورای ۸۸ ثابت کردند از هر خس و خاشاکی بدتر و بیمایهترند! کمترین توقع از دولتی که با شعار اعتدال سر کار آمده، این است که بدیهیترین اصول اخلاقی را رعایت کند و احترام همه ملت را با هم نگه دارد و میان مردم، خطکش نگذارد و واقعا برای ملت کار کند.باورم هست که روز ۲۴ خرداد مردم صرفنظر از مصداق رایشان، هرگز به «تقسیم صف واحد ملت» رای ندادهاند.
«تحریک درمانی در اقتصاد»عنوانی است که روزنامه جمهوری اسلامی در ستون سرمقاله اش به چاپ رساند:
برخی اظهارات مسئولان دولتی طی چند ماهی که از آغاز فعالیت دولت یازدهم سپری شده، تعجب و بعضاً انتقاد افکار عمومی و حتی برخی محافل کارشناسی را به دنبال داشته است.از میان این گونه سخنان به طور مشخص میتوان به موضعگیری رئیس کل بانک مرکزی در مورد نرخ ارز در بازار یا توقف طرح مسکن مهر با تصمیم وزیر راه و شهرسازی اشاره کرد. این اظهارات در ظرف زمانی و مکانی خود، بازتابها و واکنشهای فراوانی را به دنبال داشت و موضعگیریهای سطحی بعضی رسانهها، متأسفانه انتقاد افکار عمومی را برانگیخت.در تازهترین این گونه اظهارات نیز میتوان به موضعگیری وزیر صنعت، معدن و تجارت در مورد قیمت خودرو و انتشار خبر تدوین آئین نامه پرداخت تسهیلات خرید مسکن تا ۶ برابر ودیعه توسط وزیر راه و شهرسازی اشاره کرد. تصریح وزیر صنعت بر عدم کاهش قیمت خودرو به ایجاد موج روانی افزایش قیمت در پی ورود تقاضاهای منتظر به بازار انجامید و احتمال افزایش مبلغ وام خرید مسکن نیز خریداران را به تکاپو واداشته است.
این گونه موضع گیریها که عمدتاًَ نیز با انتقاد رسانههای منتقد دولت و به تبع آن نارضایتی عمومی همراه میشود، این پرسش را در جامعه مطرح کرده است که هدف دولتمردان از طرح چنین مسائلی چیست؟ مردم این روزها میپرسند چرا وزرای دولت با به زبان آوردن برخی جملات، زمینه افزایش قیمتها را فراهم میآورند؟برای پاسخ دادن به این پرسش باید کمی دقیقتر به شرایط اقتصادی کشور نگاه کرد.
در میان شاخصهای اقتصادی توجه به سه شاخص میتواند تا حدود زیادی علت رفتارهای به ظاهر گرانی آفرین مسئولان را توضیح دهد.
بنابر اعلام مراجع رسمی، نرخ رشد نقدینگی در مرداد ماه امسال نسبت به مرداد ماه سال ۹۱ حدود ۲۵ درصد بوده است. از سوی دیگر، نرخ رشد اقتصادی در پایان سال ۹۱ حدود ۶/۵ درصد منفی و نرخ رشد تورم حدود ۴۴ درصد بوده است.از کنار هم قرار دادن و مقایسه این سه شاخص با یکدیگر اینگونه میتوان نتیجه گرفت که اقتصاد ایران در شرایط فعلی گرفتار نوعی رکود تورمی است. از یک سو به علل گوناگونی خصوصاً بالا بودن پایه پولی و نقدینگی پرقدرت، تورم پولی در کشور وجود دارد اما از سوی دیگر به علت سیاستهای نادرست دولتهای نهم و دهم، وجود تحریمها، کسر بودجه عمرانی دولت و… نرخ رشد اقتصادی نه تنها صفر بلکه منفی است.
به این ترتیب اقتصاد ایران درحال حاضر تمام هزینهها و پیامدهای منفی تورم را متحمل میشود بدون آنکه از مزایای رونق ناشی از تورم بهرهمند باشد.از سوی دیگر، جامعه ایران درحال حاضر دشواریهای ناشی از رکود در صنایع و خدمات را که بارزترین آنها بیکاری است، تحمل میکند اما از ثبات قیمتها که معمولاً محصول کاهش تقاضا و رکود است، بهرهای نمیبرد.به دیگر سخن، اقتصاد کشورمان اکنون درگیر بدترین شرایط ممکن یعنی رکود و تورم به صورت همزمان است. در چنین شرایطی معمولاً دولتها باید به علاج همزمان هر دو عارضه رکود و تورم بپردازند.
راه حل کلاسیک و علمی درمان این وضعیت نیز بنابر آنچه در کشورهای مختلف بارها و بارها امتحان شده، تحریک تقاضا در بازار با هدف افزایش تولید چه برای مصرف داخلی و چه برای صادرات است.طبیعی است که این روش درمانی در کوتاه مدت، گرانیهای مقطعی (نه تورم) را به دنبال خواهد داشت چرا که با تحریک تقاضا، بخشی از خریداران که به علل مختلف خرید خود را به تأخیر انداخته اند، وارد بازار میشوند. ورود این دسته از خریداران به صورت منطقی افزایش تقاضا را به دنبال خواهد داشت که در شرایط رکود در حوزه تولید و عرضه به افزایش قیمتها میانجامد اما مهم این است که تولید کنندگان با مشاهده رونق در خرید و افزایش تقاضا، از حالت راکد خارج میشوند و همین حرکت به افزایش نرخ رشد و کاهش بیکاری میانجامد.
بدیهی است که پس از مدتی با متعادل شدن عرضه و تقاضا شاهد کاهش قیمتها خواهیم بود با این تفاوت که این تعادل در شرایط رونق است نه رکود.به نظر میرسد دولتمردان در وضعیت فعلی همین رویکرد را دنبال میکنند. به عنوان مثال بازار خودرو مدتها در انتظار کاهش قیمتها بود و خریداران عملاً وارد بازار نمیشدند. این تعلل در خرید در شرایطی بود که بالا بودن قیمت تمام شده خودروهای تولید داخل در عمل اجازه کاهش قیمت را نمیداد. بنابر این، انتظار خریداران هیچ گاه به سرانجام مورد نظرشان نمیرسید. تنها نتیجه ادامه این شرایط افت تولید خودروسازان، خالی ماندن بیش از پیش ظرفیتهای تولید، تشدید کمبود نقدینگی تولید کنندگان و تعدیل نیروی بیشتر بود. از این رو وزیر صنعت با بیان اینکه قیمت خودرو پایینتر نمیآید در واقع به خریداران منتظر پیغام داد که وارد بازار شوند؛ اتفاقی که در عمل رخ داد و به رونق در معاملات انجامید گرچه عملاً باعث افزایش قیمتها نیز شد اما این افزایش قطعاً ادامه خواهد یافت. تردیدی نیست که این راه درمان پرهزینه و دردناک است اما به نظر میرسد در شرایط فعلی باید قدری تحمل کرد تا نتیجه را ظاهر نماید.
دکتر جواد صالحی اصفهانی در مطلبی با عنوان«۲ پیشنهاد برای «اصلاحات یارانهای»»که در ستون سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به چاپ رساند اینگونه نوشت:
تبادل نظر درباره چگونگی بهبود کارآیی «طرح هدفمندی یارانهها» در پی فراخوان منتشر شده در «دنیای اقتصاد» به قلم معاون محترم وزارت رفاه اجتماعی (سرمقاله ۱۲ آبانماه)، چه برای آینده اقتصاد ایران و چه برای چشمانداز طرحهای مشابه در کشورهای دیگر، بسیار مهم است. در این تبادل نظر، توجه به دو سوی سکه هدفمندی؛ یعنی اصلاح بهای انرژی و نیز ترمیم کمبودهای نظام پرداخت یارانه نقدی، اهمیت فراوانی دارد. در یادداشت کوتاه پیش رو به طرح ۲ پیشنهاد خواهم پرداخت که موازنه بین این دو هدف را حفظ میکنند و این روزها به ندرت مطرح شدهاند: اول «افزایش قیمت انرژی برای مصرف کنندگان مرفه بهنحوی که تاثیر حداقلی بر تورم داشته باشد، مثل فروش بنزین گرانتر در پمپبنزینهای مناطق ثروتمند و برای اتومبیلهای گرانقیمت» و دوم «تشویق انصراف داوطلبانه از دریافت یارانه نقدی به نفع تامین بودجه برای نوسازی و توسعه مدارس، بیمارستانها و امکانات تفریحی و ورزشی در مناطق محروم کشور.»
اهمیت ملی و بینالمللی اصلاحات هدفمندی
پیش از طرح ۲ راهکار پیشنهادی، لازم است تاکید کنم که طرح اجراشده در ایران هم به علت شدت افزایش بهای انرژی (از ۲ تا ۲۲ برابر) و هم به دلیل وسعت پرداختهای نقدی، توجه سیاستگذاران در سطح جهانی را به خود جلب کرده است؛ بنابراین هر تغییری در جزئیات طرح هدفمندی، علاوه بر پیامدهای وسیع اقتصادی و اجتماعی در داخل ایران، به صورت بالقوه میتواند بر شیوه مدیریت طرحهای مشابه در کشورهای در حال توسعه تاثیرگذار باشد. از طرف دیگر، ادامه طرح هدفمندی پرسشهای مهمی را در داخل ایران ایجاد کرده که بارزترین آنها چگونگی حذف کسری بودجه این طرح است.انجام این امر مهم به ۲ گونه میسر است: یکی با بالا بردن بهای انرژی (اصلاحات طرف «درآمدی») و دیگری با کاهش پرداختهای نقدی (اصلاحات طرف «هزینهای»).
نگرانیهای تورمی دولت
به نظر میرسد که نگرانی از عواقب احتمالی افزایش بهای انرژی، به خصوص احتمال بالا رفتن تورم و ایجاد نارضایتی عمومی، دولت آقای روحانی را تا مدتی از توسل به این راهحل بازخواهد داشت. به هر دلیل، در حال حاضر نگاه غالب برای کاهش کسری بودجه طرح هدفمندی، در جهت صرفهجویی در پرداخت یارانه نقدی بوده و اخیرا هم پیشنهادی برای حذف سه دهک درآمدی بالا از لیست گیرندگان یارانه نقدی به طور جدی در مجلس و رسانههای جمعی مطرح است.۲ سوال مهم در اینجا مطرح میشود: اول اینکه چگونه است که دولتی که روزانه معادل ۴ میلیون بشکه نفت (شامل نفت، گاز، برق و بنزین) را به قیمتی بسیار کمتر از میانگین قیمتهای بینالمللی به مصرفکنندگان داخلی میفروشد توانایی پرداخت ۴۲ میلیارد تومان یارانه نقدی را ندارد؟ اگر دولت میتوانست قیمت واقعی انواع انرژی را از مصرفکنندگان داخلی دریافت کند، نه تنها کل کسری بودجه طرح هدفمندی را پوشش میداد، بلکه میتوانست بخشی از کسری ۸۰ هزار میلیارد تومانی پیشبینیشده برای بودجه کل کشور را در سالجاری نیز جبران کند.
پاسخی که معمولا به این سوال داده میشود «نامناسب بودن زمان برای افزایش قیمت انرژی» و «ریسک بروز تورم» است که خود این پاسخ سوال دوم را مطرح میکند: آیا در آینده زمان بهتری برای افزایش قیمت انواع انرژی و نزدیک ساختن قیمتهای داخلی به سطحی قابل مقایسه با قیمتهای سایر کشورها باشد فرا خواهد رسید؟ با در نظر گرفتن اینکه پیش از اجرای طرح هدفمندی در سال ۱۳۸۹ ما سالها در انتظار زمان مناسب برای تعدیل قیمتهای انرژی بودیم و عاقبت هم وقت چندان مناسبی را برای آن برنگزیدیم، چه اطمینانی است که سال آینده از امسال مناسبتر باشد؟باید در خاطر داشته باشیم که هر روز شکاف بین قیمت انرژی در ایران و قیمتهای بینالمللی بیشتر میشود و حل مشکل سختتر. خطری که اقتصاد ایران را از جانب بازگشتن به وضعیت قیمتهای انرژی دهه ۸۰ تهدید میکند، از خطر تورم کمتر نیست. با امروز و فردا کردن دیری نخواهد گذشت که ایران دوباره مجددا به صدر کشورهای پرداختکننده یارانه انرژی در دنیا صعود کند.
در شرایطی که قیمت انواع کالاها و نرخ دلار در سه سال اخیر رشد چشمگیری داشته، ثابت نگه داشتن قیمت انواع انرژی منجر به توسعه مجدد استفاده تولیدکنندگان از ماشینآلات فرسوده و دارای مصرف انرژی بسیار بالا خواهد شد. تولیدکنندگان ما دوباره با تکیه بر تکنیکهای انرژیبر و سرمایهبر، انگیزه کمتری برای استفاده از نیروی کار بیشتر خواهند داشت. خلاصه آنکه در شرایطی که به دلیل قیمت بسیار ارزانتر انرژی نسبت به میانگین قیمت جهانی، شاهد به هدر رفتن منابع طبیعی کشور، لطمه به محیط زیست و توزیع ناعادلانه ثروت ملی هستیم، از سوال فوق نباید به راحتی گذشت.
پیشنهاد ۱: قیمت یکسان بنزین در «نیاوران» و «سراوان»؛ منصفانه؟از آنجا که دغدغه دولت در مورد تورم ناشی از افزایش بهای انرژی کاملا قابل درک بوده و دولت آقای روحانی به بهبود عدالت اقتصادی هم متعهد است، یک پیشنهاد متمرکز بر «طرف درآمدی» برای اصلاح کسری بودجه طرح هدفمندی آن است که افزایش قیمت کالاهای مشمول یارانه را به آن دسته از کالاهای مصرفی محدود کرد که هم تاثیرشان بر نرخ تورم بسیار کوتاهمدت است و هم یارانهشان بسیار ناعادلانه توزیع میشود. با چنین اصلاحاتی بخش قابل توجهی از کسری بودجه سالانه ۱۰ الی ۱۵ هزار میلیارد تومانی طرح هدفمندی یارانهها کاسته خواهد شد.بهترین مثال از این نوع کالاها، بنزین مصرفی خانوارها است که قیمت فعلی آن در داخل کشور در حدود یکچهارم قیمت در کشورهای همسایه مانند افغانستان، ترکیه و عراق است. تاثیرات بد محیطزیستی سوبسید فراوان بنزین بر هیچ کس پوشیده نیست، اما شاید تبعات سوء توزیعی آن بر همگان روشن نباشد.
از آنجا که سود حاصله از سوبسید بنزین برای هر خانوار در رابطه مستقیم با مصرف خانوار قرار دارد، سوبسید بنزین در کشور ما بسیار نابرابر توزیع شدهاست: میانگین مصرف بنزین در خانوارهای پردرآمدترین دهک درآمدی، حدود ۱۵ برابر خانوارهای کمدرآمدترین دهک درآمدی کشور است.کاهش این نابرابری، میتواند همراه با کسب درآمد بیشتر از بابت فروش بنزین به اقشار مرفه انجام شود. برای این هدف، ۲ راهکار در خور توجه هستند: یکی اینکه مثلا قیمت بنزین را فقط در پمپبنزینهای مناطق ثروتمندتر کشور افزایش دهیم. همانند بسیاری دیگر از اقتصادهای توسعهیافته، قیمتگذاری بنزین در مناطق مختلف کشور میتواند و باید متفاوت باشد. چه منطقی حکم میکند که بنزین در «نیاوران» و «سراوان» به یک قیمت فروش برود؛ در حالی که تفاوت بین سطح درآمد ساکنان و نیز بهای زمین این ۲ منطقه بالغ بر ۵۰ برابر است؟
افزایش قیمت بنزین برای «اتومبیلهای گرانقیمت»
راهکار دیگر افزایش قیمت بنزین اتومبیلهای گرانقیمت است که با استفاده از کارتهای هوشمند امکانپذیر خواهد بود. شناسایی مناطق مرفه و انواع ماشینهای گرانقیمت، از شناسایی خانوارهای متعلق به دو دهک درآمدی بالا به مراتب سادهتر خواهد بود، و در عین حال تعداد زیادی از این افراد را شامل خواهد شد.چنانچه روش فوق بتواند دو دهک پردرآمدتر بالا را شامل شود، افزایش قیمت بنزین برای آنها میتواند مقدار معتنابهی به درآمد دولت اضافه کند. اگر قیمت بنزین در پمپبنزینهای مناطق ثروتمندتر کشور و نیز بنزین ارائهشده به اتومبیلهای لوکس و گرانقیمت را به طور متوسط به میزان ۱۰۰۰ تومان برای هر لیتر افزایش دهیم، با فرض افزایش قیمت بنزین برای دو دهک بالای درآمدی و مصرف روزانه حدودا ۲۵ میلیون لیتر بنزین توسط این دو دهک، حدود ۹ هزار میلیارد تومان درآمد جدید برای دولت حاصل خواهد شد که برای پوشاندن کسری بودجه یارانه نقدی کفایت میکند و نابرابری اقتصادی را هم در کشور کاهش میدهد؛ بدون آنکه اثر خاصی بر انتظارات تورمی داشته باشد و بدون آنکه اثر نگرانکنندهای بر مخارج خانوارهای دهکهای درآمدی پایین جامعه ایجاد کند.
تعمیم این روش به سایر حاملهای انرژی مثل گاز، برق و آب امکانپذیر است و تاثیر مثبتی بر روی توزیع درآمد خواهد داشت. کافی است توجه کنیم که براساس جدیدترین آمارهای «بودجه خانوار»، پردرآمدترین دهک درآمدی کشور در مقایسه با کمدرآمدترین دهک درآمدی، حدود ۱۵ برابر بیشتر بنزین مصرف میکنند، حدود هفت برابر گاز طبیعی و حدود پنج برابر برق و آب.پیشنهاد ۲: انصراف یارانهای داوطلبانه به نفع توسعه مناطق محروم نگاه «هزینهمحور» به حل کسری بودجه طرح هدفمندی که حذف یارانه نقدی دو یا سه دهک درآمدی بالا را نشانه گرفته، از نظر عدالت اجتماعی کاملا منطقی به نظر میرسد. توجیه مربوطه این است که دهکهای درآمدی بالا، به دلیل مصرف بیشتر انواع انرژی، سهم بسیار بیشتری از «یارانه مستقیم انرژی» میبرند و در نتیجه حذف «یارانه نقدی» آنها منطقی خواهد بود؛ اما این استراتژی که با مراجعه به ملغمهای از بانکهای اطلاعاتی مختلف مالکیت زمین و خانه و اتومبیل و اسناد کسبوکار بتوانیم پردرآمدترینها را شناسایی کنیم، استراتژی ناکارآمدی است که در زمان آقای احمدینژاد هم منابع مالی هنگفتی برای آن صرف شد، ولی به نتیجه قابل اعتمادی نرسید. حتی در اقتصادهای توسعهیافتهای که بانکهای اطلاعاتی بسیار دقیقتری دارند، این بانکهای اطلاعاتی مبنای دریافت مالیات قرار نمیگیرند و همهساله بودجه عظیمی اختصاص مییابد تا همه شهروندان ثروت و درآمد خود را در فرمهای مالیاتی گزارش دهند.
البته در این سیستمها پشتیبانی نظام قضایی و جریمههای سنگینی که برای هرگونه تقلب در نظر گرفته شدهاند، نقش کلیدی بازی میکنند.ولی گذشته از مشکل شناسایی درست، استراتژی حذف گروههای پردرآمد مشکلات دیگری هم به همراه دارد. بدون شک این روش منجر به رواج ثبت غیررسمی مالکیت انواع داراییها شده و حجم اقتصاد غیررسمی را افزایش خواهد داد. اما شاید مهمتر از این، تاثیر منفی این استراتژی در ایجاد «سرمایه اجتماعی» و «همبستگی و همدلی ملی» است. سیاستی که در سطح وسیعی به جستوجوی افرادی میپردازد که دولت آنها را غیرمحق تشخیص داده یا به نوعی سعی در به دام انداختن آنها دارد، به صورت بالقوه میتواند به سرمایه اجتماعی عظیم خلقشده بعد از انتخابات ریاست جمهوری اخیر لطمه بزند.
طرحهای مبتکرانه، مشوق انصراف داوطلبانه
اگر به جای رویکرد «به دام انداختن ثروتمندان»، افراد پردرآمدتر را تشویق کنیم که داوطلبانه یارانه نقدی خود را به طرحهای متمرکز بر مناطق محروم و حاشیهنشین اختصاص دهند، این فرآیند میتواند به تقویت «سرمایه اجتماعی» منجر شود. برای این هدف دولت باید به شکلی شفاف اعلام کند که بودجه حاصل از انصراف داوطلبانه خانوارها از یارانه نقدی، به طرحهای تعریفشده شفافی برای بهبود وضعیت آموزش و پرورش و نیز سلامت در مناطق محروم کشور اختصاص مییابد و درباره پیشرفت مرحله به مرحله این طرحها هم اطلاعرسانی خواهد شد. باید توجه کنیم که ثروتمندان جامعه ما با مشارکتهای وسیع در طرحهای خیریه مختلف و نیز مشارکت در طرحهایی مانند ساخت مدرسه در مناطق محروم، علاقهمندی خود را به طرحهایی از این دست اثبات کردهاند.
اما برای تشویق بیشتر انصراف داوطلبانه از دریافت یارانه نقدی، میتوان طرحهایی ابتکاری تعریف کرد. مثلا میتوان منابع مالی حاصل از انصراف داوطلبانه ساکنان یک منطقه ثروتمندنشین را به طور کامل برای طرحی در جهت نوسازی و زیباسازی مدارس در یک منطقه محروم اختصاص داد و این طرح را به نام منطقه ثروتمندنشین نامگذاری کرد.برای کمک به ارتقای سرمایه اجتماعی، بسیار بهتر است اجازه بدهیم، افراد پردرآمد غیرنیازمند به یارانه نقدی، به جای حس گرفتار شدن در تله حذف یارانه نقدی، حس لذتبخش مشارکت در یک برنامه کمککننده به کاهش نابرابریهای اقتصادی را داشته باشند. برای حذف مسالمتآمیز یارانه نقدی پردرآمدها، بسیار بهتر است، اجازه بدهیم که آنها در خوشنامی و اعتبار ناشی از مشارکت در نوسازی مدارس و بهبود کیفیت بیمارستانهای مناطق محروم کشور، شریک دولت باشند. در یک کلام، توسعه سرمایه اجتماعی و بهبود همبستگی ملی در گرو وصل کردن بخشهای مختلف جامعه به یکدیگر است، نه دور کردن آنها. به قول مولوی: «ما برای وصل کردن آمدیم؛ نی برای فصل کردن آمدیم.»
نکته پایانی اینکه شاید اجرای چنین برنامهای در آغاز با مشکلاتی به لحاظ اجرایی مواجه باشد، اما به ویژه در میانمدت و زمانی که پول جدید ناشی از افزایش قیمت انرژی به طرح هدفمندی تزریق شود، میتوان ثمرات اقتصادی و اجتماعی بسیار خوبی را انتظار داشت؛ از توسعه کالاهای عمومی محلی (Local Public Good) مانند پارکها و زمینهای ورزشی کوچک در مناطق محروم گرفته تا افزایش همبستگی و همدلی بین بخشهای مختلف جامعه ایران.
ستون یادداشت اول روزنامه تهران امروز را که به مطلبی با عنوان«سبک زندگی حسینی(ع)»به قلم مرتضی طلایی اختصاص یافت میتوانید در زیر بخوانید:
عاشورا یک حادثه نیست، بلکه یک فرهنگ است؛ وقتی این جمله را در خیابانهای شهر تهران میدیدم، به این فکر افتادم که اساسا مولفههای یک فرهنگ چیست؟ و آیا عاشورا را میشود یک فرهنگ معرفی کرد؟ در حقیقت تعریف فرهنگ، مجموعه باورها، ارزشها، هنجارها و نهایتا رفتارهای انسان است که از طرق مختلف نیز قابلیت انتقال از نسلی به نسل دیگر را دارد. مجموعه همه این رفتارها نهایتا به بیان سبک زندگی در ادبیات علوم انسانی به محوریت مطالعات جامعه شناسی میرسد. واقعیت این است که واکاوی شاخصهای قیام امام حسین(ع) اقدامی بسیار دشوار و خارج از توان کارشناسی نگارنده است، اما بر اساس تجربه و مطالعات اجمالی صورت گرفته میتوان رفتار امام حسین(ع) را نوعی سبک زندگی مبتنی بر اخلاق اسلامی نشات گرفته از سیره نبوی(ص) و پدر بزرگوارشان حضرت امیر المومنین علی(ع) دانست، شاید سیره به معنای روش زندگی مهمترین و تاثیرگذارترین بخش باشد که میتوان برای الگوبرداری مورد استفاده قرار داد.
به این معنا که عصاره بینش و نگرش آدمی در سیره شخص متجلی میشودو اگر شخصی مورد توجه و اهتمام قرار میگیرد و از سوی دیگران به عنوان شخصیت مهم و سرمشق معرفی میشود به سبب سیره و روش زیست عملی و اخلاق عینی وی است و لذا بخش قابلتوجهی از این شاخصها به شرح زیر تبیین میگردند: در حوزه فردی، احترام به بزرگتر و علاقه به خانواده، شجاعت،حیا و عفاف،کمالگرایی، در حوزه اجتماعی،عقلانیت،وفاداری به پیمان،ولایتمداری و آمربه معروف و ناهی از منکر بودن را میشود مهمترین شاخصهای ایشان دانست. در حوزه سیاسی نیز شاخصهایی نظیر: عفو و گذشت، مردمداری، ارزشمدار بودن بر اساس دین اسلام، ظلمستیزی و عدالتمحوری را میشود بیان کرد. البته محور تمامی زندگانی امام حسین(ع) را میبایست در چهار شاخص اصلی دینداری، جوانمردی و اخلاص، عبادت محوری تبیین کرد که اساس فلسفه قیام ایشان را با روش امر به معروف و نهی از منکر شکل داده است.
به تعبیر بهتر آنچه ماهیت رفتاری امام را تشریح میکند فلسفه قیام است، قیامی که بر پایه عدالت گستری و با روش ترویج معروفات در جامعه دنبال میشود، معروفاتی که رفتار توام با بخشش، عفو وگذشت را در امور شخصی و در عین حال برخورد خارج از سلیقه فردی را در امورات مرتبط با جامعه اسلامی نشان میدهد. به راستی باید صحنه عاشورا را تقابل تمامیت کفر در برابر همه ایمان دانست. کفری سرتاسر بیرحمی ناشی از بیعدالتی و تفسیر و تعبیر شخصی از دین اسلام و ایمانی که ناشی از یک عقیده، تقوا و باور الهی بود، باوری که با رفتار امام حسین(ع) و یارانش متبلور شد و تقوای الهی را همچون خورشیدی در آسمان تاریک روزگار برای همیشه نسلهای تاریخ، از نسلی به نسل دیگر منتقل کرد. حال سوال اینجاست که به راستی چرا پس از ۱۳ قرن، همچنان محرم با یاد حسین بن علی(ع) گره خورده و هنوز عاشورا از صفحه تاریخ کنار نرفته است؟
و چرا این واقعه تاریخی همچون صدها و هزاران رویداد تاریخی دیگر، به دست فراموشی سپرده نشده است؟انگیزه الهی عاشورا که در آن ذرهای غیر خدا راه ندارد، سبب شده است که اهداف عاشورا و قیام اباعبدالله(ع)، اهدافی مطابق فطرت و سرشت تغییرناپذیر انسانی گردد. حضرت ابا عبدالله(ع) در آخرین لحظات حماسه کربلا با بدنی مجروح و خونین، دشمن را طرف خطاب قرار داده و فرمودند: «ای پیروان ابوسفیان، اگر دین ندارید پس در دنیا آزاد مرد باشید.» به هر حال عمل به سبک زندگی عاشورایی، مسیر زندگی انسانی است که به سوی عزتمندی،کرامت، شجاعت و تقوای الهی در راهی پر نور در حرکت است و بلندترین فریاد امام را پاسخ میدهد که میفرمودند: هیات من الذله و در یک کلام عاشورا، پایان یک آغاز برای هدایت بشریت است.
روزنامه ابتکار نیز در ستون سرمقاله خود در مطلبی که با عنوان«روحانی، ورزش و پیچ بهارستان»توسط سید علی محقق به چاپ رسید این چنین نوشت:
یکصد روز از تحویل کلید پاستور به دکتر حسن روحانی و تحلیفش در بهارستان گذشته است. روحانی اما هنوز هم ناچار است برای تعیین تکلیف کرسی طلسم شده وزارت ورزش و جوانان کابینه، از پیچ خطرناک بهارستان عبور کند. روزی که روحانی و همراهانش برای اولین بار با سلام و صلوات و روی گشاده نمایندگان مهمان صحن علنی مجلس نهم شدند تا مراسم تحلیف اجرا شود، کمتر کسی فکر میکرد که در همین سه ماه اول کار گره بخورد و با سختگیریهای سیاسیون ساکن بهارستان ماه عسل دولت جدید این گونه زهر شود.در این دوره کوتاه نمایندگان منتقد دولت ۵ بار پیاپی وزیران پیشنهادی روحانی را با بیش از ۱۴۰رای مخالف برگشت دادند. اولین لایحه دولت که گمان میرفت برای اصلاح بودجه ظرف چند هفته تعیین تکلیف شود، در کمیسیون و صحن انواع و اقسام اصلاحیه گرفت و با گذشت سه ماه هنوز تکلیفش مشخص نشده است. سهم خواهیها برای انتخاب استانداران و مدیران، کار را برای دولت سخت کرد و تصمیم گیری برای تحرک بخشیدن به امور اجرایی کشور به ویژه در استانها را مختل کرده است و سرانجام نمایندگان منتقد دولت در روزهای اخیر برای استیضاح وزیری که هنوز مصوبه رای اعتمادش خشک نشده دهها امضاء جمعآوری کردهاند.
در این بین درست در روزی که دیپلماتهای ارشد دولت یازدهم خسته اما موفق از ماراتن نفسگیر مذاکرات هستهای ژنو به تهران باز میگشتند، نمایندگان مجلس به سومین گزینه پیشنهادی رئیس جمهور برای وزارت ورزش و جوانان هم کارت قرمز دادند تا هم خستگی بر تن مردان دولت بماند و هم مردم از اقدام عجیب و غیر قابل پیش بینی نمایندگان و چرایی این حجم از تقابل مجلس با دولت در چنین روزهایی درمانند.حتی اگر بپذیریم که گزینههای اول و دوم رئیس جمهور برای سکانداری ورزش کشور چندان چنگی به دل نزده اند و به معرفی آنان برای تصدی این سمت ایراداتی را وارد بدانیم، اما رای منفی روز یکشنبه به گزینه ای که جامعه ورزش و دلسوزان مسائل جوانان بر سر آن به اتفاق نظر رسیده بودند برای همه شگفت آور و غیر قابل تحلیل بود. وقتی اهالی بهارستان برای کرسی ورزش کشور نه سیاسیون را بر میتابند و نه امنیتی ها، نه فرهنگیان و دانشگاهیها را میپذیرند و نه ورزشیها را، طبیعی است که ذهنها به جایی دیگر میرود و ناخوداگاه باید پیام و علت العلل این سختگیری را در جای دیگری غیر از این کرسی و آن وزارتخانه جستجو کرد. حتی بیراه نیست اگر احتمال بدهیم که نمایندگان بدشان نمیآید که یکی از اهالی اصولگرا اما به اصطلاح ورزش دوست بهارستان وزیر ورزش آقای رئیس جمهور شود.
دولت یازدهم اما این روزها آنقدر سرگرم دیپلماسی و مذاکره برای حل و فصل معضلات دپو شده کشور در عرصه سیاست خارجی و پرونده هستهای شده است که یادش رفته و یا شاید باور ندارد که مخالفان و منتقدان چِغر و سخت گیر اما معتقد به مذاکرهای! هم در داخل کشور دارد. واقعیت طنزآلود همین صد روز گذشته و سرسختیهای برخی مجلسنشینان نشان میدهد که گروهی بر این باورند همانقدر که دولت برای مذاکره با طرفهای خارجی و نزدیک کردن دیدگاهها وقت و انرژی میگذارد، باید برای مفاهمه با آنها هم وقت بگذارد و از در مذاکره و چانه زنی و بده بستان وارد شود.با تمام این اوصاف اما داستان در محاق رفتن سکاندار وزارت نوپای ورزش و جوانان اتفاق جدید و بی سابقهای نیست. اگرچه دولتهای دهم و یازدهم تقریبا هیچ شباهتی به جز ساختمان پاستور با هم ندارند ولی به نظر میرسد نوع برخورد نمایندگان مجلس و احتمالا رئیس جمهور با مساله وزارت ورزش به سمتی رفته است که شاید طی هفتههای آینده بتوانیم یک شباهت کوچک بین روحانی و احمدی نژاد بیابیم و آن به سرآمدن مهلت سه ماهه و قانونی رئیس جمهور و تعیین تکلیف نشدن وزیر ورزش و جوانان است. در آن زمان احمدی نژاد این کرسیبا را با روحیات خاص خود گرو گرفته بود و تعیین تکلیف نمیکرد. اما اکنون هر چقدر هم که روحانی تلاش میکند زودتر جای خالی این کرسی را در کابینه پر کند باز هم با برخورد سرد مجلسیها به در بسته میخورد.
جدال یکی دو سال پیش احمدی نژاد و نمایندگان بر سر معرفی به موقع وزیر پیشنهادی ورزش و جوانان سرانجام به عنوان یکی از قصورهای او مبنی بر عدول از قانون اساسی ثبت شد و کار رئیس جمهور سابق را به دادگاه کشید. تاجایی که دیروز سخنگوی قوه قضائیه تایید کرد که او شاکی خصوصی (احتمالا رئیس کمیسیون اصل نود) دارد و باید پنجم آذرماه در دادگاه حاضر شود. باید منتظر بمانیم و ببینیم آیا هفته آینده دولت از این بن بست خارج میشود یا ماجرای مجلس و وزارت ورزش سرنوشت رئیس جمهور دولت یازدهم را به جاهای دیگری میکشاند…
روزنامه حمایت مطلبی را با عنوان«نهضت عاشورا باطل کننده اندیشه سکولار»در ستون یادداشت خود از سید محمد موسوی به چاپ رساند که در ادامه میخوانید:
شاید به زعم عدهای ریشه جریان سکولاریسم به دوران پس از قرون وسطی در اروپا و بهطور خاص به یکی دو قرن اخیر برگردد اما اگر نیک بنگریم در هر دورهای از تاریخ بشری که آموزههای دینی و پیامبر و امامی برای تبیین آنها وجود داشته، این موضوع نیز به نوعی و به اشکال گوناگون خود را نشان داده است.در صدر اسلام به خصوص با تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت اموی نیز شاهد رسوخ رگههای ملموسی از جریان سکولاریسم با ظاهری دینی در جامعه اسلامی بودهایم که به یقین یکی از پیش زمینههای بروز واقعه کربلا را باید در همین موضوع جستوجو کرد.با نگاهی ژرف به چرایی و چگونگی واقعه کربلا در مییابیم که قیام امام حسین (ع) حاوی این پیام کلیدی بود که اسلام و اساسا دین الهی تنها احکام عبادی، اخلاقی و فردی نیست، کما اینکه به طور خاص این دین داعیه به حقی در زمینه تمشیت امور و اصلاح نظام و جامعه دارد و البته برای این مهم از برنامهای جامع و قوی برخوردار است.
از این منظر به تعبیر یکی از بزرگان، سکولاریسم، مغلوب قیام و نهضت حسینی است، گرچه کوفیان حرامی، سر برترین خلق خدا را بر نیزه کرده و اهل بیت او را به اسارت بردند اما چه کسی است که نداند خون مقدس عاشوراییان بر خدعه و نیرنگ و مثلث شوم زر و زور و تزویر یزیدیان پیروز شد.نهضت سرخ اباعبدالله الحسین (ع) در درون خود از چنان ماهیتی سیاسی برخوردار است که نگاههای غلط سکولار اندیش را یارای آن نیست که خلاف آن را به اثبات برساند؛ البته در طی تاریخ، قوای استعمار و استکبار در پرتو فعالیت روشنفکرمابان از یکسو و متحجران از دیگر سو، کوشیدهاند و میکوشند که در ذهن مردم و متأسفانه برخی روحانیون، این انگاره غلط را جا بیندازند که مجلس روضه و گریه بر سیدالشهدا (ع) را چه به طرح مباحث سیاسی!؟ و حال آنکه اگر نیک بیندیشیم و ژرف بنگریم به خوبی متوجه میشویم که هدف سیدالشهدا (ع) در قیام تاریخ سازش مبنی بر احیای سیره و سنت جدش رسول خدا (ص) و امر به معروف و نهی از منکر، دارای بعد مهم سیاسی است، هر چند که نباید ازدیگر ابعاد اجتماعی، تربیتی، اخلاقی و … آن نیزچشم پوشید.
و در آخر،روزنامه مردم سالاری مطلبی را با عنوان«بایستههای عزاداریها»نوشته شده توسط حمیدرضا شکوهی در ستون سرمقاله ی خود به چاپ رساند که این مطلب به شرح زیر است:
عاشورای امسال هم فرا رسید و عزاداریهای مردم برای سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یاران باوفایش که از ابتدای محرم آغاز شده به اوج خود میرسد. عزاداریهایی سرشار از شور و غیرت دینی و پاسداشت سرور و سالار شهیدان؛ اما با اذعان به این نکته اصلی که این عزاداریهای خالصانه است که قیام حسین(ع) را بارورتر میکند، میتوان این سوال را نیز پرسید که در این عزاداری ما تا چه حد به ظواهر توجه میکنیم و چقدر به باطن حادثه عاشورا توجه کردهایم؟
خطر بزرگی که از سالهای پیش مراسم دهه اول محرم و عزاداری برای امام سوم شیعیان را تهدید میکرده در آمیختن این عزاداری با پیرایههای نادرست و تحریفات و ظواهری است که گاهی متاسفانه اصل و باطن مراسم را به حاشیه میبرد و پیام قیام امام حسین (ع) را پنهان میسازد. به راستی ما تا چه حد به بطن حادثه کربلا پیبردهایم؟ این نکتهای است که استاد شهید مرتضی مطهری، معلم شهید دکتر علی شریعتی و دیگر متفکران بزرگ شیعه در باب تحریفات عاشورا به تفصیل به آن پرداخته و شاید اگر آنچه استاد مطهری در مورد تحریفات عاشورا نگاشته است نبود، فضا برای تحریف کنندگان حادثه عاشورا که رسالت خود را صرفا در جاری ساختن اشک از دیدگان عاشقان امام حسین(ع) به هر قیمتی حتی به بهای افزودن پیرایههای غلط به عاشورا میدانند بازتر میشد و از این جهت خدمتی که استاد مطهری به شیعه کرد خدمتی بی بدیل و قابل تقدیر است.
پیامهای عاشورا به مراتب ژرفتر و کاملتر از آن چیزی است که امروز در ظواهر به آن پرداخته میشود.دکتر علی شریعتی میگوید: «هر انقلاب دو چهره دارد: خون و پیام. هر کسی اگر مسوولیت پذیرفتن حق را انتخاب کرده است و میداند مسوولیت شیعه بودن یعنی چه، مسوولیت انسان آزاده بودن یعنی چه، باید بداند که در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین- که همه صحنهها کربلاست، همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا- باید انتخاب کند؛ یا خون را یا پیام را، یا حسین بودن را، یا زینب بودن را، یا آنچنان مردن را، یا اینچنین ماندن را. اگر نمیخواهد از صحنه غایب باشد.»
با توجه به این موضوع است که باید هر یک از ما از خود بپرسد که ما در عزاداریها و نذورات خود در دهه اول محرم تا چه حد به باطن حادثه کربلا و پیامهای اصلی عاشورا توجه کردهایم و چقدر از اسارت در پیرایههای زاید این حادثه عظیم تاریخی محفوظ مانده ایم؟ تا چه حد به آن مسوولیتهای تاریخی خود واقف هستیم و ارزش انتخاب صحیح را میدانیم؟ آنچه طی سالهای اخیر در برخی عزاداریها رواج یافته، نه تنها روح واقعی عزاداری برای سرور آزادگان جهان را خدشه دار میسازد، بلکه میتواند در صورت تداوم، آینده عزاداریهای راستین برای امام حسین (ع) را نیز با پیرایهها و خرافات و زوایدی تهدید کند که ارتباطی به اصل آن حادثه بزرگ و تاریخی نداشته است.
استفاده از موسیقیهای غیر مرتبط و ناهمگون؛ بهره گیری از مداحیهایی که هدفشان تنها ایجاد شور است، نه شعور؛ استفاده از اشعاری که بیش از آنکه در مدح امام حسین (ع) و حادثه عاشورا باشد به اشعاری عاشقانه شباهت دارد که شانی به مراتب نازلتر از بطن عزاداریها دارد؛ تمرکز بر شکل و شیوه برگزاری مراسم به جای توجه به عمق و باطن و هدف عزاداریها که موجب عنایت بیشتر به ظواهری همچون نمادها و عکسها و موارد مشابه میشود؛ درآمیختن شایعه و خرافه با واقعیت حادثه کربلا تنها با این هدف که اشک عزاداران را جاری کنیم بدون آنکه به پیامدهای منفی این گونه خرافه پردازیها توجه کنیم؛ همگی از جمله مسایلی است که خطر آنها، عزاداریهای ما را بیش از پیش تهدید میکند. از سوی دیگر غالب شدن اصل تکثر به جای وحدت در عزاداریها نیز بسیار نگران کننده است.
در حالی که اصل در اسلام و حتی قیام امام حسین (ع)، بر اتحاد و وحدت است، عزاداریهای ما نیز از مفهوم وحدت خالی شده و اندک اندک به سمت تکثر پیش رفته است. تعدد هیاتها و تکایا اگرچه از یک جهت نشانه افزایش علاقه به سنتهای مذهبی است، اما اگر به بهای ایجاد اختلاف و تکثر و کم رنگ کردن تعداد حاضران در مساجد و هیاتهای باسابقه باشد، نشانه آن است که به اصل اساسی وحدت مسلمین بی توجه شده ایم. همه این مسایل موجب میشود که لزوم درک عمیق تر و دقیق تر از حادثه عاشورا و نگرش جدی تر به محتوای عزاداریهای خود را بیش از پیش مورد توجه قرار دهیم تا حاشیه، جای متن را نگیرد و اسلام راستین همچنان زنده و پوینده باشد.
کد مطلب: 114
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdcjfxevzuqev.sfu.html