۱
کد مطلب: 17829
 
لحظه ای که یادمان رفت
تاریخ انتشار : سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۰۳
زاهدانه: وبلاگ مهندسین سیستان نوشت :


فرمانده گردانمان را صبح دیدم .صبح همان شبی که از اروند رد شدیم خیلی خوش حال بود .همه مان خوش حال بودیم .گفتم :حسن آقا سر کیفی ها !

گفت :آره .دعا کن  همین عملیات شهید بشم توی همین عملیات! فردا جنازه اش را آوردند .خنده هنوز روی لبهاش بود.

انتهای پیام/



Share/Save/Bookmark
 


 
مهندسین سیستان
باسلام از این که مزلب را منتشر کردید از شما دوست عزیز متشکرم (145)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۰۵-۰۸ ۱۵:۴۶:۲۵