کد مطلب: 33429
 
گزیده ای از سرمقاله روزنامه های یکشنبه
سرمقاله روزنامه کیهان،خراسان،رسالت و ...را میتوانید در این قسمت بخوانید.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۰۷:۲۰

حسین شریعتمداری در مطلبی که با عنوان«خوشبختانه بی‌نتیجه‌ ماند!»در ستون یادداشت روز،روزنامه کیهان به چاپ رساند اینطور نوشت:


1- در آخرین ساعات روز جمعه - به وقت تهران - معلوم شد مذاکرات سه روزه ایران و 5+1 در وین، خوشبختانه بی‌نتیجه مانده است. شاید تصور شود استفاده از قید «خوشبختانه» برای اعلام شکست و بی‌نتیجه ماندن مذاکرات هسته‌ای وین4، نامتعارف و «بدبینانه» است ولی این واقعیت قابل تردید نیست که مذاکرات هسته‌ای به دلایلی که پیش از این بارها گفته و نوشته‌ایم، هرگز به نتیجه مطلوب نمی‌رسد، اگرچه این مذاکرات دستاوردهای غیرهسته‌ای دیگری دارد که ادامه آن را توجیه می‌کند.یش‌بینی درباره بی‌نتیجه بودن مذاکرات نه فقط پیچیده نیست بلکه نیم‌نگاهی گذرا به چالش یازده‌ ساله اخیر از یکسو و اهداف استراتژیک اعلام شده آمریکا نسبت به ایران اسلامی از سوی دیگر به وضوح نشان می‌دهد که ایران و حریف با دو نگاه متفاوت و در مواردی متضاد به این چالش و مذاکرات برخاسته از آن می‌نگرند. اکثر مسئولان محترم کشورمان با خوشبینی به مذاکرات می‌نگریستند تا آنجا که کلید حل بسیاری از مشکلات را در آن می‌دیدند. طیف یاد شده با این تصور- بخوانید توهم - که آمریکا و متحدانش نسبت به صلح‌آمیز بودن فعالیت هسته‌ای ایران تردید دارند برای جلب اعتماد حریف دست به تلاش گسترده‌ای زدند که در برخی از موارد با «وادادگی» نیز همراه بود. غافل از آن که طرف مقابل نسبت به صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای کشورمان کمترین تردیدی ندارد و با توجه به چالش یازده ساله و بازرسی‌های پی در پی و همه جانبه، اساسا نمی‌توانست و نمی‌تواند کمترین تردیدی داشته باشد. اما، در آن سوی ماجرا آمریکا و متحدانش به فعالیت هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران و چالش پدید آمده در این میان، باعنوان یک «گروگان» می‌نگریستند و این چالش را اهرم مناسبی برای مقابله با موجودیت نظام اسلامی - و نه برنامه هسته‌ای آن - تلقی کرده و می‌کنند.

ما و حریف با این دو نگاه و هدف متضاد دور میز حاضر می‌شدیم بنابراین، به آسانی قابل درک بود که مذاکرات در تمامی مراحل و موارد آن از اجلاس اکتبر 2003 تهران - 29 مهرماه 1382- گرفته تا نشست اخیر وین‌4 نمی‌توانست و نمی‌تواند به نتیجه برسد، چرا که نتیجه مطلوب آمریکا و متحدانش نه فقط توقف فعالیت هسته‌ای ایران، بلکه به قول «دیویدفروم» در CNN، تضعیف موقعیت ایران اسلامی با دو هدف پلکانی تعریف شده بود. ابتدا، «تغییر رفتار» و سپس «تغییر ساختار» نظام. از این روی به آسانی قابل درک بود که برخلاف آنچه برخی از مسئولان محترم تصور کرده و هنوز هم می‌کنند، «اعتماد‌سازی» حلقه مفقوده حریف نبود که در جریان مذاکرات به دنبال آن باشد. و به قول «جرج فریدمن» مسئول شورای راهبردی استراتفورد آمریکا «مشکل اصلی ما با ایران، برنامه هسته‌ای این کشور نیست. مشکل آن است که ایران نشان داده است نه فقط بدون حمایت آمریکا، بلکه در حال درگیری و تخاصم با آمریکا می‌توان قدرت برتر تکنولوژیک و نظامی منطقه بود و همین الگو، بهار عربی- بخوانید انقلاب‌های اسلامی - در خاورمیانه و شمال آفریقا را در پی داشته است».

بعد از اجلاس پاریس میان ایران و تروئیکای اروپایی - انگلیس، فرانسه و آلمان - در آبان‌ماه 83- نوامبر 2004 - در جلسه‌ای پیش‌بینی کرده‌بودیم که حریف پرونده هسته‌ای کشورمان را به شورای امنیت سازمان ملل می‌فرستد و یکی از مسئولان مذاکره‌کننده وقت با تعجب آمیخته به اعتراض گفته بود، چرا؟! و پاسخ شنیده بود که حریف برنامه هسته‌ای ایران را گروگان گرفته و «اعتمادسازی»! بهانه است. سه ماه بعد، اروپایی‌ها با صراحت اعلام کردند که تضمین عینی - OBJECTIVE  GUARANTY -  مورد نظر ما در اجلاس پاریس، توقف کامل فعالیت هسته‌ای ایران است و در پی آن فعالیت‌های هسته‌ای تعلیق شده را - به دستور حضرت آقا - از سر‌گرفتیم و پرونده کشورمان برخلاف بند C  از ماده 13 اساسنامه آژانس به شورای امنیت سازمان ملل ارسال شد و بعدها آقای البرادعی اعتراف کرد که انتقال پرونده به شورای امنیت یک تصمیم سیاسی بوده است و نه یک اقدام فنی و حقوقی.دراین‌باره و برای اثبات این واقعیت که حریف با نگاه براندازی تدریجی جمهوری اسلامی ایران پای میز مذاکره می‌نشیند، دهها نمونه دیگر نیز می‌توان ارائه کرد که پیش از این به مواردی از آن پرداخته‌ایم و فهرست این نمونه‌ها مثنوی هفتاد من کاغذ است.

2- توافقنامه ژنو، برخلاف ادعای اولیه تیم محترم مذاکره کننده هسته‌ای کشورمان و اظهارات جناب دکتر روحانی که آن را تسلیم قدرت‌های بزرگ جهانی در مقابل ایران! معرفی کرده بودند، مجموعه‌ای از امتیازاتی بود که متأسفانه با گشاده‌دستی آمیخته به وادادگی به حریف داده بودیم و وعده‌های نسیه‌ای که با هزار شرط و شروط و اما و اگر فقط قول آن را داده بودند. خوشبختانه هیجان کاذب ناشی از این توافقنامه که برخی از مسئولان محترم به توهم آفریده بودند خیلی زودتر از آنچه انتظار می‌رفت فرو نشست و کسانی که منتقدان توافقنامه را «بی‌سواد»! معرفی کرده بودند و از جمله، کیهان را به دلیل ارزیابی منفی از توافقنامه، با اسرائیل همسو! دانسته بودند، چاره‌ای جز اعتراف ضمنی به این واقعیت تلخ نداشتند که حریف کلاه ‌گشادی سرشان گذاشته است.

حریف اما، با این توهم که مطابق توافقنامه ژنو، از یکسو، چالش را حداقل تا 25 سال دیگر- و به نوشته نیویورک تایمز، دستکم تا 50 سال دیگر- کش خواهد داد و از سوی دیگر، زمینه را برای گام‌های بعدی نظیر اشراف کامل اطلاعاتی بر چرخه نظامی و علمی جمهوری اسلامی ایران و نهایتا فرسایش تدریجی نظام فراهم آورده است پای میز مذاکرات وین 4 حاضر شد. غافل از آن که در این سو به قول روزنامه آمریکایی یو.اس.ای‌تودی « با یک ابرحریف - SUPER  OPONENT-  به نام آیت‌الله‌خامنه‌ای روبروست که نقشه راه دشمن را می‌داند و در میان مردم خود از اعتماد آمیخته به اعتقاد برخوردار است.»

همین‌جا باید گفت؛ تیم محترم مذاکره‌کننده کشورمان به تعبیر واقع‌بینانه و حکیمانه حضرت‌آقا فرزندان انقلابند و همه  فرزندان انقلاب در پی حراست از اسلام و انقلاب و حمایت از منافع ملی کشورشان هستند و هرگز دست به سازش و خدای نخواسته خیانت نمی‌آلایند. ولی بعید نیست که فرزندان انقلاب در مواردی ساده‌انگاری کرده و به خاطر خوشبینی مفرط، سرشان کلاه برود! که با عرض پوزش، رفته است.حالا نوبت پاسخ به این پرسش است که چرا مذاکرات «وین 4» بی‌نتیجه مانده و با شکست روبرو شد و چرا نگارنده از این شکست با واژه «خوشبختانه» یاد می‌کند؟ بخوانید! به احتمال زیاد با نگارنده موافق خواهید بود.

3- آمریکا و متحدانش که از توافقنامه ژنو و مفاد تحمیلی آن سرمست بودند، با این توهم که در ادامه مذاکرات، کار را یکسره خواهند کرد برای حضور در اجلاس وین آماده شده بودند و پیشنهادهای ذلت‌باری تحت پوشش‌های قانون‌نما و من‌درآوردی نظیر «گریز هسته‌ای - BREAK  OUT»، طرح پیشگیری از « ابعاد نظامی احتمالی- PMD»، «تدوین رژیم بازرسی‌های ویژه فراتر از پروتکل الحاقی و تصویب آن از سوی شورای امنیت سازمان ملل در قالب یک قطعنامه لازم‌الاجرا»، «دسترسی گسترده و بی‌قید و شرط به تمامی مراکز نظامی جمهوری اسلامی ایران در پوشش کمیسیون ویژه بررسی‌های سازمان ملل آنسکام» که سال 1991 درباره عراق به تصویب رسانده بودند و...،  را به عنوان برگ برنده برای قرار دادن روی میز مذاکره آماده کرده بودند و هرگز در دورترین افق ذهن خویش هم تصور نمی‌کردند که این‌بار مذاکره‌کنند‌گان ایرانی در این سوی میز مذاکره نسخه‌ای از همان «ابرحریف» در دست دارند که باطل‌السحر ترفندهای یاد شده است.درباره مفاد مورد اشاره در شماره‌های بعدی توضیح خواهیم داد و بر همگان آشکار خواهد شد که حریف برای ایران اسلامی چه خواب خطرناکی دیده بود.

4- بعد از توافقنامه تحمیلی ژنو و برملا شدن ابعاد تخریبی آن که نه‌فقط علیه برنامه هسته‌ای کشورمان بلکه علیه اقتدار نظام اسلامی ایران تدارک دیده بودند، تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران با نسخه‌ای که در آن «خطوط قرمز» و غیرقابل انعطاف‌ نظام به وضوح ترسیم شده بود عازم وین شد. براساس این خطوط قرمز، تحقیق و توسعه R&D  غیرقابل مذاکره بود، بر لغو تمامی تحریم‌ها به صورت یکجا و نه تدریجی در توافق نهایی تاکید شده بود، درباره ظرفیت غنی‌سازی ایران، نیاز کشورمان - و نه نظر حریف- ملاک و معیار بود، حفظ ماهیت راکتور آب سنگین اراک مورد تاکید قرار گرفته بود. ورود حریف به عرصه دفاعی و نظامی ایران ممنوع اعلام شده بود و...نسخه یاد شده، دشمن را که هرگز انتظار روبرو شدن با آن را نداشت، ابتدا حیرت‌زده و سپس عصبانی کرد تا آنجا که در مواردی کار به مشاجره لفظی کشید. حریف در آغاز کار انتظار داشت آنچه هیئت ایرانی روی میز گذارده است، مصرف چانه‌زنی داشته باشد ولی هنگامی که با اصرار غیرقابل‌انعطاف تیم ایرانی بر خطوط قرمز مورد اشاره روبرو شد، آرزوهایی را که پیش از آن و از مسیر نیویورک تا وین پرورانده بود، بر باد رفته دید... و مذاکرات وین 4 که می‌توانست به شدت آسیب‌رسان باشد، با شکست روبرو شد و تلاش همه‌جانبه و چندماهه اخیر حریف خوشبختانه بی‌نتیجه ماند.به یقین تیم محترم هسته‌ای کشورمان باید از این که با تدبیر یاد‌شده، حریف را ناکام گذارده است، خشنود باشد، که هست، مانند همه مردم این مرز و بوم.

روزنامه خراسان مطلبی را با عنوان«متغيرهاي غيرآشکار در مذاکرات هسته اي»در ستون سرمقاله خود و به قلم امیر حسین یزدان پناه به چاپ رساند:

دربحبوحه مذاکرات هسته اي ايران و 1+5 که به نقطه حساس و سرنوشت ساز خود در يک دهه اخير رسيده بسياري از محافل خبري تلاش مي کنند تا به ليستي از اختلافات دوطرف دست پيدا کنند. در اين ميان آنچه کمتر به آن پرداخته شده اين است که عامل يا عوامل اصلي ايجاد اين اختلاف ها چيست؟ و اين که فرضاً اگر اختلاف هاي موجود حل شوند، چه تضميني وجود دارد که دوباره همان موارد يا اختلافات جديد روي ميز مذاکره نيايد؟ درشرايطي که مذاکرات هسته اي در دور اول به توافق ژنو منتهي شد که به رغم برخي انتقاداتي که به آن وارد است، دستاوردهاي بسيار مهمي براي جمهوري اسلامي در پي داشت و مذاکرات براي توافق جامع نيز با ايستادگي «بچه هاي انقلاب» در مقابل زياده خواهي هاي طرف مقابل کار را به جايي رسانده که غرب تاکنون نتوانسته حتي يک کلمه از خواسته هاي غيرمعقول خود را به ايران ديکته کند،  به نظر مي رسد که درقبال نوع انتظاراتي که از اين مذاکرات داريم، لازم است برخي «متغيرهاي پنهان» اما بسيار تاثيرگذار را نيز در پيش بيني ها درنظر بگيريم تا در عين آن که ديپلمات هاي ما پاي ميز مذاکره وارد نبرد فشرده ديپلماتيک شده اند، انتظارات از نتيجه اين نبرد ديپلماتيک با نگاهي به رويدادهاي مشابه گذشته و نيز واقعيت هاي پيش رو در اذهان شکل بگيرد.

رسانه هاي غربي عمدتا معتقدند که در 4 مورد اختلاف هاي ايران و 1+5 جدي و چالش برانگيز است: «الف. ظرفيت (شامل دامنه و حجم) غني سازي، ب. مطالعات ادعايي (PMD)، ج. برنامه تحقيق و توسعه صنعت هسته اي ايران(R&D) و د. جدول زماني لغو تحريم ها.» از ميان اين 4 مورد، 3 مورد اول آن مستقيما به حوزه فناوري هسته اي مربوط مي شود و اين حوزه نيز مستقيما از نوع ديپلماسي آژانس در قبال ايران تاثير مي پذيرد. در مورد آخر يعني «جدول زماني لغو تحريم ها» نيز جدي بودن اختلافات برسر آن را بايد در روابط بين آمريکا و ايران جست و جو کرد.

 

1- اختلافات مربوط به فناوري هسته اي و نقش آژانس

در دهه 1970 ميلادي کره جنوبي به دنبال سلاح هسته اي بود. تلاش هايي هم براي ساخت بمب اتم انجام داد اما وقتي اين تلاش ها جدي شد تحت فشار آمريکا اين برنامه را کنار گذاشت و خيلي راحت اعلام کرد که «اقدامات در خصوص طراحي سلاح هاي هسته اي در اين کشور بدون اطلاع دولت صورت گرفته و اينک به اين اقدامات پايان داده شده است.» آمريکا و نهادهاي بين المللي چون آژانس نيز «به راحتي» اين ادعاي کره جنوبي را پذيرفتند و اين موضوع هرگز به بحران اتمي مشابه آن چه غرب براي برنامه هسته‌اي صلح‌آميز ايران ساخته است تبديل نشد. اما همين آژانس موضوع هسته اي ايران را به يک بحران و پرونده اي سياسي تبديل کرده و طي 10 سال گذشته بارها بر دامنه سوالات و خواسته هاي خود افزوده و حتي اعلام کرده درباره هيچ موضوعي حاضر نيست پرونده را ببندد و ممکن است بازهم درباره موضوعي که نتيجه آن حاصل شده، سوالات جديدي مطرح کند.(1)

در نمونه اي آشکار و واضح،  در سال 1386 ايران براساس مداليته اي که با آژانس امضا کرده بود قرار شد به 6 سوال اين نهاد پاسخ دهد تا اگر پاسخ ها قانع کننده بود، پرونده ايران روال عادي داشته باشد. ايران پاسخ همه اين سوالات را داد و محمد البرادعي، مدير کل اسبق آژانس نيز در سند 711 آژانس تاکيد کرد که ايران به تمام ابهامات درباره فعاليت هاي هسته اي اش در چارچوب اين تفاهم نامه و 6 سوال مطرح شده، پاسخ داده است. علي القاعده آژانس بايد به تعهد خود عمل مي کرد و پرونده ايران به سمت عادي شدن مي رفت اما ناگهان آمريکا مدعي شد به لپ تاپي دست يافته که درباره فعاليت هاي ايران حاوي اطلاعاتي است و ايران بايد به سوالات بيشتري پاسخ دهد! به اين ترتيب آژانس که بايد حامي کشورهاي عضوش باشد عملا شرايطي عليه ايران فراهم کرد تا موضوعاتي صرفا علمي و تکنولوژيکي به موضوعاتي سياسي با دورنمايي لاينحل تبديل شود. آن هم با وجود اين که حدود 12 درصد از بودجه سالانه اين نهاد صرف بازرسي از ايران مي شود.(2)

شوراي حکام آژانس هم با اين اندازه از بازرسي هاي شديد و بي وقفه نخستين بار پرونده ايران را به شوراي امنيت برد و شرايط را براي اعمال نخستين تحريم ها به بهانه موضوع هسته اي عليه ايران فراهم کرد و موضوع را از آن چه بود هم پيچيده تر کرد. اين را حتي خبرگزاري رويترز که بيشتر منابع خبري اش نزديک به آژانس هستند نتوانست اذعان نکند و 3 ماه پيش در گزارشي با اين عنوان که «رفتار آژانس معادله هسته اي با ايران را پيچيده مي کند» به تحليل نقش آژانس در اين پيچيدگي ها پرداخت و با ذکر اين نکته که در هيچ کدام از گزارش هاي آژانس «ايران به توليد سلاح هاي هسته اي متهم نشده» نوشت: آژانس براي «سياسي کاري» و «تعصبات سياسي» مستعد نشان داده است.(3)

حدود يک ماه پيش، وقتي زمزمه ها درباره حل شدن اختلافات راجع به رآکتور اراک که پاشنه آشيل مذاکرات بود کم کم جدي تر مي شد و همکاري ايران با آژانس شدت يافته بود ناگهان يوکيا آمانو دبيرکل اين نهاد اعلام کرد: «حل و فصل موضوعات مربوط به برنامه هسته اي ايران ممکن است مدت ها طول بکشد.» اين حرف آمانو آنقدر نا به هنگام و غير منتظره بود که نماينده ايران در آژانس نيز آن را در فضاي فعلي همکاري ايران با آژانس «مايه تعجب» دانست. به همين دليل است که برخي تحليل گران بين الملل تاکيد دارند با سازوکار فعلي آژانس که حدود نيمي از بودجه اش توسط آمريکا تامين مي شود(4) و به شدت هم تحت تاثير کشورهايي چون آمريکاست، نمي توان به حل و فصل اختلاف ها اميدوار بود و حتي با وجود حل اختلافات، مانند آن چه در جريان مداليته سال 1386 رخ داد، باز هم چالش هاي بالقوه اي در اين سازوکارهاي سياسي و متعصبانه ساخته و پرداخته خواهد شد.

 

2- اختلافات بنيادين ميان آمريکا و ايران

اما درباره يکي ديگر از مهم ترين اختلافات ايران و 1+5 يعني «جدول زماني لغو تحريم ها» بايد عامل اصلي بروز اين اختلاف را نوع نگاه آمريکا و سياست هاي اين کشور دانست. جايي که پس از جنگ سرد و فروپاشي شوروي سابق، آمريکا اجازه نداده تا قدرت منطقه اي يا محلي ديگري قدرت اين کشور در عرصه جهاني و ساختارهاي قراردادي اش را به خطر بيندازد. آمريکا در برابر ايران تصميم قاطعي دارد و نمي خواهد با برداشتن تحريم هايي که ادعا مي کند ايران را پاي ميز مذاکره آورده در آينده براي وضع دوباره همين تحريم ها دچار مشکل شود. آن ها مي دانند که لغو اين تحريم ها ساختاري که براي اعمال فشار بر ايران فراهم کرده اند را از هم مي پاشد و از طرفي نوع ايدئولوژي و استراتژي انقلاب اسلامي چيزي نيست که بتوان در حوزه موضوع هسته اي برايش محدوديت ايجاد کرد. به همين دليل آمريکا در تقابل با انقلاب اسلامي بايد ابزارهاي فشار را براي موضوعات ديگر عليه ايران حفظ کند. همان نکته اي که 4 روز پيش انديشکده واشينگتن درباره مذاکرات هسته اي به آن اشاره کرد: «يک توافق ضعيف با ايران شکست استراتژيک اما در پوشش يک موفقيت تاکتيکي است و هر نوع توافق با تهران بايد اطمينان افراد مشکوک (به اين کار-مشکوک به ايران) را جلب کند و در برابر تغيير رهبران ايران مقاوم باشد.»(5)

نگاه آمريکايي ها به قطعنامه هاي شوراي امنيت نيز که همچون آژانس نهادي برآمده از استانداردها و مديريت آمريکايي است هم بر دامنه مشکلات افزوده و باعث شده تا طي 3 روز مذاکرات اخير در وين مقامات آمريکايي بارها از لزوم بحث درباره اين قطعنامه ها و آن چه به آن ها مربوط مي شود، به خصوص موضوع موشکي و... حرف به ميان بياورند. «ديپلماسي آژانس با ايران» و «تقابل استراتژيک آمريکا با انقلاب اسلامي» مهم ترين عوامل بروز اختلافات و متغيرهاي غيرآشکار موثر بر مذاکرات هسته اي است و حل و فصل اختلافات ميان ايران و 1+5 مي تواند دورنماي توافق جامع را روشن تر کند اما مهم تر از اين اختلافات عواملي است که آن ها را به وجود آورده باز هم مي تواند با يک نقشه يا يک نمودار ديگر و ... اختلافات ديگري را پديد آورد.

محمد کاظم انبارلویی مطلبی را با عنوان«تاملي بر يك اقدام خوب مجلس»در ستون سرمقاله روزنامه رسالت به چاپ رساند:

نمايندگان مجلس به يك فوريت طرح اساسنامه شركت ملي نفت ايران راي مثبت دادند.(1) اين طرح به امضاي 44 نماينده مجلس رسيده و پيش از آن مركز پژوهشهاي مجلس آن را تهيه و در معرض نقد و نظر صاحب نظران قرارداده بود اكنون بيش از سه دهه از انقلاب اسلامي مي‌گذرد. بزرگترين بنگاه اقتصادي كشور فاقد اساسنامه مصوب مجلس است اينكه دولت‌هاي پيشين از جمله دولت يازدهم چرا هيچ‌گاه درصدد ارائه لايحه اساسنامه شركت ملي نفت عليرغم نص صريح قانون نفت و قوانين بودجه در ساليان اخير به مجلس برنيامده‌اند و نمايندگان مجلس مجبور به ارائه طرح شده‌اند يك سئوال مهم وكليدي از وزير نفتي است كه در سه دولت سابق ولاحق عهده دار اين سمت بوده است.

مجلس اكنون براي رفع اين نقيصه اقدام كرده است و آن را به صورت "طرح" در صحن علني مجلس مطرح كرده است اين اقدام را بايد تقدير كرد چرا كه عملكرد يك بنگاه عظيم اقتصادي را مي خواهند قانونمند كنند. يك فوريت طرح تصويب شده همانطور كه گفته شد توسط مركز پژوهشهاي مجلس تهيه شده است متاسفانه طراحان آن و نيز امضاء كنندگان اين طرح به نقدهاي اصولي مطرح به طرح توجه نكرده‌اند و آن را در ارائه طرح نهايي به مجلس لحاظ نفرمودند.رسالت در روزهاي پنجم و ششم و نهم شهريور 92 نقد مشفقانه‌‌اي به اين طرح ارائه داد اما متاسفانه به چشم خريداري به آن نگاه نشد. اولين نقدما اين بود كه طرح اساسنامه شركت ملي نفت جامع و مانع نيست اين اشكال همچنان در مصوبه مجلس وارد است.

 چرا كه طراحان طرح در ماده 88 يك فوريت طرح مذكور كه در مجلس به تصويب رسيده است، آورده‌اند " آيين نامه‌هاي پيش بيني شده در اين اساسنامه ظرف مدت 6 ماه از تاريخ لازم الاجرا شدن اين قانون تدوين و به تصويب مراجع ذيصلاح مي رسد تا تصويب آيين‌نامه‌هاي مذكور، آيين‌نامه‌هاي موجود معتبر مي‌باشد."دولت 27 سال است لايحه اساسنامه را به مجلس نداده است اگر آيين نامه هاي پيش بيني شده در قانون را به همان دليل كه لايحه اساسنامه را نياورد، تهيه نكند، چه بايد كرد؟ اگر تهيه كرد و از سوي هيئت تطبيق مجلس رد شد، چه بايد كرد؟ آيا اين بازگشت به نقطه صفر نيست؟ چرا قانون را جامع و مانع نمي‌نويسيد كه نياز به آيين نامه نداشته باشد. اكنون آيين نامه‌هاي قانون هدفمندي يارانه‌ها را دولت يازدهم و دهم طوري نوشته‌اند كه اصلا قانون را از حيز انتفاع ساقط كرده‌اند و مرتب مي‌گويند كسري داريم در حالي كه كسري ندارند. دولتهاي پيشين همگي قانون نفت و قوانين ومقررات بودجه‌اي در مورد منابع حاصل از درآمدهاي نفتي را دور زده‌اند و سند آن هم تفريغ بودجه هرسال بودجه سنواتي است. حال كه مهارت ناديده گرفتن قانون را پيدا كرده‌اند. آيا مهارت دور زدن قانون اساسنامه از طريق آيين نامه را هم پيدا نخواهند كرد؟

اينكه مجلس مسائل كليدي قوانين را مسكوت مي‌گذارد و به عهده آيين نامه‌ها مي‌گذارد قانون را بدون جامعيت تصويب مي‌كند و اين مشكلات را مضاعف مي‌كند.دومين نقدي كه به اين طرح وارد است اين است كه نفت و گاز را طراحان به عنوان دو معدن از معادن بزرگ كشور كه در اصل 45 به عنوان انفال شناخته مي شود را به رسميت نمي‌شناسند. نيز اينكه دولتهاي گذشته بخوانيد (شركت ملي نفت) زير بار نوشتن اساسنامه شركت ملي نفت طي 27 سال گذشته نرفته است اين است كه نفت و گاز را انفال نمي‌دانند و اصل 45 قانون اساسي و ماده 2 قانون نفت مصوب سال 66مجلس شوراي اسلامي را مبني بر انفالي بودن منابع حاصل از نفت خام و گاز طبيعي را بر نمي‌تابند.  لذا در هيچ يك از مفاد 88 ماده‌اي طرح قانون اساسنامه نفت اشاره به ماهيت مالي و محاسباتي ومالكيت معادن نفت و گاز مبني بر انفال نشده است.

در ماده 5 طرح قانون اساسنامه كه به موضوع فعاليت شركت اشارت رفته تنها آمده است: "مديريت و راهبري فعاليت تصدي و ا نجام عمليات بالادستي نفت و صنايع وابسته ونيز تجارت نفت در داخل وخارج كشور..." در حالي كه اين عبارات مربوط به موضوع فعاليت شركت نيست
Share/Save/Bookmark