کد مطلب: 8751
 
حوزهاي علميه توان محور هستند نه " مدرک محور "
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۶:۳۱
زاهدانه :مدير وبلاگ حديث نوشت :

بدون شک بحث وحدت حوزه و دانشگاه ، از جمله مباحثی است که هم سن وسال نظام مقدس جمهوری اسلامی است ... در کشور ما نیز که مدیریت کلان آن وابسته به قدرت های جهانی بود ، دانشگاه و دانشگاهیان ، ارتباط کمی با عالمان دینی داشتند ... نه دانشگاه به حوزه راه داشت و نه حوزویان رابطه ای محکم با دانشگاه داشتند ...



جدایی محققان از دین :

در این مورد بهترین حرف ها را میتوان از رهبر معظم انقلاب اسلامی شنید " علما و دانشمندان و محققان علوم طبیعی در کشور ما ، از دین جدا  ماندند و در نتیجه به درد مردم و کشور و ملتشان نخوردند . خوب ترها و بهترین هایشان رفتند و برای بیگانگان مفید واقع شدند . عده ای در همین جا بودند و برای بیگانه ها کار کردند . روشنفکرانی که در همین دانشگاه ها درس خواندند ، همان ها بودند که در طول حکومت پهلوی ، اداره ی این کشور را به خائنانه ترین وجهی بر عهده داشتند و به این ملت خیانت کردند . این ها ، متخرجان همین دانشگاه ها بودند و خدا رحم کرد که انقلاب اسلامی پدید آمد. آن نسلی که به تدریج از روشنفکران متأخر این جامعه فارغ التحصیل شده بودند و به سمت کارهای سیاسی می رفتند ، به قدری نسل بی ریشه و بی اعتقاد و بی پیوندی بودند که خدا می داند اگر آن ها بر سر کار می آمدند ، با این ملت و این کشور چه می کردند هست و نیست و بود و نبود این ملت را می سوزاندند و از بین می بردند ! خدا را شکر که آن ها مهلت پیدا نکردند و انقلاب اسلامی آمد و و آن سلسله و طومار را در هم درید .

علم و دین ، پابه پای هم :

در نظام اسلامی ، علم و دین پا به پا باید حرکت کند . وحدت حوزه و دانشگاه ، یعنی این . وحدت حوزه و دانشگاه ، معنایش این نیست که حتما بایستی تخصص حوزه ای در دانشگاه و تخصص های دانشگاهی در حوزه دنبال بشود . نه لزومی ندارد . اگر حوزه و دانشگاه به هم وصل و خوشبین باشند و به هم کمک بکنند و با یکدیگر همکاری نمایند ، دو شعبه از یک مؤسسه علم و دین هستند . مؤسسه ی علم و دین ، یک مؤسسه است و علم ودین با همند . این این مؤسسه دو شعبه دارد : یک شعبه ، حوزه های علمیه و شعبه ی دیگر ،دانشگاه ها هستند ؛ اما باید با هم مرتبط و خوشبین باشند ، با هم کار کنند ، از هم جدا نشوند و از یکدیگر استفاده کنند . علومی را که امروز حوزه های علمیه می خواهند فرا بگیرند ، دانشگاهی ها به آن ها تعلیم بدهند و دین و معرفت دینی را هم که دانشگاهی ها احتیاج دارند ، علمای حوزه به آن ها تعلیم بدهند . سر حضور نمایندگان روحانی در دانشگاه ها ، همین است . چه قدر خوب است که این ارتباط ها ، برنامه ریزی و سازماندهی بشود . این ، یکی از بهترین و طبیعی ترین وحدت هاست . "



آیا مراد از وحدت حوزه و دانشگاه ، وحدت فیزیکی است ؟!

البته در بحث پیوند حوزه و دانشگاه نباید به اشتباه افتاد ... حوزه و دانشگاه دو نهادی هستند که هر کدام راه و روش خود را برای فرهنگ سازی و تربیت دانشمندان و عالمان دینی دارند ... پس هرکدام نقش موثری را در ارتقای سطح فرهنگی و علمی اجتماع ایفا می کنند ... اشتباه دیگری که در اینجا وجود دارد این است که تصور می شود مراد از ایجاد وحدت ، وحدت فیزیکی است ... در مرحله بعد از این تصور اشتباه می نشیندد و برنامه می ریزند در فکرشان که کدام یک را به دیگری شبیه کنند !!! ... می نشینند و فکر می کنند که چگونه می توان نظامات و فلسفه وجودی این دو را به هم نزدیک کرد ... این همان شروع اشتباهی بزرگ است در بحث وحدت حوزه و دانشگاه که متاسفانه از رئوس برنامه های منحرفانه  دشمنان دین و علم است  ...

نباید به اشتباه تصور کرد که برای تحقق این وحد ، بیاد نظام و سیستم آموزشی دو مرکز همانند هم گردد بلکه باید برای رسیدن به اهداف والا و مشترک ، با کمک هم تلاش کنند ... همانند سایر نهادها و بخشهای مختلف اجتماع که با هم برای رسیدن به اهدافشان متحد هستند و تلاش می کنند .... این منافی آن نیست که هریک از سازمانهای تشکیل دهنده اجتماع در یک چهارچوب کلی ، به برنامه خود ادامه دهند ، بلکه مقصود این است که برنامه های خود را با هم هماهنگ کنند ...

در واقع حوزه و دانشگاه باید مثل نقش دو دست در یک بدن ، همواره مکمل یکدیگر باشند و در مواردی که افق برنامه هایشان یکسان است باید بیش از پیش دست به دست یکدیگر داده و در راه تحقق اهداف مشترک گام بردارند ... هدف رشته های علوم انسانی و تجربی یکی است و آن تأمین نیازهای علمی کشور است ولی هر کدام شیوه ی خاصی در تحقق دارد ، شیوه ی تحقق در یکی آزمایشگاهی است و در دیگری مصاحبه ، پرسش نامه و ...

موفقیت های حوزه ی علمیه در مباحث آموزشی    

همه ی کسانی که تجربه ی تحصیل در حوزه های علمیه را دارند ، می گویند از نظر آموزش ، حوزه در رسالت خود موفق بوده است ، زیرا درس هایی که در حال حاضر در حوزه ارائه و تدریس می شوند ، خوب و کافی است چون کسانی که این درس ها را می خوانند آن قدر تبحر فکری پیدا می کنند که بتوانند به خوبی جواب مسائل مختلف و حتی مسائل جدید را بدهند . در مورد دانشگاه باید بگوییم که هدف اصلی دانشگاه تربیت افراد متخصص در رشته های مختلف است . در حالی که باید چیز دیگری به آن اضافه شود تا دانشگاه رسالت خود را در جامعه به نحو کامل تر ی به انجام برساند .

وظیفه ی دانشگاه تربیت متخصص است ولی ما می گوییم ، از دانشگاهی که در جامعه ی اسلامی قرار دارد ، توقع داریم که متخصصین خود را در حد این جامعه و متناسب با آن ، پرورش اخلاقی هم بدهد و تربیت کند . لذا این وظیفه هم به وظایف دانشگاه اضافه شده است . در مجموع دانشگاه ها ، در حد توان خود سعی می کنند وظایفشان را انجام دهند ؛ اما این تلاش باید برنامه ریزی و تلاش نرم افزاری در سطوح مدیریتی تقویت شود ؛ در غیر این صورت ، بسیاری از حرف های زیبا در این مورد ، تنها در همان مرحله ی حرف می ماند و به عرصه ی عمل نمی رسد .

حوزه " توان محور " است نه " مدرک محور "     

یک استاد حوزه و دانشگاه که هم تجربه علم آموزی در حوزه علمیه را دارد و هم در دانشگاه ، در باره مزایای آموزشی حوزه اینچنین می گوید : " زمانی که من در حوزه بودم و در آن نظام آموزشی ،  تحمیلی بر طلبه نمی شد که چه کار هایی را باید انجام دهد ، نظامی کاملاً اختیاری بود و هر طلبه ای با توجه با استعداد و قابلیت و وقتی که داشت ، درس  ، استادان و روزهاس درسی اش را انتخاب می کرد ... حتی می توانست در روزهای پنج شنبه و جمعه هم در این نظام به علم آموزی بپردازد ... از  این رو ممکن بود طلبه ای درس سطح را مدت سه یا چهار سال به پایان برساند و طلبه ای دیگر مدت بیشتری را صرف آن کند ...

حال آنکه نظام آموزشی دانشگاه اینگونه نیست و برنامه خاصی دارد ... مثلا دانشجویی که تازه وارد دانشگاه شود باید در سال اول دروس تعیین شده ای را بخواند و در سالهای بعد  به ترتیب درسهای دیگر را و اصطلاحاتی از قبیل ( درس پیش نیاز ) بکار برده می شود ... ولی در حوزه تشخیص این پیش نیازها بر عهده خود طلبه است ... بعنوان مثال هرگاه توانایی خواند مکاسب را در خودش احساس کند ، خواندن آنرا آغاز می کند ، این شیوه را می توان شیوه خوبی دانست و در عین حال می توان انتقاداتی بر آن وارد نمود ... اما از دیدگاه من روش بسیار خوبی بود ، زیرا هر شخص می توانست بنابر شایستگی ها و تواناییهای خودش درسه را انتخاب کند و با توجه به این که یک درس را اساتید مختلفی ارائه می کردند ، می توانست استاد را برگزیند ... در خالی که در دانشگاه اختیار انتخاب درس و استاد به آن صورت وجود ندارد ....

در دانشگاه بر خلاف حوزه که تشخیص شایستگی با خود شخص است ، ملاک و ضابطه نمرات بدست آمده از امتحانات است و مهمتر اینکه در حوزه موضوع تهذیب نفس و اخلاق بسیار اهمیت داشته و در صدر برنامه ها قرار دارد که این خود تاثیر بسزایی در درس ، مطالعه ، اخلاق و رفتار شخص بجا می گذارد ... "

اما ارائه مدرک در حوزه های علمیه بر اساس احساس توانمدی فرد و تشخیص شفاهی اساتید است ... این به معنای آن نیست که حوزه پژوهش محور نیست ، پژوهش یکی از فعالیتهای اصلی در حوزه است ... دانش پژوهان حوزه درس می خوانند برای اینکه پژوهش کنندو در واقع پژوهش مقدمه اجتهاد است ، اما اینکه برای گرفتن درجه اجتهاد شخص ملزم به نوشتن چند رساله و کتاب تالیفی باشد ، چنین وضعی وجود ندارد... البته در حوزه هر کس درسهای استاد را بعنوان تقریرات می نویسد و نوشته های فراوان دارد و همانوطری که گفتم معیار قضاوت در حوزه خود شخص است ... لذا شخص می سنجد که آیا قابلیت اجنهاد و استنباط از آیات و روایات در او وجود دارد یا نه ؟

اگر توانایی استنباط و اجتهاد را در خودش یافت خود را مجتهد فرض می کند ، البته مراجع دیگر هم از وی سوالاتی می کنند و اگر تشخیص دادند که واقعاً انسان مجتهدی است ، آنوقت برگی به وی داده می شود تا بتواند اجتهاد کند ... اما اینکه مانند دانشگاه ها باید پایان نامه بنویسند ، در حوزه بحث و مباحثه خیلی زیاد است و محافل و مجالسی است که علماء در آن بحث می کنند و در این مباحثه ها معلوم می شود که یک طلبه تا چه اندازه از علم و فضل بر خوردار است ... امروز در دانشگاه ها معاونین پژوهشی وجود دارد که امور پژهشی را انجام می دهد و همچنین دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد و دکتری باید پایان نامه را در پایان تحصیلات به دانشگاه محل تحصیل خود ارائه کنند ، که از تعیین موضوع آن گرفته ، تا مراحل تکمیل و دفاع آن کاملاً تعریف شده است .
Share/Save/Bookmark
 
{DOC_FEEDBACK_FORM}