کد مطلب: 67915
 
ملتی که در سوگ ایستاد؛
وداع یک ملت با رهبر شهید انقلاب
سحرگاه تهران، پیش از آنکه خورشید از پشت البرز سر برآورد، خیابان انقلاب روشن‌تر از همیشه بود؛ نه با نور صبح، که با حضور مردمی که از سراسر ایران آمده بودند تا آخرین سلام را به رهبر شهید انقلاب برسانند. از میدان امام حسین (ع) تا میدان آزادی، اشک و حماسه در هم آمیخت و خیابان، دیگر تنها خیابان نبود؛ روایتی شد از وفاداری، مقاومت و عهدی که در دل میلیون‌ها ایرانی دوباره جان گرفت.
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۵ تير ۱۴۰۵ ساعت ۰۹:۰۱
 
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «زاهدنیوز»، تهران، بامداد دوشنبه، رنگ دیگری داشت. هنوز سپیده بر شهر ننشسته بود که خیابان‌ها از گام‌هایی پر شد که مقصدشان تنها یک مسیر نبود؛ مقصدشان ادای احترام به مردی بود که دوستدارانش او را نماد ایستادگی و مقاومت می‌دانستند.

از نخستین ساعت‌های شب، خانواده‌ها در مسیر تشییع حاضر شده بودند. برخی شب را در کنار خیابان انقلاب به صبح رساندند تا سهمی از آخرین بدرقه داشته باشند؛ بدرقه‌ای که برای آنان تنها وداع با یک شخصیت سیاسی نبود، بلکه بدرقه با بخشی از خاطرات، باورها و سال‌های مقاومتشان محسوب می‌شد.

خیابان انقلاب؛ از مسیر عبور تا میدان عهد
در آن صبح تاریخی، خیابان انقلاب دیگر به جغرافیای تهران تعلق نداشت؛ به حافظه یک ملت پیوسته بود. کودکانی که پرچم ایران را در دست داشتند، مادرانی که فرزندانشان را بر شانه گرفته بودند، پدرانی با نگاه‌های خیس و پیرمردانی که با عصا خود را به مراسم رسانده بودند، تصویری از پیوند نسل‌ها را به نمایش گذاشتند؛ نسلی که آمده بود تا روایت این روز را با چشم خود بنویسد.

هرچه زمان می‌گذشت، سکوت جای خود را به زمزمه‌هایی می‌داد که اندک‌اندک به فریادی مشترک بدل شد. صداها در امتداد خیابان انقلاب یکی می‌شد؛ صداهایی که از دل سوگ برمی‌خاست و رنگی از ایستادگی داشت.


اشک‌هایی که بوی مقاومت می‌داد
با آغاز رسمی مراسم و طنین سرود ملی جمهوری اسلامی ایران، هزاران پرچم ایران بر فراز دستان مردم به اهتزاز درآمد.

شعار «باید برخاست» تنها بر زبان‌ها جاری نبود؛ در گام‌های مردمی دیده می‌شد که ساعت‌ها در مسیر ایستاده بودند. این شعار برای حاضران، تنها یک جمله نبود؛ یادآور مسئولیتی بود که به باور آنان با شهادت پایان نمی‌یابد.

در گوشه‌وکنار مسیر، نوای مرثیه، صلوات و تکبیر در هم تنیده بود. اشک‌ها جاری بود، اما اندوه در کنار خود نشانی از عزم و پایداری نیز داشت؛ گویی مردم می‌خواستند بگویند فقدان، اگرچه سنگین است، اما اراده برای ادامه راه را متوقف نمی‌کند.

همه راه‌ها به تهران ختم شده بود
از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب ایران، مردمانی آمده بودند که ساعت‌ها و گاه روزها در مسیر بودند تا خود را به این بدرقه برسانند.

فاصله‌های جغرافیایی در برابر انگیزه حضور رنگ باخته بود. حضور خانواده‌ها، جوانان، بانوان و سالمندان نشان می‌داد این مراسم، تنها اجتماع یک قشر یا یک نسل نیست؛ رویدادی است که بسیاری آن را بخشی از تاریخ معاصر ایران می‌دانند.

در میدان انقلاب، نماد مشت گره‌کرده رهبر شهید، محل توقف بسیاری از عزاداران بود؛ جایی برای دعا، اشک، ثبت تصویر و لحظه‌ای تأمل پیش از ادامه مسیر.


آخرین سلام در خیابان آزادی
با ورود خودروی حامل پیکرهای مطهر رهبر شهید انقلاب و دیگر شهدا به خیابان آزادی، موجی از احساس در میان جمعیت به جریان افتاد.

صلوات، تکبیر و شعارهای حماسی در فضای خیابان پیچید و نگاه هزاران نفر تا آخرین لحظه کاروان را بدرقه کرد. دو سوی خیابان آزادی تا چشم کار می‌کرد، از جمعیت موج می‌زد و نظم و همراهی مردم با عوامل اجرایی، جلوه‌ای دیگر از این مراسم را رقم زده بود.

کاروان آرام‌آرام به سوی میدان آزادی پیش رفت؛ مسیری که در آن، هر گام با اشک و هر نگاه با بدرقه همراه بود.

روایتی که در حافظه تاریخ ماند
تشییع رهبر شهید انقلاب، برای حاضران تنها یک آیین سوگواری نبود؛ روزی بود که خیابان‌های تهران به صحنه روایت وفاداری، همبستگی و باور تبدیل شد.

این بدرقه، صفحه‌ای ماندگار در حافظه جمعی ایران بر جای گذاشت؛ صفحه‌ای که در آن، اشک و حماسه در کنار هم ایستادند و مردمی که از نقاط مختلف کشور آمده بودند، آخرین سلام خود را نثار پیکر شهید کردند.

در پایان این مسیر، آنچه بیش از هر چیز در ذهن‌ها باقی ماند، تصویری بود از ملتی که در نگاه خود، وداع را پایان نمی‌دانست؛ بلکه آن را آغاز مسئولیتی تازه برای پاسداری از آرمان‌هایی می‌دید که به آن باور دارد.

انتهای خبر/
Share/Save/Bookmark