
گزیده ای از سرمقاله روزنامه های دوشنبه
15 ارديبهشت 1393 ساعت 8:12
سرمقاله روزنامه های کیهان،خراسان،رسالت و ...را میتوانید در این قسمت بخوانید.
در ابتدا ستون یادداشت روز،روزنامه کیهان را میخوانید که به مطلبی با عنوان«اسب و شمشیر را پس بده!»نویافشته شده توسط حسن شریعتمداری اختصاص یافت:
شخصی را حکایت کردهاند که همه جا از ارادت خود به شهیدان کربلا سخن میگفت و دست حسرت بر پیشانی میزد که کاش روز عاشورا در آوردگاه کربلا حضور داشتم و به یاری امام مظلوم حضرت سیدالشهداء(ع) میشتافتم. روزی اهل روستا را دعوت کرد و گفت؛ دیشب خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم عصر عاشوراست و حضرت اباعبدالله علیهالسلام برای نبرد آماده میشوند. از ایشان اجازه میدان خواستم و حضرت اجازه فرمودند و اسب و شمشیری هم در اختیارم گذاشتند، بر زین نشستم و به میدان تاختم اما، انبوه لشکر دشمنان را که دیدم، بر خود لرزیدم و راه کج کرده و از صحنه نبرد گریختم و...کدخدای روستا که در جمع حاضران بود به وی گفت؛ اینکه از میدان جنگ گریختهای به خودت مربوط است و باید به توبه «نصوح» از خدای خویش طلب آمرزش کنی، اما، اسب و شمشیری که از حضرت گرفته بودی، بیتالمال مسلمین بوده است و باید آن را باز پس بدهی و یا بهای آن را محاسبه کرده و بپردازی!...
جمعه شب گذشته - 12 اردیبهشت ماه - آقای علی یونسی دستیار ارشد رئیسجمهور در امور اقوام و اقلیتهای دینی و مذهبی که به شیراز سفر کرده بود، با حضور در کنیسه یهودیان این شهر، سخنانی ایراد کرد که نه فقط با آموزههای اسلامی، بلکه با بسیاری از آموزههای پذیرفته شده در میان سایر ادیان الهی نیز مغایرت داشت. اظهارات آقای یونسی تا آنجا که به شخص ایشان مربوط میشود، اهمیت چندانی ندارد ولی آقای یونسی با عنوان و تابلوی «دستیار ارشد رئیسجمهور در امور اقوام و اقلیتهای دینی و مذهبی» در این سوی و آن سوی کشور و از جمله در جلسه جمعه شب کنیسه یهودیان شیراز حضور یافته و به ایراد سخن میپردازند و اظهارات ایشان به حساب نظام و مواضع و نظرات جمهوری اسلامی ایران نوشته میشود. این «عنوان» و «تابلو» دقیقا همان امانتی است که متأسفانه در جایگاه مناسب خود قرار نگرفته و بازپسگیری آن ضروری به نظر میرسد.
باید به این نکته نیز اشاره کرد حضور ایشان در کنیسه یهودیان شیراز و گفتوگو با هموطنان یهودی کشورمان که مانند سایر اقلیتهای دینی در سایه جمهوری اسلامی ایران از آزادی عمل مذهبی برخوردارند و در بسیاری از امور ملی حضور و مشارکت دارند، و حتی در جریان جنگ تحمیلی شهدایی تقدیم داشتهاند، اقدام شایستهای بوده است و ضرورت رسیدگی به مسائل مورد توجه آنان در چارچوب نظام اسلامی را نمیتوان و نباید نادیده گرفت. ولی درباره اظهارات آقای یونسی در این نشست، صرفنظر از مخاطبان حاضر در جلسه یاد شده، گفتنیهایی هست که فقط به چند نمونه از آن اشاره میکنیم؛
1- آقای یونسی میگوید «فرهنگ ایران عرفانطلب است و بیشتر روح دین و مذهب را طلب میکند تا ظواهر مناسک را، اما میبینیم که گاه سینهزنی را تا پاسی از شب انجام میدهند ولی زمان اندکی برای نماز اختصاص میدهند.»! که باید از آقای یونسی پرسید؛
الف؛ این اظهارات چه ارتباط و ضرورتی برای هموطنان یهودی دارد؟ مگر مسئله آنها، «سینهزنی» یا دغدغه برای نماز است؟! که دستیار ارشد(!) رئیسجمهور نگران است مبادا سینهزنی آنها زیاد طول بکشد و خدای نخواسته نماز صبحشان قضا شود؟!
ب: اساسا چه نیازی بود که آقای یونسی مسائل اختصاصی اسلام و تشیع را در جمع هموطنان یهودی مطرح کنند؟! اگر ایشان نسبت به مسائل یاد شده درباره سینهزنی و عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام توصیهای دارند، به حکم عقل و شرع باید در جمع عالمان دینی مطرح فرمایند تا در صورت لزوم پاسخ روشنی نیز دریافت کنند.
ج: دستیار ارشد میگوید «فرهنگ ایران، عرفانطلب است و بیشتر روح دین و مذهب را طلب میکند» و سپس به موضوع سینهزنی و نماز میپردازد و توضیح نمیدهد که کدام عرفان مورد نظر ایشان بوده است؟! عرفان تقلبی برخی از منحرفان - مشهور به درویشهای هندی - که به بهانه «طریقت» یا به قول آقای یونسی «روح دین»، از انجام تکالیف دینی با عنوان «شریعت» طفره میرفتند. همانها که وقتی گفته میشد چرا روزه نمیگیرید میگفتند؛ همه ما مسافر آن دنیا هستیم و روزه بر مسافر واجب نیست! و هنگامی که به آنان اعتراض میشد که چرا نماز نمیخوانید؟ به بخش اول آیه شریفه «لاتقربوا الصلوه - به نماز نزدیک نشوید» استناد میکردند و بقیه آیه شریفه «و انتم سکاری» یعنی در حال مستی نماز نخوانید را نادیده میگرفتند؟!... و یا عارفان وارسته و به حق پیوستهای نظیر حضرت امام(ره)، آیتالله میرزا حسینقلی همدانی، آیتالله قاضی تبریزی، آیتالله شاهآبادی، آیتالله میرزا جوادآقا ملکی تبریزی و صدها عارف وارسته دیگر که عارفان فقیهاند و بیرون از انجام تکالیف شرعی و پایبندی به آداب شریعت، به هیچ طریقتی قائل نبوده و نیستند و... به عنوان نمونه - و فقط نمونه- همه آن بزرگواران بر اقامه عزای سالار شهیدان(ع) و سینهزنی و سوگواری برای حضرت اباعبدالله(ع) و یاران شهید آن حضرت توصیه اکید دارند تا آنجا که حضرت امام راحل ما (ره) میفرمایند محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است و آیتالله قاضیتبریزی تاکید میکنند «محال است انسان به جز از راه سیدالشهداء علیهالسلام و اقامه عزا برای ایشان به مقام توحید برسد» و در همان حال تمامی این بزرگواران- از سابق و لاحق- بر انجام تکالیف شرعی و آنچه در رسالههای عملیه آمده و آوردهاند اصرار اکید دارند.
بنابراین باید از آقای یونسی پرسید که اولا؛ از کدام عرفان سخن میگوئید؟ و ثانیا؛ چرا اینگونه مسائل را که متأسفانه در آن ورود ندارید، مطرح میفرمائید و ثالثا؛ این موضوع با جمع هموطنان یهودی که مخاطب شما بودهاند چه نسبتی داشته و دارد؟!
2- دستیار ارشد رئیسجمهور فرمودهاند «امروز حکومت بنیاسرائیل هم در نسل جدید به آنچه نسل جوان ایران درخصوص همزیستی و اصلاحطلبی میگوید نزدیک شده است»!
الف: باید از ایشان پرسید که منظورشان از «حکومت امروز بنیاسرائیل» کدام حکومت است؟! آیا بنیاسرائیل در صحرای آریزونا! قطبشمال! جنگلهای استرالیا! و یا نقطه دیگری از کرهزمین حکومتی تشکیل دادهاند که غیر از آقای یونسی هیچ دیارالبشر دیگری از آن خبر ندارد؟!
به یقین اینگونه نیست و منظور از «حکومت امروز بنیاسرائیل»، همان رژیم جعلی و کودککش اسرائیل است که جناب دستیار ارشد رئیسجمهور با گشادهدستی موجودیت آن را - احتمالا بیآن که بخواهند و قطعا بدون آن که بتوانند - به رسمیت شمردهاند!
ب: آقای یونسی در این بخش از اظهارات خود-شاید بدون آن که متوجه باشد- زلف رژیم صهیونیستی را با بخشی از اصلاحطلبان گره زده است! که اگر منظور ایشان از جوانان اصلاحطلب، کسانی است که دارای یک سلیقه سیاسی خاص در چارچوب نظام هستند، باید گفت؛ روح و روان آنها نیز مانند سایر مردم این مرز و بوم از صهیونیستهای کودککش و جنایتکار بیزار است و فلسطین را متعلق به مردم فلسطین میدانند و نه جرثومههای فسادی که این سرزمین مقدس را اشغال کردهاند و اما، چنانچه منظور ایشان، همان گروه اندک و کمشماری است که در جریان فتنه آمریکایی-اسرائیلی 88 و در پوشش ادعای اصلاحطلبی دست به وطنفروشی زدند، باید گفت؛ این بخش از اظهارات آقای یونسی- بیآن که متوجه باشند- قابل انکار نیست و نتانیاهو نیز از آنان با عنوان «بزرگترین سرمایه اسرائیل در داخل ایران»! یاد کرده بود.
3- آقای یونسی در بخش دیگری از سخنان خود میگوید: «اگر من آخوند و آن خاخام بگذاریم، همه مردم خوب با هم زندگی میکنند.»
این بخش از اظهارات ایشان نیز عجیب و تأسفآور است و باید پرسید؛
الف: کدام شخصیت روحانی در داخل کشور علیه هموطنان یهودی سخن گفته و یا در گذران زندگی و انجام تکالیف و آداب دینی آنان مشکلی ایجاد کرده است؟ همانگونه که خاخامهای ایرانی هم علیه هموطنان مسلمان خود رویهای مشابه داشتهاند. بنابراین نگاه دستیار ارشد نباید به داخل کشور باشد و اگر باشد، خطای بزرگ دیگری در کنار سایر خطاهای خویش مرتکب شدهاند.
ب: و اما، اگر منظور ایشان «از من آخوند» و «آن خاخام» مواضع و عملکرد شخصیتهای روحانی ایران و خاخامهای ساکن رژیم صهیونیستی است که باید پرسید، کدام شخصیت روحانی در ایران غیر از تاکید بر حق مردم مظلوم فلسطین و ضرورت پایان دادن به رژیم جعلی و کودککش اسرائیل سخنی بر زبان چرخانده و یا بر قلم رانده است؟! آیا جناب یونسی، جنایات رژیم صهیونیستی را انکار میکنند؟ و سرزمین فلسطین را متعلق به مردم مظلوم و آواره فلسطین نمیدانند؟ و اما، از سوی دیگر، کدام خاخام مخالف رژیم جعلی اسرائیل را میتوان یافت که فرصت و اجازه حضور در فلسطین اشغالی داشته باشد؟ آیا جناب یونسی نمیدانند که خاخامهای یهودی مخالف رژیم صهیونیستی حق حضور در فلسطین اشغالی را ندارند؟! بنابراین آیا از نظر دستیار ارشد، اعتراض شخصیتهای متعهد و حقطلب روحانی و همچنین اعتراض مشابه برخی از خاخامهای یهودی به اشغال فلسطین و جنایات بیشرمانه صهیونیستها جرم بزرگی است که نباید مرتکب شوند! و به اعتقاد آقای یونسی، همین اعتراضهای حقطلبانه از سوی به قول ایشان «من آخوند و آن خاخام» مانع زندگی آرام مردم است؟
4- آقای یونسی درباره کوروش، تاریخ باستان ایران و سرگذشت قوم یهود و... نیز اظهارات غیرواقعی دیگری داشته است که میگذاریم و میگذریم.
وهاب قلیچ ستون یادداشت روز،روزنامه خراسان را به مطلبی با عنوان«تعيين دستوري سود بانکي، تجويزي از روي ناچاري»اختصاص داد که در ادامه میخوانید:
در چند هفته اخير بحث رقابت بانک ها در افزايش نرخ سود بانکي به خبر اول محافل اقتصادي کشور تبديل شده بودکه اين امر واکنش هاي مختلفي را از سوي کارشناسان در پي داشت، تا آنکه در هفته گذشته با توافق شبکه بانکي با بانک مرکزي حداقل نرخ سود سپرده بانکي 10 درصد و حداکثر آن 22 درصد، بنا به مدت سپرده گذاري مشتريان، تعيين گرديد.
شايد لازم باشد از دريچه اي ديگر به اين مقوله بنگريم و يادآور شويم که در عمليات بانکي بدون ربا، بانک ها وکيل سپرده گذاران هستند و بايستي با استفاده از سپرده ها و به کارگيري آنان در قالب عقود اسلامي، کسب سود نمايند. اگر بانکي بتواند با فعال ساختن سپرده هاي مردمي در يک فعاليت مشروع و سودآور اقتصادي، سودي حدود ۴۰ درصد کسب نمايد، ولي تنها 22 درصد را به موکلان خود بدهد و مابقي را به حکم نرخ هاي سرکوب شده، براي خود نگه دارد، آيا اين ظلم در حق موکلان که همان صاحبان سرمايه هستند، نخواهد بود؟ آيا سپرده گذاران در اين ميزان سود سالم اقتصادي سهمي ندارند و به ناچار بايد راضي به دريافت سودهايي با نرخ هاي محدود شده باشند؟ آيا رقابت سالم بر سر استفاده بهتر و سودآورتر از سپرده هاي مشتريان و پرداخت سود بالاتر به آنان مانعي دارد؟
بايد پذيرفت رقابت سالم در نظام بانکي، منجر به بالا رفتن کارايي پروژه ها، کنترل هزينه ها و مديريت بهتر ريسک بانکي مي شود و جذب سپرده گذاران بيشتر را براي بانک هاي موفق تر به همراه مي آورد. اما متاسفانه در حال حاضر، تعيين نرخ هاي واحد، به نوعي جريمه آن دسته از سپرده گذاراني است که بانک موفقي را به عنوان وکيل خود در استفاده از وجوه برگزيده اند و در سوي مقابل، پاداشي است به آن بخش از سپرده گذاراني که بانک ناموفقي را در وکالت براي سرمايه گذاري وجوه، انتخاب کرده اند.
از اين رو مشخص مي شود که رقابت بانک ها در سودآوري بهتر و جذب مشتريان بيشتر، نه تنها في نفسه عمل ناپسندي نيست، بلکه توصيه اي است که از دل منطق و مکانيزم بازار سر بر آورده و کارايي و بهره وري بالاتري را براي نظام بانکي به ارمغان مي آورد. اما چاره چيست که گاهي در نسخه پيچي هاي علم اقتصاد، هر دارويي را در همان موضع درد به کار نمي گيرند؛ و دقيقاً «تعيين نرخ هاي معين و واحد سود بانکي براي تمامي بانک ها و موسسات مالي» از جمله اين نسخه پيچي هاي اقتصادي است.
عدم آزادسازي نرخ هاي بانکي نه از اين روست که رقابت بانکي، امري بد و مذموم است، بلکه به خاطر وجود دو ضعف عمده در نظام بانکي کشور است که پزشکِ نظام بانکي را ناچار به تجويز چنين نسخه اي عجيب کرده است. ضعف اول، وجود تورم بالا در اقتصاد کشور است که خود به خود نقدينگي را از کانال توليد و ايجاد ارزش افزوده اقتصادي خارج کرده و آن را به سمت بازارهاي کاذب اما جذابِ سفته بازانه سوق مي دهد. در شرايطي که توليد در رقابت نفس گير با غول تورم از پاي مي افتد، چگونه مي توان از توليدکنندگان انتظار داشت که بنگاه توليدي خود را تعطيل نکنند و سرمايه خود را به دست جريان هاي دلال مآبانه با کمترين ارزش افزوده اقتصادي نسپارند؟
ضعف دوم، عدم وجود سازوکار دقيق و مطمئن نظارت بر فعاليت بانک ها به عنوان وکلاي سپرده گذاران در استفاده صحيح از سپرده ها است. شواهد مبتني بر ورود سپرده هاي بانکي توسط بانک ها به بازارهاي غيرمولد و سفته بازانه و ايجاد نوسانات شديد قيمتي در بازارهاي ارز و مسکن و طلا و همچنين افزايش بي اعتمادي فعالان اقتصادي به آينده جريان سرمايه گذاري در کشور و متعاقب آن فرار سرمايه ها، همگي حکايت از آن دارد که رقابت بانک ها در ميدان سودآوري بيشتر، همواره در مسير صحيح خود قرار نمي گيرد و از اين رو مقام ناظر بازار پولي کشور، مجبور به تعيين نرخ هاي واحد و معين براي کليه فعالان نظام بانکي مي گردد.
به بياني ديگر، اين تورم بالا توأم با فقدان نظام نظارتي مطمئن و دقيق است که باعث گرديده تا رقابت بانک ها در ارائه سودهاي بالاتر به مشتريان -که في نفسه بلامانع است- از مسير صحيح و سالم خود خارج شود و از اين بابت است که بيماري «رقابت ناسالم» بر پيکره نظام بانکي عارض شده و پزشک اقتصادي کشور، به ناچار مجبور به تجويز نسخه اي شده است که مخالف اصول اوليه نظام بازار رقابتي مي باشد.
محمدسعید قریب در مطلبی با عنوان«مبارزه با افراطگرایی از بوش تا حالا»چاپ شده در ستون یادداشت روز،روزنامه وطن امروز اینطور نوشت:
یکی از طبیعیترین اشکال دولتمردی، عملگرایی سیاستمداران براساس راه و روشی است که در ایام «گزینش مردمی» به جامعه ارائه کردهاند. دولت و دولتمردان نوسفر در ایران نیز بر همین اساس برخی از شعارهایشان را که اصولا بناست محور حرکتهای آینده باشد در همان ایام انتخابات به ملت عرضه کردند. از جمله شعار مشهور «سانتریفیوژها بچرخد، چرخ کارخانهها هم بچرخد!» پس از گذشت اندک زمانی، همآوایی در فضای بینالملل با مجموعهای از شعارها که خاستگاه آنها بر همگان معلوم است، بیشتر و بیشتر شد. از شعار «مبارزه با افراطگرایی» گرفته تا «جهان عاری از خشونت» و استفاده مکرر از «نمادهای شهیر صلح!» گاه حاکمیت یا قدرتی منطقهای تلاش میکند برای عبارات و شعارهای جهانی تکملهای فلسفی بیافریند و مفاهیم فکری خود را ذیل ورژن جهانی به ملتها عرضه کند اما اگر اقلیتی سیاسی در سرزمین فلسفه و فکر، همه تزهای حاکمیتی پیشینیان بلندمرتبه خود را بایگانی کنند و در مقابل جهانیان شعارهای مشتی فراماسون یکدرصدی بدون جایگاه را مقابل چشمان بهتزده ملتها فریاد بزنند این یعنی تحقیر داشتههایی که اتفاقا به واسطه آنها امروز در جهان مطرح هستیم. ماسونهای جهانی با آن همه قدرت برآمده از استعمار ملتها و دولتها اگر به دنبال «جهان عاری از خشونت» و «صلح» هستند پس هزینه این همه جنگ و هرزگی سیاسی را چه کسی تامین میکند؟! با دست آلوده به خون، کبوتر صلح به هوا فرستادن که هنر نیست! کیست در جهان که این مزخرفات را باور کند و اتفاقا در همنوایی با چنین سیاست چرک و آلودهای انتظار مباهات ملی نیز داشته باشد؟! حکایت «مبارزه با افراطگرایی» نیز از هماندست برنامههای خطرناک استعمارگران است که اتفاقا مستکبران عملیات سخنوری در این حوزه را از «خاورمیانه» آغاز کردهاند!روزنامه رسالت مطلبی را با عنوان«ادب و آداب پاسخگويي»در ستون سرمقاله خود به قلم سيد مسعود علوي به چاپ رساند:
همان طور که نقد، ادب و آدابي دارد، پاسخگويي هم ادب و آدابي دارد. نقد و پرسشگري اگر يک وظيفه باشد، پاسخگويي هم يک تکليف است. تعطيل کردن اين تکليف و به سخره گرفتن آن، و بدتر از آن اهانت و مسخره کردن منتقدين، رويکرد خوبي نيست و فضاي سياسي کشور را به کژراهه هاي بي مهري و بي اخلاقي مي کشاند.کد مطلب: 33068
آدرس مطلب: https://www.zahednews.ir/vdcjoyet.uqetmzsffu.html