زندگینامه:
سلیمان محمد عبدالحمید خاطــر، جوان مصری ، متولد سال 1961 میلادی ، آخرین فرزند خانواده ای از روستای اکیاد از توابع استان الشرقیه ی مصر بود .
داستان قهرمانی او بر اساس نوبت می بایست در پست نظامی خود در منطقه ی مرزی راس برقه یا راس برجه در حنوب صحرای سینا نگهبانی می داد ، و بر سر زبان ها افتاد .
سلیمان محمد خاطــر، مثــل همــه جوانان مصــری که به ســن ســربازی میرســیدند، خــودش را آماده رفتن به ســربازی کــرد، او آخرین فرزند خانــوادهای درمنطقه «اکیاد» از اســتان شرقی مصر بود، سلیمان به منطقه «راس برجه» در جنوب شبه جزیره سینا اعزام شــد و به عنوان ســرباز ارتــش مصر در مرزمشغول محافظت از مرز مصر بود.
ســلیمان در ماههای آخر ســربازی بود. که ناگهان حادثــه بــزرگ زندگیــش روی داد، ۱۴ مهــر ماه۱۳۶۴ هنگامــی که آفتاب در حــال غروب کردن بود، ناگهان متوجه شــد که ۱۲ توریست اسرائیلی در حال نزدیک شــدن به محل نگهبانی او هستند، محلی که ســلیمان خاطــر از آن نگهبانی می کرد یک منطقه نظامی بود که ســلاحهای خاص در آن نگهداری می شــدند و به همین خاطــر ورود تمام افراد غیرنظامی به آن ممنوع بود.
ســلیمان با مشــاهده آن گــروه ۱۲ نفره بــه آنها هشــدار داد و به زبان انگلیســی گفت: Stop nopassing اما گروه اسرائیلی به حرف او بی توجهی کردند و ناگهان اتفاقــی رخ داد که همه زندگی او را تحت الشــعاع قرار داد، شــلیک در گرگ و میش صحرای سینا منجر به کشته شدن هفت اسرائیلی بود.
محاکمه جنجالی :
وقتی سلیمان خاطر در دادگاه نظامی حاضر شد به دلیل وضعیت سیاسی آن دوره یعنی پس از امضای معاهده کمپ دیوید و ترور انور سادات و تضادهایی که میان جهان اســلام و صهیونیسم وجود داشت، دادگاه ســلیمان خــاطر بــه یکــی از جنجالیترین دادگاههای دهه هشتاد میلادی تبدیل شد.
هنگامی کــه بازپــرس دادگاه نظامی از ســلیمان خاطــر شــرح حادثه را پرســید، ســلیمان توضیح داد کــه روی نقطه مرتفعی ایســتاده بوده و گروه اســرائیلی در حال نزدیک بودن به او بودند، منطقه مورد نظر منطق های ممنوعه و نظامی بوده، پیشــتراز آن سلیمان در حال خواندن نماز بوده و گروهی اســرائیلی نماز خواندن او را مســخره کرده بودند، ســلیمان توضیح داد که چگونه به آنها هشدار داده کــه جلوتر نیایند و اینجا یک منطقه نظامی اســت ولی گروه اســرائیلی بدون توجه بــه اخطارهای او سعی داشــتند او را فریب بدهند.
بازپرس پرسید: «آیا از سالم بودن سلاحت اطمینان داشتی؟» ـ بله، برای این که هر ســربازی که ســلاح خود را دوست داشــته باشــد وطن خود را دوست داشته اســت و آنکه ســالحش را حمل می کند مانند این اســت که وطنش را حمل می کنــد پس باید از آن مراقبت کند.
بازپرس پرســید که چرا اقدام به تیراندازی هوایی نکردی و ســلیمان جواب داد: «آنها لباس شنا به تن داشــتند و یکی از زنها با برهنه شدن می خواست مــرا فریب دهد، منطقه هم منطقه ای نظامی بود و تأکیــد کرده بود که هیچ فــردی چه مصری و چه خارجی حق ورود بــه آن را ندارد، به همین خاطر ناچار شدم که شلیک کنم.»
گروهی از نشریات مصری سرسپرده سعی داشتند که سلیمان خاطر را دیوانه معرفی کنند، اما سلیمان همچمنان بر محافظت خود از خاک کشــورش در مقابل اسرائیلی ها اصرار داشت به گونه ای که در دادگاه فریاد زد: «من از مرگ هیچ هراسی ندارم، چرا که قضا و قدر الهی اســت، من از آن هراس دارم که حکمی کــه در مورد من صادر شــود آثار منفی ای بر همرزمانــم بگــذار و آنها را هراسان کند و وطندوستی را در آنها بکشد.»
سلیمان خاطر که قبل از تیرانــدازی فریاد الله اکبر سر داده بود و خودش را تســلیم نیروهای مصری کرده بود، عنــوان کرد که در کمال ســلامت عقــل و روان ایــن کار را کــرده اســت، رســانه های غربــی ســعی کردنــد بــا ایجــاد جــو روانی خواســتار حکــم اعــدام بــرای او شوند ولی دادگاه نظامــی در ۲۸ دســامبر ۱۹۸۵ او را به ۲۵ ســال زندان با اعمال شــاقه به زندان نظامی شهر نصر در نزدیکی قاهره فرستاد.
خودکشی ساختگی :
در ۱۷ دی مــاه ۱۳۶۴ برخــی از روزنامه های مصر خبری را منتشــر کردنــد کــه جنجالــی دیگــر در پی داشــت، خبــر حاکــی از آن بود کــه ســلیمان خاطر در زنــدان خودکشــی کرده اســت، روزنامه هــا بنــا به گــزارش پزشــکی قانونــی نوشــتند که ســلیمان خاطر بــا اســتفاده از پارچه هــای ملحفه اش خودش را حلق آویز کرده، اما پذیرفتن این مسئله هم برای مــردم و هم خانواده ســلیمان خاطــر ســخت بود.

بــرادر ســلیمان اظهار داشــت کــه مــن از ایمــان و مذهبــی بــودن ســلیمان اطمینان دارم، او هیچوقت حاضر به خودکشــی نبوده است.
برخی شاهدان از مشاهده آثار کبودی و جراحت روی ســاق پــای او خبر دادند، بــه همین خاطر بود که خانواده ســلیمان خواســتار کالبد شکافی جسد فرزندشان شدند، هر چه بیشتر می گذشت بر احتمال قتل بیشــتر افزوده می شــد، به همین خاطــر بــود کــه دانشــجویان دانشــگاهای «قاهره»، «عین شــمس» و «الازهر» و همچنیــن دانش آموزان دبیرستانی شــروع به تظاهرات کردند، مسئله ای که باعث شــد تا دولت مصر ســعی کند ســریع غائلــه را ختم به خیر کند و دســتور دفن جنازه را داد، ولی مادر ســلیمان در مورد مرگ پسرش گفت: «پســرم کشــته شــد تا آمریکا و اسرائیل راضی شــوند.»
دانشجویان معترض برعلیه اسرائیل شعار می دادند و خواهان جنگ با اسرائیل بودند.
تشییع جنازه سلیمان خاطر، ارکان دیکتاتوری حسنی مبارک را به لرزه درآورد و تظاهرات های پی درپی، نیروهای نظامی را وادار به اعمال خشونت نمود.
دانشجویان مصری شعار می دادند: «الصهیونی ده غدار المعقول المعقول إن سلیمان مات مقتول سلیمان خاطر قالها فی سینا قال مطالبنا وقال أمانینا سلیمان خاطر یا شرقاوی دمک فینا هیفضل راوی سلیمان خاطر قالها قویة الرصاص حل قضیة» (…سلیمان خاطر [با خون خود] اعلام کرده است که گلوله راه حل قضیه [اسرائیل] است)
بعدها فاش شــد کــه در ۱۲ دی ماه یک عکاس صهیونیســت در جریــان تهیه گــزارش و فیلم با دوربین خود به ســلیمان خاطر حمله کرده است و ســلیمان خاطر دچار ضربه مغزی شده است تا اینکه در ۱۷ دی ماه ۱۳۶۴ شهید الغای کمپ دیوید شد و به شــهادت رســید.
ســلیمان خاطــر در دفاع از خــاک میهنش و در ضدیت با پیمان کمپ دیوید دســت به کاری زد که از نگاه آمریکا و اســرائیل عمل تروریستی بود ولی دولت جمهوری اسـلامی ایران به حمایت از اقدام او پرداخت، خیابان امیر اتابک ســابق را که یکــی از خیابان های منشــعب از خیابان مطهری اســت را به نام ســلیمان خاطر نامگذاری کرد و تمبر یاد بودی هم چاپ کرد تا به این ترتیب یاد و خاطره او را زنده نگه دارد.
انتهای پیام/