تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۰۴:۱۰
زاهدانه:تقریبا روشن است که پس از ماه مبارک رمضان بخواهیم یا نه، فضای سیاسی کشور وارد فاز انتخابات ریاستجمهوری خواهد شد. انتخابات 92 از سالها قبل برای برخی از بازیگران اصلی صحنه سیاست داخلی در ایران به مثابه نوعی لحظه سرنوشت ارزیابی شده است. برخی سران فتنه 88 در کوران فتنه و زمانی که هنوز از عهده بزرگ کردن زادههای خود در فتنه برنیامده بودند برای انتخابات 92 نقشه میکشیدند.یکی از این افراد که در پس پرده نقش مهمی در راهبری جریان چپ دارد ولی در فضای آشکار به زحمت میتوان نمودی از او یافت، خیلی وقت پیش، زمانی که هنوز هیچ مبنا و زمینهای برای حتی خیالپردازی– چه رسد به فکر کردن- درباره انتخابات ریاستجمهوری یازدهم وجود نداشت، با لحنی پیشگویانه گفته بود در این انتخابات اصلاحطلبان نه بحران کاندیدا خواهند داشت نه بحران گفتمان.منظورش هم این بود که بیرون ماندن از حاکمیت، اجماع روی یک فرد را برای اصلاحطلبان بسیار آسان خواهد کرد و بنابراین جریان چپ به آسانی قادر به توافق روی یک کاندیدا و حل مشکل اجماع درونی خواهد بود (اتفاقی که میبینیم نیفتاده است). و از آن طرف، کشیده شدن فرآیند نقد به درون اصولگرایان، خود به خود موجب خواهد شد گفتمان اصولگرایی در کشاکش دعواهای درونی اصولگرایان از سکه و اعتبار بیفتد و جریان اصولگرا به دست خویش گفتمان اصولگرایی را از دور خارج کند. اکنون زمانی است که آن پیشگویی– یا پیشبینی- به بوته آزمون گذاشته خواهد شد.اینکه درون جریان اصلاحات و فتنه چه خبر است، موضوع این نوشته نیست ولی ما ناگزیر باید با پرسشی که این مرد عموما مخفی جریان چپ مطرح کرده رویارو شویم: مبارزه انتخاباتی درون خانواده اصولگرایان با گفتمان اصولگرایی چه خواهد کرد؟ و آیا میتوان این مبارزه را –که ناگزیر مینماید - به گونهای سامان داد که در نهایت صرفنظر از اینکه چه کسی برنده یا بازنده است، گفتمان اصولگرایی بدون آسیب و سربلند از این منازعه بیرون بیاید و نزد افکار عمومی مخدوش و مشوه نشود؟ به نظر میرسد راهی وجود دارد. بدون شک کاندیداهای اصولگرا در انتخابات آینده اصلیترین انرژی خود را صرف نقد چیزی خواهند کرد که وضع موجود خوانده میشود. وضع موجود کشور چیست؟ ساده است: این وضع تا حدود زیادی – اگر نگوییم کاملا - محصول عملکرد دولتهای نهم و دهم است که ولو برخی درون آن نخواهند و نپسندند، به نام اصولگرایی بر سر کار آمده و بر سر کار باقی مانده است.
اکنون سوال این است که چگونه میتوان وضع موجود را نقد کرد که بیان این نقد به گفتمان اصولگرایی به عنوان کارآمدترین گفتمان پس از انقلاب آسیب زند و در عین حال در انتقاد از عملکرد دولت هم – بویژه در شرایطی که دشمن دندان تیز کرده تا خود بر سر شاخ نشسته و بن ببریم - از جاده انصاف خارج نشود.
در پیش گرفتن راهبرد 3 گامی زیر احتمالا میتواند راهگشا باشد.
محور اول آن است که مجموعه فعالان اصولگرا باید اصول اساسی گفتمان اصولگرایی یعنی کاری، مردمی و انقلابی بودن را از عملکرد این یا آن مجموعه خاص از اصولگرایان در دولت، در شهرداری یا در هر جای دیگر تفکیک کنند. هر اصولگرایی در هر منصبی که بوده لابد کارنامهای دارد اما این کارنامه او است نه کارنامه اصولی که مبنای گفتمان اصولگرایی را تشکیل میدهد.
گام دوم این است که هرگونه نقد عملکرد، همراه و همزمان با دفاع از اصول سازنده گفتمان اصولگرایی باشد. نقد یکسویه عملکردها –که گاه کار آن به افشاگری و تخریب هم میکشد- اگر بدون تاکید بر درستی راه و جایگزینناپذیر بودن اصول باشد به طور سیستماتیک به تخریب اصول خواهد انجامید.
و سومین - و مهمترین - گام اما این است که فرمول نقد از جنس ارزیابی «پایبندی یا عدم پایبندی به اصول» و «میزان انطباق عملکردها با اصول» باشد.اصولگرایان وقتی یکدیگر را نقد میکنند نباید از مبانی شروع کنند بلکه باید این موضوع را پیشفرض بگیرند که مبانی یکی است و بحث صرفا بر سر این است که کدامیک از طرفها به این مبانی و اصول پایبندتر بوده است.به این ترتیب، نقد هیچ عملکردی به معنای حمله به اصول و اعتبارزدایی از اصولگرایی تلقی نخواهد شد بلکه بالعکس هر بار کارنامه فرد یا گروهی را با استناد و اتکا به اصول مبنایی گفتمان اصولگرایی میسنجیم، به طور اتوماتیک بر اعتبار و اصالت این اصول تاکید کردهایم.
به نظر میرسد اگر این استراتژی در پیش گرفته شود، حتی سنگینترین و نفسگیرترین رقابت انتخاباتی میان اصولگرایان هم قادر نخواهد بود به گفتمان اصولگرایی صدمه زده و فضا را برای حامیان گفتمان سازش که اکنون مهیای عرضاندام مجدد شدهاند، باز کند.
نویسنده:مهدي محمدي