
گزیده ای از سرمقاله روزنامه های چهارشنبه
15 مرداد 1393 ساعت 8:14
سرمقاله روزنامه های کیهان،حمایت،خراسان و ...را میتوانید در این قسمت بخوانید.
به گزارش زاهدانه ،
در ابتدا مطلبی را با عنوان«بزرگترین پیروزی در فلسطین»به قلم سعد الله زارعی و چاپ شده در ستون یادداشت روز،روزنامه کیهان میخوانید:
جنگ علیه فلسطینیهای ساکن در غزه 30 روز به درازا کشید و به طولانیترین جنگ رژیم صهیونیستی علیه فلسطینیها تبدیل شد. هنوز این جنگ به پایان نرسیده بودکه صدای اختلاف شدید در اسرائیل به گوش میرسد و بسیاری از ناظران معتقدند نتانیاهو به سرنوشتی بدتر از «ایهود اولمرت» که فرماندهی جنگ 33 روزه را در دست داشت، مبتلا شده است. در آن جنگ مقامات دولت اولمرت ناچار شدند یکی - یکی استعفا بدهند و بعضی از آنان راهی زندان شوند و حزب تازه تاسیس اولمرت یعنی «کادیما» از حیز انتفاع خارج شود و در نهایت خود او برکنار شده و به زندان بیفتد البته دستگاه قضایی رژیم صهیونیستی وانمود کرد که اولمرت را به دلیل پرونده اخلاقی به زندان انداخته است ولی واقعیتی که بعدها محافل اطلاعاتی این رژیم به آن اذعان کردند بیانگر آن بود که کوتاهی در انجام وظایف امنیتی در جریان جنگ 2006 با حزبالله لبنان و خسارات ناشی از آن، اولمرت را به زندان انداخته است.
تداوم شلیک موشکها و فعال بودن تونلها در سیامین روز جنگ بیانگر آن است که آنچه نتانیاهو درباره نتایج جنگ سوم غزه میگوید و بخاطر آن خود را پیروز در جنگ معرفی میکند، با واقعیت میدان نمیخواند و این چیزی نیست که نتانیاهو بتواند آن را مخفی نماید. علاوه بر آن فهرست شروط بلند بالای مقاومت فلسطین هم به خوبی نشان میدهد که چه کسی در پایان دادن به این جنگ عجله دارد و چه کسی بر تحقق خواستههای خود تاکید میکند. از اینرو روز گذشته «شیمون شیفر» تحلیلگر نام آشنای «یدیعوت آحارنوت» نوشت: «نخستوزیر چه در تصمیمگیری برای جنگ و چه در خروج از این جنگ بدون فکر و برنامهریزی عمل کرده است.»
در خصوص این جنگ گفتنیهایی وجود دارد که به بعضی از موارد آن میپردازیم:
1- در هفته گذشته و پس از آنکه مشخص شد که عملیات زمینی - که در عمل بسیار محدود بود - نتوانسته سرنوشت جنگ را تغییر دهد، از یک سو رژیم صهیونیستی به کشتار بیشتر مردم مظلوم غزه روی آورد و در این حملات مدارس کودکان تحت مدیریت سازمان ملل هم بینصیب نماندند و از سوی دیگر اعتراضات غرب به رژیم صهیونیستی رو به فزونی گذاشت و حمایتهای قاطع اولیه اوباما، اولاند، بانکیمون و... را به انتقادها نسبت به عملکرد اسرائیل تبدیل کرد. البته نباید گمان کرد که جنایت اسرائیل دلیل این تغییر رویکرد غرب بود بلکه این ناتوانی رژیم صهیونیستی در تحقق دلایل و اهداف جنگ علیه فلسطینیها بود که حمایتهای قاطع اولیه را به انتقاد تبدیل کرد و در واقع سران غرب متوجه شدند که این جنگی است با هزینه بسیار و بدون دستاورد.
2- رژیم صهیونیستی ادعا کرد که آتشبس را به این دلیل پذیرفته است که به اهداف جنگی خود یعنی تخریب تونلها و انهدام انبار موشکها نایل گردیده است ولی واقعیت این است که اسرائیل، پایان جنگ را بدون هیچ پیششرطی قبول کرده و حال آن که نه مدرکی وجود دارد که نشان دهد همه موشکها از میان رفتهاند و یا این که همه تونلها ویران شدهاند و ثانیا به فرض درست بودن ادعای صهیونیستها، چه تضمینی برای رژیم تلآویو وجود دارد که سلاحها دوباره در غزه تولید نشوند و یا از خارج ارسال نشوند و نیز تونلها دوباره حفر نشوند پس این جمله معاون رمضان عبدالله دبیرکل جنبش جهاد اسلامی واقعیت دارد که گفت نتانیاهو از یک پیروزی خیالی که هیچکس قادر به لمس آن نیست، حرف میزند. پذیرش آتشبس بدون پیششرط بیانگر آن است که رژیم صهیونیستی نتوانسته جنگ را به گونهای مدیریت کند که به دستاوردی سیاسی ختم شود و حال آن که همیشه جنگها برای رسیدن به یک دستاورد سیاسی و موقعیت برتر راهاندازی شده و خاتمه مییابند. اینکه نتانیاهو نتوانست از ظرفیت همراهی کامل غرب در ده روز اول جنگ استفاده کند و مدیریت سیاسی جنگ به نفع اسرائیل را در دست بگیرد، پرده از ناکارآمدی او و کابینهاش برمیدارد و طبعا باید در انتظار شکلگیری کمیتهای شبیه کمیته وینوگراد که عملا دولت اولمرت را پای میز کشاند و از قدرت ساقط کرد و به زندان افتاد، باشیم. با توجه به آنچه گفته شد، نتایج، اختلافات را در داخل رژیم صهیونیستی افزایش خواهد داد و دولت ائتلافی قادر نیست از گرداب انتقادات احزاب رقیب جان سالم بدر برد.
3- جنگ غزه در سه هفته اول با یک بنبست سیاسی مواجه بود چرا که طرف غربی - اسرائیلی به اجرای طرح سه مادهای مصر تاکید میکردند و حال آن که این طرحی پر از تناقض و کاستی بود و از سوی فلسطینیها با قاطعیت رد شده بود غرب و رژیم صهیونیستی در این دوران به طور مکرر اعلام میکردند که طرح وزارت خارجه مصر جایگزین دیگری ندارد و هیچ کشور دیگری اجازه ندارد در این مورد کاری انجام دهد اما بعد از سه هفته هم مصریها از آمادگی خود برای اصلاح طرح سه مادهای به گونهای که دربردارنده بعضی از شروط مقاومت باشد، سخن گفتند و از سوی دیگر غربیها به بعضی از کشورها نظیر عربستان، قطر و ترکیه اجازه دادند که توانایی خود را برای تحقق آتشبس به میدان بیاورند از آن پس بحثهای جدید شروع شد ولی کماکان طرف فلسطینی بر تحقق همه شرایط خود تاکید میکرد در این میان فلسطینیها حتی سه بند هم به شروط خود اضافه کردند که شامل باز شدن فرودگاه غزه، باز شدن بندر غزه و ایجاد یک راه زمینی میان باریکه غزه و کرانه باختری میشد. براساس آنچه شنیده شده است تاکنون همه شرایط اولیه مقاومت شامل رفع محاصره غزه، آزادی اسرای اخیر که در کرانه باختری دستگیر شدهاند، آزادی عمل ماهیگیران در 12 مایلی و برگزاری کنفرانس بازسازی از سوی سازمانملل پذیرفته شدهاند و در مورد بقیه موارد که باز شدن گذرگاههای پنجگانه به ویژه گذرگاه جنوبی رفح از جمله آنهاست گفتوگوها جریان دارد. با این وصف باید گفت که مقاومت فلسطینی توانسته ابتکار عمل سیاسی را به دست بگیرد و هیئت اسرائیلی که از آمدن به قاهره امتناع میکرد اینک وارد قاهره شده است. این در حالی است که شرایط منطقهای و بینالمللی در هفتههای اول جنگ به نفع اسرائیل بود. پیروزی مقاومت فلسطینی در شرایطی که رژیمهای مصر و سعودی عملاً در کنار رژیم صهیونیستی قرار داشتند، از ارزش بسیار بالایی برخوردار است و میتوان گفت در این جنگ فضای سیاسی کاملاً تحت تاثیر اتفاقات میدان قرار داشته و آنچه سرنوشت این جنگ را رقم میزند، مقاومت طرف فلسطینی است نه طرحهای سیاسی طرفهای غربی- عربی. با این وصف مقاومت بدون آنکه ذرهای عقبنشینی کرده باشد به پیروزی کامل رسیده و رژیم صهیونیستی بدون ذرهای موفقیت شکست را پذیرفته است.
4- اسرائیل در این جنگ دستکم 200 نفر نظامی خود را از دست داده است که در بین آنها فرمانده نابترین تیپ اسرائیل یعنی تیپ پرآوازه گولانی هم قرار دارد. متاسفانه از تعداد تلفات آنان در جریان اصابت موشک به شهرها ومراکز نظامی و غیرنظامی خبر موثقی وجود ندارد و رژیم اسرائیل همه این شهرها و مناطق را قرنطینه کرد و اجازه درج اخبار آن را نداد در عین حال خیلی بعید است که تلفات اسرائيل در جریان شلیک موشکهای مقاومت کمتر از 300 نفر باشد این میزان تلفات برای رژیم متجاوز بیسابقه و غیر مترقبه و غیرقابل توقع بوده است. این درحالی است که رژیم تلآویو نتوانسته آسیب مهمی به یگانهای مقاومت وارد کند و در پایان 30 روز جنگ همه این گردانها و فرماندهان آنان سالم و فعال هستند و آمادهاند تا چند ماه دیگر هم به شلیکهای خود ادامه دهند.
5- نقش هدایتگرانه رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت امام خامنهای- دامت برکاته- در این جنگ بسیار برجسته و کارآمد بود. والاستریت ژورنال و نیویورکتایمز هر دو به این نکته اشاره کردند که «در این جنگ، رهبری جهان اسلام و جبهه مسلمین را آیتالله خامنهای به عهده داشت و از عهده آن برآمد». رهبر معظم انقلاب خطاب به مقاومت فلسطینی چند نکته اساسی مؤثر را بیان کردند: 1- در این جنگ اسرائیل سگ هاری است که باید مهار شود. این سخن کنایه از این داشت که خود غرب ناچار است سگ هار را مهار کند و این دور نیست. شما الان به اظهارات بانکیمون و اولاند نگاه کنید که میگویند اسرائیل باید جنگ را متوقف کند و حال آنکه اینها در هفتههای اول میگفتند حملات موشکی به اسرائیل باید متوقف شود و اسرائیل حق دفاع از خود را دارد 2- در این جنگ پیروزی با مقاومت و شکست حتمی با اسرائیل است و قطعا وعده الهی در این باره تحقق مییابد. این بخش از سخنان رهبری بیانگر آن بود مقاومت نباید لحظهای در حقانیت خود تردید داشته باشد و نیز نباید تصور کند حالا که سران عرب هم در کنار اسرائیل هستند، پس پیروزی در دسترس آنان نیست 3- رهبر معظم انقلاب از لزوم تسلیح کرانه باختری سخن گفتند و با این عبارت به محاصرهشدگان در زیر بمباران دشمن فرمودند که کرانه به کمک آنان میآید و به زودی جهنمی برای اسرائیل برپا میشود که جز فرار از آن چارهای نخواهد داشت. این در عمل اتفاق افتاد. اگرچه تسلیح کرانه باختری نیاز به مقداری زمان دارد اما خیزش عظیم ساکنان کرانه باختری و محتمل شدن انتفاضه سوم، غرب و حامیان عربی و رژیم صهیونیستی را دچار وحشت کرد و از این رو درست از فردای روزی که آن خطابه توسط رهبر معظم انقلاب مطرح شد، هیئتهای سیاسی غرب برای متوقف کردن جنگ به راه افتادند و فشارها برای پایان دادن به جنگ بر اسرائیل هر روزه زیاد و زیادتر شد.
6- این جنگ حتما تاثیر عمدهای در منطقه برجای میگذارد، تاثیر این جنگ بر آینده رژیم السیسی قطعی است کما اینکه رژیم ملک عبداله در عربستان هم تحت تاثیر این جنگ قرار خواهد داشت. رژیم سیسی در اولین آزمون امنیتی و سیاسی خود باخت و به نظر میآید که تن دادن به باز شدن دائمی گذرگاه رفح اولین هزینه این رژیم باشد. سیسی نشان داد که چه کینهای از فلسطینیها در دل دارد و قطعا از فردا موج انتقادها رژیم او را دربر خواهد گرفت کما اینکه این وضعیت در مورد رژیم مصر هم صدق میکند.
شروین طاهری ستون یادداشت روز،روزنامه وطن امروز را به مطلبی با عنوان«داعش نگهبان اسرائیل اسرائیل داعشی دیگر»اختصاص داد:
نمادگرایی وسواسگونه صهیونیسم همواره وجه مشخصه اصلی جریانهای صهیونیستی از دیگر جریانهاست. از نظر نمادشناسان بیدلیل نبود که وقتی استراتژیستهای نومحافظهکار دولت سایه واشنگتن (موسوم به کابینه اضطراری دائمی ایالات متحده) یک گروه تروریستی وهابی مدرنتر از القاعده را برای تقسیم خاورمیانه بزرگ طراحی میکردند، اصرار داشتند علاوه بر تشابه آوایی نام مخفف دولت اسلامی عراق و شام (ISIS) با اسرائیل، عنوان آن هم ربالنوع مشترک فرعونیان و کابالاییها یعنی «ایزیس» را تداعی کند. این ربالنوع مصری، یونانی و رومی در آیین کابالا که روح باستانی صهیونیسم امروزی محسوب میشود نیز همان جایگاه را دارد و الهه مادر و نگهبان جادو و طبیعت شناخته میشود. اگر کسی تصور میکند اینها اوهامات ذهنی نویسنده است باید ابتدا به این سوال پاسخ دهد که آیا مگر اسرائیلیات صهیونیسم خود چیزی جز اوهام شیطانی و بنیاسرائیلی خالقان آنگلو - یهودیاش است؟
اگر آخرین افشاگری ادوارد اسنودن را خوانده باشید درمییابید چرا داعش باید توسط طراحانش به جای خلیفهگری (Caliphate) مورد ادعایش با عنوان دولت (State) خطاب شود و به جای استفاده از واژه مصطلح Levant در انگلیسی برای جغرافیای باستانی سوریه، مستقیما از واژه عربی «شام» (SHAM) استفاده شود تا از مخفف Islamic State of Iraq and Sham نام ISIS شکل بگیرد؛ ربالنوع نگهبان اسرائیل!اسنودن، پیمانکار سابق آژانس امنیت ملی آمریکا (NSA) در آخرین افشاگری بزرگش از دسیسههای پنهان آمریکا پرده برداشت و گفت: «سازمانهای اطلاعاتی آمریکا، انگلیس و اسرائیل در شکلگیری گروه موسوم به دولت اسلامی در عراق و شام (داعش) نقش داشتند و در عملیاتی با نام لانه زنبور،گروه داعش را تشکیل دادند. داعش برای حمایت از اسرائیل تشکیل شده است و هدف عملیات لانه زنبور تشکیل گروهی با شعارهای اسلامی است که تندروها را از سراسر جهان جذب کند و براساس اندیشههای تکفیری، سلاح خود را به سوی کشورهای مخالف موجودیت اسرائیل نشانه بگیرد».
این دارنده اسرار مگوی سیا و شرکا، همچنین صحت منابع دیگری را که میگفتند سرکرده داعش، «ابوبکر البغدادی» دوره فشردهای را به مدت یکسال زیر نظر عوامل موساد پشت سر گذاشته است، تایید کرد. این روزها کمتر کسی است که نداند داعش با ادعای خلافت در بخشهای نفتخیز سوریه و عراق، نقشه صهیونیستی تجزیه «خاورمیانه بزرگ» را دنبال میکند، نقشهای که هیلاری کلینتون هم در آخرین کتاب خاطراتش پرده از محور دیگر آن با پوشش اخوانالمسلمین، برای تجزیه دولتهای فعلی عربی از صحرای سینا تا خلیجفارس برداشته است. جالب این جاست که نقشه تجزیه «خاورمیانه بزرگ» در سال 2006 توسط رالف پیترز یک نظامی نومحافظهکار در دوران بوش طرح و به رامسفلد و دیگر سران «کابینه اضطراری دائمی ایالات متحده» ارائه شده بود، همان سالی که دکتر ابراهیم بن عواد بدری که امروز «ابوبکر البغدادی» خوانده میشود از طرف اربابان خود ماموریت یافت دولت اسلامی عراق را به عنوان شاخه مستقل القاعده در این کشور راهاندازی کند و همزمان راهی دورههای پیشرفته موساد و ناتو شد. این مقاله قصد ندارد بر مزدوری داعش برای غرب متوقف شود بلکه میخواهد به عقبتر برود و روشن سازد که اگر داعش را سگ هار آمریکا و نگهبان اسرائیل در منطقه تصور کنیم، خود اسرائیل سگ هار موجودیتی است به نام صهیونیسم که از سالها پیش مامور آشوبطلبی و تجزیه بلاد اسلامی شده است.
اسرائیل خود داعشی دیگر و قدیمیتر است. پروفسور نوام چامسکی، متفکر یهودی ـ آمریکایی برجسته عصر ما به حق اسرائیل را پادگان آمریکا در قلب دنیای اسلام میخواند. شاید حتی با آنچه از نمادگرایی صهیونیستی وصفش در ابتدا آمد، تشابه آوایی اسرائیل و داعش (ISIS) هم در نوع خود بیدلیل نباشد، چنانکه برنامه تجزیه بلاد اسلامی-عربی خود سابقهای بسیار طولانیتر از طرح 2006 نومحافظهکاران آمریکا دارد و ریشه در توافقات فرانسه و بریتانیا در اواخر قرن نوزدهم تحت عنوان «سایکسـپیکو» برای تقسیم خاورمیانه دارد. ملتهای مسلمان تا آغاز قرن بیستم که روند تشکیل غده سرطانی اسرائیل به طور موازی در لندن و واشنگتن آغاز میشد، با آنکه به طور کلی تحت حاکمیت سه قلمروی بزرگ عثمانی، ایران و مملوک (مصر، لیبی و سوریه) بودند اما به ندرت مرزی مشخص میان خود قائل میشدند. در همین برهه زمانی صهیونیسم آنگلوساکسون که بوی نفت و مطامع بیشمار اقتصادی از این منطقه به مشامش میرسید با هدف تجزیه خاورمیانه وارد صحنه شد.
نکته اینجاست که صهیونیسم آنگلوساکسون در ابتدا هیچ ارتباطی با یهودیت نداشت و برخلاف تاریخسازی اسرائیلی که «تئودور هرتزل» را بانی صهیونیسم جهانی معرفی میکنند، این یک ایده بنیادگرایانه پروتستانی بود که در دهه 1840 توسط ویلیام بلاکستون، مبلغ مسیحی ـ آمریکایی مطرح شد. صهیونیسم آنگلوساکسون اولیه یک باور آخرالزمانی بود که میگفت طی جنگ نهایی در سرزمین صهیون (فلسطین) مسیحیان به آسمان برده خواهند شد و یهودیان (معتقدان به کتاب مقدس) نیز در این جنگ شرکت کرده و سرانجام به مسیحیت گرویده و پیروز خواهند شد. این چیزی است که هنوز بخش مهمی از مسیحیان آنگلوساکسون بویژه در آمریکا به آن باور دارند که ما به آنها «مسیحیان صهیونیست» میگوییم. طبعا یهودیان معتقد با مسیحی شدن خود مخالف بودند و در عوض کارتلهای بانکدار یهودی که عملا فقط در ظاهر یهودی و خداباور مانده بودند، ایده صهیونیسم مسیحی را فرصتی طلایی برای گسترش قلمروی تجاری خود یافتند. پس تئودور هرتزل سفسطهچین لائیک یهودیزاده و یکی از مجیزگویان سسیل رودز، سلطان الماس آفریقا و نظریهپرداز امپریالیسم بریتانیا و بنیانگذار آفریقای جنوبی و رودزیا (کشوری که نام خود را بر آن نهاد) مامور شد ایده صهیونیسم را از چنگ مسیحیان درآورد و یهودی سازد. با این وجود هنوز راه درازی مانده بود تا امروز در اوج سرسپردگی آنگلوساکسونها به صهیونیسم یهودیسازی شده شاهد یک دولت خودخوانده یهودی در بیتالمقدس باشیم و نیشخند بزنیم به اینکه سرآمدان مسیحیان (روسای جمهور و نخست وزیران آمریکایی و اروپایی) در مقابل دیوار ندبه سر خم میکنند.
در حقیقت این بنیامین دیزرائیلی نخستوزیر یهودی بریتانیا و گماشته خاندان روتشیلدها بود که بهترین راهحل برای شرکت دادن زرسالاران یهود در استعمار بریتانیایی را ایجاد یک دولت یهودی در اوگاندای فعلی یا در آرژانتین معرفی کرد و دست آخر با الگوی سسیل رودز، سیاست خرید زمین و ایجاد آژانس یهودی در فلسطین را در پیش گرفت که حالا ارض مقدس و سرزمین موعود آنها خوانده میشود اما مهمتر از آن فلسطین، کماکان زمین صفر و مبنای توطئهای بزرگتر است که استعمار آمریکا و اروپا در قالب پروژه مشترک «صهیونیسم آنگلوساکسون» برای تجزیه و بلعیدن کل بلاد اسلامی طرح کردهاند. به همین دلیل اشغال ناشده ماندن آخرین قطعههای به جا مانده از فلسطین حقیقی یعنی نوار غزه و کرانه باختری (شامل قدس)، در نگاه صهیونیستها نقض غرض طرح و نقشه اولیهشان محسوب شده و به مثابه خاری است در چشم آنها. آنها در حالی فتنه داعش و امثال داعش را در گوشه و کنار جغرافیای اسلام به جان ملتها انداختهاند که هنوز مرحله اول نقشه تجزیه خاورمیانه را در خود فلسطین کامل طی نکردهاند.
مقاومت خونین مردم از جان گذشته همین باریکه ساحلی ظاهرا نحیف غزه برای دستگاه استعمار، حکم آن کلبه محقر بر لب دریا در داستان «فاوست» گوته، شاعر بزرگ آلمانی را دارد. در آن داستان، «فاوست» نماد شیطانی توسعه امپریالیستی به هر قیمت، همه جا را با مدرنیسم بیرحم و مطلوبش شخم زده جز همان یک کلبه که یک زوج پیر و فقیر اما خوشبخت در آن زندگی میکنند و همین کلبه تا لحظه برچیده شدن، خواب و قرار را از فاوست میگیرد. مقاومت و پابرجایی غزه دقیقا چنین معنایی برای صهیونیسم آنگلوساکسون و مزدوران پادگاننشین اسرائیلیشان دارد. تا وقتی پرچم فلسطین بالا باشد، نقشه استعمار برای تجزیه و آشوب کل خاورمیانه درمبدأ شکست خورده باقی میماند.
روزنامه حمایت مطلبی را با عنوان«حمایت قانونی برای کمک به فلسطین»نوشته شده توسط محمد صالح جوکار در ستون یادداشت خود بهد چاپ رساند:
اکنون سوال اين است که آيا اين استراتژي رژيم صهيونيستي در عرصه عمل به اهداف خوددست يافته است يا نه ؟ نگاهي به تحولات گرو ه هاي مقاومت و به ويژه جنگ اخير غزه به خوبي گوياي اين مسئله است که اين استراتژي که در بطن خود يک هدف اصلي يعني جدايي مردم فلسطين از گروه هاي مقاومت در اين منطقه و مردم لبنان از حزب ا... را با تکيه بر بالا بردن هزينه مقاومت در مقابل رژيم صهيونيستي پيگيري مي کرده در عمل نه تنها به نتيجه نرسيده بلکه به نوعي در خيلي از موارد به احياي جايگاه اين گروه ها و تاييد اين نکته که مقاومت تنها را ه استيفاي حقوق حقه اين ملت ها در مقابل رژيم صهيونيستي است منجر شده است .
بحران چند سال اخير در سوريه و موضعگيري هايي که حماس در اين مورد داشت تا حدي اين گروه مقاومت را وارد حواشي و اما و اگرهايي کرده بود هرچند سران حماس در ما ههاي اخير به وضوح به اشتباه بودن رويکردشان در تحولات سوريه پي برده و حتي در مواردي به آن نيز اذعان کرده بودند اما تهاجم رژيم صهيونيستي به غزه و مقاومت دليرانه نيرو هاي مقاومت و همراهي مردم اين مناطق با اين گرو هها و حتي گسترده شدن موج مقاومت و تظاهرات مردمي به کرانه باختري به خوبي نشان داد نه تنها تل آويو نتوانسته به اهداف خود ازپيگيري اين استراتژي دست يابد بلکه اکنون موضوع فلسطين که طي چند سال اخير با توجه به ايجاد بحران هايي چون سوريه، ليبي و ...به حاشيه رانده شده بود بارديگر به مسئله اصلي جهان اسلام تبديل شده و« استراتژي ضاحيه » همچون بومرنگي به سوي نتانياهو بازگشته است.
کد مطلب: 36506
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdcjmiet.uqemyzsffu.html