کد مطلب: 40680
 
زندانی شاعری که با دعای امام آزاد شد
هشام تجاهل ورزيد و اظهار اسم و نسب حضرت را به دليل دشمني مصلحت ندانست اتفاقا فرزدق شاعر در آنجا بود و بر تجاهل هشام نتوانست صبر كند و گفت: اي هشام اين جوان را نمي شناسي؟
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۰۶:۴۵
زندانی شاعری که با دعای امام آزاد شد
 
به گزارش زاهدانه ، هنگامي كه هشام بن عبدالملك خليفه بود، روزي براي طواف خانه كعبه آمد و گروهي از اهالي شام نيز همراه او بودند، هشام هر چه سعي كرد كه حجرالاسود را استلام نمايد به خاطر ازدحامي كه بود نتوانست و رفت در گوشه اي نشست تا در فرصت مناسب ديگري كه خلوت باشد طواف و حجرالاسود را لمس نمايد.

 در همين موقع ناگهان امام سجاد عليه السلام به مسجدالحرام آمد و قصد طواف نمود و به هر طرف كه مي رفت مردم مانند سايه به دنبال حضرت بودند وقتي عبدالملك ادب و احترام مردم را نسبت به امام سجاد عليه السلام ديد، بسيار ناراحت شد و نفسانيت او بالا گرفت و به غضب آمد. در اين موقع يكي از اهل شام از هشام پرسيد كه اين جوان كيست؟

هشام تجاهل ورزيد و اظهار اسم و نسب حضرت را به دليل دشمني مصلحت ندانست اتفاقا فرزدق شاعر در آنجا بود و بر تجاهل هشام نتوانست صبر كند و گفت: اي هشام اين جوان را نمي شناسي؟

اين جوان آن كسي است كه سنگريزه هاي بطحا بر جلالت جبينش و كوههاي عرفات و مني بر شرافت نسبش شهادت مي دهند و اعتراف مي كنند و قصيده اي مفصل در مدح امام سجاد عليه السلام گفت.

هشام وقتي اين قصيده را از فرزدق شنيد شديدا خشمگين شد و دستور داد فرزدق را زنداني كردند و مقرري او را از دفتر و خزانه بيت المال حذف كردند وقتي اين موضوع به اطلاع امام سجاد عليه السلام رسيد به مقدار كافي درهم و دينار براي فرزدق فرستاد. فرزدق آنها را پس فرستاد و گفت: من اين قصيده را براي صله و پول نگفتم و وقتي هشام نسبت به اظهار حال حضرت كوتاهي مي كند با كمال اخلاص و نهايت اعتقاد آن قصيده را گفتم و نتوانستم به تجاهل هشام صبر كنم.

امام سجاد عليه السلام مجددا آن درهم و دينار را براي فرزدق فرستاد و فرمود: ما اهل بيت پيامبريم و خازنان بارگاه الهي هستيم به آنچه اخراج مي كنيم رد آن بر ما جايز نيست.

فرزدق آن پول ها را پذيرفت و وقتي مدت زنداني و حبس او طولاني شد، تهديد و وعده قتلش را از هشام شنيد، براي رهايي خود نامه اي خدمت امام سجاد عليه السلام فرستاد حضرت براي خلاصي او دعا كرد و در اندك مدتي فرزدق از زندان آزاد و نزد حضرت رفت و دست و پاي امام را بوسيد و گفت: يابن رسول الله آنچه از خزانه بيت المال براي من مقرر شده بود هشام قطع كرد.

 حضرت فرمود: تامين مايحتاج تو را چهل سال بر خود لازم دانستم و اگر بيشتر از اين احتياج بود باز هم به تو مي دادم. راوي مي گويد: چهل سال بعد فرزدق فوت نمود و به عالم بقاء واصل شد.

منبع:کتاب معجزات امام سجاد علیه السلام
Share/Save/Bookmark