به گزارش زاهدانه ، وقتي كسي در سينماي ايران به خاطر چهره مشهور مي شود يعني به خاطر خودش به اينجا رسيده است نه روابط فاميلي با وجود اين باز هم دو نكته باقي مي ماند...
روز و روزگاري محمدرضا گلزار به طور اتفاقي در كسوت يكي از مهمترين شخصيت هاي فرهنگي اين كشور قرار گرفته بود يعني جايگاهي كه براي او كلي منتقد سرسخت ميساخت.

گلزار بازيگري بود كه فقط و فقط به خاطر جذابيت چهره و با كمترين بهره بردني از هنر و فن بازيگري به اوج شهرت رسيد.
و همين مطلب بسياري از اهالي انديشه را جزو منتقدان سرسخت او قرار داده بود چون اين طرز معروف شدن الگوي غلطي درست مي كرد و وجود اين هنرپيشه بر حضور بسياري از هنرمندان واقعي سايه اي بزرگ انداخته بود.
گلزار كم مصاحبه مي كرد و مصاحبه كردن با او براي هر نشريه يك امتياز پولساز حساب مي شد اما از طرفي همه مخاطبان آن سينمای عامه پسند هم منتظر خواندن حرفهاي او در مصاحبهها نمي مانند و با شايعه سازي دهان به دهان، رويكرد نشريات زرد قوت صد چندان پيدا مي كرد.
جالب اينجاست كه اكثر اين شايعات به مصاحبه اي از گلزار در يكي از همان نشريات ارجاع داده مي شد در حالي كه چنين مصاحبه اي صورت نگرفته بود.
مثلا مدتي نقل مي شد كه از گلزار پرسيده اند آيا قصد ازدواج نداريد؟ و او پاسخ داده (اگر من ازدواج كنم نيمي از خانم هاي جوان خودكشي مي كنند!!!)
مسلم است كه اين هنرپيشه هيچ گاه چنين چيزي نگفته اما هر كسي كه اين حرف را مي زد اگر منبعش را مي پرسيديد جواب ميداد؛ (در فلان مجله چاپ شده!)
معمولا چيزي تبديل به سوژه شايعات مي شود كه در جامعه اهميت زيادي پيدا كرده است و حالا از آن شايعات درباره گلزار خبري نيست چون خود او اهميت سابقش را از دست داده است.
امروز ميتوانيد مطمئن باشيد كه همان نشريات زرد نه تنها در مورد ازدواج اين هنرپيشه، بلكه در مورد مسائل مهمتر از آن هم كه مربوط به گلزار باشد سكوت خواهند كرد.
همان طور كه اشاره شد وجود گلزار بر حضور بسياري از هنرمندان واقعي سايه اي بزرگ انداخته بود و مي شد او را يك نوع تورم در بازار ارزش گذاري و تعيين قيمت هاي هنري دانست.
حالا در امروز، آن ورم بزرگ خوابيده و گلزار از كانون توجهات آنچناني درآمده است.
پس مي شود كمي خونسرد تر درباره اين پديده صحبت كنيم پديده اي كه به طور دفعي پيدا شد و تا اوج شهرت رسيد و باز هم به طور دفعي و غير منتظره اي ناگهان همه فراموشش كردند.
امروز هيچ خبري در مورد او حتي براي زردترين نشريات اهميتي ندارد.
محمدرضا گلزار به خاطر چهره اش معروف شد و اين در سينماي ايران لااقل از يك جنبه امتياز محسوب مي شود چون به سختي مي توان در سينماي ايران بازيگراني را پيدا كرد كه با هنرپيشه هاي ديگر و يا ساير عوامل سينما نسبت فاميلي نداشته باشند.
وقتي كسي در سينماي ايران به خاطر چهره مشهور مي شود يعني به خاطر خودش به اينجا رسيده است نه روابط فاميلي.
با وجود اين باز هم دو نكته باقي مي ماند؛

اول اينكه آيا يك بازيگر فقط بايد از چهره مناسب بهره ببرد بين 75 ميليون ايراني آيا شخصي پيدا نمي شد كه علاوه بر زيبايي در بازيگري هم استعداد داشته باشد؟!
آلن دلن را همه مي شناسند و روزگار جواني اش را به ياد دارند آيا او هم بعد از اينكه چهره جوانش رو به كهولت گذاشت از دنياي بازيگري حذف شد؟
خير، به دليل اينكه آلن دلن غير از چهره مناسب بازي خوبي هم داشت.
يا توجه كنيد به ريچارد گر؛
سيدني لومت كارگردان مشهور آمريكايي مي گفت كه خيلي سخت راضي شده تا اين هنرپيشه در كارهايش حضور داشته باشد چون فكر ميكرده كه ريچارد گر فقط به خاطر چهره اش مشهور است.
اما همين كارگردان پس از اتمام كار از نبوغ بازيگري "گر" تعريف كرد و پيش بيني اش اين بود كه وقتي او پا به سن بگذارد، بيشتر از چهره ظاهري، به خاطر توانايي هايش در بازيگري به چشم خواهد آمد.
امروز سيدني لومت درگذشته و از ريچارد گر هم سن و سالي گذشته اما مي بينيم كه پيش بيني آن فيلم ساز فقيد درست از آب درآمد اما آقاي گلزار توانايي خاصي در بازيگري نداشت و فراموش شدن او اصلا چيز عجيبي نيست.
نكته دوم اين است كه اساسا آيا چهره گلزار جذابيت لازم را براي قاب دوربين داشت و يا اينكه نيروي تلقين كنندگي سينما و سفارش اشتباه جامعه در آن ايام چنين توهمي به وجود آورده بود؟
اجازه بدهيد اين مطلب را بررسي كنيم؛
در دانش (روانشناسي تفاوت هاي فردي) اشاره شده كه زن ها در برخورد با جنس مخالف بيشتر جذب شيوايي كلام مي شوند اما توجه خاصه مردها به جذابيت چهره در طرف مقابل است جالب اينجاست كه يك مثل قديمي خودمان هم ميگويد (مرد بايد سرزبان داشته باشد و زن قيافه)
روانشناسان حتي ميگويند كه روي همين حساب ها، حس شنوايي در خانم ها و حس بينايي در آقايان قوي تر است، چنانكه مي بينيم حتي در سنين بالا خانم ها كمتر از سمعك استفاده ميكنند و تعداد مردهاي عينكي هم پايين تر است.
اما اگر از علم روانشناسي فردي به روانشناسي اجتماعي پل بزنيم و سراغ چند سال پيش ايران برويم بايد گفت كه جامعه آن روزهاي ما تا حدود زيادي از حالت نرمال خروج كرده و در سليقه و نياز خود به اصطلاح علمي، دچار نوعي (كج ارضايي) شده بود و همين باعث مي شد كه كاراكتر گلزار تا اين حد محبوب شود.
گلزار از بيان و فن و بياني قوي بهره نبرده بود و بيشتر اوقات در هيات يك مانكن اسپورت ظاهر مي شد.
يعني آنچه كه در كاراكتر يك مرد جذاب در حالت نرمال فاصله زيادي داشت.
اكثر كارهايي كه با حضور او تهيه مي شد همان الگوي فيلم فارسي را تكرار ميكردند منتها مطابق سليقه آنرمال جامعه در آن روزها، قهرمان فيلم فارسي هاي جديد به جاي جذبه و وقار مردانه، جذابيت هاي ديگري داشت كه پيشتر از اين معمولا در خانم ها دنبال آن ميگشتيم.
جالب اينجاست كه خانم هاي بازيگر در سينماي عامه پسند آن دوره هم به شدت سمت رفتارهاي پسرانه مي رفتند و انگار مد آن روزها عوض شدن جاي زن و مرد در رفتار و پوشش و پيرايش شده بود.
هنوز هم رگه هايي از اين نوع كج ارضايي در جامعه ايران وجود دارد اما با ديده انصاف اگر به قضيه نگاه كنيم، اين حالت تا حدود زيادي به سمت تعديل رفته.
یادداشت از ميلاد جليل زاده.
انتهای پیام/