به گزارش
زاهدانه، در چنین ایامی که دل برای زیارت امام رضا تنگ شده و حال وهوایی بارانی دارد ما جاماندگان از کاروان های پیاده رو به سمت بارگاه این امام همام غبطه می خوریم به کبوترانی که شبانه روز گرد حرم یار می چرخند و با خود می گوییم کاش ما هم در خیل کاروان های پیاده ای بودیم که به شوق دیدار یار در این فصل از سال به زیارت می روند.
خوش به حال رواق ها، درها و دیوارهایی که از نفس مهمانانت پر می گیرند و به ضریح پاک تو می رسند .خوش به حال مناره ها... حال تو ای شمس و الشموس ما خود قبول داریم که لایق زیارتت در این ایام نبوده ایم اما از راه دور به میعادگاه عاشقی تو چشم دوخته ایم تا از جام کرامتت جرعه ای بنوشم، در این ایام به آستان کرم تو چشم دوخته ایم و به دستان پر مهرت توسل کرده ایم ما را بی نصیب مگردان.
در این ایام بر آن شدیم تا نامه ارسالی یکی از مخاطبان این
پایگاه خبری را که متناسب با ایام دهه آخر صفر می باشد را منتشر کنیم که شرح آن در ذیل آمده است. براستی تاکنون از معجزات و کرامات اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بسیار شنیده ایم، خاندانی که متوسل شدن به آنان سبب خیروبرکت در تمامی امورات دنیوی و معنوی می شود فقط کافیست خالصانه در این خانه به گدایی بنشینی.
فاطمه. م از زاهدان: مادرم سالهاست به علت بیماری دیابتی که دارد چشمانش کم سو شده بود و چون انسولین هم باعث کنترل کردن قندخون وی نمی شد دکترها اقدام به دیالیز مادرم کردند. شش ماه از دیالیزم که گذشت حال وی خراب شد دکترها گفتند کاری از دستشان بر نمی آید همان جا دلم شکست من تنها فرزند دختر این خانواده بودم که تمام امیدم در دنیا مادرم بود چون از زمانی که پدرم بعلت تصادف فوت کرد تنها پناهگاهم بود که هم نقش پدری را برایم ایفا می کرد و هم وظیفه مادری اش را انجام می داد.
در بیمارستان امام علی(ع) زاهدان وقتی دکتر این حرف را زد با دلی شکسته متوسل به درگاه الهی شدم و ائمه را به دل شکسته امام حسن مجتبی(ع) قسم دادم زیرا در آن لحظه قریبی و مظلومیت جسم بی جان مادرم روی تخت و تنها بودن خودم در کنارش مرا یاد کوچه های مدینه انداخت...
از خدا اجابت شفای مادرم را خواستم که اگر مراد دل خود را بگیرم او را در ایام شهادت امام رضا(ع) که در دهه پایانی ماه صفر و همزمان با رحلت پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) نیز می باشد به پابوسی آقا در مشهد الرضا ببرم.
یک هفته از آن شب سخت گذشت و دکتر در ویزیت بعدی به من گفت حال مادرم بهبود یافته است آنجا بود که به وعده خود عمل کردم و مادرم را به پابوسی ضامن آهو آوردم تا ادای دینی که بر گردنم بود را انجام دهم.
در حرم شبی با دل شکسته روبروی ایوان طلا در حال راز و نیاز با امام خویش بودم که دیدم خانمی فرزند یک ساله اش را به پنجره فولاد دخیل کرده است، چون شب از نیمه گذشته بود و حرم خلوت در کنارش نشستم تا دلداریش دهم. می گفت قلب فرزندش از چهار ماهگی بزرگ شده و دکترها جوابش کرده اند آمده ام تا در این ایام شفای فرزندم را از در خانه اهل بیت(ع) بگیرم، مدتی گذشت نزد مادرم آمدم و چون خسته بود به مهمانسرا رفتیم؛ برای نماز ظهر که به حرم رفتیم هر چه گشتم نبود از یکی از خادمین پرسیدم و مشخصاتش را دادم گفت: هنگام نماز صبح بود که فرزندش شفا گرفت.
براستی که هر کس با دل شکسته و ناامید دخیل به درگاه الهی شود دست خالی بر نمی گردد.